« گفتگو با دکتر سعید رضوی فقیه | صفحه اصلي | نگین پارسی در موناکو »

دکتر خرمشاد : انقلاب اسلامی ایران بر پایه استقلال آزادی عدالت و معنویت بنا شده است.

اسلامگرایان متجدد به دلیل آنکه میل به بده بستان فکری با نیروهای چپ و سوسیالیست داشتند از سالهای ابتدایی دهه شصت به بعد چپ شناخته شدند و در مقابل اسلامگرایان متعادل به راست مشهور شدند، چرا؟ خواستگاه اصلی چپ و راست همین فرانسه است. در سال 1784 پادشاه مجلس آنزمان را فرا می خواند تا در خصوص اخذ مالیات از مردم با ایشان مشورت کند طبقه بورژوآها که طرفدار حفظ وضع موجود بود سمت راست مجلس و جریانی که طرفدار طبقات پائین جامعه و دنبال تغییر وضع موجود و عدالت و برابری بودند سمت چپ مجلس نشستند.
متن این سخنرانی را برای ایسنا تهیه کردم که ساعتی قبل با اندک تغییراتی منتشر شد
روزنامه حیات نو البته متن کاملتری از این گزارش را منتشر نمود ، برای دیدن گزارش حیات نو اینجا را کلیک کنید

دکتر محمد باقرخرمشاد معاون فرهنگی و اجتماعی وزیر علوم روز جمعه 5 آبان در نشست اعضای انجمنهای اسلامی دانشجویان منطقه فرانسه در شهر نیس در جنوب فرانسه به ایراد سخن پرداخت. وی تأکید کرد که از موضع یک جامعه شناس سیاسی و نه یک معاون وزیر قصد دارد تحت عنوان جریان شناسی تاریخ معاصر ایران به بررسی تحولات سیاسی داخل ایران بپردازد.
دکتر خرمشاد گفت : برای ورود به بحث سعی می کنم چند پرسش را طرح و به هریک پاسخ بدهم که البته ماهیت هر یک از پرسشها یکی است. قبل از طرح این سئوالات چند گزاره را به نقل از چند نفر مطرح می کنم و بعد به طرح آن سئوالات می پردازم. گزاره شماره یک ؛ نقل قولی شد از آقای حسین مرعشی از اعضای حزب کارگزاران سازندگی که : ما نیروهای لیبرال دموکرات هستیم. گزاره شماره دو ؛ باز نقل قولی شد از قول آقای دکتر جواد اطاعت درروزنامه اعتماد ملی که نوشته بود ما (حزب اعتماد ملی) نیروهای سوسیال دموکرات هستیم. گزاره سوم ، بعد از سال 76 اوضاع سیاسی کشور بهم ریخت مرحوم کیومرث صابری مطلبی نوشته بود که کدام نبوی چه می گوید ؛ چون یک مرتضی نبوی داریم و یک بهزاد نبوی و فضای آن سالها بگونه ای شده بود که حرفهایی را که قبلا بهزاد نبوی می زد در آن مقطع مرتضی نبوی می زد و بالعکس . گزاره چهار ؛ در یک مقطعی به یک عده می گفتند راست و به طرف مقابل ایشان می گفتند چپ اما بعد از مدتی به آنهایی که گفته می شد راست گفته شد محافظه کار و به آنهایی که گفته می شد چپ ، اصلاح طلب تلقی شد . سئوال، چرا؟ مگر آدمها همان آدمها نبودند چرا اسم عوض شد؟ آیا راست با محافظه کار فرق می کند یا نمی کند و آیا اصلاح طلب با چپ فرق می کند یا نمی کند؟ چه اتفاقی افتاده ؟ اگر آقای مرعشی لیبرال دموکرات است یک عده از ایرانیان مقیم پاریس مثلا خودشان را لیبرال دموکرات می دانند فرق این با آنچه که آقای مرعشی می گوید چیست؟ یا مثلا اینکه اعضای جبهه ملی هم که لیبرال دموکرات هستند آیا این هر دو یکی هستند؟
خرمشاد در ادامه در خصوص ادعای عضو حزب اعتماد ملی گفت : اگر آن آقا از حزب آقای کروبی می گوید ما سوسیال دموکرات هستیم فرقشان با اعضای حزب توده که خودشان را سوسیال دموکرات می دانند چیست؟ این یک مجموعه ای از سئوالات است که ما به عنوان دانشجوی سیاسی باید تلاش کنیم و بفهمیم چه اتفاقی در حال افتادن است و که چه می گوید؟ و چرا؟
