در باب مکتب تفکیک
انسان مدرن به سبب پيشرفت علوم تجربي، پيشرفت فناورانه يافته و به مناسب پيشرفت فناورانه، پيشرفت وسايل ارتباط جمعي پيدا كرده و وقتي كه ارتباط جمعي پيشرفت پيدا كرده معنایاش اين شده كه الان انسان از همه جاي جهان باخبر است اين اولاً.ثانيأ هر واقعه اي، هرچقدرخُرد و ريز، در هر گوشه از جهان رخ بدهد، احتمالِ اينكه تأثيري برگوشه ديگر جهان داشته باشد فراوان است.
مصطفی ملکیان روشنفکر دین باور ایرانی از جمله شخصیتهای اندیشمندی است که در میان اندیشه ورزان داخل کشور طرفداران زیادی دارد. مناسب دیدم بخشی از گفتگوی برادر عزیزم آقای سید یاسر میردامادی با ایشان را در این وبلاگ نقل کنم.
توضیح: آنچه میخوانید، بخش پایانی گفتگوی طولانی ای است که صاحب این قلم(سید یاسر میردامادی) با استاد ملکیان در باب انتظار بشر از دین داشت. تاریخ این گفتگو، پاییز 1380 در مشهد است. گفتنی است هر گونه نقل و برداشت از این گفتگو تنها با ارجاع به این منبع روا و جایز است.
پرسش: در مورد انتظار بشر از دين به صورت مشخص دو جريان وجود دارد: ماكسي ماليستها و ميني ماليستها . ما یک نوع ايراني از ماكسي ماليستها را، ومشخصأ يك نوع خراسانياش را، به نام مكتب تفكيك داریم. البته پاره ای از تفكيكي ها از اين عنوان خوششان نمي آيد و مي گويند مكتب معارفیِ اهل بیت. حضرتعالي چقدر با اين جريان آشنايي داريد؟( در يكي از اين نوشته هايتان در کیان ، اشاره ای به این مکتب داشته اید) من از اين جهت سوال می کنم که چقدر آشنایی دارید، چون مكتب تفكيك، مكتب ناشناختهاي است. هنگامی که ما به دكتر نصر ايميل زديم و گفتيم شما قائل به اسلامي كردن علوم اید و مكتب تفكيك هم قائل است، ايشان پاسخ داد من مكتب تفكيك را نمي شناسم و این عجيب است. شما چه مقدار با این مکتب آشنايي داريد و نظرتان در مورد خود اين گروه و همچنین بزرگاناش مثل ميرزا مهدي اصفهانی و شيخ مجتبي قزويني، چيست؟
مصطفا ملکیان: عرض ميكنم كه مكتب تفكيكيان علي رغمِ شدت و حِدّت و صلابتي كه در دفاع از مكتب خودشان نشان مي دهند و حميت و غيرتی كه نسبت به این مکتب ميورزند، در معرفی مکتب خودشان تقريبأ هيچ كاری نكردهاند. بنابراين نه دكتر نصر در اين كه بگويد من مكتب تفكيك را نمي شناسم مقصر است ، نه اگر من بگويم مكتب تفكيك را نمي شناسم مقصرام. بنده چيزي را كه مي توانم ادعا كنم اين است كه آثاري را كه طرفداران مكتب تفكيك منتشر كردهاند خواندهام.
حالا اگر اين آشنايي زیادي باشد بايد بگويم آشنايي زیادي دارم و اگر بگويند اين آشنايي كمي است، آشنايي كمي دارم. ديگر بيشتر از اين آثار مطبوع و چاپ شده، من آشنايي ندارم. اين در اين باب. اما در باب اينكه موافقام يا نيستم: عرض كنم در باب شخصيتهايي كه اسم برديد، آن چه كه باهمان درجه از قطعيتي كه در باب هر واقعه ديگري ميشود سخن گفت، با همان درجه از قطعيت، من میتوانم بگويم كه اينها بسيار اشخاص پاك و پارسا و شريفي بودند و بنابراين تقريباً از لحاظ من، حُسن فاعليِ آثارشان محرز است. نيت هاي پاكي داشتند قصد خيري داشتند ، قصد خدمت داشتند.
