« نسبت روشنفکری و دین | صفحه اصلي | توهین به مقدسات »

پاسخ به شکوری راد

shakouri.jpg
سخنان دکتر علی شکوری راد عضو مرکزیت حزب مشارکت در خصوص به رسمیت نشناختن دفترتحکیم وحدت و زیر سئوال بردن بخشی از تاریخ جنبش دانشجویی مرا بر آن داشت که پاسخی ولو کوتاه به ایشان بدهم

سخنان دکتر علی شکوری راد عضو مرکزیت حزب مشارکت در خصوص به رسمیت نشناختن دفترتحکیم وحدت و زیر سئوال بردن بخشی از تاریخ جنبش دانشجویی مرا بر آن داشت که پاسخی ولو کوتاه به ایشان بدهم. گذشته از تاریخچه ناقصی که ایشان از سیر روند جریان دفتر تحکیم از اشغال سفارت آمریکا تا دوم خرداد و پس از آن ارائه دادند دو نکته اصلی باقی می ماند که بر خودم لازم دانستم بعنوان کسی که در این تشکیلات در همان سالها نقشی داشته ام توضیحاتی را ارائه دهم. قبل از پرداختن به پاسخ ذکر یک نکته را ضروری می دانم و آن اینکه همواره احزاب و گروههای سیاسی خارج از دانشگاه به جریانات دانشجوئی نگاه ابزاری داشته اند . بی شک همه احزاب و دسته جات سیاسی فعال و فصلی از این حق برخوردارند که میان دانشجویان و یا تشکلهای دانشجویی بدنبال هوادار و همسو بگردند و اساسا شاخه های دانشجویی احزاب نیز با همین فلسفه راه اندازی می شوند، اما برخی احزاب سیاسی از هر دو جناح سیاسی درون نظام ، بدنبال پیاده نظام چشم و گوش بسته در میان دانشجویان می گردند. در آستانه دوم خرداد و شکل گیری ستادهای سید محمد خاتمی ، که اتفاقا همین آقای شکوری راد از ارکان آن بود این موضوع بیشتر رخ نمایی می کرد و بعضی از برنامه ریزان ستاد خاتمی از دانشجو توقع سیاهی لشکر داشتند و کمترین حمایت مالی و سیاسی و حتی قضائی را از دانشجویان عضو انجمنهای اسلامی که خط مقدم برخورد با گروههای فشار و شاخه های نظامی اقتدارگرایان بودند دریغ می ورزیدند.در هر صورت به قول خود آقای خاتمی وی از دریچه دانشجویان و به همت دفتر تحکیم وحدت وارد انتخابات شد و همایش دانشجویی عظیم صنعتی شریف از یک چهره فرهنگی گوشه کتابخانه ملی ، یک چهره محبوب دانشجویان و روشنفکران و نهایتا قاطبه مردم ساخت .در اولین اردوی دفتر تحکیم وحدت پس از انتخاب آقای خاتمی در مشهد نیک به یاد دارم که مصلحت اندیشان عقل کلی مثل آقای شکوری راد چگونه خاتمی تازه وارد را ترساندند و با استدلال آنکه سخنرانی سروش در آستانه معرفی اولین کابینه موجب تشنج و آشوب خواهد شد ویرا مجبور کردند تا سراسیمه نصر اله جهانگرد و سعید حجاریان را به مشهد بفرستد تا جلوی سخنرانی سروش را بگیرند تا مبادا دولت بیست میلیونی که وعده جامعه مدنی داده بود در ابتدای کارش از رجاله کشی گروههای فشار آسیب ببیند. هر چند ما در آن مقطع پیغام خاتمی را نشنیده گرفتیم و کار خودمان را کردیم و آندو فرستاده محترم هم دیدند که آب از آب تکان نخورد اما از همان ابتدای کار دولت به اصطلاح اصلاحات معلوم شد که اصلاحات وعده داده شده چقدر جدی است. آقای شکوری راد در سخنرانی خود که ایسنا آنرا انتشار داده است به حادثه یازده اسفند سال 76 اشاره می نمایند و آنرا از اشتباهات دفتر تحکیم آن سال دانسته و دلیل اشتباه بودن آنرا نرم بودن حرکت اصلاحات در آن مقطع معرفی می نمایند. البته آقای شکوری راد باید حرکت نرم اصلاحات را تعریف نمایند تا ما بدانیم که منظورشان چیست اما در آن تجمع که اینجانب سخنران آن بودم و دوستانم مجید فراهانی،علی توکلی،سید علی اکبرموسوی خوئینی ، میثم سعیدی و علی افشاری و جمع کثیری از دانشجویان و اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان هم حضور داشتند سخنی فراتر از اعتراض ساده به روند رد صلاحیت آقایان بهزاد نبوی و ابراهیم اصغرزاده بر زبان نیاوردیم و خشونت طلبان شبه نظامی با برنامه ریزی از قبل برای درگیری و خشونت وارد محل شدند و اساسا کاری به محتوای سخنان سخنران و شعارها نداشتند. آن حادثه زنگ خطری بود که امثال آقای شکوری راد آنرا جدی نگرفتند و مقصر را دفتر تحکیم وحدت دانستند و این خشونت زمینه ای برای حادثه کوی دانشگاه و دیگر خشونتها شد. احتمالا در حرکت اصلاحات به نرمی که آقای شکوری راد انتظار آن را می کشیدند اعتراض به نظارت استصوابی شواری نگهبان فقط در صورتی که منجر به رد صلاحیت ایشان و دوستان مشارکتی ایشان شود روا می باشد و دیگران ارزش و اهمیت ندارند . جالب آنکه شورای نگهبان علیرغم آنکه ایشان مبتکر راهپیمایی بیعت با رهبری در سال 78 بودند و گه گاهی با انداختن چفیه ظاهر سازی می نمودند، ایشانرا غیر خودی تشخیص داد. در جایی از این سخنرانی آقای شکوری راد اعلام می نماید که دفتر تحکیم کنونی را به رسمیت نمی شناسد و می افزاید که ایشان (دفتر تحکیم فعلی) یک مجموعه ای هستند که این نام را حمل می کنند. بسیارجای تأسف است که آقای شکوری راد در کنار کیهان و نفوذی های اقتدارگرایان (تحت نام جعلی تحکیم شیراز) به صف تضعیف کنندگان این تشکل اصیل دانشجویی پیوسته اند . بی تردید آن تشکیلاتی میرا است و فقط حامل اسم بی مسمی است که شورای مرکزی اش را وزراء و شوراهای استانی اش را استانداران و مدیران کل استانی تشکیل می دادند و حال که اثری از آن پستها و مقامها نیست باید دید چقدر عنوان خود خوانده اصلاح طلبان پیشرو را می توانند بر خود بار نمایند. تازه با آن وزن و نفوذ سابق سه شکست پی در پی را برای جبهه اصلاحات به بار آوردند وای به حال ایشان..