استاد جامعه شناسی سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی با اشاره به صدمین سالگرد انقلاب مشروطه گفت : حال ایران یک حال دوران گذار پر تلاطمی است. این دوران گذار دارای شدنهای مکرر در حال وقوع است که فهم آن ما را کمک خواهد کرد که بدانیم چه کسی به کجا می رود. در صد سال گذشته ما با چهار ایسم مواجه بودیم که در واقع چهار مکتب است که مبنای نظر و عمل سیاسی قرار می گیرد. دو ایسم درون زاد و دو ایسم دیگر برون زاد است. یکی لیبرالیسم است که اساسا شکل دهنده انقلاب فرانسه در سال 1789 است که پیش از آن دو انقلاب آمریکا و انگلیس باز انقلابهای لیبرال بودند. ایسم دوم که در نقطه مقابل ایسم اول شکل می گیرد سوسیالیسم است . در غرب بویژه فرانسه اکثر احزاب از منظر این دو ایسم به تجزیه و تحلیل تحولات سیاسی و حتی اجتماعی می پردازند. این دو ایسم در سایر کشورها بویژه در ایران و حتی کشورهای عربی نیز ظهور و بروز داشته اند. علاوه بر این دو ایسم که برون زاد هستند دو ایسم درون زاد هم شکل می گیرد که عبارتست از ناسیونالیسم و اسلامیسم به عنوان دو جریان. منظور از جریان شناسی سیاسی یعنی شناخت مجموعه های سیاسی که در جامعه بستری را ایجاد می کنند که منشأ عمل و نظر سیاسی می شود. دو جریان لیبرالیسم و سوسیالیسم در ایران بومی نیستند و برون زاد محسوب می شوند اما هستند و حضور دارند و یارگیری می کنند و دو جریان برون زاد هم ناسیونالیسم و اسلامیسم است. البته در مورد ناسیونالیسم هم می توانیم بگوئیم عقبه اش ریشه بیرونی دارد اما از آن جهت که ناسیونالیسم مبتنی است بر توده ها و سنتها و باور های موجود در یک ملت که نقطه عزیمت و مبنای عمل و نظر سیاسی قرار می گیرد. اسلامیسم یعنی مجموعه ای از انسانهای مسلمانی که مبنای نظر و عمل سیاسی را دین قرار می دهند.فکر می کنند دین دارای توان و استعداد لازم برای مبنای نظر و عمل قرار گرفتن در حوزه اجتماع و سیاست هست. لذا با مراجعه به دین استخراج نظر سیاسی و اجتماعی می کنند در برابر لیبرالیسم که متکی به نیروی سرمایه است و سوسیالیسم که بر اجتماع تکیه می کند اسلامیسم خود دین اسلام را مبنای نظر و عمل سیاسی و اجتماعی قرار می دهند.
دکتر خرمشاد آنگاه به بررسی این چهار جریان در صد سال اخیر ایران پرداخت و گفت : سه اتفاق یا پدیده شامل مشروطه ، نهضت ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی ایران سمبل ظهور و بروز آن ایسم ها در صد سال اخیر می باشند. اگر اینها را سه نقطه تاریخی یا سه ایستگاه در نظر بگیریم باید به قبل از مشروطیت برگردیم. قبل از مشروطیت یک حرکت سیاسی شکل می گیرد که حکومت مقابل بخشی از نیروهای سیاسی و اجتماعی قرار می گیرد و در این نزاع حکومت کم می آورد و آن نیروهای سیاسی پیروز می شوند که آن واقعه نهضت تنباکو است. در نهضت تنباکو تقسیم بندی نیروهای سیاسی را از قول وزیر مختار بریتانیا در ایران نقل می کنم که وی شرح می دهد زمامداران آن حرکت چه کسانی هستند؛ این حرکت تا انقلاب اسلامی ایران تدوام پیدا می کند و در این سیر این تعاریف را می بینیم که چگونه متحول می شوند و چطور یارگیری می کنند و چطور عده و عده ایشان زیاد می شود و از حرکتهای فرعی ضعیف تبدیل به جریانهای قوی می شوند و بعد به انقلاب اسلامی ایران ختم می شود. چگونگی تعامل این جریانات بعد از انقلاب اسلامی تا به امروز تیپولوژی جریانات سیاسی امروز محل بحث ما است که به آن خواهیم رسید.
