« سخنرانی دکترسید حسین نصر در یونسکو | صفحه اصلي | گپی با دکتر احسان نراقی »

بازدید از وزارت خارجه فرانسه

MNST etrange 003.JPG
در میان وزرای خارجه فرانسه یک نفر برنده جایزه صلح نوبل و یک نفر هم در طول پانزده سال شانزده بار وزیر خارجه شده بود

دیروز و امروز وزارت خارجه فرانسه درهای خود را بر روی عموم مردم باز کرده بود تا همه بتوانند بصورت رایگان از سالنهای زیبای این وزارتخانه بازدید کنند. کاخ الیزه ، مجلس سنا ، وزارت کشور و نخست وزیری نیز هر کدام یکروز در سال را برای بازدید عموم مردم اختصاص می دهند. اما برای وزارت خارجه یک دلیل مضاعف هم موجبی برای این بارعام شده بود و آن فرارسیدن صدو پنجاهمین سال تأسیس این وزارتخانه به شکل مدرن و اداری کنونی آن می باشد. البته پیش از آن وزیر خارجه (تحت عنوان مشاور نخست وزیر در امورخارجه) وجود داشته اما ساختار اداری این وزارتخانه بسیار محدود بوده است. مجموعا چهار سالن اصلی طبقه اول این وزارتخانه به نمایش گذاشته شده بود.سالن اول برای لابی های مقامات درجه دوم مثل مذاکرات مدیران کل با سفرا و کارداران و یا معاونین وزرای خارجه کشورهای دیگر اختصاص داشت. یک میزگرد با صندلی های نسبتا رنگ و رو رفته و کهنه میانه این سالن را پر کرده بود. سالن دوم که مشهور به "سالن ساعت" می باشد مکان بسیار مشهوری است که ملاقات وزرای خارجه با مقامات بلند پایه کشورهای دنیا از حدود دویست سال پیش در همین مکان صورت می گرفته است و این سالن منهای میز و صندلی های نسبتا کهنه و رنگ و رو رفته آن زیبایی چشمگیری دارد. مثل معماری سنا و لوور و شهرداری پاریس دیوارها و سقفها منقش به نقاشی های زیبا و مجسمه های خیره کننده ای بود که هر تماشاگری را مجذوب خود می نمود.در این سالن درست در میانه آن که شومینه قدیمی قرار دارد تصاویری از سفر ده تن از سران ممالک دنیا ازحدود صد سال پیش به این طرف و ملاقاتهای ایشان با وزرای خارجه فرانسه به نمایش گذاشته شده بود. در میان این ده عکس تصویر بازدیدرسمی شاه سابق ایران و همسرش فرح دیبا نیز به چشم می خورد. در سالن سوم که وجه تمایز آن آیینه های بسیار بزرگی بود که در دیوارهای آن تعبیه شده بود میز بزرگی برای میهمانی های همراه با پذیرایی شام و نهار در نظر گرفته شده بود. در این سالن دست خطی از ناصر الدین شاه با خط زیبای نستعلیق خطاب به امپراتور وقت فرانسه همراه با عکس شاه قاجار به نمایش در آمده بود.در سالن چهارم که مفروش به فرشهای نسبتا کم بهایی بودخانمی از دیپلماتهای وزارت خارجه مشغول تشریح فعالیتها و سازمان اداری وزارت خارجه بود. در این سالن سه دستگاه کامپیوتر برای مراجعین در نظر گرفته شده بودکه به وسیله نرم افزار* نصب شده در آنها بازدید کنندگان می توانستند به عملکرد و اطلاعاتی در خصوص سیاست خارجه فرانسه دست پیدا کنند. در قسمتی از این برنامه اطلاعات سیاسی ، اقتصادی و جغرافیائی کشورهای جهان قابل دسترسی بود. من بر اساس کنجکاوی روزنامه نگاری ام از رایانه ، اطلاعاتی در خصوص ایران را تقاضا کردم و بلافاصله با انبوهی از اطلاعات و داده ها مواجه شدم که حقیقتا جالب بود. در خصوص مسائل هسته ای ایران اطلاعات وسیعی وجود داشت که هر چند خیلی اطلاعات مهم و نادری نبود اما از جمع بندی و جزئیات آن می شد فهمید که ذهن برنامه ریز و با حوصله ای آنها را دسته بندی و برای هر بخش تحلیل نویسی نموده است. در خصوص سایر تحولات سیاسی داخلی ایران، اخبار و تحلیلهای مفصلی وجود داشت. حتی گزارشی از تجمع دانشجویان دانشگاههای تهران در اعتراض به حکم دکتر سید هاشم آقاجری (بیش از دوسال قبل) دیدم که با آن جزئیات در سایتها و مطبوعات داخل ایران ندیده بود. در بخش اطلاعات اقتصادی و صنعتی هر استان نیز مطالب مفصلی وجود داشت. بطور مشخص در خصوص خراسان و بویژه مشهد و قابلیتهای اقتصادی و کشاورزی آن بخش ویژه ای وجود داشت که همراه با آمار و ارقام سال جاری بود.
در سالن چهارم تصاویر وزرای خارجه از حدود چهارصد سال پیش به این طرف نمایش گذاشته شده بود.در میان وزرای خارجه فرانسه یک نفر برنده جایزه صلح نوبل و یک نفر هم در طول پانزده سال شانزده بار وزیر خارجه شده بود. جالب آنکه وزرایی که مربوط به قبل از اختراع صنعت عکاسی بودند نقاشی آنها به نمایش گذاشته شده بود که از عکس هم زیباتر بود.
* همانطور که آشپزباشی عزیز در پائین این متن نوشتند، برنامه مذکور در سایت وزارت خارجه نیز به آدرس http://www.diplomatie.gouv.fr/fr/
قابل دست رسی می باشد