Comments

اميرجان!
اولا"تولد سايت جديدت را تبريك مي گويم و اميدوارم بتوانم هر از چندي به منزلگه جديدت هم سر بزنم.
عذر مي خواهم كه اين مطلب غير مرتبط با موضوع تحكيم را اينجا مي گذارم.اما چون قبلا" راجع به «قمه زني» يك مناظره مكتوب با هم داشتيم بد نديدم مواضع جديد آيت الله صانعي در خصوص برخي شيوه هاي سنتي عزاداري كه به زعم عده اي موجب ضرر رساني به انسان مي شود را مطلع شويد.به نظرم شما ايشان را مرجع روشنفكري مي دانيد:
«آيت‌الله العظمي صانعي هم‌چنين با اشاره به مباحث فقهي موجود پيرامون برخي سنت‌هاي عزاداري كه احتمال ضرر بر بدن را دارد، اظهار داشت: اگر چه ممكن است برخي بزرگان پيرامون اين مساله شبهه كنند، اما بنده معتقدم در اين موارد اصلا بحث ضرر مطرح نيست كسي كه تحت تاثير يك مرثيه‌خواني و روضه‌خواني توي سرش مي‌زند اين را نفع خودش مي‌داند و نه ضرر و اصولا هم گفته شده يا ضرر نيست يا ضرر معتدبه كه حرام باشد، نبوده و نيست بلكه آنرا لذت مي‌داند به علاوه به خاطر احساسات و عواطف فوق‌العاده بايد گفت مسلوب الاختيار است كما اينكه حضرت زينب (ع) نيز هنگامي كه سر بريده‌ي برادرش سيدالشهداء را بالاي نيزه ديد بي‌اختيار سر خود را به چوبه محمل زد و خون جاري شد.»(ايسنا 9/11/84)

اميرجان!
به تو حق مي دهم كه راجع به مواضع آقاي شكوري راد درباره دفتر تحكيم برآشوبي چون حزب مشاركت تا آنجا كه توانست از تحكيم استفاده ابزاري كرد و آنگاه كه استراتژي تحكيم بر دوري از قدرت تعلق گرفت به يكباره حزب مشاركت حتي موجوديت تحكيم را هم زير سئوال برد.
اما به نوعي با اين نظر موافقم كه دفتر تحكيم كنوني واقعا دفتر تحكيم نيست.بلكه چيز جديدي است ولو آنكه اسمش تحكيم باشد. بر اين اعتقادم كه اصلا اخلاقي نيست عده اي بر محمل تشكلي سوار شوند كه مباني و اهداف تاسيس آن كاملا با تفكراتشان تفاوت دارد.
يك مثال تاريخي در اين خصوص بحث تغيير ايدئولوژي سازمان مجاهدين خلق است.
تقي شهرام و دوستانش پس از ماجراي تغيير ايدئولوژي باز هم مي خواستند نام سازمان مجاهدين خلق را براي خود حفظ كنند تا از رانت اسم و سابقه اش استفاده كنند اما اين حركت غير اخلاقي زياد دوام نياورد و نهايتا مجاهدين ماركسيست شده تحت فشار افكار عمومي نام سازمان مجاهدين را رها نموده و عنوان سازمان پيكار را براي خود برگزيدند.
و اتفاقا همين امر آنها را از موضع نفاق خارج كرد و همه آن را اقدامي اخلاقي دانستند.
به نظرم تحكيم كنوني كه كاملا به لحاظ مباني با تحكيم سابق تفاوت دارد بايد از لاك نفاق خارج شود و عنوان ديگري برگزيند. اين امر به اخلاق نزديك تر است.

جناب پارسافر؛ با سپاس از شما که در این آدرس جدید نیز ما را همراهی می فرمائید.در مورد نظر آیت الله صانعی باید به پزشک و اهل فن مراجعه کرد ولی حد اقل می توان گفت قمه زنی ترویج خشونت است که اثرات سوء فرهنگی و اجتماعی دارد.در این خصوص نظر رهبری روشنفکرانه تر از مرجع تقلید روشنفکران دیندار است. در خصوص تحکیم و استفاده ابزاری آن توسط مشارکت با شما موافق نیستم.اگر شاهد مثالی دارید از این استفاده ابزاری بفرمائید. تحکیم همواره سعی داشته استقلال خودش را حفظ کند و تا حدود زیادی هم موفق بوده است. اما در خصوص مقایسه با مجاهدین خلق و آنچه نفاق خواندید که دیگر اصلا با شما موافق نیستم.تحکیم وحدت یک اتحادیه دانشجوئی سیال است ، اینکه روزی به عبور از خاتمی یا تغییر قانون اساسی برسد هیچ اشکالی ندارد که هیچ بلکه دقیقا معنی سیال بودن همین است. من شخصا نفیا و یا اثباتا در خصوص آن دو موضوع نظری نمی دهم اما اینکه تحکیم وحدت چون با یک لاک و قالب خاصی متولد شد لزوما باید الی الابد با همان قالب حرکت کند اشتباه محض است

آقای شکوری از جای دیگر دل پری دارند. اصغرزاده هر قدر بدسابقه باشد از خیلی اعضای فهرستهای انتخاباتی مشارکت در انتخابات مجلس ششم و شوراهای اول بدنام تر نیست.در ثانی مگر همین مشارکت اصغرزاده را در لیست شورای شهر خود نگذاشته بود؟ کلا شکوری راد همان وقت هم که در مجلس بود چندان وزنی نداشت و این ایسنا بود که مدام ایشان را بزرگ می کرد و روزی چهرصد متر مصاحبه از ایشان ارسال می کرد.

سلام
به نظر من خیلی خب است که مشارکتی ها نظر واقعی خودشان را نسبت به جنبش دانشجویی و نمایندگان آنها یعنی تحکیم به این صورت بیان می کنند.

بلاخره باید فهمید چرا تفکر اصلاحات بعد از سه پیروزی پیاپی شاهد سه شکست متوالی بود. آیا عملکرد افرادی غیر از شکوری رادها موجب این بود؟

حالا برود دوباره چفیه گردن بیاندازد و بگوید ما همراهان ولایت هستیم!
ظاهراً امر بر ایشان مشتبه شده!

ارادتمند
س . هـ

ba salam bayad ze3kr konam keh mohemtarin amele enkesar va takasor dar jonbeshe daneshjoee bad az 2 khordad aon ham be dast dostan dr shakori rad sorat gereft chon zarfiate hich sedaee ghir az jaryan no paye mosharekat ra nadashtand emroz ham ...

dear unseen friend,
first of all sorry for bothering you with an odd request. I know this section is provided for readers ideas about the posts. However, as one of your blog reader who lives in UK as a student and would like to visit Paris with his family next week and does not know the area, is begging your email address to ask some questions in this case. It would be appreciated if you could response me. Thanks

سلام. اولا جواب میلم رو ندادید! در ضمن ما جمعه یه گزارش از تحکیم می فرستیم. خوندید نظرتون رو هم بگید.