این استاد دانشگاه آنگاه به تجزیه و تحلیل جریانات سیاسی در نهضت تنباکو پرداخت و گفت : در ماجرای تنباکو این آقای وزیر مختار بریتانیا که نامش آرتور کندی است در گزارش فروردین 1270 شمسی آوریل 1891 می نویسد : " برای ناآرامی های اخیر دو دلیل متمایز می توان ذکر کرد از یک سو هواداران ملکم خان هستند که در دیدگاههای لیبرالی و اصلاح طلبانه او شریک هستند. این عمل شاید بدان جهت است که از یک طرف ضمن حمله به شاه چشم مردم را باز می کنند و مردم را با اندیشه و قدرت دموکراتیک آشنا می سازند از سوی دیگر روحانیونی هستند که با استفاده از ماه رمضان اینجا و آنجا علیه مشتی بی دین( یعنی انگلیسی ها) تبلیغ می کنند و می گویند جاده ها تنباکو و معادن به اروپائیان فروخته شده و آنها می خواهند حتی زنان مسلمان را در محاصره خویش دربیاورند." این تحلیل یک ناظر بیرونی در حوادث دوره نهضت تنباکو است. در جریان مبارزات علیه حاکمیت آن دوره دو جریان وجود داشته است یکی لیبرالها و اصلاح طلبان و از سوی دیگر روحانیون یعنی اسلامگرایان که به نام اسلام بسیج توده ای انجام می دهند برای رسیدن به یک هدف سیاسی یعنی عقب راندن حاکمیت آن دوره . بدیهی است که بسیج توده ای را اسلامگرایان انجام می دهند زیرا ملکم خان حضورش بیشتر با روزنامه قانون بود که در لندن منتشر می شد. اولا این روزنامه به ایران نمی رسید زیرا ممنوع بود و اگر هم می رسید به تعداد کم و آنهم فقط در تهران بود و به شهرستانها نمی رسید و صرفا تعدادی از روشنفکران و با سوادان را تحت تأثیر قرار می داد که ایشان هم تعدادشان زیاد نبود. این حضور در مقطع تنباکو بسیار کمرنگ است اما پررنگتر آنرا در جریان مشورطه می توانیم ببینیم.
دکتر خرمشاد در ادامه بحث به جریان شناسی نهضت مشروطه پرداخت و افزود: در جریان مشروطه که پانزده سال بعد از جنبش تنباکو اتفاق می افتد دو جریان رهبری را بر عهده دارند لیبرالها یا اصلاح طلبان از یک سو و اسلامگراها از سوی دیگر اما تفاوتش با جنبش تنباکو در این است که در جنبش تنباکو جهت گیری ضد خارجی و ضد اجنبی و بویژه ضد انگلیسی بود در مشروطه جهت گیری سیاست داخلی و محدود کردن قدرت شاه است و از سوی دیگر قدرت لیبرالها بر خلاف پانزده سال قبلش آنقدر زیاد شده که رهبری نهضت مشروطه بدست لیبرالها می افتد منتها به دلیل اشتباهاتشان و نزاعهایی که بین خودشان در می گیرد و اعدام شیخ فضل الله نوری و... نهایتا با کودتای رضاخان در بیست و نه اسفند سال 1299 فاتحه مشروطه خوانده می شود . در این مقطع یک ایسم دیگر اضافه می شود . مردم ایران آن حالت عزت خواهی خودشانرا داشته اند. در واقع استقلال یکی از دغدغه های دائمی مردم ایران بوده است این نبوده که بیگانه ستیزی ایرانیان اتفاقی بوده باشد بلکه انباشت تجربیات تاریخی ملت ایران منجر به این احساس ملی نسبت بیگانگان شده است. با تکیه بر این است که رضاخان ناسیونالیسم را مطرح می کند و علاوه بر این ناسیونالیسم می تواند به رضا خان مصونیت بدهد زیرا مشروعیتی که ندارد چون رضا خان میر پنج بی سواد با انتخاب نام پهلوی خودش را به ایران پیش از اسلام پیوند می زند تا مشروعیت خود را از ناسیونالیسم ایرانی بگیرد. ناسیونالیسم باستان گرا ایدئولوژی رضا خانی است برای مقابله با اسلامیسم و لیبرالیسم . منتها لیبرالها تا ایستگاههایی با رضا خان همراهی می کنند زیرا همسویی منافع پیدا می کنند به دلیل اقدامات اصلاح طلبانه رضا خان به مفهوم مدرنیزاسیون و نه الزاما مدرنیته همچون دین زدایی از آموزش و پرورش و کشف حجاب و غیره .
