بحران قومیتها
مردم عزیز آذری زبان نیز باید بدانند شوخی با لهجه ها و زبانها یکی از مهمترین دستمایه های طنز پردازان در دنیا محسوب می شود. در این فرانسه کمدین ها و طنز پردازان همواره لهجه های اهالی مارسی و کورس و کلا مناطق جنوبی را مسخره می کنند زیرا جنوبیها حرف ر را به همان صورت تلفظ می کنند حال آنکه مردم سایر مناطق به ویژه پاریسی ها ر را تقریبا غ تلفظ می کنند. هیچگاه در قبال اینگونه طنزها در فرانسه و یا سایر بلاد کسی بانک آتش نمی زند و یا راهپیمایی خشونت بار براه نمی اندازد.
حوادث روزهای اخیر در مناطق آذری زبان باعث شد که مسئولان کشور به یکی از بحرانهای موجود در جامعه ایران نگاهی جدی تر بیاندازند.سالها است که برای حل این بحران یا بهتر بگویم شکاف عمیق اجتماعی در کشور راه حل معقول و مبتنی بر تحلیل و دور اندیشی یافته نشده است. در مقام اول مقصر اصلی مجموعه حاکمیت می باشد که نگاهی پدرانه نسبت به قومیتها نداشته و نسبت به ترجیح قوم فارس آنهم از نوع تهرانی و اصفهانی آن بر سایر قومیتها و شهرستانها اقدام نموده است. انتصاب فرمانداران و استانداران غیر بومی در اکثر مناطق کشور درد کهنه ای است که اندیشه های پوسیده و نخ نما شده رسوب کرده در ته فکر حاکمان تهران را مجبور نموده تا از نوآوری و تجدید نظر در آن روشها امتناع ورزند. از سوی دیگر به اشتباه هر نوع توجه به قومیتها مترادف با میدان دادن به خودمختاری و تجزیه طلبی شمرده می شود حال آنکه چنین نیست و درصد اکراد و آذری هایی که دارای اندیشه های تجزیه طلبانه هستند به مراتب کمتر از آنهایی است که خود را متعلق به ایران بزرگ و سربلند می دانند.
اما گناه بزرگتر حکومت آنست که در ارتقای سطح تحمل و ظرفیتهای مردم قصور نموده است. مردم شریف ایران باید با مفهوم طنز و کاریکاتوربیشتر آشنا شوند و بدانند اساسا شوخی و لطیفه گویی جزئی از فرهنگ ما ایرانیان بوده و بزرگان ما دارای آستانه تحمل بسیار بلندی بوده اند که امروز کمتر شاهد آن هستیم. متأسفانه بعد از انقلاب اسلامی عبوس بودن و ممانعت از شوخی و خنده فضای غالب در جامعه ما شده است و در مقابل شوخ طبعی و خنداندن مردم مساوی با لهو و لعب و غفلت از خداوند تلقی می شود. از سوی دیگر اگر دستگاه قضائی بخاطر کاریکاتور استاد تمساح و ربط دادن آن به استاد مصباح اقدام به تعطیلی یک روزنامه نمی نمودشاید امروز شاهد این واکنش خشونت بار مردم آذری زبان نبودیم. در واقع حاکمیت بویژه دستگاه قضائی با نابردباری و عدم پذیرش عذرخواهی روزنامه نگاران درس عدم انعطاف و ناشکیبایی را به مردم آموخت.
مردم عزیز آذری زبان نیز باید بدانند شوخی با لهجه ها و زبانها یکی از مهمترین دستمایه های طنز پردازان در دنیا محسوب می شود. در این فرانسه کمدین ها و طنز پردازان همواره لهجه های اهالی مارسی و کورس و کلا مناطق جنوبی را مسخره می کنند زیرا جنوبیها حرف ر را به همان صورت تلفظ می کنند حال آنکه مردم سایر مناطق به ویژه پاریسی ها ر را تقریبا غ تلفظ می کنند. هیچگاه در قبال اینگونه طنزها در فرانسه و یا سایر بلاد کسی بانک آتش نمی زند و یا راهپیمایی خشونت بار براه نمی اندازد.
تقصیر دیگر حکومت آنست که زود هر پدیده ای را به آمریکا و انگلیس و استکبار جهانی منتسب می کند و خیال خود را راحت می نماید و به تعبیری صورت مسئله را پاک می نماید و با دستگیری چند روزنامه نگار و کاریکاتوریست و تعطیلی موقت (بخوانید دائم) روزنامه ای ،عوامل به اصطلاح پنهان دشمن و قلم بدستان مزدور را به سزای عملشان می رساند. در این میان اقدام نمایندگان در استیضاح وزیر ارشاد از همه مضحکتر به نظر می رسد. شخصا با وزیر ارشاد کمترین نقطه مشترکی ندارم و بشدت نسبت به او و اندیشه هایش تبری می جویم اما الحق و انصاف استیضاح وزیر ارشاد در اعتراض به درج کاریکاتور روزنامه ایران اقدامی بغایت عوامفریبانه است ولاغیر.
با نگاهی به کاریکاتور روزنامه ایران غیر از کلمه "نمنه؟ " از قول سوسک بخت برگشته نکته دیگری که دائر بر اهانت به هموطنان آذری زبان باشد ندیدم و این بر تعجب من بیشتر افزود حال آنکه ما* فارس زبانها نیز گاهی این لغت استفهامی را در میان جملات فارسی خودمان استفاده می کنیم براستی اگر چنین باشد باید ما مشهدی بخاطر به مسخره گرفته شدن لهجه شیرینمان در صدا و سیما هر هفته به خیابان بریزیم و بانک آتش بزنیم و برنامه سازهای تلویزیون و هنرپیشه های بازیگر نقش مشهدی ها توسط دستگاه قضائی دستگیر شوند و این رسانه تعطیل موقت شود حال آنکه این معقول و منطقی نیست.
* شاید لازم باشد این توضیح را بدهم که مادر من آذری است و من شخصابا فرهنگ و سنن مردم عزیزآذری بیگانه نیستم
Comments
سلام عزیز،
با نظرتون کاملآ موافقم و اميدوارم که روزی ملت ما نيز بتوانند با هوشياری بيشتری از کنار اين مسائل نه چندان مهم مانند لهجه و غيره بگذرند.