امير جان سلام
ابتدا قدم نورسيده يعني اين فضاي مجازي جديدراتبريك مي گويم .در ثاني من هر دو مطلب شما و شكوري راد را خواندم و بايد بگويم كه به نظر من هر دو با واقعيت فاصله دارد والبته فاصله برداشت شكوري راد بسيار بيشتر از واقعيت است .زيرا او براي توجيه خطا هاي خود وهمفكرانش كه عامل اصلي فرو رفتن كشور در گرداب فعلي است دست به تحريف واقعيات زده وآنگونه به اظهار نظر پرداخته كه اگر كسي با وي برخوردي نكرده باشد اورا وصد البته همفكرانش را پيامبر زاده تلقي مي كند .اما در باره نظر شما درباره مجموعه فعلي دفتر هم بايد بگويم كه با آن موافقم به شر طي كه مسئله اي به عنوان اساسنامه ومهمتر از آن مرامنامه را به فراموشي بسپاريم زيرا اين دو كاغذ دوران مصرف گذشته معضل اصلي سياليت كامل دفتر تحكيم در روزگار فعلي است امري كه در سالهاي پس از 78 هم دوستان مجموعه با توجه به شرايط زمان به آن واقف شده وقصد رفع مشكل را با تشكيل كميته اصلاح اساسنامه ومرامنامه داشتند اما نفوذيهاي به ظاهر مستقل مشاركتي مانع شدند.

آقای میردامادی !
سلام خسته نباشید.
راستش فکر می کنم ایراد اصلی که بر تحکیم و انجمنها وارد است و آقای شکوری شاید به عمد بدان نپرداخته اند این است که جنبش دانشجویی ( اگر بتوان آن را جنبش نامید) در قبال راهبردهایی که برای حیطه های مختلف ارایه می دهد مسئولیت پذیر نیست. مگر دوستان تحکیم تا دیروز نمی گفتند که اگر اصلاح طلبان درون حکومت نباشند چنین می کنیم و چنان ؟ حالا این دوستان کجایند؟ حالا که دیگر مشارکت مانع فعالیت آزادیخواهانه این دوستان نیست. این گوی و این میدان.
تصور می کنم دوستان خوبم در تحکیم بیشتر از صحبتهای آقای شکوری منتفع می شوند . چرا که امکان رد گم کردن و فراموش کردن ادعاهای چندین ساله تحکیم را ایجاد می کند.
به هر حال به نظر بنده نیز تحیکم دیگر وجود ندارد . مسئولیت تاریخی خود را در ایجاد یاس و ناامیدی در فعالان سیاسی به خوبی انجام داد و اکنون با پایان یافتن دوره مصرفش به کنار گذاشته خواهد شد. اشتباه آقای شکوری راد این است که هزینه ای که باید آقای مومنی، افشاری و .. به خاطر چپ رویهای بچه گانه! ( اگر نگوییم موذیانه) بپردازند بر دوش خود می گذارد.
در پایان این چند جمله را از تاریخچه مختصر احزاب سیاسی ( بهار) داشته باشید:
" همه و همه خسته شده بودند. تنها یک نفر بود که خستگی نمی دانست. رضا خان !
او آمد و همان بساط نصفه و نیمه آزادی را بر چید."

امير جان!
نمي دانم اگر مثلا" در ايران به مجسمه بودا توهين مي شد - مثل آنچه طالبان در افغانستان كردند- چه قشقرقي به راه مي انداختي و چه مرثيه ها كه در فقدان فرهنگ و رواداري و تسامح در كشورمان به راه مي انداختي !
سيد اولاد پيغمبر!
در آنجا كه ماوي گزيده اي به حضرت خير البشر (ص) چنان وقيحانه اهانت شده و شما انگار نه انگار كه كروموزومي از ژن هاي حسين فاطمه (ع)در رگ وريشه ات وجود دارد.
صد رحمت به سيد عطاي مهاجراني كه لااقل در «مكتوب» كلمه اي در اين خصوص نوشت تا روز محشر مادرش زهرا روي از او برنگرداند كه چرا بودي و به سيد الانام(ص) اهانت شد و دم فرو بستي و لااقل جمله اي بر زبان نياوردي كه نشان برائت و كراهتت باشد.
كشتن سلمان رشدي پيشكش ، لااقل بنويس كه از آن كاريكاتورهاي موهن كه بر بالاي همه آنها نام محمد(ص)نقش بسته ، اندكي به دلت ناراحتي راه يافته است.

جناب پارسافر؛
من یک مشکل فنی با کامپیوتر منزل دارم و چهار روز است که نتوانسته ام سایتم را بروز کنم.این مطلب را هم در لابلای کارم و از محل کارم می نویسم.از اینها گذشته ، اینجانب عضو سازمان ادوار تحکیم وحدت هستم ولاغیر(با عرض معذرت که یک جمله از کامنت شما را مجبور شدم حذف کنم). اما در مورد کاریکاتورها اگر کامپیوترم درست شد فارغ از جار و جنجال و ژنهایی که در خونم وجود دارند مطلبی خواهم نوشت.

سلام سید جان
به مطلب خوبی پرداختی که جای تقدیر دارد
به نظر من ریشه این آفت را باید در یک جای دیگر جستجو کرد ببینید شما در هر برهه ای از تاریخ کشور اگر بنگرید خواهید دید که هیچ گاه نبوده که حرکتهای گروهی مستمر داشته باشیم همواره بعد از موفقیت دچار چند دستگی شده ایم و این بخاطر این موضوع است که همه خود را عقل کل میدانیم که این هم ریشه ای تاریخی و طولانی دارد،
البته من منکر این نمیشم که تضارب آراء خوب نیست بلکه فرهنگ و چارچوب تضارب آراء مهم است که هنوز در کشور ما نهادینه نشده و مقطعی بوده است. در مورد تحکیم و مشارکت هم گرفتار همین توهم و عقل کلی شده اند.مشارکتی ها فکر میکنند که کاملترینند و دانشجو جماعت هم مثل خود ما زیر بار قیمومیت نمیروند حتی اگر اشتباه کنند.

جناب آقای پارسا فر
با سلام
حقیقتش هر موقع کامنت های جنابعالی را می خوانم حالت بدی بمن دست می دهد، با این لحن گفتگو.

به نظرم از یک مشکل سادیسم (دیگر آزاری) رنج می برید. البته با عرض پوزش از این صراحت کلام.

در مورد این کامنت هم بسیار غیر مئودبانه نوشته اید ! به گناه نکرده توبیخ می کنید.

یک توصیه دوستانه به شما دارم، الان که بحمدالله نعمت دسترسی به اینترنت دارید تلاش کنید کانالهای اطلاع رسانی خود را از صدا و سیمای جمهوری اسلامی افزایش دهید. مسائل را از زاویه تحلیل گران متعصب داخلی نبینید.
در مورد همین مسئله اهانت، علی رغم همه زشتی این عمل، چند روزی است که تصاویر به آتش کشیده شدن پرچم های فرانسه و دیگر کشور ها اروپایی در کشورهای مسلمان زشتی انتشار آن کاریکاتور ها را پنهان کرده است. ملت از همجا بی خبر می پرسند اگر چند نفر این کار را کرده اند چرا به ملتها توهین می شود. در همان فرانسه هم سردبیر آن روزنامه شبانه فردای آن روز اخراج شد.