اما در مورد حُسن و قبح فعلي: آقا اين مكتب راه به جايي نمي برد؛ به گمان بنده نه منطقاً قابل دفاع است و نه در جهان امروز رشدكردني است، عنايت ميكنيد؟ اين ماحصل رای بنده در باب این مکتب است و این البته علي رغمِ همه احترامي است كه براي آن افرادي كه چه حیا و چه میتا از ايشان ميشناسم، قائلام و حسن فاعلي همهشان را تقريباً احراز دارم. ولي به نظر من تلاش ناموفقي است و به جايي نميرسند. "به جايي نميرسند"، به دليل اين كه به دو نكته و دو ويژگي خيلي مهم در انسان مدرن توجه نميكنند. يك ويژگي اینکه امروزه انسان مدرن نسبت به هر انسان ديگرِ پیشامدرنی، و نسبت به هر مقطع تاريخي ديگري، تعبد گريزترشده است و اينها اتفاقاً ميخواهند تعبد را بيش از آن مقداری كه تا به حال بوده است، پا برجا كنند. به تعبير ديگری، عقلانيت انسان مدرن، او را به سوي "تعبد گريزي" كشانده است و بنابراين باید به حداقلِ تعبد اكتفا كرد. اينها همين مقدار تعبدي را كه تا به حال داشته ايم را هم كافي نمي دانند و ميخواهند به اين هم بيافزايند، اين يك ويژگي.
نكته دومي كه آنها به آن توجه نميكنند اين است كه انسان مدرن به سبب پيشرفت علوم تجربي، پيشرفت فناورانه يافته و به مناسب پيشرفت فناورانه، پيشرفت وسايل ارتباط جمعي پيدا كرده و وقتي كه ارتباط جمعي پيشرفت پيدا كرده معنایاش اين شده كه الان انسان از همه جاي جهان باخبر است اين اولاً.
ثانيأ هر واقعه اي، هرچقدرخُرد و ريز، در هر گوشه از جهان رخ بدهد، احتمالِ اينكه تأثيري برگوشه ديگر جهان داشته باشد فراوان است. خُب حالامن فقط به نكته اول از دو نکته اشاره مي كنم. وقتي اين همه مكتب و مسلك به واسطه وسایل ارتباط جمعی همه در اتاق من جمع مي شوند، آن وقت تصلب ورزيدن به يك مسلك و مكتب آن هم به قيمت اينكه مكتبها و مسالك ديگر را از حقانيت بي بهره ببينند و همهیِ راهها را در یک راه منحصر كنند، به نظر من ديگر سخنِ "شنيدني" اي نيست. توجه مي كنيد؟
بله اگر روزگاري بود كه ما فقط از مكتب خودمان باخبر بوديم و از هيچ مكتب ديگري خبر نداشتيم، حتي مردم روستا خبر نداشتند در ده اطرافشان چه ميگذرد، آن وقت مي شد اين مكتب را، علي رغم و بدون توجه به حقانيت و بطلاناش، در انسان امروز راسخ كرد. ولي الان به گمان من اين مساله امكان ندارد. به تعبير ديگر وقتی الان كسي اسم مكتب تفكيك را براي من ميآورد، آن وقت من پيش خودم مي گويم در مسيحيت هم «مورمون ها» همين جور هستند
پرسش: مورمونها ؟
مصطفا ملکیان: تفكيكيانِ مسيحيت. همان طور كه وقتی ما به مورمونها نگاه مي كنيم، به نظرمان ميآيد چه موجوداتي اند نسلشان بايد در حال انقراض باشد، به همين ترتيب هم من به اين كه نگاه مي كنم اين را ميبينم.
مكتب تفكيك يك مكتبي نيست كه تنها در اسلام ظهور پيدا كرده باشد، به همان مقدار كه من به آنها به يك چشمِ البته عطوفانه و ترحمانهاي نگاه ميكنم، به همان ترتیب به این گروه هم به همان چشم نگاه میکنم.
Comments
با سلام آقای میردامادی
ضمن تبریک فرا رسیدن سال نو به شما و خانواده ی محترم، مرادتان از اصطلاح - روشنفکر دین باور- که به کار برده اید، چیست؟ مگر بقیه ی روشنفکران ملحد اند و فقط آقای ملکیان یا گروه خاصی دین باورند؟ چرا باید گروهی از روشنفکران را تفکیک کرد و با اتصاف صفتی به آنها برتری بخشید؟ توجه داشته باشید که صفت - دین باور - در صورتی کاربرد دارد که گویی بقیه بی بهره از این صفت هستند در غیر این صورت تاکید بر آن لزومی ندارد.
پیروز باشید
سراج : در تقسیم بندی میان روشنفکران اختلاف نظرهای بسیاری وجود دارد. عموما روشنفکران دینی یا دین باور در برابر روشنفکران لائیک قرار دارند و نه لزوما ملحد که واژه ای تاریخ مصرف گذشته می باشد.
Posted by: محمد رضا ویژه | mars 23, 2006 1:15 PM
با سلام و سپاس از پاسختان که البته من قانع نشدم. نخست اینکه واژه ی ملحد تاریخ مصرفش نگذشته است و از قضا بسیار رایج هم هست. دوم اینکه تقسیم بندی روشنفکران به لاییک و دینی، از ابداعات طیف اخیر است که برای تمایز خویش گروهی را نیز در مقابل به نام لاییک آفریده اند! آیا شما در همین فرانسه چنین تفکیکی را می یابید؟
سرانجام اینکه به نظرم صفت - دین باور- در این مقوله کاربرد ندارد زیرا حتا روشنفکران به زعم شما لاییک هم ممکن است دین باور باشند و البته این امر منافاتی با لاییک بودن آنها ندارد و در نتیجه صفتی مانع نمی تواند باشد.
