« سفر دکتر سیدهاشم آقاجری به پاریس | صفحه اصلي | محقق آلمانی و ولایت فقیه! »

سخنرانی دکتر سید هاشم آقاجری در دانشگاه سوربن جدید*

aghajeri77.JPG

ما در گفتمان پیش از مشروطیت به خصوص در قرن هجدهم ایران چیزی به نام آزادی نمی شناسیم. زیرا اساسا این مفهوم در اندیشه متافیزیکی و سیاسی- اجتماعی ایران مفهوم معنا داری نبود. البته ما میان پرده ای در تاریخ ایران داشته ایم که این میان پرده ، میان پرده دوران اولیه اسلامی است. در عصر وتعالیم پیامبر اسلام و تا حدودی در دوره خلفای راشدین ما با نوعی با مفهموم آزادی تحت عنوان حریت ، تحت عنوان حقوق مؤمنین ، حقوق امت برای انتقاد و نظارت بر قدرت سیاسی برای مشارکت در قدرت سیاسی از طریق بیعت روبرو هستیم اما این میان پرده ای بسیار گذرا است
این گزارش را برای ایسنا هم فرستادم که طبق معمول با تغییراتی انتشار یافت برای دیدن آن در سایت ایسنا اینجا را کلیک کنید
حیات نو نیز امروز این گزارش را منتشر کرد برای دیدن گزارش در روزنامه حیات نو اینجا را کلیک کنید

دکتر سید هاشم آقاجری فعال سیاسی و استاد دانشگاه تربیت مدرس تهران روز سه شنبه دوازده دسامبر به دعوت مؤسسه فرانسوی " جهان ایرانی " وابسته به مرکز تحقیقات عالی فرانسه در محل دانشگاه پاریس 3 (سوربن جدید) پیرامون "میراث مشروطه " سخنرانی نمود.
آقاجری در ابتدای سخن خود بررسی تاریخ مشروطه را منوط به بررسی ادوار و رویدادهای تاریخی قبل از آن واقعه دانست و گفت : جامعه ایرانی قرن نوزده میلادی وارث تجاربی بود که در قرن نوزدهم با آن رویارو شده بود بخصوص ایران عصر صفوی و در دورانی که می توان آنرا آخرین دوره رشد و شکوفایی ایران در چارچوب تاریخ کلاسیک این سرزمین نامگذاری کرد. قرن شانزدهم و هفدهم میلادی قرونی بودند که ایران بالفعل در نوعی توازن با جهان پیرامون خودش بسر می برد فلذا ما مسئله ای به نام وابستگی ، سلطه خارجی، استعمار یا مسائلی از این قبیل را که بعدها بخصوص در قرن نوزدهم با آن روبرو هستیم نمی بینیم.
آقاجری آنگاه به ایران اواخر قرن هفدهم اشاره نمود و افزود: در اواخر قرن هفدهم ما در دولت شاه عباس شاهد بازتولید ساختاری سیاسی هستیم که این ساختار سیاسی ، ساختار مسلط بر جامعه ایرانی و بخش اعظم تاریخ خود بود نظام سلطنتی که به قول وبر می توان از آن به نظام پاتریمونیالی نام برد. نظام شه - پدری با نوعی سلسله مراتب ، از بالا- رأس هرم که شاه باشد- تا پائین ، نظامی که نه تنها یک نظام سیاسی بود بلکه یک نظام اجتماعی هم بود که عدل و یا مفهومی از عدالت را که همان عدالت پاتریمونیال و عدالت سلسله مراتبی است در درون خود داشت .