پس منطقی باشیم و با مسائل بزرگ و حساس احساسی برخورد نکنیم.

عزت زیاد
سعید

آقاي سعيد عزيز!
از اينكه كامنت هاي بنده حال شما را بد مي كند بسيار متاسفم.
تاجايي كه اطلاعاتم ياري مي كند ساديسم نوعي بيماري رواني است كه فرد اقدام به اعمال خشونت جسمي عليه ديگران (معمولا همراه با تجاوز جنسي) مي كند .گمان نمي كنم نوشتن كامنت يا اظهار نظر در خصوص مطالب يك فرد كه خود طالب دريافت انتقاد يا پيشنهاد است ساديسم نام داشته باشد.مگر آنكه حضرتعالي خيلي دربند معناي كلمات يا كاربرد آن در محل خود نباشيد كه بحث ديگري است يا از كلمات و جملات بنده احساسات خاصي به شما دست دهد كه برايتان توهم ساديسم ايجاد نمايد در آن صورت نيز بنده مقصر نيستم (با عرض معذرت از صراحت كلام).
متهم كردن منتقدين به كاناليزه بودن اطلاعات نيز ديگر يك اتهام نخ نماست . بنده به دليل اشتغالاتم به جز شب هاي برره خيلي فرصت ديدن و شنيدن اخبار صدا و سيماي جمهوري اسلامي را ندارم كه به زعم شما كاناليزه شوم.
روي صحبت من با سيد امير عزيز بود كه بحق نسبت به برخي مسائل داخل كشور حساسيت نشان مي دهد و يا برخي مسائل اروپا برايش جذاب است. به ايشان يادآور شدم كه خوب است نسبت به اهانتي كه به نبي گرامي اسلام (ص) شده نيز يك واكنشي نشان دهد.
سوزاندن پرچم كشورهاي اروپايي نيز واكنشي است كه مسلمانان به اهانت صورت گرفته عليه مقدساتشان نشان مي دهند و تازه اين كمترين كار است.
چطور ماجراي هولوكاست براي اروپايي ها آن قدر اهميت داشت كه چنان بلواي تبليغاتي به راه انداختند اما اهانت به ختم الرسل(ص) موضوعي است كه بايد به سادگي از آن گذشت و دم برنياورد؟

جناب پارسارفر

اعتراض من به کامنت هاي شما، بعوان يک ناظر ديالوگها با صاحب اين وبلاگ، به دو مورد مربوط مي شد. اول شکل کلام شما و دوم محتواي کلام شما.
لحن و فرم کلام شما از نظر من خواننده آزار دهنده است و اگر قبول داريد ذهن و روان نيز جزئي از اجراء آدمي است با دست قلمتان موجب اين آزار مي شويد.

« ...يا از كلمات و جملات بنده احساسات خاصي به شما دست دهد كه برايتان توهم ساديسم ايجاد نمايد در آن صورت نيز بنده مقصر نيستم»
اين هم نمونه ديگري از بي ادبي کلامتان. اين که شما انتقاد را با غرض ورزي شخصي، متلک و زخم زبان اشتباه گرفته ايد بسيار متاثر کننده است.

از نمونه هاي اينگونه نوشتن شما: گذاشتن علامت تعجب جلوي اسامي است. اگر نمي دانيد بدانيد که معني خوبي ندارد.
يا اين يک مورد:« امير جان ( ببخشيد! آقاي ميردامادي)»، اگر شما با صاحب اين وبلاگ آشنايي شخصي داريد يا حساب شوخي، بدانيد معمولاً کامنتها نه جاي آن است نه جاي طرح نطرات خارج از موضوع.
اين موارد شايد بيشتر به خود آقاي ميردامادي مربوط شود که اظهار نظر کند، چون شخصي و دو طرفه است. بنده فقط نظر خودم را گقتم.

و اما در مورد محتواي کلامتان بيشتر متاًثر کننده است.
اگر پيامبر رحمت مي دانست چه پيرواني دارد که به جرم گناه چند کينه توز ديگران بايد به آتش خشم بسوزند و تازه شما آنرا کمترين عمل مي دانيد.

بنظر من بايد کمي کتابهاي ديني دبيرستان را مرر کنيم و از روش برخورد آن بزرگوار و امامان معصوم با مخالفينشان پند براي عمل امروز و در اين شرايط بگيريم. لااقل از برخورد مراجعي چون آيت الله سيستاني با قضيه درس بگيريم و نه شريعتمداري کيهان که فتوي قتل هم صادر مي کند.

متاسفانه همانطور که گفتم کارهاي حساس محل ابراز احساسات نيست. اندکي تفکر لازم است تا با بصيرت پشت پرده بعضي از مسائل را آدمي درک کند.

فکر نمي کنيد چاپ مجدد کاريکاتورهاي که بنده در توهين آميز بودنشان هيچ شکي ندارم بعد از قريب به پنج ماه درست در آستانه جلسه شوراي حکام، چه مفهومي دارد.

آيا نمي دانيد که تمام تلاش برخي کينه توزان غربي اين است که نشان دهند اسلامگرايان خشن دنبال سلاح اتمي هستند. چند روز است تمثال رئيس جمهور ايران بر تلوزيونهاي دنيا با شعار عليه همه، تهديد و تحريم هر چند دقيقه يکبار ظاهر مي شود. بخاطر بياوريد که در قضيه سلمان رشدي امام از مير حسين خواست که در آن مورد برطبق مصالح و مسائل ديپلماتيک کشور تصميم بگيرد. ولي در اين مورد احمدي نژاد بعنوان رئيس جمهور ايران گوي سبقت را از علما هم ربود.

آنها سالهاست تلاش مي کنند بگويند ايران براي نابودي اسرائيل بدنبال سلاح اتمي است. آيا احمدي نژاد مزد نگرفته اين کار را با شعارهایی پر هزینه را براي آنها نکرد؟ که حتی خود فلسطینی ها هم معترض شدند.

و رسانه هاي غربي با پخش تصاوير آتش زدن سفارت و پرچم کشورهاي غربي و سخنان تهديد کننده احمدي نژاد سعي در پنهان کردن عمل سياسي قطعنامه شوراي حکام و توجيح کردن افکار عمومي غرب دارند.

به شخصه فکر مي کنم که کار افرادي چون صاحب اين وبلاگ بسيار سخت است که گرفتار دو تيغه يک قيچي شده اند. از يک طرف بايد با کينه ورزان سياس مجادله و مباحثه کند که با طرح و غرض مسئله اي را علم مي کنند تا چهره ما و مسلمانان را خشن، غير منطقي و متخصام نشان دهند و در اين راه از تقدس بخشيدن به آزادي بيان و توسل به اين آزادي و باب انتقاد، شمشير توهين به روي اعتقادات ملت هاي مسلمان کشيده اند و از طرف ديگر افرادي چون شما او را متهم به اهمال، تسهال و بي غيرتي مي کنيد که چرا ساکت نشسته است.

به هر حال برای شما در ابراز دوستانه تر انتقادات و نظراتتان آرزوی توفیق می کنم.