پیروز باشید
سراج : با سپاس از توجه مستمر شما. منظورم از تاریخ مصرف گذشته آن بود که عملا الحاد نظری دیگر طرفداری ندارد و بسیاری از علمای اسلام امروز به الحاد عملی که همان محاربه باشد اعتقاد دارند نه اینکه تغییر عقیده یک انسان الحاد تلقی شود. در خصوص نکته دوم بحث و حرف زیاد است که شاید در وقت دیگری به آن پرداختم اما بهتر است شما با حسن ظن به این گروه از روشنفکران نگاه کنید. اما اینکه چگونه یک انسان می تواند هم لائیک باشد و هم دین باور حرف تازه ای است که از شما می شنویم. شاید منظورتان این باشد که می شود انسانی را فرض کرد که دین باور باشد اما طرفدار جدائی نهاد دین از نهاد حکومت باشد که آن سخن دیگری است. با سپاس مجدد از شما
Posted by: محمد رضا ویژه | mars 24, 2006 12:26 AM
جناب آقاي ملكيان،
با احترام به عرض ميرساند:
1- اگر با محتواي اين مكتب به طور كامل آشنا نيستيد ، عقل حكم ميكند كه در مورد آن سكوت كنيد و قضاوت نفرماييد.
2- فرموده ايد "وقتي اين همه مكتب و مسلك به واسطه وسایل ارتباط جمعی همه در اتاق من جمع مي شوند، آن وقت تصلب ورزيدن به يك مسلك و مكتب آن هم به قيمت اينكه مكتبها و مسالك ديگر را از حقانيت بي بهره ببينند و همهیِ راهها را در یک راه منحصر كنند، به نظر من ديگر سخنِ "شنيدني" اي نيست. در پاسخ شما عرض ميشود اولا مكتب تفكيك يك مكتب در كنار ساير مكاتب نيست بلكه بيان قران و معصومين از دين است كه كارشناسان راستين دين هستندوثانيا" مراجعه به آنها مراجعه بر اساس دستور عقل است .
3- فرموده ايد: "عقلانيت انسان مدرن، او را به سوي "تعبد گريزي" كشانده است و بنابراين باید به حداقلِ تعبد اكتفا كرد." در پاسخ شما عرض مي شود : اولا پذيرش واقعيت به معني تعبد جاهلانه و تقليد كوركورانه نيست.ثانيا شعار بزرگاني كه به معارف اهل بيت عليهم السلام معتقدند ، گريز از تقليد و اثاره عقل است.اينها در مقابل كساني قد علم كرده اند كه آراي فلاسفه يونان و عرفاي قديم را وحي منزل مي دانند.
4- فرموده ايد: "روزگاري بود كه ما فقط از مكتب خودمان باخبر بوديم و از هيچ مكتب ديگري خبر نداشتيم، حتي مردم روستا خبر نداشتند در ده اطرافشان چه ميگذرد، آن وقت مي شد اين مكتب را، علي رغم و بدون توجه به حقانيت و بطلاناش، در انسان امروز راسخ كرد." در پاسخ حضرتعالي عرض مي شود : آيا اطلاع از آرا و افكار ديگران باعث خواهد شد كه شما پدر خود را مادر و مادرتان را پدر بدانيد . مسلما پاسخ شما منفي است زيرا آگاهي از عقايد ديگران باعث تغيير واقعيات نميشود. بنابر اين اعتراض شما نابجاست .
4- به نظر ميرسد بهترين روش براي نقد آراي معارف اهل بيت اين است كه مدتي به تلمذ در اين معارف بپردازيد و سپس با اطلاعات كامل به نقد اين نظرات بپردازيد.با تشكر و سپاس.
سراج : با سپاس از شما که با دقت این مطلب را مطالعه فرمودید و پاسخ خودتان را ارائه دادید
Posted by: آشنا | mars 27, 2006 10:09 AM
حضرت ملکیان با وجود تمام احترامی که به ایشان قائلم در باب شباهت مورمون ها و مکتب تفکیک چیزهایی گفته اند که به جک بیشتر شبیه تر است. حقیر باید بگویم حقیقتا فرق است بین عالم و عالم نما. به ایشان بفرمایید کافی است دو تا مقاله به مورومون ها از ویکی پدیا بخوانند بلکه کمی روشن شوند. انشاء لله.
Posted by: محمد | avril 3, 2006 6:24 PM
با سلام
نکته ای را میخواستم در جواب دوست عزیزمان که بیانات استاد ملکیان را نقد فرموده اند بنویسم.