راستی در مورد درسهای انتخابيم در دانشگاه ژنو نوشتم.
پيروز باشيد
Posted by: mahdi hamrahi | mai 30, 2006 5:38 PM
اين خبر خيلي مهمه: بعد از ياشار قاجار. عابد توانچه از بچه هاي انجمن پلي تكنيك هم دستگير شد/. خبرش تو وبلاگم هست. لطفا به بقيه هم خبر بده
Posted by: احمد شيسي | mai 30, 2006 8:52 PM
آسيبشناسي اعتراضات آذريها در روزهاي اخير:
هر چند اهانت روزنامه ايران همچون جرقهاي بود كه آذريها را به واكنش واداشت اما روند روبه گسترش اين اعتراضات كه بعضاً همراه با خشونت گرديده نشان ميدهد كه مسئله بوجود آمده فراتر از توهين يك روزنامه بوده و ميبايستي با تعمق بيشتر آن را مورد كالبد شكافي قرار داد. لذا در بررسي و ريشه يابي اعتراضات اخير در آذربايجان مسايل را بايد يكسويه تفسير نكرد نبايد برابر تئوري «توطئه» كه هميشه در طول تاريخ اين كشوردستاويز اصلي مسئولان حاكميتي و عدهاي از كارشناسان سياسي بوده است ريشه چالشهاي اجتماعي و سياسي كشور را در خارج از مرزها جستجو كرد (شاه نيز دليل اصلي واژگوني حكومت خود را دخالت بيگانگان ميدانست) در اين خصوص نگارنده بر اين باور است در ريشه يابي مسائل اخير آذربايجان بايد از سه منظر مسئله را مورد بررسي قرار داد.
الف: سوءتدبير: آقاي هاشمي رفسنجاني در همايش ‹‹تنوع فرهنگي و همبستگي ملي ›› كه درهفته گذشته برگزار گرديد علت اصلي مسائل بوجود آمده در آذربايجان را سوء تدبير خواند. در واقع بايد گفت در طول سالهاي گذشته بعضا سياستهايي دركشور به مرحله اجرا در آمده كه روند مسائل قوميتي را در آذريها تشديد و تحريك نموده است كه خود نشانگر سوء تدبير ميباشد كه به پارهاي از آنها اشاره ميگردد:
1ـ طي سالهاي اخير در مهمترين رسانه كشور بارها آذربايجانيها به تحقير كشيده شدهاند، تهيه برنامههايي كه در آن تركها پايين ترين موقعيت اجتماعي را داشتهاند (آذربايجاني را در نقش دربان يا در لباس رفتگر شهرداري و... نشان دادهاند).
2ـ نگاهي به روند توسعه در استانهاي آذري نشين با بيش از 30 ميليون نفر جمعيت و مقايسه آن با روند توسعه در استانهايي نظير اصفهان، كرمان، يزد تناقض انگيز بوده است.
3ـ حركتهاي فرهنگي غلط كه نشانههايي از گرايش به تفكر پوشالي «پان فارسيسم» بوده و نمونه آن را انتخاب شعار ستارگان پارسي براي تيم ملي فوتبال در جام جهاني آلمان شاهد بوديم كه با اعتراض نمايندگان آذري خنثي گرديد و...
ب ـ دخالت بيگانگان: صاحب نظران سياسي معتقدند يكي از عوامل مهم در مسئله قوميتها در ايران تحريكات فراملي از سوي قدرتهاي بين المللي است. (4)
در اين راستاتلاش آمريكا براي ايجاد غائلههاي قومي در ايران و اظهار نظر مقامات آمريكايي و صهيونيستي در باكو در حمايت از ايده آذربايجان واحد همه شواهد محكمي است كه رد پاي بيگانگان را در شعله ور نمودن مسائل اخير آذربايجان نشان ميدهد.
ج) فرصت طلبان: سالها است عدهاي با آرمان وايده «پان تركيسم» زندگي ميكنند و روياي تجزيه ايران و تشكيل آذربايجان واحد را در سر ميپرورانند. اين عده كه از حمايت مردمي برخوردار نبوده و با چالشي به نام «بحران هويت» روبهرو هستند با فرصتطلبي و طرح مسائل و مشكلات قومي و دامن زدن به آنها در شرايط خاص در صدد رسيدن به اهداف غير مشروع خود هستند و در اين خصوص قطعاً نقش اين اپورتونيستها در مسائل اخير آذربايجان و به آشوب كشيدن اعترافات آرام مردمي غيرقابل اجتناب است.
بر اين اساس نظام جمهوري اسلامي بايستي با تدبير و رفع چالشهاي قوميتي آذربايجان انسجام ملي را كه با سياست همگرايي ملي ميسر خواهد بود به مرحله عمل در آورد و فرصت طلبان بدخواه را نا اميد سازد.
لذا نگارنده اميدوار است نظام در كنار اقدامات جدي ديگر تدابير لازم را با نظارت شوراي عالي انقلاب فرهنگي و با محوريت نيروهاي معتقد به انقلاب اسلامي،براي تشكيل فرهنگستان زبان و ادبيات آذري انجام دهد و به منظور اجرايي كردن اصل پانزدهم قانون اساسي برنامه ريزيهاي لازم جهت تدريس زبان ادبيات آذري با محتوايي در شأن نظام جمهوري اسلامي و در مناطق آذري نشين و در محدوده اصل مذكور انجام دهد.
در پايان بايد به اين واقعيت اشاره كرد كه فرزندان شاه اسماعيل صفوي (كه براي اولين بار با ايده تشكيل دولت مركزي قدرتمند نظام ملوك الطوايفي را منسوخ و ايراني قدرتمند را به جهان عرضه كرد)، ستارخان و باقرخان آذري بودن خود را در طول تاريخ در هويت ملي و ايراني بودن جستجو كردهاند.
علي محمدي ايروانلو عضو شوراي شهر سلماس از استان آذربايجان غربي
سراج : با سپاس از جناب آقای محمدی ایروانلو که ما را از نظراتشان مطلع کردند
Posted by: علي محمدي ايروانلو | mai 31, 2006 2:52 AM
سلام آقای میردامادی
قبل از هر چیز باید بهتون منشا جک هایی رو که علیه ترک ها و گیلانی ها میدن رو بگم.سابقا (قبل از انقلاب) بدلیل این که آذری ها قهرمان های ملی مانند ستار خان و باقر خان را دارا بودند و همینطور میرزا کوچک خان جنگلی از گیلان ...انگلیس ها و روسها از ترس اینها این موج جوک گویی رو علیه ترکها و گیلانیهای عزیز راه انداختند ...