سعید

آقاي سعيد عزيز!
دوست ندارم سايت سيد امير را به محلي براي منازعه دو نفر كه براي سايت هزينه اي نمي كنند تبديل كنم اما برخي حرف هايتان را نمي شود بي پاسخ گذاشت:
1- ظاهرا حضرتعالي خودتان را قطب عالم مي دانيد كه مي توانيد ديگران را به «ساديسم» و «بي ادبي» متهم كرده و حالتان از حرفهايشان به هم بخورد اما اگر ديگران از خود رفع اتهام كردند بي ادب و غرض ورز و ... به حساب مي آيند.


2-علامت‌ «!»فقط نشانه تعجب نيست بلكه در زبان فارسي علامت خطاب نيز به حساب مي آيد.لطفا" قدري نشانه شناسي كار كنيد.
نحوه خطاب من به سيد امير نيز حكايتي است كه خود مي دانند و به ايميل ارسالي اشان براي حقير مربوط مي شود.

3- مقايسه آيت الله سيستاني و شريعتمداري كيهان اصلا مقايسه درستي نيست.يكي فقيه صمداني و ديگري ژورناليستي عصباني!
معلوم است كه بنده آيت الله سيستاني را قبول دارم اما هم ايشان به شدت انتشار كاريكاتورهاي موهن را محكوم كرده اند و هم تمام علما و مراجع شيعه و سني و در اين ميان هيچ تفاوتي وجود ندارد.

4-در رابطه با فتواي امام عليه سلمان رشدي ، خوب است كه خودتان اين مثال را زديد.به راستي چرا امام فتواي ارتداد و قتل سلمان رشدي را صادر كرد؟ اگر امام امروز زنده بود چگونه در قبال اهانت هاي اخير موضع مي گرفت؟
مگر آن روز هم شرايط مثل شرايط فعلي ما نبود؟ مگر اروپايي ها همه سفرايشان را فرا نخواندند؟
مهندس موسوي هم تا به امروز قرص و محكم از فتواي امام حمايت كرده و مي كند و اتفاقا دعواي او با جواد لاريجاني بر سر اين است كه لاريجاني مدعي است دولت موسوي نبايد از فتواي اما حمايت رسمي مي كرد.

5- من هم نسبت به برخي مواضع احمدي نژاد مخالفم اما معتقدم در واكنش به اهانت هاي صورت گرفته به ساحت حضرت ختمي مرتبت (ص) اتفاقا او و دولتش خيلي ضعيف تر از ساير دولت هاي اسلامي موضع گرفتند.در حالي كه كنفرانس اسلامي و كشورهايي مثل عربستان و ليبي واكنش هايي جدي نشان داده و در عربستان كالاهاي دانماركي تحريم شده بودند تازه وزارت خارجه دولت احمدي نژاد يادش افتاد كه بايد سفراي دانمارك و نروژ را احضار كند.
تاكنون هم احمدي نژاد موضع سفت و سختي در قبال موضوع كاريكاتورهاي موهن اتخاذ نكرده است كه بشود بين آن و مسئله هسته اي ايران رابطه برقرار كرد.

6-اينكه مسلمانان در مقابل هر توهين و تحقيري از سوي غربيان سكوت پيشه كنند تا مبادا پروپاگانداي غربي به خشونت ورزي متهمشان كند يك ايده شكست خورده است چون هزينه سكوت به مراتب بيشتر از فرياد است.
در اين رابطه بد نيست مقاله اي كه سيد عطاي مهاجراني در مكتوب نوشته را بخواني.به نظرم توصيف خوبي از اتحاد مسلمين در دفاع از مقدساتشان به دست داده است.

7- تلنگر من به سيد امير نيز گرچه لحني احساسي داشت اما كاملا منطقي بود.
همانطور كه گفتم سيد امير لابد خود طالب دريافت انتقاد و پيشنهاد - ولو گزنده و تلخ - است كه محلي براي نوشتن كامنت و اظهار نظر توسط ديگران در سايتش در نظر گرفته است. وگرنه مي توانست مثل ديگران چنين كاري نكند. مضافا" اينكه ايشان حق دارد آنچه از ما نمي پسندد حذف و جرح و تعديل نمايد اگرچه حقير ناراحت شوم.
اگر قرار بود محيط سايت و سايبر فارغ از نقد و ديالوگ باشد خيلي ها اصلا بدين محيط پا نمي نهادند از جمله من.

اميد كه هر آنچه براي خود مي پسنديم براي ديگران هم بپسنديم و بالعكس!


سلام آقای پارسافر

دقیقاً من هم به همین دلایل نمی خواهم این مجادله دو طرفه ادامه پیدا کند آن هم بین دو میهمان در غیاب صاحبخانه که به دلایل فنی حضور ندارد.
این هم جواب آخر است چون بدلیل گرفتاری تا آخر هفته دیگر دسترسی و وقت برای وبگردی نیست. ولی جواب احتمالی شما را بعداً خواهم خواند.
1ـ من خود را قطب عالم نمی دانم ولی ظاهراً چندین قطب عالم هست زیرا دیگرانی نیز از این شیوه انتقاد شما خیلی راضی نبودند. اگر ازآن سادیسم هم رنجور شدید، پوزش ولیکن جنابعالی نیز به بدتر از آن نوازش فرمودید.

2- من ادعای برای دانستن آیین نگارش ندارم ولی شما که دارید چرا از موضع اتهام پرهیز نمی کنید و جیزی که دو کاربرد احتمالی دارد بکار می برید. وقتی اسم مخاطب را با صفت عزیز بکار می برید فکر نمی کنید خطاب مجدد با علامت تعجب که اسمش بهمراهش است، لطف مکرر و اسراف در کلمات است. در مورد مکاتبات با صاحب وبلاگ نیز دقیقاً منظورم همین بود که وبلاگ و کامنت ها محل مسائل شخصی و متفرقه نیست.

3- در این مورد هم، دوست گرامی شما که چنین ارادتی به آیت الله سیستانی دارید چرا پیرو نظراتش نیستید و غیر مستقیم نظرات شریعتمداری را تکرار می کنید؟ بله همه محکوم کردند برای اینه کاری غیر اخلاقی و زشت بود. ولی همه هم تذکر دادند از ارائه رفتاری خارج از شئون و مخدوش کردن چهره مسلمانان خود داری کنند.

4- در این مورد هم به شخصه معتقدم دولتها باید به هدایت درست امور بپردازند احساسات را در مسیر منطقی قانونی هدایت کنند و نه تشدید. بماند که ما دولتی ایدئولوژیک داریم که خود را قیم تمامی مسائل می داند.

5- در مورد ارتباط این مسئله کاریکاتورها با مسئله ایران، یک نظر بود که شواهدی دال بر درستی آن هست ولی اندکی صبر می خواهد تا تمامی زوایای قضیه مشخص شود.