در بند یک فرموده اند که "اگر با محتواي اين مكتب به طور كامل آشنا نيستيد ، عقل حكم ميكند كه در مورد آن سكوت كنيد و قضاوت نفرماييد." به نظرم می آید که این اشکال اصلا وارد نیست. منظور استاد ملکیان این نیست که مکتب تفکیک کاملا در پرده ابهام است. همچنانکه خود ایشان در مصاحبه ابراز داشتند که من تمام نوشته های آنها را خوانده ام.(نمی دانم شما هم خوانده اید یا نه؟ در خود کتاب مکتب تفکیک استاد حکیمی تا حدی به ماهیت این مکتب اشارتی رفته است. ولی این مقدار از معرفی به هیچ وجه کافی نیست. اینکه گفته شود هدف مکتب تفکیک بازگشت به ائمه و بیانات ایشان است در مقابل فلسفه یونان،به نظرم خالی از ابهام نیست. اولا هیچ فیلسوفی در عالم اسلام دین را با فلسفه آنگونه که در عالم مسیحیت اتفاق افتاد خلط نکرده است. من قبول دارم که تفسیرهای فلسفی از دین کرده اند (چنانکه در لسان خود ائمه هم بعضا دیده شده است) و این از روی ناچاری بوده است. زیرا برخی از مسائل اساسا ماهیت فلسفی دارند و به هیچ نحو دیگری نمی شود بدانها پاسخ گفت.ثانیا مگر روش فلسفی در تفسیر دین چه عیبی دارد؟ اگر مشی ائمه عقلانی بوده است که خوب ستیز با فلسفه معنا ندارد.(فلسفه آنگونه که من می فهمم سیر آزاد عقلی است جهت تحری و به دست آوردن حقیقت). مساله دیگر اینکه فهم خود زبان ائمه هم بعضا دشوار است و بایستی به علومی مجهز باشیم. این همه دعوا بر سر ترجمه و تفسیر روایت چه معنایی می تواند داشته باشد جز اینکه حرف ائمه هم دچار برخی ابهامهاست.اول ما خلق الله العقل یعنی چه؟ منظور از عقل چیست؟ و ....
نکته بعد اینکه دوست عزیزمان با استاد ملکیان یک اختلاف بنیادین دارند و آن اینکه استاد گزاره های دینی را خرد گریز می دانند به این معنا که برای اثبات و یا نفی آنها هیچ دلیلی قانع کننده ای وجود ندارد. اینکه می فرمایید برای رجوع به ائمه پشتوانه عقلی وجود دارد این در نظر استاد ملکیان حرفی کاملا باطل است. خوب البته این مساله به راحتی قابل طرح و پاسخگویی در دنیای مجازی نیست. اگر چه خود بنده هم با استاد ملکیان هم عقیده هستم. سخن به درازا کشید. ولی این نکته را هم بگویم که تعبد از دیدگاه استاد ملکیان به این معناست که اگر زید بگوید که الف ب است و بعد از او بخواهیم که چرا الف ب است در پاسخ بگوید که چون فلانی گفته است این می شود فرمول تعبد. بدون اینکه دلیل بیاورد به شخص دیگری ما را احاله کند.(الف ب است چون ج گفته است). نکته چهارم هم به نظرم واضحتز از این است که پاسخ بگویم.
همیشه موفق باشید
-----------------------------
با سلام و خسته نباشید
من نمی دانم دلیل این آقایانی که اینگونه
به دکتر سید حسین نصر می تازند و سعی در
تخریب شخصیت ایشان دارند(کامنتهایی که
گذاشته اند)چیست؟ مگر در تاریخ اسلام افرادی
نبوده اند که با حفظ دیانت خود در دربار
هم بوده اند و در خدمت حکومتها؟ سید حسین
نصر هر چقدر هم برای سخنرانی هایش پول
بگیرد ارزش دارد. بزرگترین فیلسوف
سنتگرای(tradionalist) حال حاضر جهان است. جزو مدافعان
سرسخت دین و معنویت است. اگر با اندیشمندان
اینگونه معامله کنیم که کلاهمان پس معرکه
است. در ایران امروز خیلی تلاش می شود تا
ایشان به ایران برگردد و به نوعی شرمنده
از کار گذشته خودشان(ویران کردن کتابخانه
بزرگ و قدیمی خاندان نصر و ...) هستند. ما
نیز حد خود را بشناسیم و به اندیشمندان
درجه یک دنیا احترام قائل شویم. یادمان نرود
که نصر اولین متفکر شرقی است که در
سخنرانی های گیفورد شرکت کرده است و مقاله
معروف خودمعرفت و علم قدسی را در آنجا ارائه
داده است.
