« ایران رؤیای دموکراسی | صفحه اصلي | گنجی به گنج آزادی دست یافت »

رویاروی دانشجویان و دولت فرانسه

sorbonne[1].bmp
قریب دو هفته از شروع اعتصاب در دانشگاههای فرانسه می گذرد. اتحادیه های دانشجویی بصورت کاملا هماهنگ در دانشگاههای بزرگ بویژه دانشگاه سوربون ، نانتر و سنت دنی مانع از ورود سایر دانشجویان به داخل دانشگاهها می شدند. در برخی دانشگاهها اتحادیه ها بر در ورودی دانشگاه قفل زده و یا با قرار دادن نرده های متحرک در مقابل ورودی دانشگاهها بر بسته ماندن مراکز آموزش عالی نظارت شدید می نمایند. هر روز در بزرگترین آمفی تئاتر هر دانشگاه ، دانشجویان گرد هم می آیند و با برپائی تریبون آزاد به طرح دیدگاههای خود در خصوص قانون جدید و سایر موضوعات سیاسی و اجتماعی فرانسه می پردازند. در پایان هر روز مجمع عمومی دانشجویان هر دانشگاه طی یک رأی گیری علنی مشخص می نماید که اعتصاب برای روز بعد ادامه پیدا کند یا متوقف شود که تا امروز تدوام اعتراضات در قالب تحصن با رأی اکثریت دانشجویان مواجه شده است