6- در این مورد ظاهراً منظور هر دو یکی است.( من نگفتم سکوت) ولی ظاهراً شیوی پیشنهادی برای عکس العمل متفاوت است. شما به چیزی بیش از آتش زدن پرچم و سفارت و من به تدبیر و مجادله با توهین کنندگان معتقد هستیم.
مطلب آقای مهاجانی را هم من همان ساعات اول خواندم. اتفاقاً ایشان که به تساهل شهرت دارند. در آن مطلب نیز صحبت از همدلی اتحاد بین مسلمانان و برخورد منطقی بود.

7- بحث من راجع به انتقاد و اظهار نظر دقیقاً همین بود و نباید این محیط را به مسائل دیگر آلوده کرد. به اصطلاح شما تلنگر باید درد بیاورد ولی می شود دوستانه تر هم گفت. پس الان هم که به این محیط وارد شدید قواعدی که خود بهتر می دانید رعایت شد بهتر نیست؟

یک جستجوی مختصری بدنبال اسم شما در وبلاگها کردم. ظاهراً شما دستی در اظهار نظر در وبلاگها دارید و جالب اینگه در هر مورد نیز جدال کلامی مشابهی در گرفته است.

و نکته آخر
من برای خودم صبر تدبیر ادب در کلام می خواهم انشالله برای دیگران نیز همین ها میسر شود البته اگر دوست دارند.

موفق باشید
سعید

سلام
مشکل فنی من همچنان پابر جا است و کماکان کامپیوتر منزلم مشکل دارد. اگر کسی به کامپیوتر و انترنت وارد است به من کمک کند.

با سلام.جناب ميردامادي با تبريك به خاطر نوشته هاي وزين شما،اگر مشكل فني شما هنوز رفع نشده ،بنده سعي ميكنم كمك كنم تا زودتر وبلاگتون بروزرساني بشه.چون خيلي مشتاقم كه نظرات شما رابه عنوان فردي آگاه، در باب مسائل اخير ايران و تصميم شوراي حكام بدانم.

هنوز درست نشده؟خب یک شب لپ تابتون رو بیارید هیئت ببنیم می تونیم درستش کنیم یا نه.

با سلام
متاسفانه بحث اقای پارسافر و سعید بحث اصلی را تحت‌الشعاع قرارداد. با عرض پوزش از همه دوستان فقط خواستم مطلب زیر را که چندی پیش آقا امیر در وبلاگ قبلی خود نوشته بودند یادآوری کنم. بدون شرح.
مصاحبه آقای سعيد حبيبی دبير تشکيلات دفتر تحکيم وحدت با سايت روز را مطالعه کردم.ايشان در اين مصاحبه تلاش می نمايد حتی الامکان بيطرفانه مشکل بين دو فراکسيون را تشريح نمايد ولی نهايتا فراکسيون موسوم به دموکراسی خواه ملی را متهم به کارشکنی می نمايد.اينجانب به دليل دوری از محيط اين تشکل قديمی دانشجويی قضاوتی در خصوص رد يا تأييد اين جريان يا آن جريان نمی توانم داشته باشم و هر از چند گاهی از دوستم آقای سعيد رضوی فقيه می پرسم که ماجرا چيست و ايشان نيز با توجه به فاصله يکساله اش از تحکيم خيلی به روز نيست.سعيد حبيبی برادرزاده دکتر حسن حبيبی را از زمانی که دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بود و با دوستان بسيار فعالش به دفتر تحکيم رفت و آمد داشت، می شناختم.جوان خوش فکر و شجاعی بود که با اين دو خصلت کمتر شباهتی با عموی خودش نداشت. اما امروز سعيد حبيبی بايد در هدايت اين مجموعه کهن دانشجويی بيشتر دقت نمايد و به نکاتی توجه داشته باشد. دفتر تحکيم وحدت ، اتحاديه انجمنهای اسلامی دانشجويان است و نه يک حزب سياسی که در آن فراکسيون بندی شود آنهم با اسامی مضحکی که وجه تمايز مدرنيسم و دموکراسی خواهی تازه از نوع ملی آن ،هنوز برای علاقه مندان اين تشکل تشريح نشده است.دفتر تحکيم همواره در درون خود ديدگاههای مختلف و گوناگونی را ديده و هضم نموده اما شالوده تشکيلاتی آن هيچگاه تا به اين حد متزلزل و غير منسجم نبوده است.اين بحران انسجام در اين تشکل بدليل فاصله گرفتن آن از ماهيت اتحاديه ای و افتادن در دام بازيهای حزبی است. يک تشکل دانشجويی از مؤلفه هايی تشکيل می شود که اساسا و بنيادا با ساختار يک حزب متفاوت است و مادامی که عزيزان دفتر تحکيم به اين مسئله وقوف پيدا نکنند ره به خطا خواهند پيمود.در سالهای ۷۵ و ۷۶ که در شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت بودم در هر دو دوره دو جريان به اصطلاح سنتی و مدرن وجود داشت و اتفاقا من به دليل نزديکی ام به چند تن از روحانيون به اصطلاح خط امامی آن موقع جزو دسته سنتی ها محسوب می شدم اما اين دسته بندی يک قالب بندی ثابتی نبود که عده ای از دوستان ما با تابلو و پرچم سنتی يا مدرن در مذاکرات برای چيدن شورای مرکزی سهم خواهی نمايند.خوب به خاطر دارم که در برخی موارد ما به اصطلاح سنتی ها حتی يک موضع و رأی نداشتيم و بسته به موضوعات صف بنديها تغيير می کرد.مثلا من هميشه با زياده خواهيها و خود خواهی های سازمان مجاهدين انقلاب مخالف بودم که در اين مسئله دوستان سنتی ام مرا نکوهش می کردند يا در مسئله دکتر سروش و ملی مذهبی ها هميشه با آقای محتشمی و علاقه مندانش (که دوستان سنتی ام جزو آنها بودند)بحث شديد داشتم. در شکل حزبی ،تحت هر شرائطی يک فراکسيون بنا را بر حرکت همسو و هماهنگ می نهد که در مدل کار تشکیلات دانشجوئی چنين فرضی وجود ندارد و جريانات غير همگرا بسته به موضوع با هم ائتلاف می نمايند و يا از هم فاصله می گيرند و عموما خط کشی ثابت و مستمری متصور نمی تواند باشد.

برادر امير !

شما كه متخصص امور تحكيم و انجمن‌ها هستيد چرا تاكنون واكنشي در مقابل وطن فروشي آشكار افشاري و عطري در سناي آمريكا به خرج نداده ايد !