باتشکر
Posted by: سید.ا.محمدی | avril 5, 2006 2:47 PM
با سلام و احترام به آقاي محمد كه عرايض بنده را مطالعه كرده و به آن پاسخ گفته اند. به اجمال به عرض مي رسانم :
1- آقاي ملكيان خودشان فرموده اند: "بنابراين نه دكتر نصر در اين كه بگويد من مكتب تفكيك را نمي شناسم مقصر است ، نه اگر من بگويم مكتب تفكيك را نمي شناسم مقصرام. بنده چيزي را كه مي توانم ادعا كنم اين است كه آثاري را كه طرفداران مكتب تفكيك منتشر كردهاند خواندهام." بنابراينبا توجه به اظهارات آقاي ملكيان به نظر نميرسد اين مقدار آگاهي براي رد و يا تاييد كارشناسانه كافي باشد.
2- شما فرموده ايد:"هیچ فیلسوفی در عالم اسلام دین را با فلسفه آنگونه که در عالم مسیحیت اتفاق افتاد خلط نکرده است." در پاسخ شما عرض ميشود كافي است به بخش الهيات بمعني الاخص منظومه و يا شرح اصول كافي ملا صدرا مراجعه كنيد تا خلط مباحث ديني و فلسفه را ببينيد . از آن جالبتر خلط مباحث فلسفي و مسايل نجوم است كه در طبيعيات فلسفه مطرح است . لطفا اگر علاقمند هستيد مراجعه كنيد .
3-متاسفانه شما فلسفه و عقل را با يكديگر مساوي فرض كرده ايد . در حاليكه اينطور نيست. برخي از فلاسفه مسلمان وجود را اصيل مي دانند و برخي ديگر ماهيت را . برخي قايل به معاد جسماني هستند و بعضي قايل به معاد روحاني . در مورد علم خداوند شانزده قول مختلف وجود دارد . اگر فلسفه به معني عقل محض بود اين همه اختلاف از كجا آمده است؟ بنابر اين حداقل بخشي از مطالب فلسفه رايج در بين مسلمانان مخالف عقل است . به همين دليل تفسير فلسفي از دين درست نيست . اكنون به نظر ميرسد پاسخ سوال خود را دريافته باشيدكه پرسيده بوديد:" مگر روش فلسفی در تفسیر دین چه عیبی دارد؟ اگر مشی ائمه عقلانی بوده است که خوب ستیز با فلسفه معنا ندارد.
4- شما فرموده ايد :"فلسفه آنگونه که من می فهمم سیر آزاد عقلی است جهت تحری و به دست آوردن حقیقت" . توجه به اين نكته ضروري است كه عقل داراي محدوديت هايي است به عنوان مثال نمي توان در مورد مسايل عالم غيب كه بدون كمك وحي ،از آنها اطلاعي نداريم بحث عقلي كنيم . و سير آزاد عقلي در خارج از محدوده عقل نتيجه مفيدي در بر نخواهد داشت . توجه شما را به گفته شيخ الرييس بو علي سينا جلب مي كنم كه ميگويد چون صادق مصدق از معاد جسماني خبر داده است مي پذيرم .
5- شما فرموده ايد : " فهم خود زبان ائمه هم بعضا دشوار است و بایستی به علومی مجهز باشیم. این همه دعوا بر سر ترجمه و تفسیر روایت چه معنایی می تواند داشته باشد. " توجه شما را به اين نكته جلب مي كنم كه پيامبر اسلام و ايمه معصومين عليهم السلام براي همه عصرها وتمامي نسلها مبعوث شده اند. آنها فقط براي مسلمانهايي كه در عصر حاضر زندگي مي كنند ودر كلاس فلسفه صدرايي تحصيل كرده اند ، سخن نگفته اند .بنابراين اندكي توجه نشان ميدهد كه نبايد فهم سخنان آنها را منوط به دانستن فلسفه رايج بدانيم .علاو بر آن ، در جايي كه فلاسفه مشا
، اشراق و رواقيون و متالهين با يكديگر اختلاف بنيادين دارند براي فهم سخنان ايمه عليهم السلام به كداميك از آنها بايد مراجعه كرد تا مقصود آنها را درك كرد ؟
6- شما فرموده ايد :"این نکته را هم بگویم که تعبد از دیدگاه استاد ملکیان به این معناست که اگر زید بگوید که الف ب است و بعد از او بخواهیم که چرا الف ب است در پاسخ بگوید که چون فلانی گفته است این می شود فرمول تعبد.بدون اینکه دلیل بیاورد به شخص دیگری ما را احاله کند.(الف ب است چون ج گفته است). " توجه شما را به اين نكته جلب مي كنم كه اولا مقصود از فلاني ، معصومين هستند كه خودشان آورنده دين اسلام ميباشند. بنابراين حداقل آنهارا بايد در مورد شناخت دين اسلام قبول داشته باشيم و يه عنوان كارشناسان اصلي دين بپذيريم .مگر اينكه كسي معتقد باشد ايمه معصومين نعوذ بالله با ساير انسانها در مورد فهم دين يكسان هستند . در اين صورت اصلا هيچكدام از اين مباحثات جايي ندارد و بايد بحث را در صورت نياز از امامت اغاز كنيم.