Posted by: کاشف | mai 31, 2006 5:25 PM
ابلهانه و سخيفانه است که قيام عمومی و سراسری ملت آذربايجان را در حد اعتراض به يک طرح و مطلبی مندرج در يک روزنامه دولتی پايين آوردن. راستی اين کوتهبينی و اصرار لجوجانه و در عين حال وقيحانه در کوچک نشان دادن مسائل تا کجا و تا کی؟ آنان که هشدار اميد زنجان را در سال 73 تحت عنوان "فردا دير است!" را به تمسخر و هيچ گرفتند و هر ندای دلسوزانه و خيرخواهانه را با چماق پانتورکيست و تجزيهطلب کوبيدند و با سادهسازی مسائل پيچيده يک ملت هر گونه زمزمه هويتخواهی و عدالتطلبی و مطالبه حقوق اوليه و طبيعی را با انواع انگهای رنگارنگی که عمدتاً شايسته خودشان بود در گلو خفه کردند بهتر است امروز چشمان بسته و بخوابزده خود را کمی باز کنند تا ببينند نتيجه انکار واقعيتهای مسلم حقوقی و قانونی و عينی از طرف آنها در طول سالهای گذشته، اين مملکت را به کجا کشانده است.
و امروز آذربايجان بپا خواسته است. آذربايجانی که به گواه تاريخ به ندرت بپا میخيزد، اما وقتی برخواست تا به نتيجه نرسد از پای نمینشيند. امروز ملتی که از تبار بابک، شاه اسماعيل خطايی، کوراغلو، قاچاق نبی، مصطفی خان ميانجی، شيخ شاميل، شيخ محمد خيابانی، ثقة الاسلام، ستارخان، باقرخان، ميرجعفر پيشهوری، حکيمه بلوری، مهدی باکری، شفيعزاده، محمد اشتری، دادمانها و ... هستند، ملتی که در طول تاريخ اين مملکت را ايران کردند بيش از اين تحمل نخواهند کرد تا مهمانان شأن و حرمت صاحبخانه را تخريب و تحقير کنند.
چقدر بايد بخاطر اينکه کيان کشورمان آسيب نبيند کوتاه بياييم؟ از اين همه تحمل و خويشتنداری سوء استفاده تا کی؟ ديگر همه مرزهای ملی، دينی، اخلاقی و اصالت ملتی که ستون اصلی خيمه اين کشور رنجديده و در عين حال راست قامت میباشد مورد هجوم ناجوانمردانه قرار گرفته است: حق حيات، حق خود بودن و ابراز هويت، حق برخورداری از حداقلهای حقوق فرهنگی، اقتصادی و سياسی. کار بجايی رسيده است که حتی فرصتی برای طرح مسالمتآميز خواستهها در برابر خانه ملت داده نمیشود و با برخورد امنيتی و پليسی کمترين امکان تعامل مدنی و طرح مسائل از ما دريغ میشود. "هر چند از نظر من نسبت ايران به آذربايجان نسبت عموم و خصوص مطلق است و يکی بدون ديگری معنا ندارد و مسئله ايران مسئله آذربايجان و مسئله آذربايجان مسئله کل ايران است". اين هشدار کسی است که نزديک پنجاه ماه از بهترين ايام عمر خود را برای دفاع از آب و خاک و کيان اين کشور در جبهههای مختلف گذرانده و افتخار 30 درصد جانبازی را دارد.
آيا ما بيگانه شدهايم!؟ نگاهها و رفتارهای برتریطلبانه و تبعيضگرايانه و خودی-غير خودی کردن اقوام ساکن ايران که نشانههای اعمال خط شوم يکسانسازی و يکدست کردن اجباری کشور متنوع و متکثرمان میباشد به حد کافی آسيب به ريشهها و پايههای وحدت و پايداری اين ممکلت زده است. تا خيلی دير نشده اقدام عملی برای آشتی ملی بسيار ضروری است.
- از کل مردم ايران و همه اقوام شريف ساکن در آن علیالخصوص از ملت غيور آذربايجان و ساير تورکزبانان ايران توسط بالاترين مقام اجرايی عذرخواهی شود.
- وزيران مربوط به اين مسئله در حوزه فرهنگی و امنيتی از کار برکنار و يا بهتر است خودشان استعفاء بدهند.
- عاملين خونريزی مردم شهرهای آذربايجان خصوصاً تبريز، اورميه، نقده، مشکينشهر و ... و کسانی که حکم شليک تير به سر و سينه ملت آذربايجان را دادهاند محاکمه و مجازات شوند.
- نگاه توطئهانديش و دشمن ديدن منتقدين کنار گذاشته شود.
- مشارکت کليه اقوام در مديريت کشور برجسته و عينیتر شود.
قلب و جسم آذربايجان اين شير بيشه هميشه تاريخ کشور مجروح و زخمی است. اين زخم مرحم میخواهد. مبادا بر آن نمک پاشيده شود! اينقدر اين ملت را کم شعور تصور نکنيد که به صرف گفتن بهبه و چهچه و بارکالله و ماشاء الله همه چيز تمام میشود.
اگر روزی به فکر بحث و گفتگوی منطقی شديد - چيزی که تاکنون لااقل برای يک بار هم شخصاً شاهد آن نبودهام – قطعاً نمايندگان طيفهای مختلف حرکت ملی آذربايجان با کمال ميل پيشنهادها و حرفهای خود را به طور شفاف و منطقی مطرح و دنبال خواهند کرد. قطعاً من ناچيز نيز به سهم خود برای چنين مهمی انجام وظيفه خواهم کرد. اين فرصت آخر را دريابيد! قبل از اينکه خيلی دير میشود.