مظلوم ترین حقیقت
پيرو انتشار سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي شماره 7971 مورخ 1/11/85 :
جناب آقاي نويسنده ؛ آن شيوه قديمي و كهنه و منسوخي كه شما از آن به عنوان (( مذهب عليه مذهب )) نام برده ايد ، همان شيوه اي است كه توسط روشنفكران دشمن دين اختراع و مطرح گشته است و گرنه به هيچ وجه و در هيچ زماني مذهب عليه مذهب فعاليت نكرده و نخواهد كرد ؛ چرا كه اگر مذهبي عليه مذهب فعاليت كند ، اصلا مذهب نيست و امروز همچنان از اين شعار غير مذهبي عليه مذهب استفاده مي شود و اكنون كاربرد آن در مبارزه گام به گام با عزاداري امام حسين ـ عليه السلام ـ خود را نشان داده است و واضح است كه شعاري ظاهرا روشنفكرانه و و دهان پركن است ولي در واقع همان عوامفريبي است . نكته مهمي كه وجود دارد اين است كه در مستند مورد بحث فقط و فقط استدلال و نظر علماي گذشته و حال بيان شده است و به هيچ عنوان عليه كسي يا گروهي و يا مكتبي سخن به ميان نيامده است. تا به حال جايي ديده نشده است كه براي سوار شدن بر احساسات مردم كسي استدلال بياورد و يا به بيان فتاواي فقها بپردازد. در ضمن بيان حرف حساب و استدلال عقلي و منطقي نيازي به آدم كاركشته و ماهر ندارد بلكه هر كسي كه ذره اي از عقل و منطق بويي برده باشد مي تواند چنين استدلالهايي بياورد.
بايد بگويم آنچه باعث مخلوط شدن حق و باطل مي شود كاري است كه شما كرده ايد و بخشي از انواع عزاداري سنتي و باسابقه ايراني را گرفته ايد و حساب آن را از بقيه انواع عزاداري جدا كرده ايد. چراكه اگر اين كار جزء عزاداري به حساب نمي آمد و خرافي و وارداتي بود ، فقهاي آگاه گذشته در مقابل آن قد علم مي كردند و در بدو شروع اين نوع عزاداري حساب آن را جدا مي كردند. بنابراين قمه زني آن گونه كه از استفتائات سالهاي گذشته تا كنون بر مي آيد ، جدا از عزاداري امام حسين ـ عليه السلام ـ نيست. اصلا در عزاداري امام حسين ـ عليه السلام ـ باطلي وجود ندارد كه بخواهد با حق مخلوط گردد ، كه اگر وجود داشت علما به شدت با آن مخالفت مي نمودند.
بنا براين قمه زني نه تنها از عزاداري امام حسين ـ عليه السلام ـ جدا نيست بلكه نسبت به تمام انواع عزاداري در خط مقدم قراردارد و از آنجا كه نياز به كمي شجاعت دارد ، بسيار براي حفظ و حراست از ساحت مقدس امام حسين ـ عليه السلام ـ مفيد فايده است.
آقاي نويسنده ؛ شيطنت تبليغاتي را كساني انجام مي دهند كه تمام ابزار رسانه اي كشور در دست آنها باشد، همان طور كه خوب مي دانيد تمام بوقهاي تبليغاتي دنيا فقط و فقط در دست صاحبان قدرت و ثروت است و احدي جرات ندارد در مقابل آنها قد علم كند . توليد يك مستند غير حرفه اي پيش پا افتاده با يك دوربين مدل پائين و يك كامپيوتر معمولي ابدا در مقابل شيطنتهاي ارباب ابر رسانه هاي مخالف جريان امام حسين ـ عليه السلام ـ عددي به حساب نمي آيد ، بنابراين اعمال شيادانه مخصوص صاحبان رسانه ها است كه با ترفندهاي روانشناسانه دقيق اذهان مردم را آلوده مي كنند و با ساختن چندين فيلم و مستند و برنامه راديوئي عليه عزاداري امام حسين ـ عليه السلام ـ حتي بزرگان و رجال سياسي كشور را تحت تاثير خود قرار داده اند. شما خوب مستحضر هستيد كه مي شود با روشهاي سينمائي يك پديده را منفي جلوه داد و در جاي ديگر همان پديده را مثبت نشان داد! براي اينكه بدانيد ، اخيرا آنچنان قمه زني مورد بايكوت تبليغاتي قرار گرفته است كه حتي اكثر سايتهاي اينترنتي كه عكسها و يا فيلمهاي مراسم عاشورا در كشورهاي ديگر را نمايش مي دهد ، در ايران بسته شده است . بنابراين ديگر چه مجالي براي مردم مي ماند كه بتوانند در اين موضوع تحقيق و جستجو كنند و در مورد آن تصميم گيري نمايند.
جناب آقاي نويسنده ؛ در جائي كه از حدود پانزده سال پيش تا كنون تمام ابزار رسانه اي كشور نظرات مخالفين قمه زني را به خورد مردم داده اند ، ديگر چه لزومي دارد در توليد اين مستند نظرات مخالفين بيان شود ، در حالي كه همه مردم از آن آگاهي كامل دارند. با اين باز هم در فيلم نظر يكي از نمايندگان مخالفين مطرح شده است.
از آنجا كه خود شما اشاره نموده ايد اكثر دانشمنداني كه در فيلم سخن رانده اند از سادات و بزرگان هستند و بسياري از آنها صراحتا و مستقيما به اسم قمه زني اشاره كرده اند ! آيا با خود نيانديشيديد كه واقعا اين تعداد از علماي سادات دوست امام حسين ـ عليه السلام ـ هستند يا دشمن امام ؟ تمام آنها با جرات و جسارت تمام قمه زني را به عنوان عزاداري مطرح كردند و با استدلال و دليل و منطق آن را ثابت كردند و از خاطرات خودشان از سالها قبل سخن گفتند؟! گر چه حضور اين تعداد از فرزندان پيغمبر در اين فيلم مستند خود دليل بر حقانيت حقيقت مظلوم است .
نكته ديگر اينكه اگر مردم قدرت تفكيك مسائل را داشتند و مي توانستند در امور ديني اجتهاد كنند كه اصلا لزومي به وجود علما نبود و خود مردم در تمام امور تصميم گيري مي كردند . اصلا فلسفه حضور پر تعداد علما و فقها در اين برنامه همين است كه مردم خيالشان از تفكيك مسائل راحت باشد، در حالي كه همه مردم كم و بيش نظرات مخالفان را از رسانه ها شنيده اند و به خوبي از آن آگاهند.
استفاده از كلمه هوچي گري كه شما اصحاب رسانه ها به كار مي بريد چيزي جز يك فرافكني آشكار نيست ، چرا كه شما براي هركس كه با او مخالف باشيد اين كلمه را به كار مي بريد بدون اينكه از كارائي آن در مورد او آگاه باشيد، در حالي كه خود مي دانيد هوچي گر واقعي كيست ؟ و در واقع با استفاده از همين كلمه هوچي گري يك هوچي گري آشكار به راه مي اندازيد!