7- فرمو ده ايد : " نکته چهارم هم به نظرم واضحتر از این است که پاسخ بگویم." عرض مي شود اي كاش نكته چهارم را نيز مطرح مي فرموديد تا مورد بحث قرار گيرد تا چنانچه اينجانب اشتباه كرده ا م به خطاي خود پي مي بردم . ويااگر شما به توضيح بيشتري نياز داشتيد به اطلاع شما مي رسيد. همواره شاد و پيروز باشيد.
Posted by: آشنا | mai 7, 2006 5:19 PM
در پاسخ به محمد
سلام آقا محمد عزیز
از نوشته هایت دو تا استنباط داشتم.1) کتاب مکتب تفکیک آقای حکیمی را خوانده ای 2) کتاب ایشان را بدون دقت کافی خوانده ای. دوست عزیز حتی بدون خواندن این کتاب و هر کتاب دیگر می توان بین مفاهیم استدلال و فلسفه خط کشی کرد. احتجاجات ائمه فلسفی نبودند بلکه استدلالی بودند. فلسفه علمی است که تعریف دقیقی دارد. از طرفی تعریفی هم که ائمه(ع) از عقل می دهند بسیار گسترده تر از تعریفی است که فلاسفه از عقل می نمایند. لطفاً در باب مفهوم عقل در حدیث کمی مطالعه کن. متشکرم.
سراج : ظاهرا این بحث بین شما دو بزرگوار تمامی ندارد
Posted by: امین | mai 20, 2006 11:33 AM
جالب آن كه يكي از دوستان تأكيد ميكند كه طرف مقابل نخوانده و يا نفهميده و يا نميفهمد. اين نوع از نگاه راه را از همان اول ميبندد. برادر من ائمه عين حق و حقيقت. چه ربطي ائمه به مكتب تفكيك دارد. اگر ائمه حقاند پس سلطنت پهلوي هم حق است. هيچ ارتباطي بين اين گزارهها نيست. با عرض پوزش بسيار به اين برادر عزيز تأكيد ميكنم لااقل كمي بيتش منطق كار كند. اين كه ائمه عين حق و حقيقت و صدق و عدل و راستي و بهشت و همه چيز هستند ربطي به اين ندارد كه پس ميرزا مهدي همان حق است. همان حقيقت است. بين آنها عام و خاص من وجه ميتواند باشد. آن هم از جهتي. اين كه به آقاي نلكيان نسبت كم مطالعهاي دادهاند من قصد دفاع از ايشان را ندارم ولي بنده اگر بخواهم مكتب تفكيك را بفهمم بايد چه كنم؟ بايد شاگردي كنم؟ شاگردي كي؟ سيدان؟ محمد رضا حكيمي؟ ضيمران؟ و ... از كجا معلوم كه اينها فهميدهاند و درست فهميدهاند. برادر من براي فهم يك مكتب بايد انديشه و افكار آن را ريخت وسط ميدان و روي ميز. آن وقت شما دوستان را ارجاع ميدهي به كتابخانهي خطي و نسخ مخطوط. با تجليل كاري درست نميشود و متأسفانه اين مكتب فاقد تحليل و تبيين است فقط توصيف ميكند. مكتب توصيفي يك مكتب ادبي و عاطفه پذير است نه مكتب عقلي و خرد پذير. اميد مكتبها براي ما همانند يك حزب سياسي نشوند كه به مراتب خطر آنها بيشتر است آن هم در جامعهي استبدادي ما كه حتا حزب هم تبديل به ابزار استبداد ميشود.
Posted by: حسن جمشيدي | juin 8, 2006 5:10 PM
به نام خدا
با سلام به جناب آقاي سيد سراج الدين ميردامادي كه زمينه و امكانات اين بحث را فراهم آورده اند.
و با تشكر از عزيزاني كه در اين بحث شركت كرده اند.
