مدارا در فرهنگ ایران و اسلام
از دوره ساسانی ها به بعد دین و حکومت چنان به هم آمیخته شد که دین ایدئولوژی رسمی حکومت شد. در این دوره چهارصد ساله آئین زرتشت ایدئولوژی رسمی حکومت شد و دین زرتشت از میان توده های مردم به حاکمان انتقال پیدا می کند .از این دوره به بعد دگر اندیشی مخل یکپارچگی حکومت و امپراطوری تلقی می شد و مسیحیان و غیر مؤمنان به دین زرتشت موجب آذار و اذیت قرار می گرفتند. در این دوره دین عامل غیریت ساز عمیقی شد که توجیه گر سرکوب و حذف دگر اندیشان گردید
دیروز شنبه بعد از ظهر آقای حسن یوسفی اشکوری اندیشمند و اسلام شناس شهیر و سابقا روحانی در محل دانشگاه سنت دنی (پاریس هشت) در باب" مدارا در فرهنگ ایران و اسلام " سخنرانی نمود. در این نشست جمعی حدود هشتاد نفر از ایرانیان مقیم پاریس پس از استماع سخنان سخنران در فضایی صمیمی به گفتگو با آقای اشکوری پرداختند. در این جلسه که به همت انجمن گفتگو و دموکراسی برپا شده بود آقای جلال ایجادی جلسه را اداره می کردند.
در ابتدای جلسه سخنران در خصوص پیدایش مفهوم مدارا گفت: مدارا ،رواداری و تساهل یا همان تلورانس محصول دنیای جدید است و عمدتا از فرهنگ غربی به سایر فرهنگها و زبانها انتقال و ترجمه شده است.اصل این موضوع بحث خیلی تازه ای نیست اما در جامعه ایران خشونت زیاد و گسترده است و دامنه آن هم روز بروز بیشتر می شود. خشونت در جامعه ما یک مصیبت و بلیه بزرگ است که خودش بلایای دیگری را بوجود آورده است. از سوی دیگر برخورد جهان اسلام و جهان غرب نیز بر اهمیت طرح مجدد و بررسی همه جانبه این موضوع افزوده است. این برخورد پس از یازده سپتامبر جدی تر شده است زیرا تقابل خشونت آمیز میان بنیادگراهای اسلامی و بنیادگراهای سکولار روندی را ایجاد کرده که مدارا را ضعیف و خشونتمداری را گسترش می دهد. همچنین در تجربه شخصی خود من زیست رواداری دارای اهمیت بیشتری پیدا کرده است. ازوقتی به زندان رفتم و خشونت عریان و غیر عریان را بصورت حسی دریافتم اهمیت موضوع نفی خشونت و ترویج رواداری بیشتر برایم جلوه نمود. آقای اشکوری افزود : مدارا و خشونت دو روی یک سکه هستند و در طول تاریخ سه هزار ساله، ما هم دوره خشونتمداری و هم دوره رواداری را شاهد بوده ایم. فرهنگ خشونت ، فرهنگ حذف است و فرهنگ مدارا مساوی است با تحمل دیگران و نفی حذف. خشونت عبارت است از تحمیل چیزی به کسی و البته آنهم مراتب و انواعی دارد و برخی آنرا به حذف دگر اندیش معنا کرده اند. فرهنگ حذف و خشونت در جای جای پیشینه تاریخی ما وجود داشته است.در ریشه یابی مقوله خشونت باید بگوئیم هر چیزی که غیریت ساز است بستر خشونت طلبی را نیز ایجاد می کند. یکی از عوامل غیریت ساز که به قهر و خشم و کینه و نفرت دامن می زند نژادپرست است. در همین اروپا نازیسم و فاشیسم که مولود نژادپرستی بودند فجایع بزرگی را بوجود آوردند.
زبان ، مالکیت ، ناسیونالیسم و منافع اقتصادی دیگر عوامل غیریت ساز هستند که به موجب آنها انسانها دست به خشونت می زنند.
عامل مذهب یکی از مهمترین عوامل غیریت ساز است که موجب جنگها و خشونتهای گسترده ای در طول تاریخ میان انسانها شده است زیرا دین با عواطف و احساسات انسان سرو کار دارد و انسان را درچارچوبی قرار می دهد که عقل و وجدان او تحت تأثیر قرار می گیرد و به سمتی سوق داده می شود که دست به خشونت می برد .هر دینی ذاتا انحصارطلب است و می گوید من حق مطلق هستم . در میان سه دین ابراهیمی حداقل این تلقی وجود دارد که ما حقیم و سایر ادیان باطل هستند.پیروان هر دین پیروان سایر ادیان را سرپیچی کنندگان از دین حق می دانند و وظیفه خود می دانند که با ایشان که پیروان دین باطل به جنگ بپردازند.