پس از اجتماع دانشجویان در ساختمان اصلی دانشگاه سوربن (پاریس یک) در اعتراض به لایحه جدید دولت راستگرای دومینیک دوویلپن، نيروهاي پليس ضد شورش معروف به CRS به منظور متفرق كردن جمعيت معترض به اين دانشگاه يورش بردند. این یورش که همراه با خشونت نیز بود منجر به دستگیری تعدادی از دانشجویان معترض شد. حدود ۸۰ افسر پليس ضد شورش به سمت حياط مياني دانشگاه سوربن زير گنبد اين بناي چند صد ساله هجوم بردند و پس از مذاكره با دانشجويان آنها را مجبور به عقب نشيني كردند. حدود ٦۰۰ دانشجو براي برپايي تحصن وارد ساختمان دانشگاه سوربون شده بودند. دانشجويان فرانسوي عضو و یا هوادار اتحادیه های سراسری دانشجوئی تلاش مي‌كنند تا مانع از وضع قوانين جديد استخدام شوند. بر اساس اين قانون(لایحه پیشنهادی دولت) کارفرمایان فرانسوی از اختیارات بیشتری برای اخراج كارمندان زير ۲۶ سال برخوردار خواهند شد. از سوی دیگر نخست وزیر در گفتگوی تلویزیونی یکشنبه شب ضمن رد اقدامات اعتراضی دانشجویان ابراز اميدواري كرد كه چنين قوانینی زمينه‌اي را فراهم خواهد ساخت تا كارفرمايان فرانسوي به استخدام نيروي كار جوان رغبت بیشتری نشان دهند با اين اطمينان كه در صورت عدم نياز قادر به اخراج كارمندان جوان خواهند بود. آگاهان اعتقاد دارند كه قوانين جديد استخدام به ايمني كار و اشتغال جوانان فرانسه آسیب جدی وارد می سازد و از سوی دیگر برابری امکان بهره بردن از فرصتهای شغلی را مخدوش می سازد. در ادامه درگیری میان دانشجويان و پلیس ، معترضین پس از تهاجم به گارد امنيتي پليس به دوستانشان كه در داخل دانشگاه سوربن تحصن كرده بودند، ملحق و اقدام به پرتاب وسايل و تجهيزات ساختمان دانشگاه به سمت پلیس نمودند که پلیس نیز به تقاضای رئیس دانشگاه سوربن وارد این دانشگاه شده و آنرا از دانشجویان تخلیه نمود.
قریب دو هفته از شروع اعتصاب در دانشگاههای فرانسه می گذرد. اتحادیه های دانشجویی بصورت کاملا هماهنگ در دانشگاههای بزرگ بویژه دانشگاه سوربون ، نانتر و سنت دنی مانع از ورود سایر دانشجویان به داخل دانشگاهها می شدند. در برخی دانشگاهها اتحادیه ها بر در ورودی دانشگاه قفل زده و یا با قرار دادن نرده های متحرک در مقابل ورودی دانشگاهها بر بسته ماندن مراکز آموزش عالی نظارت شدید می نمایند. هر روز در بزرگترین آمفی تئاتر هر دانشگاه ، دانشجویان گرد هم می آیند و با برپائی تریبون آزاد به طرح دیدگاههای خود در خصوص قانون جدید و سایر موضوعات سیاسی و اجتماعی فرانسه می پردازند. در پایان هر روز مجمع عمومی دانشجویان هر دانشگاه طی یک رأی گیری علنی مشخص می نماید که اعتصاب برای روز بعد ادامه پیدا کند یا متوقف شود که تا امروز تدوام اعتراضات در قالب تحصن با رأی اکثریت دانشجویان مواجه شده است. نکته جالب آنکه انتظامات دانشگاهها فقط نظاره گر دانشجویان معترض می باشد و غیر از دانشگاه سوربن در سایر دانشگاهها برخورد خشونت باری میان دانشجویان و نیروی های پلیس گزارش نشده است.
در مقابل دانشجویان ضد CPE [قرار داد اولین استخدام مخفف CONTRAT PREMIER EMBAUCHE ] دانشجویان موافق CPE که عموما دانشجویان عضو شاخه دانشجوئی UMP حزب اصلی جناح راست حاکم هستند نیز تحرکات ضعیفی را در حمایت از قانون جدید شروع کرده اند. این گروه از دانشجویان که قدرت و نفوذشان در میان دانشجویان بسیار ناچیز می باشد، جمعه گذشته اقدام به طرح شکایتی از دانشجویانی که اقدام به بستن دانشگاه نموده اند نزد دادگاه پاریس نمودند. دیروز دانش آموزان در مقابل کالج دو فرانس در پاریس با پلیس درگیر شدند و به