عضو سازمان مجاهدین انقلاب سپس در بررسی زمینه های شکل گیری انقلاب مشروطه گفت :
ما در گفتمان پیش از مشروطیت به خصوص در قرن هجدهم ایران چیزی به نام آزادی نمی شناسیم. زیرا اساسا این مفهوم در اندیشه متافیزیکی و سیاسی- اجتماعی ایران مفهوم معنا داری نبود. البته ما میان پرده ای در تاریخ ایران داشته ایم که این میان پرده ، میان پرده دوران اولیه اسلامی است.در عصرو تعالیم پیامبر اسلام و تا حدودی در دوره خلفای راشدین ما به نوعی با مفهموم آزادی تحت عنوان حریت ، تحت عنوان حقوق مؤمنین ، حقوق امت برای انتقاد و نظارت بر قدرت سیاسی و برای مشارکت در قدرت سیاسی از طریق بیعت روبرو هستیم اما این میان پرده ای بسیار گذرا است .
آقاجری سیاه ترین و منحط ترین دوره تاریخ ایران را قرن هجده میلادی دانست و ادامه داد: این دوره به مراتب سیاه تر از حتی دوره ای است که مثلا مغولها به ایران حمله کردند. در این قرن ایران در حالی از نظر سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی دچار فروپاشی می شود که اروپا زمینه های انقلاب هم از نظر سیاسی که انقلاب فرانسه می باشد و هم از نظر صنعتی که انقلاب صنعتی قرن نوزدهم هست را تدارک می بیند. وقتی ما وارد قرن نوزده می شویم شاهد یک اروپای انقلاب کرده و نوسازی شده ای هستیم که هم از طریق کالا ها و نظام سرمایه داری و هم از طریق ارتش و کشتی های توپ دار و پدیده مستعمره سازی می رود که دنیا را به تسخیر خود درآورد. در مقابل شاهد ایرانی هستیم قیبله ای و بشدت از نظر جمعیت شناختی و سیاسی و اجتماعی عقب مانده.
این استاد دانشگاه آنگاه به بررسی وضعیت ایران با ورود به قرن نوزده میلادی پرداخت و گفت : قرن نوزده میلادی مسائلی را در دستور کار جامعه ایرانی قرار داد که پس از تلاشهای بسیار زیاد و اصلاح طلبانه توسط نخبگان ایرانی و نخبگان دیوان سالاری که در درون حکومت قاجار بودند و می کوشیدند با اصلاحاتی ساختار دیوانی و نظام اداری و به تبع آن اقتصاد ، سیاست و جامعه ایرانی را نیرومند سازند تا بتوانند در مقابل قدرتهای مهاجم از ایران دفاع کنند اما نهایتا تمام آن تلاشها و کوششها به شکست منجر شد. کوششهایی که در واقع بیانگر نوعی رفورم از بالا بود . رفورم از بالا که در اقدامات کسانی مثل میرزا تقی خان امیرکبیر و پیش از او میرزاابوالقاسم قائم مقام فراهانی و بعد از او بوسیله میرزا حسین خان سپه سالار و امین الدوله تا سالهای پایانی حکومت ناصرالدین شاه و تا سلطنت مظفرالدین شاه کم و بیش ادامه داشت و نهایتا به بن بست رسید.
انقلاب مشروطیت از یک نظر مأیوس شدن از اصلاحات از بالا و معطوف شدن از دگرگونی از پائین بود. انقلاب از پائین برای به انجام رساندن رسالتی و حل مسائل و ضرورتهایی که در قرن نوزدهم در دستور کار جامعه ایران قرار گرفته بود. نخست اینکه این جامعه احساس خطر نسبت به قدرت خارجی پیدا کرده بود. تجربیاتی که ما در قرن نوزده داشتیم چه در جنگهای ایران و روس و چه در جنگ هرات و جداشدن شهرهایی در مرزهای شرقی کشور ما توسط امپراطوری انگلستان و متحدان و وابستگان ایشان در هرات و کابل و نفوذ عمیق اقتصادی قدرتهای بزرگ آن زمان همچون روسیه و انگلستان در اقتصاد ایران ، نابودی تتمه اقتصاد سنتی بومی در دوره بویژه ناصرالدین شاه بواسطه آنچه که بدرستی عصر امتیازات نامیده شده است. در یک نمونه امتیاز رویتر با اعتراضاتی مواجه شد که ناصرالدین شاه در همان ابتدا با عقب نشینی و ملغی کردن آن متوقف شد اما در امتیاز رژی و جنبش تنباکو به اوج خود رسید . شاید جنبش تنباکو را بتوان نخستین جنبش سیاسی و اجتماعی ایران قرن نوزده در برابر در درجه اول استعمار دانست ، جنبش ضد استعماری که خیلی زود ابعاد ضد استبدادی و ضد شاه هم پیدا کرد.