در طول تاریخ سه هزار ساله از آغاز دوره مادها تا آغاز دوره ساسانی ها ما شاهد رواداری بوده ایم. البته در همین دوره از زمانیکه کورش وارد بابل می شود و آنجا را فتح می کند و بعد جانشینان او همچون کمبوجیه و خشایار شاه و دیگران همواره هرجائی راکه فتح کردند بر کتیبه های آن با افتخار نوشتند که ما به فرمان آهورامزدا اینکار را کردیم، به فرمان اهورا مزدا آتن را آتش زدیم ، به فرمان اهورا مزدا داریوش اول آن کشتارهای عظیم را براه انداخت تا امنیت را در سرتاسر امپراطوری اش گسترش دهد اما با همه این حرفها در این دوره پادشان یک امتیاز داشته اند و آن این بود که هیچ دینی را دین رسمی کشور و امپراطوری قرار ندادند. برخی از این پادشاهان زرتشتی بودند و برخی از ایشان معلوم نبوده است که دارای چه آئینی بوده اند اما این امتیاز را داشته اند که دین رسمی را در اعلام ننموده بودند تا موجب غیریت و سرکوب غیر مؤمنان به آن دین رسمی نشود.همین عامل باعث شد که در این دوره دویست ، سیصد ساله دگر اندیشی مجاز شمرده شد و دگر اندیشان مورد آذار و اذیت قرار نگیرند. اما از دوره ساسانی ها به بعد دین و حکومت چنان به هم آمیخته شد که دین ایدئولوژی رسمی حکومت شد. در این دوره چهارصد ساله آئین زرتشت ایدئولوژی رسمی حکومت شد و دین زرتشت از میان توده های مردم به حاکمان انتقال پیدا می کند .از این دوره به بعد دگر اندیشی مخل یکپارچگی حکومت و امپراطوری تلقی می شد و مسیحیان و غیر مؤمنان به دین زرتشت موجب آذار و اذیت قرار می گرفتند. در این دوره دین عامل غیریت ساز عمیقی شد که توجیه گر سرکوب و حذف دگر اندیشان گردید.
از این منظرفراز و نشیبهای زیادی در ادوار مختلف تاریخ کشورمان داشته ایم تا به دوره صفویه می رسیم که ایدئولوژی رسمی ایران مذهب شیعه می شود و همانطور که ساسانی ها در رقابت و دشمنی با بیزانس مؤمنان به دین مسیح را دشمن و نفوذی می شمردند و دین عاملی بود برای تشدید خصومت بین دو امپراطوری آن زمان ، صفویه نیز در پی کشمکش با امپراطوری عثمانی به مذهب شیعه متوسل می شود. عثمانی ها در سرزمین خودشان به شیعه کشی دست می زنند از این سو پادشاهان صفوی نیز با شیعه شدن و ادعای جانشینی امام زمان، متقابلا سنی کشی براه می انداختند.
اشکوری در ادامه سخنانش گفت: ما باید از تاریخ درس بگیریم و به مدارا روی بیاوریم و از خشونت و حذف دست بر داریم . وی افزود : البته اسلام فقهی ما سراسر خشونت است اما اسلام عرفانی و تا حدودی اسلام کلامی می تواند مروج فرهنگ رواداری در میان مردم ما باشد اما در ادبیات ما ایرانیان مدارا و پرهیز از خشونت به وفور دیده می شود.
در آینده اگر فرصتی پیدا کردم متن کامل این سخنرانی و پرسش و پاسخها را در این سایت منتشر خواهم کرد.
Comments
سلام...جویای احوالیم...خوبین؟سلام من رسید؟
اینجا هیچ خبری نیست!هر روز بد تر از روزهای پیشین!نا امیدی ذره ذره بر ما چیره می شود.قصد سفر دارم...
ایام به کام!
سراج : امیدوارم كه هیچ وقت شما را مأیوس نبینم. شما در آن فیلم مستند كه قبلا گفتم مرتب می گفتید جای امیدواری هست پس مقاوم باشید. اگر از این گوشه دنیا رد شدید سری به ما هم بزنید.
Posted by: فریبا پژوه | juin 5, 2006 9:42 AM
سلام . مدتی هست که در مورد مقایسه حکومت صفویه و دوران خودمون فکرمی کنم . اگر منبع معتبری می شناسید به من بفرمایید ممنون می شم تا با دوران صفویه بیشتر آشنا بشم . برقرار باشید
Posted by: محمد | juin 5, 2006 12:49 PM
Seraj e aziz,
az in ke toonestam, sokhanaan e ostaad e bozorg ro dar injaa bekhoonam, shaadam... sepaas az to...
- nokteh e koocheki be nazaram resid, be nazar e man, shaahedi bar "degar-andish-koshi, shaayad dar doureye Hakhaamaneshi baashad va aan, katibeye Khashaayaar-shaa ast ke ma'roof be katibeye "div-koshi" ast, zaaheran manzoor e Khashaayaar-shaa az "div", baavarandegaan be aa'in-haaye digar boodeh ast. hekaayat e gham-angiz e degar-andish-koshi e rouhaani e bozorg e ahd e Saasaani: Kartir, ham ke dar katibeye u bar Ka'beye Zartosht dar Naghsh e rostam naghsh basteh niz az taarikihaaye aa'in e arjmand e pendar, goftaar o kerdaar e nik ast. Albateh, ostaad Ashkevari, khod niz, doureye Saasaani raa be dorosti, doureye e'laam e din e rasmi e zartoshti bar shemordeh boodand...
baaghi eraadat ast...
bar-gharaar baashid.
دوست اندیشمندم جناب آقای حسین نجاری؛ شایسته بود مطالب زیبایتان را به فارسی می نوشتید تا خوانندگان از خواندن آن خسته و آزرده نشوند. درهر صورت اگر فرصت کنم آنرا تبدیل خواهم کرد. از لطف و عنایت شما صمیمانه متشکرم
Posted by: Hossein NAJARI | juin 6, 2006 6:51 AM
ياد تمامی دانشمندان ايرانی گرامی باد.سايت زيبايی شما من را ياد خاطرات آن روزها (روزهايي دانشجويي ام )می اندازد.
با تشکر
Posted by: محمد | juin 7, 2006 3:55 PM