ياشا ياشا آذربايجان توپراقلارين لعل مرجان
پايدار باد کشور ايران
احمد حکيمیپور
سراج : دوست دیرینه جناب آقای احمد حکیمی پور نوشته شما بیشتر از آنکه تحلیلی باشد احساسی بود و البته حاوی نکاتی درست اما راه حل هایی که ارائه فرمودید بیشتر به رؤیا شباهت دارد تا واقعیت. در هر صورت از اینکه به این وبلاگ توجه فرمودید متشکرم. پیروز باشید
Posted by: احمد حکيمیپور | mai 31, 2006 11:52 PM
ای داور دانا تو می دانی که ایرانی......چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی
چه طرفی بست از این جمعیت ایران جز پریشانی......چه داند رهبری سر گشته صحرای نادانی
چرا مردی کند دعوی کسی که کمتراست از زن......... الا تهرانیا انصاف می کن خر...تویی یا من
تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی..........به رشتی کله ماهی خور؛به طوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر شمردی.......جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن.....الا تهرانیا انصاف می کن ....تویی یا من
تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی........به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی
چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی......به نقص من چه خندی خود سرا پا منقصت باشی
مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن...الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من
گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی....به مردی با تو پیوستم؛ندانستم که نا مردی
چه گویم بر سرم با نا جوانمردی چه آوردی.....اگر می خواستی عیب زبان هم رفع می کردی
ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن.....ال تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من
به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل.........فرو می ریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل
چه گویم ساز تو بی قانون و هر دمبیل..........تو را یک شب نشد سازو نوا در رادیو تعطیل
ترا تنبور و تنبک بر فلک می شد مرا شیون....الا تهرانیا انصاف می کن...تویی یا من
بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم........عدو را تا که ننشاندم به جای از پا ننشستم
به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم.........چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم
کنون تنها علی مانده است و حوضش..........الا تهرانیا انصاف می کن ....تویی یا من
چو استاد دغل سنگ محک بر سکه ما زد........ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد.......چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد
تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن.......الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من
چو خواهد دشمن بنیاد قومی را بر اندازد..........نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چو تنها کرد هر یک رابه تنهایی بدو تازد......چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد
تو بودی انکه دشمن را ندانستی فریب وفن.......الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من
چرا با دوستارانت عناد و کین و لج باشد.........چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد
مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد......هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد
تو گل را خار بینی و گلشن را همه گلخن......الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من
تو را ترک آذربایجان بودو خراسان بود.........کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود
چو شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود.......کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود
کنون ای پهلوان پنبه چو نی نه تیر ماند و نی جوشن......الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من
کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان........نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان
از این قحط و غلا مشکل توانی وا رهاندن جان.....مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان
دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن...........الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من
Posted by: شهریار | juin 2, 2006 1:45 AM
در خواست اصلی و فرعی پیشنهادی جمعی از تجمع کنندگان در مقابل مجلس
در طول يكصد سال گذشته تمام اقوام و ملل ساكن در ايران شاهد سياستهاي شوونيستي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي تبعيضآميزي بودهاند كه هويت وجودي ايران را، در يكسانسازي هويتي بصورت عيني يا ذهني دانسته است.
سياست يكسان سازي فرهنگي و هويتي ساكنان ايران در قالب شعار «كشور پاک ـ زبان پاک ـ ملت پاک» در زمان حكومت پهلوي آغاز گرديد. سردمداران شوونيزم فارس به خوبي به اين امر واقف بودند که نخستين گام براي از بين بردن يک ملت تحقير آن ملت و از بين بردن زبان آن ملت ميباشد. لذا تاريخ بيش از هفت هزار ساله اين مملكت به خاطر توجيه نمودن اينكه اين سرزمين مخصوص آرياييها و پارسها بوده و در 2500 سال پيش ظهور يافته است، تحريف گرديد. زبانهاي اقوام و ملل غيرفارس اين كشور به عنوان زبانهاي تحميلي وحشيهاي مغول و عرب!! مطرح گرديد و انواع ذهنيتسازيها و القائات صورت گرفت تا مردمان غير فارس زبان، الينه شده و باور كنند كه براي عزيز و انسان شمرده شدن بايد هويت ذاتي خود را کتمان کرده و به جاي آن هويت كذايي را اكتساب نمايند.
اگرچه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 تاحدودي اين سياستها تعديل گرديد، و در قانون اساسي در اصل 15 و 19 و 20 بر اعطاي محدود حقوق اقوام و ملل تأكيد شد، ولي امروزه پس از گذشت نزديک سه دهه از عمر جمهوري اسلامي ايران هنور هم كه هنوز است، آرزوي نزديک به 70 درصد مردمان غيرفارس زبان كشور، - که همانا ظهور عدالت اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي است- در دل مانده و برآورده نگرديده است.
امروزه آذربايجان شاهد پسرفت اقتصادي ميباشد. آذربايجاني كه در عصر مشروطه از لحاظ اقتصادي در رتبه اول قرار داشت، امروز استانهايش در رتبههاي مياني و آخر جدول پيشرفت و توسعه قرار دارند. استانهاي آذربايجان به مهاجر فرستترين استانها تبديل شدهاند. در يك كلام اينکه ثروتهاي طبيعي استانهاي حاشيهاي استحصال و صرف توسعه استانهاي مركزي مانند اصفهان، يزد، کرمان، سمنان، تهران، مركزي و ... مي شود و با ايجاد توهم تجزيه در مناطق آذربايجان، كردستان، خوزستان و بلوچستان، صنايع مادر، استراتژيك و اشتغالزا را تنها در استانهاي مركزي ايجاد كرده و اين مناطق را ناامن معرفي مي کنند.
سيستم مديريت سياسي كشور بيش از حد عرصه را بر فعالان ملل و اقوام ساكن در اين سرزمين تنگ كرده است. متأسفانه از ديدگاه اكثر احزاب مركزنشين، سياستمدران و مديران اين كشور، فعاليت بر اساس منافع قومي ـ ملي جرمي امنيتي به حساب آمده و با عنوانهايي چون تجزيهطلب، پانتورکيست، پانعربيسم و ... روبرو ميشود.