آقاجری در ادامه به نقد و بررسی روش اصلاح طلبانه امیر کبیر پرداخت و گفت : تلاشهای امیر کبیر معطوف به اصلاحات اداری و اقتصادی ، اصلاحات در امر گمرک و بازرگانی و کوشش برای ایجاد ( به قول خود او ) نوعی دولت منتظم یعنی دولتی که نظم و قاعده و انتظام داشته باشد و بتواند با حمایت از صنایع و تجار داخلی زمینه نوعی شکل گیری بورژوازی ملی ایرانی را فراهم بکند. اقدامات میرزا تقی خان امیرکبیر تقریبا همزمان با اصلاحات ژاپن بود و الگویی که مد نظر او بود الگوی اصلاحات از بالا و برای ایجاد یک اقتصاد ملی با اتکاء به یک دولت منظم برای جلوگیری از دخالت اقتصادی و سیاسی دولتهای خارجی بود.
آنچه که میرزا تقی خان امیر کبیر در پرانتز گذاشته بود و نمی خواست با آن برخورد بکند ساختار سیاسی بود . امیر کبیر بیشتر دنبال اصلاح ساختار اداری بود و نه ساختار سیاسی و درست به همین دلیل ساختار شه-پدری ناصر الدین شاهی و شاید بهتر است بگوئیم ساختار سلطانیستی ناصر الدین شاهی یا پاتریمونیال مانع اصلی صلاحات امیرکبیر شد. توطئه دربار و درباریان و مخالفتهای روس و انگلیس - زیرا امیر کبیر در جهت حذف دخالت گسترده آنها در اقتصاد تلاش می نمود و سعی می کرد نوعی سرمایه دار ملی در ایران شکل بگیرد- موجب شکست او شد و نقشه قتل او طراحی و اجرا شد.
وی افزود : اصلاح طلبان ایرانی در آغاز به این راضی بودند که ناصرالدین شاه حد اقل زیر دستهای خود را در یک چارچوبهایی محدود بکند که رعیت یک امنیت یا حریمی در برابر هوس رانی ها و خودسری ها و خودکامگی های مقامات گوناگون و والیان شهرها داشته باشند.
اما اندیشه قانون خواهی ، اندیشه آزادی خواهی و اندیشه تفکیک قوا و ضرورت اینکه مردم بایدنهادی داشته باشند منتخب و از طریق آن نهاد اراده خودشانرا بیان بکنند به تدریج گسترش پیدا کرد. متفکران وروشنفکران ایرانی مثل سید جمال الدین اسد آبادی و متفکران بعدی میرزا ملکم خان، طالبوف ، مستشار الدوله استبداد و استعمار را مورد حمله قرار می داد .
این استاد تاریخ آنگاه به نقد روشنفکران دین ستیز پرداخت و گفت : یکی از تلاشها و کوششهایی که روشنفکران عصر مشروطه به طور اغلب کردند صرف نظر از یکی دو استثناء این بود که مفاهیم مدرن سیاسی همچون پارلمان ، آزادی ، تفکیک قوا و انتخابات را بگونه ای تعبیر و تفسیر کردند که برای جامعه ایرانی با توجه به فرهنگ و دین و سنتش هم قابل فهم و هم قابل قبول باشد. کوشش برای برقراری تفاهم میان مفاهیم مدرن و مفاهیم دینی. شاید تنها استثناء برای این مسئله میرزا فتحعلی آخوند زاده است که تنها متفکری بود که صریحا در برابر دین موضع گرفت و اتفاقا به همین دلیل یکی از کم اثر ترین و کم تأثیر گذار ترین متفکران ایرانی در قرن نوزده و انقلاب مشروطیت میرزافتحعلی آخوندزاده است. حمله به اسلام ، حمله به مظاهر دینی اساسا یک مانعی می شد که جامعه ایرانی نتواند با این فرد و اندیشه های او رابطه برقرار بکند.