Comments

با تشکر از نقد به جایتان جناب میردامادی. من نمی گویم آن ها حتما پیروز می شوند. چنین آرزویی هم ندارم زیرا با آن قانون موافقم. مساله بحث این است که جنبش دانشجویی باید چگونه باشد تا دیده بان جامعه مدنی باشد.اتحادیه مزبور در فرانسه یک نهاد صرفا سیاسی نیست بلکه اولویت آن صنفی حقوقی است و دیگر این که به هر روی اساسنامه دفتر تحکیم به گونه ای است که این دفتر تنها نماینده بخشی از دانشجویان می تواند باشد. من با چنین اتحادیه ای که گفتید موافقم و اصلا انتقاد من هم این بود تا راهی برای باز شدن بحث پیش اید. با ارزوی سالی پر از موفقیت
سراج : سخن من در این باب بود که دفتر تحکیم وحدت بعنوان اتحادیه سراسری دانشجویان همان نقشی را دارد که یونف در فرانسه دارد البته با قبول تذکر شما که ایشان بیشتر صنفی هستند اما از مسائل سیاسی خیلی هم دور نیستند. من بر روی سایت ایشان یک بیانیه در حمایت از گنجی دیدم. در خصوص مسائل سیاسی داخل فرانسه هم فعال هستند. تضعیف تحکیم وحدت به تقویت چند صدائی در دانشگاههای ایران کمک نمی کند بلکه به تقویت گروههای شبهه نظامی می انجامد. از توجه شما متشکرم

از لطف شما و عيال مربوطه ممنونم. بنده هم هر چند روز يکبار اينجا خدمت مي‌رسم و البته اگر چيزي به نظرم برسد از نوشتنش امتناع نخواهم کرد.
مطلب جالبي بود در مورد وزارت خارجه و بازديدي که داشته‌ايد. زندگي در پايتخت در کنار مضرات، محسنات خودش را هم دارد که از جمله امکان گشت و گذارهاي اينچنيني‌ست. ما شهرستاني‌ها که محروميم:(
با اجازه بنده آدرس اينترنتي آن را هم يادآوري مي کنم:
http://www.diplomatie.gouv.fr/fr/
بد نخواهد بود اگر به متن اضافه شود.
روزگار خوش
سراج : جناب آشپز باشی از لطف و توجه شما متشکرم