علاوه بر سياست داخلي، متأسفانه در عرصه سياست خارجي نيز شاهد بياعتنايي به احساسات مردماني هستيم كه بنا به واقعيتهاي تاريخي با مردمان كشورهاي همجوار و همسايه داراي علايق و احساسات مشترك فرهنگي و سياسي هستند. نمود بسيار واضح آن ارتباط سياسي و اقتصادي بسيار حياتي دولت جمهوري اسلامي ايران با كشور متجاوز ارمنستان ميباشد. طبق آموزههاي دين مبين اسلام كه انقلاب اسلامي نيز با تكيه بر آن پيروز گرديد، ارتباط با هر كشوري كه جان و مال و سرزمين مسلمانان را مورد تجاوز قرار دهد، حرام و باطل است. پس چگونه است كه در بدترين شرايط كه دولت ارمنستان خاك جمهوري مسلمان آذربايجان را اشغال و بيش از 5/1 ميليون انسان را آواره و دهها هزار زن، كودك و مرد مسلمان شيعه را قتلعام كرد، كشور ما رابطه خويش را با اين كشور متجاوز حفظ، و به عنوان تنها تأمين كننده سوخت آن عمل كرد؟
آنچه كه امروز در كشور ما تحت «حركت ملي آذربايجان» مطرح ميشود، حركتي مدني، هويتطلب، عدالتجو و مردمي است كه تمامي اقشار ملت آذربايجان را در خود جاي داده است. که سابقه تاريخي فعاليتهاي قومي ـ ملي در اين كشور بويژه در آذربايجان به تاريخ معاصر بعد از مشروطيت برميگردد. جنبش آزاديستان شيخمحمد خياباني، حكومت ملي (1325-1324)، جنبش خلق مسلمان اوايل انقلاب و در نهايت «حركت ملي آذربايجان» در زمان حال نشانگر مبارزه مردمي است كه هويت ملي خود را مورد تعرض ديده و در جهت دفاع از هويت و منافع ملي خود به حركت درآمده است.
با اين حال! انتظار ميرفت با روي کار آمدن دولت نهم که شعار عمل به اصول اعتقادي اسلام را سرلوحه خويش قرارا داده بود شاهد بروز اين گونه اعمال غير انساني نباشيم. ولي متاسفانه برنامه فرهنگي اجرا شده توسط دستگاههاي فرهنگي دولت نهم مويد وجود و عمق ريشه افکار شونيستي مسولين مربوطه مي باشد. که اقدام روزنامه دولتي ايران خط بطلاني ديگري است بر عدم وجود نگرش شونيستي در دولت جديد.
روزنامه ايران با زير پا گذاشتن اخلاق مطبوعاتي و رسالت رسانه اي خود، به 35 ميليون شهروند مسلمان و تورک آذربايجان اهانت کرد و آنها را به سوسکهاي نجاست خوار مستراحهاي فارس تشبيه نمود که بايد نسلشان از زمين کنده شود.
اين روزنامه که از طريق بودجه عمومي کشور اداره و وظيفه اطلاع رساني، اخلاق پروري و فرهنگ سازي را در جامعه ميبايست ايفا كند نقش آفرين صحنه شوونيسم شده و اينچنين گستاخانه و بيپروا ملت بزرگ آذربايجان را مورد حمله فاشيستي خود قرار داد.
در پي توهين روزنامه ايران، ملت آذربايجان در يک حرکت خود جوش و مدني جهت اعتراض به اين عمل غير انساني و شوونيستي به پا خاست و با برگزاري تظاهرات، ميتينگ و تجمعات مسالمت آميز انزجار و نفرت عميق خويش را از اين عمل قبيح به جهانيان نشان داد.
دانشجويان و ملت آذربايجان با وحدت و همبستگي کامل به پا خواسته و از ارزشهاي ملي و هويتي خود دفاع جانانهاي نمودند. عليرغم بايکوت شديد خبري حاکم بر فضاي آذربايجان شدت اقدامات و تجمعهاي سراسري بقدري قابل توجه بود که باعث حيرت و شفتگي تحليلگران سياسي شده است.
ولي بايد گفت که اين اعتراض، تنها اعتراض به يك كاريكاتور نيست، بلكه اعتراض به 84 سال توهين و تبعيض نسبت به تركهاي كشور ايران است. اين اعتراض، اعتراض به سيستم فكري-سياسي تبعيض ملي در ايران است كه بناي آن حدود 100 سال پيش پي ريزي شده است. حتي اگر اين كاريكاتور محصول سهو باشد نه عمد (البته چنين فرضي مشكوك ميباشد)، باز ميتوان ريشه اين سهو را در اين سيستم تبعيضي جستجو كرد كه چنين سهوكاراني را پرورش ميدهد. چه بسا تعدادي از اين سهوكاران ترك نيز باشند. اين سيستم فكري و سياسي غلط حتي انسانهايي را پرورش ميدهد كه تيشه بر ريشه خود ميزنند.
پس، اعتراضهاي گسترده اقشار مختلف مردم در هفته اخير نه تنها اعتراض به يك كاريكاتور بلكه در اعتراض و در راستاي نابودي يك سيستم فكري-سياسي فاشيستي-شووينيستی-آپارتايدی و ويرانگر در ايران است. كاريكاتور و مطلب نوشته شده در روزنامه ايران نمود كوچكي از اين سيستم تبعيضي است كه متاسفانه در قرن 21 هنوز گريبان مردم ايران را رها نكرده است.
بايكوت و سانسور خبري حوادث اخير آذربايجان سندي ديگري است دال بر وجود سيستم آپارتايد ملي در ايران. سيستم آپارتايدي كه گاه دلقكهايي را پرورش ميدهد كه زبان تورکي را به عمد يا سهو وسيله تفريح و مسخره ميكنند و گاه مخبران و روزنامهنگاران و سياستمداراني كه هنوز وجود و حقوق غير فارسزبانها را در ايران باور ندارند.
- وضعيت گذشته و حال نشان ميدهد كه سياستهاي فرهنگي اعمال شده در اين مملكت نه سياست يك جريان سياسي است و نه سياست يك گروه، بلكه اين نظر به يقين تلقي ميشود كه سياست كشورداري در اين سرزمين بر اين اساس استوار گرديده است كه تنها بايد يك زبان، يك فرهنگ و يك هويت به رسميت شناخته شده و تقويت گردد. سياستهاي فرهنگي اعمال شده نيز همين مسئله را به اثبات ميرساند. ميلياردها تومان از بودجه اين كشور صرف تقويت فرهنگ، زبان، تاريخ و هويت حدود 30 درصد از جمعيت اين كشور ميگردد. فرهنگ، زبان، تاريخ و هويت بقيه 70 درصد مردمان اين كشور نه تنها از اين بودجهها بهرهمند نميشوند.