تا کشته شدن تیمورتاش این اتحاد برقرار می ماند و به مرور لیبرالها که مبنای کارشان نفی استبداد شاهی بود از او فاصله می گیرند. از دیگر سوی اسلامگرایان که بشدت خسته ، سرکوب و منفعل شده بودند که سمبلهای ایشان مدرس و قیام مسجد گوهرشاد و...
این استاد علوم سیاسی آنگاه به شکل گیری جریان چپ و اسلامگرایی در عهد رضا شاه اشاره نمود و گفت : در دوره رضا شاه سوسیالیسم ایرانی نیز ظهور و بروز پیدا می کند و تقی ارانی جریان پنجاه و سه نفر را براه می اندازد که همه دستگیر و زندانی می شوند اما بعد از رفتن رضا شاه در شهریور سال 1320 بزرگترین و قویترین حزب تاریخ ایران یعنی حزب توده را بنیان می گذارند. رفتن رضا شاه فضای ظهور و بروز برای این جریان سیاسی را فراهم می کند لذا ایران بین سالهای 1320 تا 1332 ویترین تمام نمای این جریانات سیاسی می باشد.
چهار سال بعد در سال 1324 اسلامگرایان دارای تشکیلات جدی می شوند فدائیان اسلام و چهار سال بعد جبهه لیبرالها تشکیلات خودشانرا براه می اندازند جبهه ملی. در این سالهای جبهه ملی هر وقت اراده می کند در میدان بهارستان میتینگهای چند ده هزار نفره می گذارد و حزب توده در میدان فردوسی میتینگهای چند ده هزار نفره می گذارد و اسلامگرایان به رهبری معنوی آیت الله کاشانی و سازماندهی فدائیان اسلام در مسجد امام میتینگ چند ده هزارنفره می گذارند. در واقع نهضت ملی شدن نفت تلفیقی است از نهضت تنباکو و مشروطه یعنی مقابله با استیلای خارجی و استبداد داخلی که رهبری این جریان عملا می افتد دست یک لیبرال میانه رو یعنی مرحوم دکتر محمد مصدق که اینبار هم با یک کودتا این نهضت با شکست مواجه می شود. در جریان مشروطه کودتای رضا خان بود و در نهضت ملی شدن نفت کودتای 28 مرداد 1332 محمد رضا شاه است که آنرا با شکست مواجه می کند.
نیروهای چپ و سوسیالیست که از دهه بیست شروع بکار کردند به اندازه ای کار می کنند و یار گیری می کنند که در دهه پنجاه فضای غالب محافل روشنفکری متمایل به افکار چپ و سوسیالیستی می شود. یعنی کسی روشنفکر محسوب می شد که می توانست در مورد دیالکتیک ، بورژوازی ، خرده بوژوازی و دیکتاتوری پرولتاریا صحبت بکند.
کودتای 28 مرداد منجر به سرکوب هر سه جریان می شود. توده ای ها فرار می کنند و به شوروی و اروپای شرقی پناهنده می شوند فدائیان اسلام یا اعدام می شوند یا به زندان می افتند لیبرالها هم یا دستگیر می شوند یا به اروپای غربی فرار می کنند. فاصله 32 تا 42 اوج اقتدار شاه است که کسی اجازه عرض اندام پیدا نمی کند اما این یارگیری ها همچنان ادامه دارد.