پنج نفر در اهر بازداشت شدند
ساعت یک بامداد جمعه یازدهم فروردین ماه ، ماموران نیروی انتظامی شهرستان اهر دو تن از فعالین حرکت ملی آذربایجان را دستگیر کردند.دکتر محرم کامرانی و ابراهیم رشیدی عضو هیات تحریریه نشریه اویانیش پس از بازداشت به اداره آگاهی اهر منتقل و در آنجا تحت بازجویی قرار گرفته اند.
در همان ساعات سه تن از فعالین شهر برای پیگیری وضعیت دستگیرشدگان به اداره آگاهی مراجعه می کنند که آنها نیز دستگیر و در همان محل بازداشت می گردند.اسامی ایشان به این قرار است:اصلان کامرانی دانشجوی رشته حقوق و مدیر مسئول نشریه دانشجویی ائل سسی دانشگاه زاهدان،عسگر نوری لیسانس زبان اسپانیولی و مدیر مسئول نشریه دانشجویی بیرلیک در دانشگاه علامه طباطبایی و جابر موسوی.

بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام و احترام خدمت رییس جمهور محبوب ایران
من از ارادتمندان شما هستم که مدت 7 ماه در بدترین زندان عراق ( مکافحه الکبری لجرائم العظمی ) واقع در شهر کوت محبوس بودم
این بنده حقیر به نمایندگی از 360 زائر مظلوم ایرانی صدای مظلومیت برادران عزیزم را به سمع شما می رسانم
برادران مومنی که از ابتدایی ترین امکانات معاش محروم هستند و در سیاهچالهای عراق اشغالی در حالی روزگار سپری می کنند که سیل کمک های انساندوستانه ما
کشور عراق و نمک نشناسان کوفه را بی نیاز کرده.
ما را با یک عده دزد و آدم کش حرفه ای در مکان بسیار کثیفی محبوس کردند که همسایه انواع مختلف حشرات و مار و عقرب هستیم
بیماریهای پوستی و ریوی دمار از بچه ها در آورده و همینقدر بگویم که در زندانهای عراق کسی نیست که به بیماری گال مبتلا نباشد
آب اندکی که در اختیار زندانیان می باشد بسیار گل آلود بوده و این امر باعث ایجاد بیماری سنگ کلیه در تعدادی از ما شده افرادی که از درد به خود می پیچند
ولی راهی برای درمانشان نداریم
اگر بفهمند که کسی از دوستانمان مقلد حضرت آقای خامنه ای هست و یا حتی عضو عادی بسیج می باشد ساعتی نمی گذرد که به دژخیمان آمریکایی اطلاع داده شده و آنها او را باخود می برند
صدای شکنجه و داد و فریاد مجروحان که از طبقاط پایینتر به گوش می رسد روحیه ای برای بچه ها نگذاشته
البته چند بار از طرف سفارت ایران به دیدن ما آمدند ولی هیچ فایده ای نداشت و هر روز وضع بدتر می شود .
من نمی دانم که درد برادران اسیرم را چگونه بازگو کنم ولی یکی از بچه ها نامه ای به امام حسین ( ع ) نوشته و حالا که توفیق زیارت مولا نصیب ما نشد
این نامه را برای شما تایپ کرده و می فرستم .
امیدوارم که خدا همواره پشتیبان شما باشد.
علیرضا اکبری ( پیام محمدی )
بسم رب الشهدا و الصدیقین
آقا جون یا امام حسین فدات شم فدای پهلوی شکسته مادرت فدای سر شکافته پدرت
فدای خورشید سرت که بر بالای نیزه قرآن می خواند .