جمع دانشجویان معترض پیوستند که با واکنش شدید نیروهای پلیس مواجه شدند. از شنبه صبح که پلیس پس از توسل به خشونت سوربن را از دانشجویان خالی و کلیه کوچه های منتهی به آنرا سخت تحت کنترل در آورده دانشجویان دیگر بی پایگاه در سرتاسر بلوار سنت میشل در قالب تجمعهای کوچک با رهگذران در خصوص لایحه جدید دولت به گفتگو می پردازند اما سرمای منهای پنج درجه مانع از آن می شود که عابرین توجه زیادی به سخنان دانشجویان نشان بدهند و این موجب یأس دانشجویان شده است. رهبران سندیکاهای دانشجویی تصمیم دارند روزهای سه شنبه(امروز) و پنج شنبه یک راهپیمائی عظیم براه بیاندازند. سندیکای اساتید دانشگاهها نیز با برپائی مجمع عمومی به پیوستن به اعتصاب دانشجویان رأی مثبت دادند و از اقدامات دانشجویان حمایت کرده و واکنش خشونت بار پلیس را محکوم نمودند. در این راستا رؤسای چندین دانشگاه بزرگ از دولت خواسته اند تا در لایحه خود تجدید نظر نماید. دوشنبه سه دانشگاه دیگر به جمع دانشگاههای اعتصابی افزوده شد. بر اساس آمار رسمی وزارت آموزش ملی فرانسه ۴1 دانشگاه ( شامل دانشگاههای معتبر پاریس و شهرهای بزرگ) و به نقل از UNEF 50 دانشگاه از ۸۴ دانشگاه فرانسه بعلاوه ١١ مجتمع دانشگاهی در اعتصاب بسر می برند. سندیکای اساتید دانشگاهها نیز با برپائی مجمع عمومی به پیوستن به اعتصاب دانشجویان رأی مثبت دادند. دیروز سندیکای کارمندان نیز حمایت خود را از حرکت اعتراضی دانشجویان اعلام نمود.
مهمترین حرکت دانشجوئی فرانسه به ماه می ١٩٦۸ بر می گردد. این جنبش عظیم دانشجوئی از اعتراضات ساده دانشجویان نسبت به مقررات حاکم بر خوابگاههای دانشجویی شروع و به مرور به سایر موضوعات از جمله اعتراض به اوضاع اقتصادی فرانسه و حتی جنگ ویتنام نیز کشیده شد. جرقه اصلی حرکت دانشجویی در ٣۸ سال پیش در دانشگاه نانتر (پاریس ١۰ ) زده شد اما اوج آن در دانشگاه سوربن به نمایش گذاشته شد. همزمان با اوج گیری جنبش مذکور ژرژ پمپیدو نخست وزیر در مسافرت ایران بوده است . ماجرا از آنجا شروع شد که وزارت آموزش ملی فرانسه در ١۴ فوریه ١٩۶۸ با وضع مقررات منع آمد و شد شبانه میان خوابگاههای دختران و پسران اعتراضات سندیکاهای دانشجوئی را برانگیخت. در پی اعتراضات نه چندان آرام دانشجویان ، دولت عقب نشینی مختصری نمود و با صدور یک بخشنامه اصلاحی منع ورود شبانه پسران به خوابگاه دختران و نه بالعکس را اعلام نمود. این اقدام نسنجیده دولت موجب شعله ورتر شدن اعتراضات گردید. سندیکاهای دانشجوئی اعتقاد داشتند که این بخشنامه اصلاحی علنا تبعیض را رواج می دهد. درست مثل هفته گذشته UNEF (اتحادیه سراسری دانشجویان فرانسه ) با اعلام اعتصاب در تمامی دانشگاههای فرانسه به مبارزه با مقررات وضع شده پرداخت. در آن مقطع علاوه بر اتحادیه مذکور سازمان دانشجوئی جوانان کمونیست UEC نیز هواداران زیادی میان دانشجویان فرانسه داشتند. موتور دانشجویان سوربن هنگامی روشن شد که پلیس اقدام به بازداشت چند دانشجو نمود. رهبری دانشجویان در آن ماجرا بر عهده کوهن بندیت دانشجوی آلمانی دانشگاه نانتر بود. کوهن جوان به سرعت مشهور شد و به عنوان سمبل جوانان دانشجو مطرح شد. ماجرای این جنبش بسیار مفصل است که شاید در فرصت دیگری آنرا تمام کردم.
به هرحال دولت راستگرا تا اینجای کار از موضع خود پائین نیامده و دانشجویان و احزاب عمده چپ مثل حزب سوسیالیست و حزب سبز و حزب کمونیست و نیز سندیکاهای بزرگ کارگری مثل CGT و FO پشت سر دانشجویان هستند. این هفته دانشجویان برنامه های مفصلتری برای زیر فشار قرار دادن دولت دارند.