جناب آقا ؛ شما بهتر از هركسي مي دانيد كه مهمترين دليل ممنوعيت قمه زني توسط مقام معظم رهبري همان وهن يا تمسخر دشمنان بود و بقيه آقايان هم در استفتائات به عمل آمده و سخنرانيها اشاره مستقيم به كلمه وهن نموده اند ، در ضمن اگر منظور از ممنوعيت قمه زني وهن و تمسخر نبوده است ، مي شود بفرمائيد چه بوده تا ما هم بدانيم ؟ و اشكال في نفسه اين كار چيست ؟ و دليل منفي بودن آن كدام است؟ آيا مي توانيد بفرمائيد فرق بين اين نوع عزاداري با سينه زني و زنجير زني و نقل كشي و تعزيه و غيره كه هيچ كدام در قران و روايات و احاديث به آن اشاره نشده است چيست؟ اگر بنا باشد چون نوعي عزاداري در روايات نباشد ، ممنوع شود كه خيلي چيزها را بايد كنار گذاشت از جمله همين سينه زني معمولي . لابد چون راي دادن هم در روايات نيامده مردم نبايد در انتخابات شركت كنند ؟!
فكر مي كنم از مقاله شما بهتر بشود فهميد چه كسي قصد سوء استفاده شيادانه از عقائد مردم را دارد!؟ چرا كه شما بدون بيان دلايل و يا اشكال في نفسه قمه زني به تخريب آن پرداخته ايد و حتي دليل قبلي مخالفتها با اين كار را منكر شده ايد!‌
فكر مي كنم از مقاله شما بهتر بشود فهميد چه كساني حساب شده و منافقانه قصد تخريب ولايت فقيه و انقلاب را در نظر عزاداران حسيني دارند ، چراكه رهبر انقلاب به دليل وهن از مردم شريف ايران و مقلدينشان خواستند كه اين كار را انجام ندهند و حضرت امام (ره) نيز در شرايط آن روز از مردم خواستند چنين كاري انجام ندهند.
واقعيت اين است كه حافظان واقعي و حاميان پاك و دلسوخته اين انقلاب همان شيردلاني هستند كه علي رغم جوسازيها و تهديدهاي گروههاي فشار با كمال شجاعت و رشادت در اثبات جان بركف بودنشان صبح عاشورا به خيابانها ريختند و سر خود را شكافتند و خون خود را فدا كردند و اين چيزي نيست جز اعلام جان بركف بودن در مقابل دشمنان اسلام . اما اين جريان پاك و بي آلايش كه مظلومانه از تمام اركان كشور كنار گذاشته شده اند ، مورد ستم جريانهاي نفوذي كه بي ميل به فرق وهابي نيستند ، قرار گرفته و در تمام رسانه هاي كشور توسط عوامل نفوذي وهابيت و بهائيت مورد حمله و هجمه بوده و هستند. آنچه مسلم است وهابيان از وحدت شيعيان كشورهاي اسلامي در هراسند . زيرا اين وحدت باعث جذب بسياري از مسلمانان سني خواهد شد و يكي از روشهاي معجزه آساي اين وحدت عزاي سيد و سالار شهيدان ـ عليه السلام ـ است. ( همانگونه كه ديديم در لبنان كه تعداد زيادي در آن كشور قمه مي زنند چگونه شجاعانه جنگيدند و بسياري از مسلمانان سني مذهب را به خود جذب نمودند). بنابراين تمام تلاش وهابيان، اين فرزندان نامشروع انگليس ايجاد تفرقه بين خود شيعيان است ، زيرا تعداد زيادي از شيعيان در كشور هاي ديگر از قمه زني به عنوان عزاداري استفاده مي كنند. ( خود اينجانب در كربلاي معلي شاهد قمه زني هزاران عراقي بودم ) . مخالفت قشر مذهبي ايران با اين كار باعث ايجاد شكاف عميقي بين شيعيان خواهد شد و اين هدف اصلي دشمنان است. لذا بهتر است در آنجا كه شعار وحدت بين شيعه و سني مي دهيم ، شعار وحدت شيعه و شيعه را قوي تر بر زبان جاري كنيم.
آقاي نويسنده ؛ مگر جريان عزاداري امام حسين ـ عليه السلام ـ نا سالم به دست ما رسيده بود كه مقام معظم رهبري بخواهند آن را سالم سازي كنند ؟ حضرت آقا ؛ مگر علماي گذشته بي كار نشسته بودند كه اين جريان نا سالم به دست ما برسد؟ اگر چنين بود پس قيام پانزده خرداد و كليت انقلاب امام خميني (ره) چگونه شكل گرفت ؟ نكند خداي نا كرده مي خواهيد بگوئيد ريشه هاي انقلاب كه همين جريان عزا است نا سالم بوده است؟! در اين مورد بايد خدمتتان عرض كنم كه مقام معظم رهبري همان رسالتي را انجام داده و مي دهند كه تمام علماي گذشته انجام داده بودند و آن جلوگيري از به انحراف رفتن عزاداريها بود نه از بين بردن و تخطئه عزاداريهاي سنتي ، فقط ترس ايشان از موهن بودن و مورد تمسخر واقع شدن بود كه به حمد الله اين موضوع نيز طبق نظر خود شما منتفي گرديده است !!
شما در جائي با كمال پرروئي و وقاحت قمه زني را در رديف كارهائي همچون خرافات ، شمايل و آهنگهاي مبتذل در عزاداري و فرقه هاي تازه و چشم چراني آورده ايد كه تمام اين موارد از اختراعات جديد دشمنان امام حسين ـ عليه السلام ـ است ، در صورتي كه سابقه تاريخي قمه زني حاكي است كه اين نوع عزا هيچ گونه سنخيتي با امور نامبرده ندارد و دقيقا نگراني مقام رهبري نيز از همين موارد بوده است كه اشاره كرديد كه نه فقط رهبري بلكه تمام علما بالاتفاق از اين موضوع نگرانند.
آري اگر تند رويها و كاسه از آش داغتر شدن بعضي جريانهاي فكري و سياسي نبود ، همانگونه كه اشاره فرموديد قمه زني منسوخ شده و ديگر كسي سراغ اين كار نمي رفت ، اما با حساسيت بي موردي كه بعضي از رجال نا آگاه و بعضي افراد تند رو نسبت به آن ايجاد كردند اكنون تبديل به يك بحران سياسي ـ اجتماعي براي كشور گرديده است ، كه اين را بايد به حساب دشمنان اسلام گذاشت كه نمي خواهند جريان عزاي امام حسين ـ عليه السلام ـ با آرامي و بدون تشنج برگزار گردد.
در پايان بايد بگويم ، شايد درست است ، امام حسين ـ عليه السلام ـ براي حفظ فقه شيعه به شهادت رسيدند و اين را هم متذكر مي شوم كه تمام بزرگان فقه شيعه در گذشته و حال كه شما از آنها دم مي زنيد ، قمه زني را في نفسه بدون اشكال مي دانند . براي اينكه اين مطلب را بيشتر مطالعه كنيد ، رجوع كنيد به مدارك انتهاي همان سي دي حقيقت مظلوم و يا كتبي كه در اين رابطه منتشر گرديده است. و شما را دعوت مي كنم از خدا بترسيد و با عزاي امام حسين ـ عليه السلام ـ در نيفتيد كه بسيار براي شما خطرناك است و بدانيد كه خون پاك شهداي كربلا دامنگير شما خواهد شد . اين را هم بدانيد كه با شما هم عقيده ام ، بايد به نداي هل من ناصر مولايمان پاسخ دهيم!؟
گرچه مي دانم اين نوشته هرگز در روزنامه جمهوري اسلامي چاپ نخواهد شد ولي جهت اتمام حجت خدمتتان ارسال مي نمايم ، شايد بي اثر نباشد!!