به دوست ناديده ام آقاي حسن جمشيدي،
1- اگر من به آقاي ملكيان عرض كردم از مطالعه كافي براي اظهار نظر برخوردار نيستند به اين دليل است كه خودشان گفته اند " بنابراين نه دكتر نصر در اين كه بگويد من مكتب تفكيك را نمي شناسم مقصر است ، نه اگر من بگويم مكتب تفكيك را نمي شناسم مقصرام."خواهش من از ايشان و ديگران اين است كه اگر با پديده اي آشنايي اندكي داريد، لطفا" احتياط كنيد . و با قطعيت آن پديده را رد يا اثبات نفرماييد. آيا اين خواهش غير منطقي است؟اين خواهش در حالي ابراز مي گردد كه جناب آقاي ملكيان اظهار ترحم كرده و فرموده اند" به همان مقدار كه من به آنها(مورمونها) به يك چشمِ البته عطوفانه و ترحمانهاي نگاه ميكنم، به همان ترتيب به اين گروه هم به همان چشم نگاه میکنم."آيا يك انديشمند كه اعتراف مي كند از آگاهي كافي در مورد ديگران برخوردار نيست بايد اينگونه سخن بگويد؟آيا ادب ايراني به او چنين اجازه اي ميِدهد؟
2- دوست عزيزم اين گزاره كاملا باطل است كه "اگر ائمه حقاند پس سلطنت پهلوي هم حق است." سخن در اين است كه برخي از دوستان اطاعت از ايمه عليهم السلام را نيز نوعي تعبدمي دانند. و ميگويند:" اينکه می فرماييد برای رجوع به ائمه پشتوانه عقلی وجود دارد اين در نظر استاد ملکيان حرفی کاملا باطل است. تعبد از ديدگاه استاد ملکيان به اين معناست که اگر زيد بگويد که الف ب است و بعد از او بخواهيم که چرا الف ب است در پاسخ بگويد که چون فلانی گفته است اين می شود فرمول تعبد." در پاسخ به اين دوست عزيز عرض شد كه ائمه عليهم السلام را نمي توان با ديگران در فهم دين يكسان دانست .آنها كارشناسان اصلي دين هستند و اگر سخني بگويند، سخن انها پذيرفته مي شود. و اين تعبد منفور و ناپسند نيست زيرا عقل حكم مي كند كه به كارشناس اصلي در هر موضوعي رجوع كنيم.
3- در پاسخ به دوست عزيزم آقاي جمشيدي كه فرموده اند:"اين كه ائمه عين حق و حقيقت و صدق و عدل و راستي و بهشت و همه چيز هستند ربطي به اين ندارد كه پس ميرزا مهدي همان حق است."عرض مي شود كه من چنين ادعايي نكرده ام بلكه گفته ام:"مكتب تفكيك يك مكتب در كنار ساير مكاتب نيست بلكه بيان قران و معصومين از دين است كه كارشناسان راستين دين هستندوثانيا" مراجعه به آنها(معصومين) مراجعه بر اساس دستور عقل است ." حال من با جرات از شما خواهش مي كنم هر كدام از بزرگان دين اگر سخني گفتند كه مخالف عقل و بيانات معصومين بود ، شما از پذيرش آن سرباز زنيد. حتي اگر گوينده آن افرادي باشند كه شما از آنها نام برديد.
4- دوست عزيز اگر اين امكان براي شما فراهم نيامده كه از محتواي معارف اهل بيت عليهم السلام اطلاع پيدا كنيد( آنچه به غلط به نام مكتب تفكيك مطرح شده)وفرموده ايد : "بنده اگر بخواهم مكتب تفكيك را بفهمم بايد چه كنم؟ بايد شاگردي كنم؟ شاگردي كي؟ سيدان؟ محمد رضا حكيمي؟ ضيمران؟
عرض مي شود مگر همه بايد همه چيز را بدانند . من هم از بسياي از موضوعات بي اطلاع هستم و در مورد آنها سكوت ميكنم و از خداوند و امام زمان عليه السلام مي خواهم اگربه صلاح من است آنها را روزي من گرداند.همان طور كه در دنيا، روزي مادي را نيز از آنها طلب مي كنيم.
5- فكر مي كنم اكنون معلوم شده باشد كه هيچگونه وابستگي و دلبستگي به نام و شخص در معارف اهل بيت عليهم السلام مطرح نيست و هيچكس مريد كسي نيست . آنچه هست سخن از عقل و معارف اهل بيت عليهم السلام است . بنابر اين جمله آخر شما كه فرموده ايد :" اميد مكتبها براي ما همانند يك حزب سياسي نشوند كه به مراتب خطر آنها بيشتر است آن هم در جامعهي استبدادي ما كه حتا حزب هم تبديل به ابزار استبداد ميشود." هيچگونه جايگاهي ندارد . متاسفانه اين سخن را بايد به آنهايي گفت كه نقد آراي ارسطو ، ملاصدرا و محي الدين را بر نمي تابند.
همواره شاد و سلامت باشيد.
وبا تشكر مجدد از جناب آقاي سيد سراج الدين ميردامادي كه باني خير شده اند.
Posted by: آشنا | juin 10, 2006 6:28 PM
با سپاس از دوست گرامي و عزيز
بايد عرض كنم كه هم بت كردن چيزي و هم بت پرستي هر دو مذموم است و فرق نميكند كه اين بت موسي و عيسي باشد يا فارابي و بوعلي. بايد توجه داشت كه ائمه صراطند، راهند، نه هدف. و آنچه از آنها به ما رسيده، تلاشي است براي شناخت راه و فهم حقيقت. نهايت يك فاكتور و يك سند و يك شاخص براي درستي و نادرستي و بازشناسي راه از ناراه نداريم. صرف گفتن معارف اهل بيت كافي نيست. بايد باوركنيم و قطع داشته باشيم كه:
1 - آنچه گفته ميشود قطعا و يقينا از اهل بيت وارد شده است.