Comments

امیر جان
متشکر و ممنون بابت مطلبت. خیلی خوب و روان و بموقع بود.
چون با مسائل سیاسی ایران هم ارتباطی ندارد الحمدلله مطلب جهت دار هم نبود.
این هم از خوش یمنی دوستی حقیر و آقا سید متین است دیگر.آقاجان ببوسش.فی امان الله
سراج : ظاهرا اگر در مطلبی انتقادی از گروههای فشار و اقتدارگریان داخل ایران نشود به زعم شما جهت دار نیست و در صورت طرح نقطه نظری در نقد ایشان مطلب مورد اعتراض شما واقع و نویسنده به از خود بیگانگی متهم می شود. در این مطلب نکته جهت داری از منظر شما نبود اما با دقت در میزان آزادی که دانشجویان فرانسه با آن برخوردارند و مقایسه آن با داخل یک دنیا حرف برای طرح وجود دارد.

امير جان
مثل اينكه خودت طالبي بابام.
حالا ما محض روي سيد متين چيزي نگفتيمشما ول كن معامله نيستي.
عزيز من همين ديروز در روز روشن عده اي از دانشجويان همفكر حضرتعالي در دانشگاه شريف هر چه از دهنشان درآمد فحش به شهيد و شهادت و مقدسات دادند سر آخر رئيس دانشگاهي كه 34 سال است در كسوت استادي است زير مشت و لگد گرفتند و شيشه هاي ماشين نامبرده و ايضا" دفتر كارش را خرد و خاك شير كردند و همين الان هم سر و مر و گنده در دانشگاه جولان مي دهند آن وقت حضرتعالي از اقتدارگرايان و گروه هاي فشار حرف مي زني؟!
اگر واقعا" اقتداري بود و گروه فشاري كه وضعيت اينطور نبود جانم. كاش اقتداري بود.
لابد آن پليس نظامي كه به دانشگاه سوربن حمله كرده و به آن طرز مفتضح دانشجويان فرانسوي رامشت مال مي دهد انصار حزب الله فرانسه است؟!
در والفجر چند فرانسه فتح شده كه ما نمي دانستيم؟
سراج : اولا دانشگاه مگر قبرستان است که کسی در آن دفن شود. این آقایان ارزش شهید و شهادت را هم از بین برده اند.ثانیا آطور که شما می فرمائید هم نبوده است بهتر است منابع خبری دیگری غیر از منابع اقتدارگرایان را نیز ملاحظه فرمائید.گزارش مشروح ماجرا بر خلاف آنچه شما نوشتید می باشد
ثالثا : کار پلیس فرانسه محکوم است اما به یاد داشته باشید که پلیس بنا بر درخواست رئیس دانشگاه وارد سوربن شده و از سوی دیگر اینجا از نعمت پر برکت لباس شخصی ها محروم هستند اما در ایران این افراد قدرتی فراتر از پلیس دارند. اگر روزی(بزودی ان شاء الله) به ایران آمدم فیلم حمله ایشان به تجمع یازده اسفند سال 76 را برای تماشا تقدیمتان خواهم کرد

اميرجان
اين قدر ديگران را متهم به استفاده از منابع اقتدارگرايان و كاناليزه بودن اطلاعات نكن.
خود شما كه مثلا" اقتدار گرا نيستي از بين همه عكس هاي حمله پليس فرانسه به دانشگاه سوربن يك عكس گل و بلبلي انتخاب كرده اي كه حالا مثلا" خيلي هم خبري نبوده.
اما من همين طور داشتم وبلاگ ها را جستجو مي كردم ديدم يكي از وبلاگ هاي ايراني گزارش تصويري جالبي از وقايع دانشگاه سوربن كار كرده.به نظرم شما كه خيلي به گردش آزاد اطلاعات اعتقاد داري يك سري به اين عكس ها بزن. اجازه هم بده بقيه مخاطبان شما هم ببينند تا بدانند كه عمق فاجعه خيلي بيشتر از آن عكسي است كه شما بالاي مطلب كار كرده اي.
آدرس گزارش تصويری
www.bidari57ph.blogfa.com

دوست عزیز اون خرابکاری ها و آتش زدن ها کار دانشجو ها بود.
البته بعد از دستگیری چند دانشجو !!!

با سلام
با اينكه زحمت كشيده و سعي كرده ايد خبري جامع ارائه كنيد متاسفانه اين كار شما بيشتر به يك كار آرشيوي شباهت دارد تا گزارش خبري و تحليلي، جا داشت كه با يكي از سران سنديكا ها مصاحبه اي ترتيب مي داديد تا مطالب نوشته شده شما را از زبان خود آنها شاهد باشيم .البته شايد به خاطر مشكل زبان اين كار براي شما سخت باشد.نكته مهمي را كه شما دراين خبر از نظر دور داشتيد شركت سراسري دانش آموزان فرانسوي در اين حركت اعتراضي مي باشد ، لينك روزنامه لوموند را خدمتتان مي دهم تا شايد مفيد واقع شود.
در مورد مقايسه اين حركت و قايع 18 تير و ادبياتي كه شما اغلب از آن استفاده مي كنيد در زماني ديگر اگر فرصتي پيش آمد مطلبي را خواهم نوشت شايد اين تذكر باعث بازبيني خود به عنوان يك خبرنگار و نه بعنوان سمپات يك حزب مفيد واقع شود.
http://www.lemonde.fr/web/article/0,1-0@2-3224,36-
750709@51-735413,0.html
سراج : همانطور که نوشتید در این مطلب دنبال تحلیل ماجرا نبودم و هر کسی اینرا از نوشته بالا متوجه می شود. ضمنا شما که فرانسه تان خوب است حتما می توانید تأیید بفرمائید که راهپیمائی نه خیلی سراسری دانش آموزان دیروز سه شنبه بعد از ظهر بوده در حالیکه من این مطلب را دیروز قبل از ظهر در وبلاگم منتشر کرده بودم و مطلب روزنامه لوموند مربوط به شماره امروز چهارشنبه می باشد. نکته آخر آنکه من مقایسه ای بین این حوادث و ماجرای 18 تیر انجام ندادم. لطفا کمی با دقت بخوانید ، به هرحال از کلیه متلکهایتان متشکرم