لذا ما شرکت کنندگان در ميتينگ مقابل مجلس شوراي اسلامي مورخه 7/3/1385 خواستار:
خواسته های اصلی:
1.- به رسميت شناخته شدن زبان تورکي، جلوگيري از كاربرد لفظ مجعول "آذري زبان" در ارگانها، مكاتبات و اسناد رسمي كشور و آموزش به زبان مادري در مدارس مناطق تورکنشين کشور (بخاطر گستردگی ملت تورک در سراسر ايران، در سراسر ايران بايد امکان آموزش به زبان مادری از مهد کودک تا دانشگاه فراهم شود)
2.- تأسيس و راهاندازي شبکههاي راديويي- تلويزيوني سراسري، شبکه محلي تهران، خبرگزاري و روزنامههاي کثيرالانتشار دولتي به زبان تورکي و تأسيس فرهنگستان زبان و ادبيات تورکي و ايجاد کرسي اين زبان در دانشگاههاي کشور
خواسته های فرعی:
3.- اجراي اصول 15، 19 و 20 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و تغيير اين قوانين در راستای به رسميت شناخته شدن ملت آذربايجان و زبان و مليت ساير ملل ايران
4.- اختصاص 5 ميليارد تومان (دلار) بودجه فوق العاده از صندوق ذخيره ارزي به عنوان بودجه ويژه جهت جبران خسارات حوادث اخير و عقب ماندگیهای اقتصادی آذربايجان و تگميل پروژههای عقب ماندة آذربايجان همچون اتوبان تهران-تبريز، پل ميانگذر درياچة اورميه، راه آهن ميانه-تبريز، کريدور شمال-جنوب، ...
5.- به رسميت شناختن همايش ساليانه ملت آذربايجان در قلعه بابك، عدم ايجاد محدوديت براي شركتكنندگان وجلوگيري از هرگونه برخوردهاي نامتناسب امنيتي و انجام همکاريهاي لازم جها برگزاري مراسم چهلم شهداي حوادث اخير در قلعه بابک و وارد کردن روز تولد بابک (9 تير) در تقويم رسمی کشور بعنوان "روز تولد بابک، قهرمان ملی آذربايجان"
6.-به رسميت شناختن کشته شدگان حوادث اخير به عنوان شهيد و حمايت مالي و معنوي از خانواده هاي آنان و مجازات و قصاص عاملين به شهادت رساندن اين عزيزان و جبران خسارتهای مادی و معنوی وارده به خانوادههای اين شهيدان و ساختن بنای يادبود در تمام شهرهای آذربايجان بعنوان شهيدان حرکت ملی آذربايجان و نام گذاری خيابان ها بنام اين شهيدان و وارد کردن اين روز بعنوان روز شهيد آذربايجان در تقويم سراسری کشوری
7.- مبارزه جدي با انديشههاي تورکستيزانه، رفع نشانههاي آپارتايد قومي، نژادي و زباني و قطع تداوم تفكرات نژادپرستانه رژيم منحوس پهلوي (بخصوص در ابعاد فرهنگي ) و مجازات کردن توهين کنندگان به ملل ايران و تصويب قوانين قضايی در اين راستا
8.- اعاده کليه اسامي تاريخي مناطق جغرافيايي آذربايجان (بخصوص نامهاي تاريخي آذربايجان مطابق آخرين تقسيمات کشوري در دوران مشروطيت به استانهاي اردبيل و زنجان، قزوين، همدان، اراک) و به رسميت شناخته شدن ايالت آذربايجان متشکل از شهرها و استانهای فوق و برگرداندن شهرهايی همچون سونقور، قوروه، بيجار، آستارا، و ... به مام آذربايجان و رفع موانع موجود در نامگذاري به اسامي تورکي
9.-تشكيل كميته "شوراي پيگيري حقوق ملت آذربايجان" متشكل از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، فعالين حركت و ارگانهاي مرتبط
10.- اجازه تشييع جنازه كشتهشدگان حوادث اخير در فضاي آرام و عدم ممانعت از حضور اقشار مختلف مردم در آن
11.- آزادي سريع و بي قيد و شرط تمامي زندانيان سياسي آذربايجان و دستگير شدگان اخير و محاکمه و مجازات کساني که در آذربايجان به سوي ملت آتش گشودهاند و يا تظاهرکنندگان را مورد ضرب و شتم قرار دادهاند
12.- رفع توقيف از نشريات آذربايجاني، كه در حوادث اخير و يا قبلاً از انتشار آنان ممانعت به عمل آمده است
13.- . استيضاح وزير ارشاد به جهت تعلل در برخورد مناسب با حوادث اخير و واستيضاح وزير کشور به خاطر برخورد نا مناسب با تظاهرات کنندگان و عذرخواهي رئيس جمهور از ملت آذربايجان به جهت مسئول مستقيم انتخاب مدير مؤسسه مطبوعاتي ايران و اعلام تبريك عيد نوروز به فارس زبانان و ناديده گرفتن بقيه اقوام و ملل ايراني
14.- لغو هرگونه سياستي که ميتواند موجب تغيير در توازن ترکيب جمعيتي بومي در غرب آذربايجان و ساير شهرهای مرزی آذربايجان شود.
15.- توقيف کامل روزنامه "ايران"به عنوان سمبل سرآغاز مبارزه جدي با شوونيزم فارس و توقف کامل آپارتايد قومي و ملي در ايران
16.- قطع کامل روابط سياسی-تجاری-فرهنگی با کشور ارمنستان
17.- به پايان رساندن سياست پان فارسيسم (اتحاد افغانستان، تاجيکستان، ايران) و عدم معرفی کردن ايران بعنوان کشور فارسی و پرشييا و معرفی ايران بعنوان کشور کثيرالمله و به رسميت شناخته شدن تمام ملل و اقوام ايران در قانون اساسی
18.- برداشتن مرزهای فرهنگی بين دو سوی آذربايجان و احداث پلهای دوستی و صلح بر روی رود مرزی آراز
19.- عدم نامگذاری دريای خزر بعنوان مازندران
20.- چاپ اسکناس به زبان تورکی آذربايجانی در کشور در کنار اسکناس های به زبان فارسی
21.- مرمت آثار باستانی و ملی آذربايجان و جلوگيری از تخريب آنها. مخصوصاً پاک سازی گرداگرد ارک تبريز به شعاع 500 متر و ساختن بنای فرهنگستان زبان و ادبيات تورکی آذربايجان در کنار ارگ تبريز
22.- ايجاد امکانات توريستی در آذربايجان
23.- ايجاد خانة دوستی کشور آذربايجان در تبريز و خانة دوستی کشور تورکيه در اورميه
24.- فراهم کردن امکانان کشاورزی مدرن در شهرهای آذربايجان مخصوصاً دشت مغان و قوشاچای (مياندواب).