خرمشاد آنگاه به ریشه های تأسیس نهضت آزادی ایران اشاره کرد و گفت : اتفاقی که تا سالهای ابتدای دهه پنجاه می افتد تمایل نیروهای لیبرال و چپ به جریان وسط یعنی اسلامگراها است. حاصل این همسویی از اواسط دهه چهل تا اوائل دهه پنجاه شکل گیری جریانی است به نام نهضت آزادی ایران و حاصل همگرایی سوسیالیستها و اسلامگرایان شکل گیری جریان مجاهدین خلق می شود. البته مجاهدین خلق شاخه دانشجویی نهضت آزادی بود البته این تمایل جریان لیبرال و چپ به اسلامگراها نوعی ریزش نیرو در این دو اروگاه بود.
وی ادامه داد ؛ در عرصه جهانی هم اردوگاه لیبرالیسم و سوسیالیسم با شکست مواجه شده بود و ملل دنیا بویژه کشورهای جهان سوم دنبال یک راه سوم می گشتند که نه چپ باشد و نه راست که عده ای نمونه ایرانی آنرا جلال آل احمد می دانند. یک توده ای سابق که بعد غربزدگی و در خدمت و خیانت روشنفکران و خسی در میقات را می نویسد و در نتیجه اردوگاه اسلامگرایان بزرگ می شود و انقلاب اسلامی ایران را شکل می دهد. اسلامگرایان که همواره بسیج کننده توده ها بوده اند و قدرت طراحی و رهبری جریانات را کمتر داشته اند اینبار به دلیل حضور شخصیت حضرت امام خمینی (ره) که از سال 42 ظهور پیدا می کند هم توان بسیج پیدا می کنند هم توان طراحی و رهبری را. بعد از پیروزی انقلاب اسلامگرایان بالا می آیند اما با ائتلاف با لیبرالها بویژه از آن بخش آن که گرایشات دینی هم دارد بطور مشخص با نهضت آزادی. اینکه می گوئیم لیبرال بدان معنی نیست که مسلمان نیستند خیر لیبرال یعنی کسانی که در نظر و عمل سیاسی بنیانهای لیبرالیزم را مبنای کار قرار می دهند.
چپها و سوسیالیستها خیلی زود راهشان را از راه انقلاب جدا کردند و با اشغال سفارت آمریکا لیبرالها هم از گردونه خارج شدند و فقط اسلامگراها در عرصه باقی مانند.
دکترخرمشاد سپس به تقسیم بندی درونی مکاتب و جریانات سیاسی پرداخت و گفت : لیبرالها ، سوسیالیستها و اسلامگراها هر یک به چند لایه در درون خودشان تقسیم می شوند. نیروهای لیبرال سه لایه پیدا می کنند ؛ لیبرالهای مذهبی ، لیبرالهای ملی و نهایتا لیبرالهای ناب. خیلی فرقی میان این سه لایه نیست و همه مبنای عمل سیاسی خودشان را بنیانهای لیبرالیزم قرار می دهند. برای لیبرالهای مذهبی می توانیم نهضت آزادی را مثال بزنیم و برای لیبرالهای ملی جبهه ملی و برای لیبرالهای ناب یک حزب یا جریان مشخصی را نمی توان نام برد اما چهره ها و شخصیتهایی هستند که در این مسیر گام بر می دارند و مطلب می نویسند.
سوسیالیتها هم به چند دسته تقسیم می شوند سوسیالیستهای مذهبی ، سوسیالیستهای چپ جدید و سوسیالیستهای روسی. سوسیالیستهای مذهبی به دین باور دارند اما مبنای عمل سیاسی را سوسیالیسم قرار می دهند . مثال این جریان مجاهدین خلق هستند که شاه به ایشان می گفت مارکسیستهای اسلامی که بعد از انقلاب نام منافقین را می گیرند زیرا آیه فضل الله المجاهدین را نگه می دارند اما آموزه های مارکسیستی سوسیالیستی را بکار می برند. چپ جدیدی ها شاخه دانشجویی حزب توده بودند که اعتقاد داشتند روشهای این حزب برای مبارزه جواب نمی دهد و باید روشهای مائو و روشهای بکار گرفته شده در انقلاب کوبا و روشهای مسلحانه برای سرنگونی شاه استفاده شود. سوسیالیستهای روسی هم همان حزب توده هستند که به برادر بزرگتر نگاه می کنند.