2 - مخالف با عقل نيست. عقل بشر آن را پس نميزند.
نسبت به مورد اول كمتر ترديدي است ولي نسبت به مورد دوم كمتر انديشه و تأمل ميشود. هر آنچه كه قطعا از معصوم صادر شده ولي چون با عقل ناسازگاري دارد، حجت نخواهد بود. ملاك حجيت در پذيرش سنت انطباق و عدم انطباق آن با عقل است.
اين گفته شود ما چند دليل و يا حجت داريم سخن ناتمام بلكه ناصوابي است. ما يك دليل داريم و آن عقل است و عقل از چند منبع براي اثبات و معارف شرع و اسلام بهره ميجويد و آن كتاب و يا اجماع و يا بناي عقلا و يا عرف يك محل و منطقه و... كه محل بحث آن در علم اصول است.
پس اين كه گفته ميشود معارف اهل بيت اين كمي گنگ است. معارف اهل بيت يعني معارفي كه اهل بيت به ما ميدهند مانند هر انديشمند ديگري كه به ما شناختههايي را ميدهند الا اين كه نسبت به ساحت ائمه اعتماد غير قابل مناقشه است يا معارف اهل بيت يعني چيزهايي كه خود ائمه در بارهي خودشان ميگويند. معارف اهل بيت يعني آن چيزهايي كه شناخت ما را به لدمه زيادتر ميكند. در صورت اول ائمه راهند و در صورت دوم ائمه هدفند. به نظر ميرسد هدف قرار دادن ائمه چندان با باور شيعهي منطقي نسازد.
اين كه افراد ي همچون ميرزا مدعي و منادي معارف اهل بيت اند به كدام يك از اين معاني است. هر كدام باشد باز هم بايد با عقل بشري مورد مداقه و پذيرش قرار گيرد. و اين با اساس اين مكتب نميسازد. اگر چيزي با خرد و عقل نساخت و بدان تن در داديد بايد گفت همان بتي است كه پيامبر خدا براي شكستن آن مبعوث شده است. پيامبران آمدند تا بيرون ببرند مردم را از پرستش بندگان به سوي پرستش خداوند جل و علي. فرق نميكند كه اين بت موسي بن عمران باشد يا علي عمراني. چه فرق است بين آنان كه عيسي را خدا ميدانند و آنان كه علي را. و چه فرق است بين آنان كه ميخواهند به عيسي خداي برسند و يا فرزند خدا و آنان كه به علي ميخواهند برسند كه در باور برخي كم از خدا و خدايي ندارد. حتا مقدم بر پيامبرش ميدانند. آيا منظور از معارف اهل بيتي كه ميرزا به ما ميدهد همين است؟ مكتب تفكيك يعني فهم معارف اهل بيت از اهل بيت. در رابطه با مكتب تفكيك و باور آنها نسبت به اهل بيت باز با شما سخن خواهم گفت
Posted by: حسن جمشيدي | juillet 3, 2006 10:57 AM
سلام به همه شركت كنندگان در اين مباحث.
من با جستجوي گوگل درباره دكتر نصر با اين سايت آشنا شدم. من از علاقهمندان ايشانم كه در رشته تحصيلي ام از طريق كتاب "علم و تمدن در اسلام" با دكتر آشنا شدم. چون بحث ها علمي است.
اگر امكان داشته باشد، دوستان مطلع، كتابشناسي اي درباره مكتب تفكيك و ديدگاههاي آن ارائه دهند. نتيجه خوبي خواهد داشت.
م.م.
Posted by: mahdi | juillet 4, 2006 7:23 PM
کتاب ابواب الهدي مرحوم ميرزا را بنده تصحيح کردم و انتشارات بوستان قم به چاپ رسانده و هم اينک توزيع شده است. در مقدمهي اين کتاب توضيحي در باره تفکيکيها داده شده است. يک مقاله هم در بارهي مشروطه و تأثير ميرزا مهدي از آن نوشتهام براي يکي از مجلات حوزوي، چاپ که شد به استحضار خواهد رسيد. ضمنا خردنامهي همشهري دو ويژهنامه در اين باره چاپ کرده است. در باره تفکيک دو کتاب از دکتر ارشادي و موسوي نيز چاپ شده است.
سراج : جناب جمشیدی ، از حسن نظر شما به این وبلاگ متشکرم. وبلاگ وزین شما را دیدم و بهره بردم. پیروز باشید
Posted by: حسن جمشيدي | février 8, 2007 7:56 PM