25- جلوگيری از به زير آب سدها رفتن محوطه های باستانی آذربايجان و تخصيص بودجه جهت مطالعه و کاوش در اين محوطه ها
26. برگرداندن آثار تاريخی و باستانی آذربايجان به موزه های تبريز، اورميه، اردبيل، قزوين، همدان، و زنجان
27.- تأسيس بنياد نشر آذربايجان جهت حمايت از انتشار کتاب های تورکی آذربايجانی و مطالعه و تدوين کتب تاريخی و ادبی آذربايجان
28.- احداث ريل قطارهای سريع السير و همچنين فرودگاه در همة شهرهای آذربايجان و همچنين چند بانده کردن مسيرهای ترانزيتی آذربايجان و توجه به جادة ابريشم
29.- به رسميت شناختن ملت تورکمن و قشقايی و تورک خراسان و تورک خلج بعنوان ملت های تورک ساکن در ايران
30.-رفع تمامی موانع قانونی و ... سرمايه گذاری در آذربايجان
31.- نصب مجسمه های انديشمندان، بزرگان، قهرمانان و ... ملی آذربايجان در تمام شهرهای آذربايجان و ايران
32.- انتقال مزار شريف ستارخان سردار ملی و صفرخان ساوونار ملی به تبريز
33.- وارد کردن ايام تاريخی و تولد و فوت بزرگان ملت آذربايجان در تقويم رسمی کشوری
دولت بايستی قبل از 8-9 تير 1385 که همزمان با قورولتای ملی آذربايجان است در اين موارد تصميم بگيرد. در غير اينصورت، مسئوليت تمام عواقب عدم تمکين خواسته های ملت آذربايجان بر عهدة دولت و نظامی جمهوری اسلامی خواهد بود.
ر پايان بار ديگر اعلام مي کنيم براي جلوگيري از هرگونه انحراف در مسير حرکت ملي آذربايجان در اين شرايط حساس تاريخي ما نيز همصدا با دوستان عزيزمان اعلام ميداريم که با توجه به احتمال سو استفاده عوامل شونيزم از تجمعات بحق و قانوني دانشجويان برخورد منطقي، مدني و فعال به عنوان استراتژي مطلوب فعالين حرکت در مقابل اعمال تحريک برانگيز شونيستها ست و در صورت عدم تحقق خواسته هاي به حق و قانوني خويش همچنان به تظاهرات مسالمت آميز خويش ادامه خواهيم داد.
والسلام
شرکت کنندگان ميتينگ مقابل مجلس شوراي اسلامي
Posted by: شرکت کنندگان ميتينگ مقابل مجلس شوراي اسلامي | juin 3, 2006 2:37 AM
سلام دوست عزیز
چند نکته را مورد توجه قرار دهید
1- باید از نگاه اذری ها به موضوع نگاه کرد باید احساس انها را فهمید نمی شود به کسی حرفی زد بعد برای او تعیین تکلیف کرد که ازگفته ما برنجد یا نرنجد!این فرموده شما از لطایف است که به خود حق می دهید برای واکنش عاطفی و روحی یک قومیت تعیین تکلیف کنید.
دوم انکه چگونه می توان مسخره کردن تلفظ ر به جای
غ را با انچه در ایران می گذرد مقایسه کرد. اینجا صحبت از
زبان دیگری به نام اذری است که مورد استهزاء است توسط
قومی دیگر؛ این قیاس
اساسا مع الفارق است و بی پایه.
از سوی دیگر به نظر نمی اید لزوما هر انچه در فرانسه رخ می دهد
بتواند الگوی فرهنگی جامعه ایرانی باشد.این که برادر من
نشد دلیل! این فرموده شما نیز از
لحاظ جامعه شناختی فاقد بنیان و غیر علمی است
اما این ماجرای تحمل و دعوت به بردباری نیز حکایت جالبی است.
وقتی با دوستان اذری ام صحبت می کنم اشکارا بسیاری ازانها
از این که فرهنگ؛زبان و
اداب ورسوم خود را دائما در معرض تحقیر می بینید به شدت ناراضی اند.
از منظر اذری ها به ماجرا نگاه کن و میزان جوکها- بعضا توهین ونه جوک-
که درباره ترکها گفته می شود توجه کن. فکر می کنی این وضعیت که برای
اذری ها تحقیر تام وتمام است تا به کی قابل دوام است.
والبته شما با سخاوتی بی سابقه از کیسه اذریها بخشش می کنید و می فرمایید که اگر
به هویت فرهنگ وابا واجداد شما به طور بی سابقه توهین می شود؛ مهم نیست
چرا ناراحت می شوید؟ تحمل داشته باشید بزرگوار باشید! و....
بد نیست کمی هم به دیگر قومیتها بگوییم مرافب باشید که برادران وخواهران
هم میهن خود را نرنجانید؛اگر به اینده ایران وتمامیت ارضی ان
علاقه مندید!
البته در هرحال سخاوتمندی شما قابل تقدیر است!!!!!!!
Posted by: محسن | juin 4, 2006 2:26 AM
شما راست می گوئید!؟
حایاتین بیرآمانسیر قانونی وار
تعصوب سیز ملت گرک خوار اولسون
شما راست می گوئید چون نه از تمدن غنی وفرهنگ اصیل ما می دانید ونه از
اصالت زبان ما؟آخر مانیز از خواندن زبانمان که جزو زبانهای رسمی دنیاست نا
توانیم ؟چون اصل15و19 قانون اساسی سالهاست در پوشه بایگانی شما خاک
خورد؟!! شما راست می گوئید وقتی تنها اعتبار سد کرخه از سهم اعتبارات
استانمان بیشتر است وقتی کمترین درآمد و اعتبار کشوری عاید استان ماست ؟
وقتی بیشترین تهاجمات فرهنگی داخلی از رسانه ملی تا مطبوعات عاید ماست. چرا
شما راست نگوئید! با نفوذ تقریبا 50 درصدی جمعیت ایران وقتی تنها ملتی باشیم
که از داشتن یک روزنامه کثیرالا نتشار به زبان مادری محروم با شیم چرا شما
را ست نگوئید؟!