با سلام
بنده قصد متلك پراني نداشته و ندارم ولي اگر مطالب بنده باعث تبسمي براي شما شده باشد باعث اميداوري بنده خواهد شد.
دوست عزيز اين تظاهرات و عكس العمل هامدتهاست كه شروع شده است و با برخورد گارد ويژه در سوربن ابعاد جديدي بخود گرفته است پس نمي توان اين موضوع رافقط از اينجا شروع كرد بلكه بايد موضوع از اول ماجرا پيگيري كرد. دانش آموزان همواره باتظاهرات خود در اين حركت شركت فعال داشته و دارند.در مورد مقايسه وضعيت پيش امده فعلي در فرانسه و مقايسه شما با دوران 18 تير ، اشاره بنده به كامنت شما به يكي از مخاطبان و نوشته هاي قبلي شما بوده است و الا اينقدر سواد فارسي خواندن دارم كه بتوانم اين تشخيص را بدهم كه شما در تحليل خود چنين حرفي را نزده ايد.
شما در كامنت ديگري كه گذاشته ايد جمله اي را آورده ايد كه خواندن آن براي بنده خيلي سنگين بود البته مشابه اين جمله را از ديگران ديده بودم ولي از شما بعيد بنظر مي رسيد
شما در كامنت خود نوشته ايد كه مگر دانشگاه قبرستان است؟
گفته شما زماني مي تواند صحيح باشد كه مرده اي را بخواهند در دانشگاه دفن كنند ولي شما مي دانيد كه اينجا صحبت از تدفين اجساد جانباختگاني است كه همه ما به آنها مديون هستيم پس گفتن اين كلام و شنيدن آن براي هر ايراني وطن دوستي سنگين مي آيد.
آقاي سراج شما بنا بنوشته خود مدتي است كه در پاريس زندگي مي كنيد حتما بارها از كنار ميدان اتوال در انتهاي خيابان شانزه ليزه عبور كرده ايد در جائي كه بنائي بصورت طاق نصرت خودمان ساخته شده است و در زير اين بنا قبر سرباز گمنامي وجود دارد كه صدها نفر در روز از آن ديدن كرده و احيانانسبت به جانفشاني اين سرباز گمنام اداي احترام مي كنند.اگر منطق شما را درست فرض كنيم بايد بگوئيم زيباترين بلوار جهان مگر قبرستان است كه سرباز گمنامي را در انجا دفن كنند.
اينها با اينكه ظاهرا به ديني پايبند نيستند ولي انسانيت آنها به آنها حكم مي كند كه از كساني كه براي استقلال كشورشان جان باخته اند در بهترين نقطه كشورشان تجليل بعمل آورند .ولي ما چه زود فراموش كرده ايم كه هرجه داريم متعلق به عزيزاني است كه جان خود را فداي راحتي ما و ناموس ما كردند و اگر امروز دست دشمن از ميهن و ناموس ما كوتاه است بخاطر جانفشاني اين عزيزان است .اين چه بيماري است كه ما را گرفته كه با هر كاري كه بسيج مي
كند بناي مخالفت را سر ميدهيم.حال اينكار زيباترين كارها باشد؟
سراج : اولا لینکی که شما از لوموند فرستادید مربوط به راهپیمائی سه شنبه بود و پیش از آن دانش آموزان حرکت چشم گیری نداشته اند ثانیا آنکه اشاره من به واقعه یازده اسفند 76بود که آن حادثه دیگری غیر از 18 تیر 78می باشد.اگر منظورتان تعبیر ورود پلیس با اجازه رئیس دانشگاه است که خوب این یک واقعیت انکار نا پذیر می باشد. ثانیا در خصوص دفن شهداء همانطور که شما فرمودید در وسط میدان اتوآل هم قبر سرباز گمنام می باشد نه در وسط حیات سوربن یا نانتر. تازه برخی اعتقاد دارند که در وسط میدان اتوآل سنگ یادبود سرباز گمنام است نه قبر سرباز گمنام حالا اصلا گیریم قبر سرباز گمنام هم که باشد ربطی به دفن سرباز گمنام یا شهید گمنام در داخل دانشگاه ندارد. با استدلالی که شما آورده اید باید قبر شهید گمنام در میدان آزادی باشد تا مردم و توریستها برای ادای احترام بتوانند هر روز و هر ساعت در کنار آن حاضر شوند. البته اساسا به زهد فروشی اعتقادی ندارم اما اگر با سوابق بنده آشنا می بودید خیلی هم با مفاهیمی که شما شعار آن سر دادید بیگانه نبوده ام اما نباید مسائل را با هم قاطی نمود.