اسلامگرایان هم سه لایه دارند؛ اسلامگرایان متجدد ، اسلامگرایان متحجر ، اسلامگرایان متعادل یا اسلامگرایان مشهور به سنتی. همه اینها نقطه عزیمت را اسلام قرار می دهند اما اسلامگرایان متجدد کسانی هستند که به روی افکار بیرونی باز هستند و باب داد و ستد با سایر نحله های سیاسی را باز می دانند. نقطه مقابل اسلامگرایان متحجر هستند که به روی افکار بیروی کاملا بسته هستند. در کتاب حکومت اسلامی حضرت امام (ره) از آنها می نالد یا در تفسیر سوره حمد و ماجرای آب خوردن مصطفی با ظرفی که مخالفین فلسفه گفتند باید ظرف را آب کشید زیرا پدرش فلسفه درس می دهد. اسلامگرایان متعادل کسانی هستند که نه به اندازه متجددین باز هستند و نه به اندازه متحجرین بسته. در جریان متحجرین انجمن حجتیه تابلوی ایشان می باشد اسلامگرایان متجدد مثل مجمع روحانیون مبارز ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، لایه هایی از حزب جمهوری به رهبری میرحسین موسوی ، خانه کارگر ، انجمن اسلامی معلمان ، دفتر تحکیم وحدت و هرآنچه عنوان انجمن می گیرد. اسلامگراهای متعادل مثل مؤتلفه ، جامعه روحانیت مبارز جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و هرآنچه که عنوان جامعه می گیرد.
اسلامگرایان متجدد به دلیل آنکه میل به بده بستان فکری با نیروهای چپ و سوسیالیست داشتند از سالهای ابتدایی دهه شصت به بعد چپ شناخته شدند و در مقابل اسلامگرایان متعادل به راست مشهور شدند، چرا؟ خواستگاه اصلی چپ و راست همین فرانسه است. در سال 1784 پادشاه مجلس آنزمان را فرا می خواند تا در خصوص اخذ مالیات از مردم با ایشان مشورت کند طبقه بورژوآها که طرفدار حفظ وضع موجود بود سمت راست مجلس و جریانی که طرفدار طبقات پائین جامعه و دنبال تغییر وضع موجود و عدالت و برابری بودند سمت چپ مجلس نشستند.
خرمشاد آنگاه به رفتارشناسی جناح چپ در ایران بعد از انقلاب پرداخت و گفت : جناح چپ آنزمان هم نمودهایی داشت که از جمله می توان اشغال سفارت آمریکا را نام برد. اشغال یک سفارت خارجی یک عمل رادیکال است و این به معنی بهم ریختن وضع موجود و چپ روی است و در مراحل اولیه مورد تأیید طرفداران اسلامگرایان متعادل قرار نمی گیرد و آیت الله مهدوی کنی آنرا تأیید نمی کنند. در خصوص بحث اقتصاد همچنین یکی از دیو سیاههای جناح چپ بازار است و از نظر ایشان بازار جرثومه هرگونه فساد و پولداری است و اقتصاد بازار نقطه مقابل اقتصاد دولتی است. زمینهای کشاورزی مصادره می شود و سئوالی شکل می گیرد که آیا همه این مصادره ها قانونی و شرعی است یا نه؟ نیروهای چپ می گویند درست است و به نام انقلاب می شود همه اینها را مصادره کرد اما جناح راست می گفتند به نام انقلاب نمی شود مصادره کرد شاید کسی زمینهای زیادی داشته باشد اما شرعا و قانونا همه اینها مال خودش باشد. مورد دیگر مدارس خصوصی یا غیر انتفاعی است که جناح چپ با آن مخالف بود و جناح راست موافق آن بود. امروز در این فرانسه هم وضع به همین گونه است جناح چپ با مدارس خصوصی مخالف و راستها با آن موافق هستند. این فضا ادامه دارد و از سال 1374 به دلائل متعدد دو دلیل داخلی و یک دلیل خارجی نیروهای متجدد در چرخشی ایدئولوژیک در بده بستان با تفکرات بیرونی از چپ به اصلاح طلب تغییر جهت دادند.