وقتی که ما با داشتن بیشترین میزان مهاجرت شما را غنی تر وغنی تر می نمائیم
چرا راست نگوئید. آری شما راست می گوئید چرا که بیشترین سهم انقلاب
مشروطیت ازآن ما نبود؟! راست می گوئید چون 29 بهمن سال 56 سهم ما نبود؟!
شما راست می گوئید مبارزان تاریخ ساز ایران همچون ستار خان وباقر خان وشیخ
محمد خیابانی و ثقه الاسلام تبریزی وشهیدانی چون آیت الله قاضی وآیت الله مدنی
و... سرداران حماسه ساز هشت سال دفاع همچون باکری وشفیع زاده و... از ما
نبودند ؟! ومن خواستم بگویم زبان ما جزو زبانهای زسمی دنیاست دیدم که نیست .
خواستم بگویم ما تمدن غنی واصیل داریم دیدم که نیست وهر چه فکر کردم هر
خوبان همه دارند ما تنها داریم . آری شما راست می گوئید نگذارید که سوسکها
سوسکتان بکنند.
جعفر خسروی رئیس کمسیون فرهنگی اجتماعی شورای شهر هشترود
Posted by: جعفر خسروی رئیس کمسیون فرهنگی اجتماعی شورای شهر هشترود | juin 5, 2006 10:35 PM
آستارا هیچ وقت مال آذربایجان نبوده و نیست و نخواهد بود از خون هزاران تالش باید بگذرید تا به این هوس خام برسید
Posted by: تاتوره | juillet 5, 2006 3:34 PM
استارا از ازل تا ابد مال اذربایجان بوده و خواهد بود تالش فرزند اذربایجان را به اغوشش بر می گردانیم
Posted by: آذری | août 6, 2006 4:37 PM
اریایایی ها مردمانی هستند که زبان و فرهنگشان به شدت تحت تاثیر زبان و فرهنگ یونانیها قرار گرفته است اینها در حقیقت یونانی زبان شده اند و گرنه از نظراتنیکی بیشتر سیاه پوست هستند هندیها سریلانکاییها بنگلادشیها و تعداد زیادی از فارسها سیاه چوست هستند مردم بندر عباس بوشهر شیراز ...که یونانی زبان شده ا ندسیاه هستند افعانیها هم که از نظر قیافه بیشتر شبیه مغول ها هستند مثل برخی فارسهای ایران در مشهد اصفهان یزد... تخت جمشيد را هم که اسلاوهای سفيد پوست ساخته اند نه فارسهای سياه پوست حکومت بلخ(باکتريا) در شرق و سلوکيه در غرب يونانی بودند و يونانيهای مهاجر در اين مناطق ساکن بودند که بعد از برافتادن يونانيها يا به اروپا فرار کردند يا با بوميها مخلوط شدند
در مورد کردها لرها و بختياريها هم بايد بگويم از شرق ايران به مناطق غرب ايران کوچانده شده اند وگرنه می بايستی شهر نشين می شدند نه کوچ نشين اينها که از افغانستان به ايران کوچانده شده اند با سام نژادها که در اين مناطق ساکن بودند مخلوط شده اند کردها دقيقا همان پشتونهای افغان هستند که با بومیان سامی مخلوط شده اند بختياريها هم از بلخ کوچانده شده اند
غربيها برای اينکه نشان دهند يونانيها متمدن بودند و زبان و فرهنگشان را تحميل نکرده اند زبان اريايی را مطرح کردند ولی در حقيقت يونانيها می خواستند نژاد و فرهنگ اين مناطق(هند و ايران)را درون نژاد و فرهنگ يونانی حل کنند و از بين ببرند و تا حدودی هم موفق بودند اکنون اندک واژگانی از نياکان هنديها و فارسها برایشان یادگار مانده مردمان هند و ایران قبل از امدن یونانیها(که به غلط اریایایی مصطلح شده)متمدن بوده اند(ایلامی ها سومر ها کاسی ها ماننا ها اورارتو ها کاسپی ها...)
Posted by: saz | août 6, 2006 4:44 PM
کدام احمقی فارس سياه افغانی تاجيک زرد را با المانی سفيد پوست می تواند هم نژادتصور کند واقعا خنده داره اينها فقط تحت تاثير يونانيها قرار گرفته اند نقطه ی مشترکشان همينه
Posted by: gilak | août 6, 2006 4:48 PM
لعنت به نژاپرستان كه بيشترين ضربه را به اين مملكت شرم آور و ويرانه زده ايد . آينده اي تلخ و تاريك در انتظارتان است...
Posted by: milad | août 30, 2006 3:15 PM
chera khejalat mikashi begi ke madaret Turke, bezar behet begam, unghadar sare maha kobideand ke shoma hata risheye madaret ra enkar mikoni, chizi bename Azeri vojud nadard. Azerbaijaniha Turk hastand v ino ba zoor ham shode beheton sabet khahim kard . ingar shoma ha az tajrobeye talkhe Shah hichi yad ne-geref eid. dar sani kojaye peyame agahye Ahmad Hakaki pur ehsasati bood? haghighat ra gofte ve chon haghaighat talkhe, shoma ne-mikhahid ghabulesh konid. moghayeseye vaze Azerbaijani ha ba vaze mardome Faranse , khili khande avare. hich milati inhamge alaf nist ke faghat bekhatere yek jok hata bekhatere dah ha tohin be khiyaboon ha berizand v joneshon ra dar khatar be-andazand. maghze aghab mondeye shoma(mi-bakhshid) ghadar nist manaye tohin v tabezi deraz modat ra dark konad
سراج : از اینکه کمی از دایره ادب خارج شدید متأسفم اما به هرحال من بدن کم و کاست نظر شما را منتشر می کنم قضاوت با مردم است.
Posted by: Sahand | septembre 15, 2006 3:05 AM