مولای من از کجا بنویسم و چطور سر ناله را باز کنم اینقدر که مولا میدانم که دیگر جز در گاه و بارگاه شما امیدی نمانده
و جز به عنایت شما گره گشایی نیست .
مولا میدانم که آنچه که این غلام سیاه شما کشیده و چشیده ذره ای نیست در مقابل دریای صبری که چون تو عزیزی نوشیده
ولی چه کنم من ضعیفم ، دلم پره
از این همه ظلم از اینهمه نامردیهای کوفیانه
داره دلم می ترکه از دست این قوم یزید
خیلی وقته که آب رو به روی بچه ها بستن . هر روز چند بطری به ما آب میدند
شاید اگه بعد از دو هفته یک حمام 5 دقیقه ای بذارن بریم از خوشحالی پر در بیاریم .
وقتی می خوان بچه هارو این ور و اونور ببرن مثل گوسفند پشت گردنشان رو می گیرند و غریبانه به جلو هل می دهند .
نمی دانم چه عقده ای از ما دارند .
اینجا خیلی تاریکه یک دخمه چند ده متری هست با 120 نفر آدم .
برای خوابیدن باید نوبتی عده ای بشینند و یا وایستند تا بقیه بتونند بخوابند
توی روز که بیشتر وقتها برق می ره باید شمع روشن کنیم و همه از شدت گرما به حال اغما و مرگ می افتند .
بعضی وقتها به کوچکترین بهانه ای به داخل اتاق می ریزند و با لوله و باتوم به قصد کشت بچه ها رو می زنند
مولا نه اینکه بخوام بگم از اینکه برا شما کتک می خورم ناراحتم نه
نه به خدا
ولی اگه اینا رو به شما نگم دیگه به کی بگم
به خدا بین ما بچه 12 ساله و پیر مرد 80 ساله هم هست
مولا تو که می دونی
من هم میدونم که خیلی با اصحاب شما فاصله داریم
نمی دونم دیگه چکار کنم وقتی اینجا کورشدن دوستم رو زیر کتک دیدم وقتی دیدم که گوش رفیقم کر شده
وقتی سه تا آدم سالم رو دیدم که جلو چشام دیوونه شدند و دیگه نمی تونند حتی غذا توی دهن خودشون بذارن
دلم می خواد که منفجر بشه
مولا من معذرت می خوام اگه یه وقتی تو این هاگیرو واگیر یه چیزایی گفتم
غلام گستاخ خودتون رو ببخشین به خدا منظوری ندارم
به خدا هنوز هم نوکرتونم
مولا به داد ما فقیرا برس
خانوادههای ما بعد از خدا غیر شما کسی رو ندارند. خیلی ها مستاجرند و نان آور خانه
بعضی وقتها خبرهای خیلی بدی از ایران به ما می رسه .
یه وقتی پسر آقا ... نوشت که : بابا مامان سکته کرد و مرد دیگه پولی نداریم صاحب خونه حکم تخلیه گرفته
وقتی خوندم می خواست سقف رو سرم خراب بشه
آقا جون تو خودت شاهدی که جز به عشق تو پا به این سرزمین خونین و بلاخیز نگذاشتیم .
تو رو به خون پاک عزیزانت به داد ما برس
مولا به عشق علمدار تو بود که اومدیم
با اینکه نه ایران به ما اجازه داد و نه عراق ولی ما اومدیم
خواستیم بگیم که برات جون می دیم
بگیم که خودمون رو به کربلات می رسونیم
نه با بهترین امکانات و خوشمزه ترین غذاها
که با پای پیاده از روی میدون مین ، زیر رگبار گلوله
مولا به آقا امام زمان بگو دیگه بیاد دیگه ، دیگه بیاد دیگه ، دیگه بیاد دیگه
آقاجون به داد زائرات برس
به داد ما برس
به داد ما برس
به داد ما برس
.