هفته نامه عصر ما در تحلیلهای خود در آن زمان نوشت چپ بر دو نوع است چپ سنتی چپ مدرن و راست هم بر دو نوع است راست سنتی و راست مدرن و عصرما خودش را مدافع چپ سنتی می دانست و چپ مدرن را جمعیت دفاع از ارزشها می دانست و راست مدرن را کارگزاران و راست سنتی را مؤتلفه می دانست و می گفت حاضر نیست با هیچ یک از جریانات سیاسی موجود ائتلاف کند اما دو سال بعد با راست مدرن یعنی کارگزاران ائتلاف کرد و جالب آنکه کارگزاران میل به چپ نکردند و راست مدرن باقی مانند و این جناح چپ بودکه میل به راست کرد و این بدان دلیل است که در بعد خارجی اردوگاه سوسیالیسم شوروی فرو ریخته بود و تفکرات لیبرالیستی در دنیا رو آمده بود و فضای بعد از جنگ در ایران میل به باز شدن داشت و تفکرات چپ و سوسیالیستی نمی توانست مشتری جمع بکند و اقدامات شبه لیبرالی آقای هاشمی رفسنجانی هم فضا را برای اینکار فراهم کرده بود و علی الخصوص بازسازی لیبرالیسم توسط لایه های زیرین متجددین اسلامگرا در سالهای بعد از جنگ که بیشتر توسط دکتر سروش انجام می شد به تدریج نئو لیبرالیسم را شکل داد در نتیجه از سال 1376 به بعد نیروهای متجدد به جای تعامل با چپ با راست تعامل کردند فلذا شما اگر تحلیل محتوا بکنید نشریه عصرما را در فاصله سالهای هفتاد تا هفتاد و چهار و از سال هفتاد شش به بعد را تفاوت را کاملا حس می کنید. از سال 1376 به بعد دعوای راست و چپ می شود دعوای راست لیبرال و راست سنتی که حالا می شود راست محافظه کار .
دکتر خرمشاد آنگاه به تجزیه و تحلیل شرائط جریانات سیاسی در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی پرداخت و گفت : در دوران آقای خاتمی بویژه در اواخر دوره اول ریاست جمهوری ایشان متجددین، چپ و ارزشهای چپ را مطلقا رها می کنند یعنی ایران با یک خلأ جدی چپ مواجه می شود و در جبهه اسلامگرایان سوسیالیزم احیا می شود . حزب اعتماد ملی علم برجای افتاده سازمان مجاهدین انقلاب را می خواهد بردارد زیرا سازمان مجاهدین انقلاب زیادی گرفته به سمت راست وعملا توان بازگشت به نقطه چپ گذشته اش را ندارد. من در سال گذشته چهارده آسیب اصلاحات را که احصاء کرده بودم این مطلب را گفتم.
آقای خاتمی رئیس جمهور نه خاتمی برادر که نمی دانم (محمدرضا خاتمی) را اسلامگرای متجدد می توانیم بنامیم یا الان بیشتر لیبرال مذهبی . به هرحال در سایه شخصیت آقای سید محمد خاتمی طیف جدیدی شکل گرفت به نام اسلامگرایان متجدد لیبرال دموکرات . فرق خاتمی با طیفهایی از دفتر تحکیم وحدت که می خواستند از خاتمی عبور کنند و آنقدر تند رفتند که نهایتا کارشان به کنگره آمریکا کشید آنست که ایشان دیگر اسلامگرای لیبرال دموکرات نیستند بلکه لیبرال دموکرات هستند. حالا شاید از نوع لیبرال دموکرات ملی آن یا حتی شاید از نوع لیبرال دموکرات ناب زیرا آنقدر در این پیست لیبرال دموکراسی با سرعت دویدند که دیگر نمی توان آنانرا مذهبی دانست .
