نامه همسر آقای سید علی اکبر موسوی خوئینی
در اين چهارماه، چه شبهايي كه امير حسين در خواب، به بابا سلام كرد و وقتي كه برخاست او را در كنار خود نيافت و گريه سر داد. چه بگويم از آن زماني كه از ملاقات برگشتيم و بچه ها، باز خود را در خانه تنها يافتند … امان از اولين سحري كه زهرا خورد و پاي سفره گريست كه كاش بابا هم بود؛ كه كاش بابا بود و سفره ما در اين نيمه شب،خالي از سايه او نبود. چه بگويم از اين روزه دار كوچكم، وقتي كه در تولد امام حسن مجتبي، به اميد عشق و ملاقات پدر، دو ساعت منتظر ماند، اشك ريخت و دست آخر، مايوس و دلتنگ به خانه بازگشت
بیش از چهار ماه از زندانی شدن دوست خوبم آقای مهندس سید علی اکبر موسوی خوئینی نماینده شجاع مجلس ششم می گذرد.در این مدت در خصوص ایشان زیاد گفته و نوشته شده است اما نامه اخیر خانم زهره اسلامیان همسر ایشان بسیار خواندنی و در عین حال تأثر برانگیز است. عین این نامه را در این وبلاگ برای خوانندگان عزیز می آورم و در این آخرین شب احیا از همه شما برای آزادی ایشان و سایر زندانیان سیاسی و عقیدتی التماس دعا دارم.
سبحانك اني كنت من الظالمين»
«فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت ، فستجبنا له و نجيناه من الغم و كذلك ننجي المومنين .»
سه شب را در سال ، «شب قدر» ناميده اند و قدر و منزلت اش را نيز بي حد، كه در يك شب اش مولا علي (ع) ضربت خورده است و در شب ديگرش، به آسماني رفته است با درهاي گشودهي رحمت. و به راستي كه علي در زندگي زميني اش چه كرده بود كه اينچنين تقديري به انتظارش نشسته بود؟ اينگونه مرداني را چه بود كه تحمل شان نكردند و به حبس فرستادند و در نهايت كشتند؟
اكنون اما من در حالي اين روزها و شب هاي قدر را پشت سر مي گذارم كه چهارماه از بازداشت همسرم مي گذرد. چهارماه مي گذرد و از منظر يك خانواده، البته نه از گذران ماه كه از دقايق و ثانيه ها،سخن بايد گفت. و البته ثانيه هاي در انتظار پدر، براي دختري 9 ساله و پسري 4 ساله، تعريفي ديگر دارد. تعريفي كه براي بسياري از عزيزان ناآشنا نيست. همان عزيزاني كه در اين مدت ما را تنها نگذاشتند و براي مان از ماههايي سخن گفتند كه بر آنها گذشته است و از همين روي ما را نيز چون خود و خانوادههاي شان،دعوت به صبر و تحمل كردند. حضور آنها و ديد و بازديدشان اما مرهمي بود بر اين حديث صبر و بي قراري ما. وقتي از پس در بسته ي خانه و در نبود سايه ي پدر، چهره آشنا مي آمد و سكوت خانه ي ما را مي شكستيد، چه بسا كه خود نمي دانستيد ارزش كارتان را و نمي ديديد كه فرزندانم پس از رفتن تان،بدون بهانه ي پدر مي آرميدند و مي خوابيدند. وقتي روز اول مهر آمدي و قرآني به زهرا دادي و به جاي پدر، او را به مدرسه رساندي، براي ساعتي با اشكهايم بدرقه تان كردم.
و وقتي با اميرحسين غلت مي زدي و زير ميز ، گير كردي ، بغضم در ميان خنده هاي اميرحسين ، خاموش ماند. وقتي اميرحسين در بغلتان لم مي داد، جشن تكليف زهرا كه آمديد ، هديهاي را كه پيك از سوي پدر آورد، و سخناني را كه گفتيد و نوشتيد و فريادهايي كه بلند كرديد،همگي مرهمي بودند بر حديث صبر و بي قراري ما. و چه بسا كه خودتان، ارزش كارتان را نمي دانستيد و من اما چه بگويم كه سخن طولاني نگردد، جز «سپاس».
در اين چهارماه، چه شبهايي كه امير حسين در خواب، به بابا سلام كرد و وقتي كه برخاست او را در كنار خود نيافت و گريه سر داد. چه بگويم از آن زماني كه از ملاقات برگشتيم و بچه ها، باز خود را در خانه تنها يافتند … امان از اولين سحري كه زهرا خورد و پاي سفره گريست كه كاش بابا هم بود؛ كه كاش بابا بود و سفره ما در اين نيمه شب،خالي از سايه او نبود. چه بگويم از اين روزه دار كوچكم، وقتي كه در تولد امام حسن مجتبي، به اميد عشق و ملاقات پدر، دو ساعت منتظر ماند، اشك ريخت و دست آخر، مايوس و دلتنگ به خانه بازگشت.