بعد از یک ماه که از فرار ما می گذرد خبر ناراحت کننده شهادت همسفرانم در کوهستان مرزی به گوشم رسید . متن زیر درد دلی است که به همراهی برادر و همسلولی عزیزم در فراق یاران شهیدمان نوشتیم
تقدیم به شهید حاج غلام عباس مرادی و شهید علی رمضانی
****
بسم رب تو یا حسین
یا امام حسین ، اومدیم گفتن نرو، گفتیم عاشقیم ، اسیر شدیم ، بهمون توهین کردند همه چیزمونرو ازمون گرفتند . به چه جرمی یاحسین .
گفتیم عاشقیم گفتند قانون عشق حالیش نمی شه . گفتیم زائریم گفتند زائرا تو کربلان نه تو بیابون .
گفتیم یا حسین ، با ضرب باتوم خفه مون کردند .
یا حسین اگه زائرت هم نباشیم گرد خاک راه زائرات رو تنمون نشسته بود ولی با شیلنگ و باتوم گردگیریمون کردند . خردمون کردند ، تحقیرمون کردند ، گشنگی بهمون دادند ، روانی مون کردند . گفتیم یا حسین .
یا حسین اگه زائرت نبودیم عشقت که تو دلمون بود .
یا حسین جلو چشممون همسفرمون از گرمای زندونا مرد . گفتیم یاحسین .
یا حسین شبها دست به دعات بودیم روزا ذکرت رو لبامون بود اگه فرصتی می شد و می خوابیدیم خواب بارگاه تو رو می دیدیم . ولی نگذاشتند حتی پرچم گلدسته هاتو ببینیم . گفتیم یا حسین .
یا حسین مریض شدیم دوامون شد یا حسین . دلتنگ می شدیم ذکرمون بود یا حسین . غصه داشتیم گوش شنوامون بود یا حسین .
یا حسین چی بگم از کجاش بگم که می دونم شاهد همش بودی . یا حسین چه ظلمها که به زائرات نکردن گفتیم یا حسین .
بعد از این همه شکنجه که گفتن نداره ، که شکایت کردن نداره ، که منت به سرمون داره ، چون واسه عشق به توهه ، اومدن آزادمون کردند ، طبق هر قانونی که رفتار می کردند حد اقلش این بود که می اومدند تحویل مرزمون می دادند ولی این کارو نکردند تو بیابونا ولمون کردند . زیارتت هم که شد یه داغ چسبید به سینه هامون باز هم گفتیم یا حسین
یا حسین بعد از هفت ماه بدبختی بعد هفت ماه دوری از خونه یه پدر ، یه برادر ، یه شوهر ، یه برادر شهید که دلش برا مزار برادرش پر پر می زد خواست برگرده به خونه ولی این شمرا ، این حرمله ها ، این خولی ها ، این قوم یزید توی یه صحرا شبیه صحرای کربلا ولش کردند و گفتند برگرد به همونجا که ازش اومدی .
مطمئنم بازم گفت یا حسین ، بازم گفت یا حسین ، یا حسین ، یا حسین .
یا حسین این تشنه به خونها حتی بهش نگفتند دور و برت پراز مینه مراقب باش یکیشون خاک پاتو نبوسه
یا حسین حالا بعد این همه چشم انتظاری ، اشک و خون رو با هم گریه کردن ، از اون برادر، از اون پدر، از اون شوهر، از اون برادر شهید که همسایه فرزند تو ( آقای ما رضا ) بود فقط یه سر و یه تیکه از بدنش رو پیدا کردند . کی می خواد جواب بچه های خودش ، یتیمای برادرش ، مادرش ، همسرش و بقیه رو بده .
یا حسین ما به کی بگیم ، با کی حرف بزنیم . جز تو کی رو داریم ؟ شکایتشونو به کی بکنیم ؟ مگه ما چیکار کرده بودیم ؟! جز اینکه عاشق زیارتت ، عاشق دیدن حرمت ، عاشق بوسیدن ضریحت بودیم .
عشقت خونمون رو به جوش آورده بود . حالا فقط می تونیم بگیم یا حسین .
یا حسین تو رو به جان علی اصغرت ، تو رو به حرمت علی اکبرت ، حقشون رو بهشون بده . نگذار با عاشقات اینکارا رو بکنن . حالا معلوم نیست همسفرش ، رفیق راهش کجاست شاید اونم روی یه مین دیگه پر پر شده باشه شاید هم از تشنگی یه گوشه جون داده باشه لا اقل یه کاری کن ، نگذار خون این زائرات همینچوری روی زمین هدر بره .
مطمئنم که وقتی اون مین نامرد کف پاشو بوسید بازم گفت یا حسین ، یا حسین ، یاحسین ، یا حسین ، یا حسین

لطفا به این وبلاگ سری بزنید و هرکس می تواند مرا یاری کند تا صدای زندانیان ایرانی مظلوم در عراق را به گوش همه برسانیم
http://asiran.blogfa.com/

وبلاگتون مطالبش خوبه اگر انواع بسم الله الرحمن الرحیم توی وبلاگتون بگذارید خیلی عالی میشه