خانم يا آقاي صبا
زياد به آقا امير گير ندهيد چون از نظر ايشان مرغ يك پا دارد.
اين حادثه 11 اسفندي هم كه ايشان مي فرمايند در برابر اتفاقات دانشجويي ساليان گذشته در ايران خيلي بحث مهمي نيست . تنها نكته مهم آن اين است كه آقاي ميردامادي كه در آن وقت عضو مركزيت تحكيم بودند سخنران اين مراسم تشريف داشتند.
جالب اينكه مراسم مذكور در داخل دانشگاه برگزار نشد بلكه در محوطه بيروني سر در دانشگاه تهران برگزار شد اما آقاي ميردامادي تلاش دارد تا تعرض - اگر بشود اسمش را تعرض گذاشت - به ميتينگ سياسي يك گروه سياسي يعني دفتر تحكيم را تعرض به دانشگاه قلمداد كند. در صورتي كه اصلا" اين طور نبوده است.
البته اينكه آقاي ميردامادي مي گويد من با مفاهيم شعاري آشنا هستم راست مي گويد چون ايشان زماني كه در مشهد بودند سر دسته يكي از گروه هاي امر به معروف (كه الان گروه فشار مي نامدشان)بوده اند و حتي زماني كه يك فرد آمر به معروف در درگيري كشته شده بود ايشان طي مطلبي در روزنامه جهان اسلام به شدت عليه دولت هاشمي موضع گرفتند كه چرا از آمران به معروف (گروه فشار كنوني) حمايت نمي كند!!
سراج : ظاهرا به تفاهم رسیدن امثال من با امثال جنابعالی اگر محال نباشد خیلی سخت و دشوار خواهد بود. در هر صورت مجبورم نکاتی را متذکر شوم: اول آنکه من تلاشی در جهت بزرگ نمائی حادثه یازده اسفند در برایر سایر اتفاقات دانشجویی سالیان اخیر ننمودم ، شما منکر گروههای فشار بودید من یک مثال ملموس زدم که خودم در آن حضور داشتم و فیلم آنرا نیز در اختیار دارم.
ثانیا : هیچگاه سر دسته یا عضوی از گروههای امر به معروف نبوده ام و دفاع من از آن فرد بخاطر مظلوم واقع شدن ایشان بود نه به آن دلیل که آمر به معروف بود. شهید برخورداری جوانی بود که توسط یکی از اراذل و اوباش سابقه دار منطقه بلوار ابوطالب مشهد(اگر درست بخاطرم مانده باشد) به طرز فجیعی به شهادت رسید و قاتل با نفوذی که در دستگاه قضائی آن وقت داشت توانست خلاصی یابد.یادداشت من در آنروز دائر بر دفاع از یک مظلوم بود و نه دفاع از آمر به معروف (که البته اگر امر به معروف و نهی از منکر درست تعریف می شد کاری پسندیده بود اما این فریضه الهی مورد استفاده ابزاری قرار گرفت و سرنوشت غمباری یافت).