علت اینکه نیروهای اسلامگرای متعادل به نام اصولگرا شهرت پیدا کردند آن بود که روی مواضع خودشان ماندند و لایه هایی از اسلامگرایان متجدد وفادار به اصل انقلاب نیز به این طیف پیوستند و شما در مسئولین دولت نهم تعداد زیادی از فارغ التحصیلان اروپا و آمریکا و کانادا و استرالیا را می بینید که از چپهای وفادار به میرحسین موسوی بودند که از سالهای 76 تا 84 راه را پیدا نمی کردند راست را قبول نداشتند و با آن سالها مبارزه کرده بودند با اصلاح طلبان یا به تعبیر من راست جدید یا راست لیبرال هم مسئله داشتند بین برزخ مانده بودند در این فضای جدید آن نیروهای جوان دایره وسیعتری را تعریف کردند که نیروهای اصولگرا نامیده شدند.
خرمشاد در انتهای سخنانش گفت ؛ انقلاب اسلامی ایران بر پایه چهار اصل بنا شده است یعنی انقلاب چهار چیز را وعده داد و به همین دلیل مردم به او اقبال کردند و اگر نتواند آن چهار تا وعده را محقق کند دچار مشکل خواهد شد و هریک از جناحها و احزاب سیاسی که این چهار اصل را بیشتر اعلام کنند اصولگرا تر هستند این چهار اصل عبارتست از استقلال ، آزادی ، عدالت و معنویت.
دکتر خرمشاد در ادامه برنامه به سئوالات دانشجویان پاسخ گفت.

Comments

ظاهرا این چهار اصل با استقلال آزادی ،جمهوری اسلامی تطابق ندارد.نه آزادی به معنی تمام و کمال می تواند جمهوریت معنی بدهد و معنویت یا عدالت می تواند جای اسلامیت را بگیرد. این حرف تازه ای است که این آقای نظریه پرداز مطرح می کند.

من هم مثل آقای موسی پور متعقدم که این چهار اصل شعار انقلاب اسلامی نبوده و نیست بلکه شعار آقای احمدی نژاد و همفکرانشان است.
البته بررسی تاریخی تحلیلی ایشان نسبت به تفکرات سیاسی ایران جالب بود. هرچند در پایان ایشان جریان اصولگرای حاکم را لایق تر از بقیه دانستند (بر داشت من چنین بود). شاید باید آنرا در گرایش فکری و سیاسی خود ایشان جستجو کرد و باید دید با این تفکر تعامل ایشان و دوستانشان با سایر گرایش ها چگونه خواهد بود. هرچند سالی که نکوست از همین الان پیداست!
نکته دیگر در تحلیل ایشان: چگونه است که دو نفر را با اتهام سخرانی در کنگره آمریکا (که این گونه هم در اصل نبوده) نماینده جنبش دانشجویی میدانند و آنرا منحرف از اصول می پندارند!

لطفا بخش پاسخ به سئوالات را هم منتشر کنید نکات جالبی داشت.با سپاس از زحمات شما در این زمینه و برای آگاهی عمومی دانشجویان.

شب گذشته یک کامنت در سایت شما گذاشتیم که از آن خبری نشد
یک دانشجو
سراج : من کلیه کامنتها را منتشر می کنم مگر آنکه در آن مطالبی باشد که با آبروی افراد در تعارض باشد و یا با اصول اخلاقی و پرنسیپهای ترسیم شده منافات داشته باشد.

جناب اقای میردامادی شما اهل سانسور نیستید چرا کامنت حقیر را منتشر نکردید در ضمن می خواستم بدانم به آیا کسی نبود که به این اقای خرمشاد پاسخ بگوید من دانشجو هم همانند آن یک دانشجو انتظار می رود به تحلیل احساساتی جناب اقای خرمشاد یک عاقل دانشجو پاسخ می گفت
سراج : همانطور که توضیح دادم در این سایت یک سری اصول اخلاقی و پرنسیپهایی حاکم است که اجازه نمی دهد بد و بیراه به اشخاص حقیقی یا حقوقی اعم از راست یا دروغ منتشر شود. این اسمش سانسور نیست.

با سلام
زحمت كشيده مطلب را بدون دست كاري معمول درج كرديد كار جالبي بود اميد آنكه با حفظ بي طرفي كارهاي بيشتري از شما ببنيم

طلع البدر علینا
قدوم فخر دو عالم ، رحمه العالمین بر همگان مبارک باد
پیام های زیبای خود را در رابطه با ولادت پیامبر رحمت را به اس ام اس های زیبا اضافه نمایید .
وبلاگ طلوع دوباره
www.hamedbahramy.blogfa.com