از ابتدا به زهرا آموخته ايم كه سادات هستي و از همين روي بايد كه بيش از سايرين ، مراقب رفتارت باشي. بچهي مسلمان، غم را در روز عاشورا مي چشد و 28 صفر را را نير روز بدي مي داند. اما گريه او در 13 رجب را چگونه توجيه بايد كرد؟ چه پاسخي به ذهن كودكانه او بايد داد، وقتي كه مي گويد: «بابا رزمنده بود و ممكن بود كه در جبهه بميرد! بعد از آن هم كه نماينده مجلس بود و شبها وقتي به خانه مي آمد كه ما خوابيده بوديم. همه مي گويند كه آن نبودن ها و خستگي هايش به خاطر كارهاي خوبش بوده، پس به من بگوييد كه زندان چه ربطي به يك آدم خوب دارد؟»
چه پاسخي به اين فرزند كوچك مي توان داد وقتي عدهاي مي پندارند كه دنيا آنقدر بزرگ است كه مي توان در آن، بي گناهي را گرياند و پدري را غصه داد و جوابي نيز پس نداد؟!
چه مي توان گفت جز آنكه: « قل سيروا في الارض … »
از فرزندانم كه بگذرم، اما چه پاسخي به پرسش ديگراني بايد دهم كه از علت بازداشت همسرم مي پرسند؟ بگويم زماني كه همسرم براي آرمانش حاضر بود زندگي خود را هزينه كند و زماني نيز بنا به راي مردم، مكلف به دفاع از حقوق اوليه آنها بود و از همينروي امروز در زندان است؟ بگويم كه كارش سركشي به سلولهايي بود كه اسيرانش را حداقل مستحق اجراي قانون مي دانست و از ديگر سوي، در حوزه كارياش در آن مجلس، تا آنجا كه توان داشت براي مخابرات و صنعت و جلوگيري از فساد و رانت خواري در اين حوزه ها، ميكوشيد، و از همين روي اكنون زندان،خانهي او شده است ؟
نمي دانم چه بايد بگويم و نمي دانم كه واقعا جرم يك نماينده مجلس چيست، وقتي بعد از 4 ماه فشار و بازداشت در انفرادي،اكنون از او يا نامهي درخواست بخشش مي خواهند و يا اعتراف به كار نكرده!مي خواهند كه او در زندان به اعتراف و درخواست بخشش روي آورد، درحاليكه خود نيز چه بسا چنين روزي را پيش بيني ميكرد كه گفت:« هرآنچه در زندان بگويم و بنويسم را فاقد اعتبار ميدانم و شما نيز فاقد اعتبار بدانيد.» در اين هفته ها و ماه ها مي دانند و مي دانم كه چه در خواستهايي را براي واگويي چنين دردها و واقعياتي با رسانه هاي خارجي، نپذيرفتم و ترجيح دادم كه صبوري پيشه كنم و جز با رسانههاي داخلي به سخن ننشينم. گرچه براي من و براي همه ما بسيار دردناك است كه غيرايرانيان،نگران اجراي اصول اوليه قانون شهروندي در كشور ما باشند،آن هم در حق كسي كه خود، قانون نويس اين كشور، بوده است.
اكنون در اينجا گردهم آمده ايد كه براي يك سال،از خداوند قادر و متعال، طلب سلامت و بركت نماييد و در پناه قرآن كريم بگوييد: بك يا لله، به محمد و به علي و … . و در كنج اتاقكي بي رحم و خاموش نيز، تني بيمار و دل شكسته از داغ پدر و مرگ او، همچون شما با خود زمزمه مي كند:يا الله، به محمد و به علي و … .
اكنون اما گرچه ديوارها تنش را اسير كرده اند، دعا كنيم كه روحيهاش عالي و قلبش پرتوان باد. و از خدا بخواهيم رهايي تمامي بي گناهان در بند و به خصوص سيد علي اكبر را. و براي اين رهايي همه باهم بگوييم:« يا علي»
با سپاس
زهره اسلاميان، همسر سيد علي اكبر موسوي خوئيني
منبع : ادوار نیوز
Comments
خانم حقیقت جو در نامه اخیرشان نوشته اند که دلیل بازداشت آقای موسوی خوئینی انتقاد ایشان از رهبری بوده است ، آیا اخبار تکمیلی در خصوص این موضوع دارید؟ با سپاس
سراج : ظاهرا ایشان در دوره نمایندگی اش و در دیدار نمایندگان با رهبری انتقاداتی را از رهبری مطرح کرده است که احتمال داده می شود برخوردهای صورت گرفته به آن دلیل باشد.
Posted by: موسی پور | octobre 16, 2006 10:16 PM
خداوند در این شبهای عزیز خلاصی را نصیب این سید عزیز بنماید ان شاء الله
Posted by: ک. م | octobre 16, 2006 10:18 PM
امیدوارم شما و علی افشاری و اکبر عطری و این خانم حقیقت جو اگر پایتان به ایران رسید بروید کنار دوستتان تا ایشان تنها نماند. بیخود از احیاء و از این مقدسات دم نزنید که به شما ها نمی آید.
Posted by: اصولگرا | octobre 16, 2006 10:20 PM
شرم بر آن که خود را اصول گرا می نا مد و ظلم رامی بیند و چون با ظالم هم قبیله است، از ظلم و از ظالم دفاع می کند. خود را مسلمان هم می نامید؟ گمان می کنید که قوم برگزیده خدا هم هستید؟ ذره ای بیندیشید، ذره ای احتمال دهید که اگر بر خطا باشید و خدای متعال از شما و با شما نباشد، چگونه در اردوگاه شیطان جای گرفته اید. یادتان باشد که اگر ظلمی می بینید، خدا با ظالم نیست. آقای موسوی خوئینی مظلوم است. شرم بر ستمگر.
Posted by: موحد | octobre 17, 2006 10:11 AM