با سلام
سخنی دارم با صاحب وبلاگ
مثل همه وبلاگ ها که صاحب آن تا حدودی شناخته شده است ظاهراً خوانندگان این وبلاگ از فرصت نقد سوءاستفاده می کنند و مشکلات شخصی خود با صاحب وبلاگ را در لابلای مطالب مطرح می کنند.
به هر حال برای شما آرزی صبر و تأمل در برخورد با خوانندگان خوبتان دارم
محسن باقری نیا
سراج : جناب باقری نیا، با سپاس از اینکه به این وبلاگ توجه فرمودید، به اطلاع جنابعالی و سایر خوانندگان می رسانم که شخصا در زندگی ام با هیچ کسی دعوا و مشکل شخصی نداشته ام در نتیجه این افرادی که اینگونه و بدور از انصاف مطلب می نویسند به دلیل همان مسائل سیاسی و فکری و گرایشاتم مرا اینگونه نوازش می دهند. من هم فرصت را غنیمت شمرده در حال تمرین دموکراسی و تحمل مخالف آن هم از نوع بی انصافترین آنها هستم. پیروز باشید

می خواستم مطلبی پیرامون دفن شهدا در مکانهای عمومی انگیزه های آن و نتایج آن بنویسم ولی شاید در محل نظردهی پیرامون مطلب دیگری، جای مناسبی نباشد.
اگر آقای سراج در این باره مطلب نوشتند، شاید آن موقع آن چند نکته را بیان کنم.موید باشید
سراج : از نظرات شما استفاده خواهم کرد اما الان تصمیمی برای نوشتن مطلبی در این خصوص نگرفته ام شاید در فرصتی دیگر ان شاء الله. به هرحال از شما متشکرم

با عرض پوزش مجدد

یک نکته تکمیلی به مطلب قبلی ام مایلم اضافه کنم با توجه به توضیح شما آقای میردامادی:
ظاهراً من از «مشکلات شخصی» استفاده کرده ام، ولی آنچه در ذهن داشتم بیشتر «مشکلات سیاسی» و «اختلاف دیدگاه» بود.
با تشکر
سراج : از نکته شما متشکرم

Happy New Year

بنام دوست

آزادي اكبر گنجي يك عيدي بزرگي به تمام روزنامه نگاران آزاد مي باشد.ياد او براي هميشه در تاريخ روزنامه نگاري كشورمان جاويد خواهد ماند .
اينهم چند عكس زيبا از دوست
http://www.entekhab.ir/display/?ID=17193&page=1

سلام
تشکر از خبرهای پاریسیت. یک سوالی داشتم شنیدم معاون فرهنگی وزارت علوم (احتمالا دکتر خرمشاد) که تحصیل کرده دیار شما است برای دفن شهدای دانشجویان ایرانی در دانشگاههای فرانسه آمده است یا به عنوان نماینده ایران در مراسم دفن شهدای دانشجویان فرانسوی در دانشگاههای خودشان به هر حال تو که همه خبرهای ایرانی فرانسه را می دهی از این هم ما را بی خبر نگذار؟
قربانت خدانگهدار
سراج : من از این مطلب بی خبرم و بعید می دانم چنین چیزی صحت داشته باشد. تازه مگر فرانسه دانشجوی شهید دارد که ما خبر نداشتیم. شاید منظورت جنگ جهانی باشد که آنهم شصت سال پیش بوده و شهدایش را در قبرستان دفن کردند نه در دانشگاهها از سوی دیگر دفن کسانی که خارج از خاک فرانسه فوت کرده اند در داخل خاک فرانسه ممنوع است مگر با مجوز مقامات وزارت خارجه و کشور فرانسه که آنهم به سادگی نیست.