این در حالی است که میرزا ملکم خان چه در روزنامه قانون اش و چه در رساله هایی که نوشت ، طالبوف در رساله های متعدد و مستشار الدوله و حتی میرزاآقا خان کرمانی مستقیما به مقابله با مفاهیم دینی بر نمی خاست به مقابله با خرافاتی بر می خاست که بیشتر ناشی از فرهنگ موجود بود نه الزاما نتیجه اسلام و دین داری .
آقاجری جنبش مشروطه را محصول ائتلاف اصناف و گروههای اجتماعی دانست و گفت : شروع جنبش مشروطه با حرکت نخبگان همراه بود. پیش از آن بصورت اصلاحات از بالا و توسط دیوان سالاران صورت گرفت و بعد به تدریج تجار و روشنفکران و بالاخره روحانیون. در یک ائتلاف بین نخبگان این جنبش شکل گرفت البته علیرغم اختلافاتی که این گروههای نخبه داشتند - با دارا بودن ایدئولوژی های راست و چپ - از روحانیونی مثل نائینی که سعی می کرد با زبان فقه و اصول فقه از مشروطه دفاع بکند گرفته تا روشنفکرانی مثل طالبوف و مسشتار الدوله همه با هم ائتلاف کردند. علاوه بر اینها تجار ، اصناف و پیشه وران در این انقلاب نقش ویژه ای را ایفاء کردند.کشاورزان در انقلاب مشروطیت نقش بسیار کمرنگی داشتند این البته پدیده ای است که در انقلاب اسلامی هم دیده می شود و ما در هزار سال اخیر پدیده انفعال جنبش دهقانی را شاهد بوده ایم. بعد از جنبش دهقانی بابک در قرن سوم هجری تقریبا می توان گفت که ما هیچ جنبش دهقانی گسترده و مستقلی نداشته ایم البته در برخی از جنبشها دهقانان پشت سر پیشه وران قرار می گفتند. به هر حال انقلاب مشروطه یک انقلاب ائتلافی است. ائتلاف در واقع یک مجموعه مرکبی از همه نخبه گان و طبقات جامعه آن زمان در ایران در درجه اول طبقات شهری .
این فعال سیاسی در پایان ضمن نتیجه گیری بحث گفت : کوششهای مهندس بازرگان ، کوششهای دکتر شریعتی و کوششهای روشنفکران دینی در دهه سی و چهل گفتمانی را بوجود می آورد که ما این بار در چارچوب جمهوریت شاهد آن هستیم و آیت الله خمینی در همین پاریس به بیان آن گفتمان می پردازد. گفتمانی که با آن سلطنت کنار می رود و جمهوریت می آید و در ذیل این جمهوریت تمام مفاهیم مدرن مثل آزادی ، برابری ، دموکراسی می آید و آن گفتمان بی شک متعلق به روشنفکری دینی بود که خودش را تداوم تکامل یافته مشروطیت می دید به همین جهت است که آیت الله طالقانی در دهه سی مجددا کتاب آیت الله نائینی را چاپ می کند و بر آن حاشیه می زند اما پدیده بنیادگرایی که بر اثر نفوذ و هژمونی گفتمان روشنفکری دینی ضعیف بود و حاشیه نشین بود بعد از انقلاب اسلامی می بینیم که مجددا شروع به رشد می کند و امروز چه در سطح ایران و چه در سطح منطقه شاهد میدان داری و ظهور و بروز آن هستیم.
دکتر آقاجری در پایان به سئوالات حاضران پاسخ گفت.
* عکس مربوط به سخنرانی روز شنبه دکتر آقاجری در دانشگاه پاریس هشت می باشد

Comments

تیتر و لید گزارش در ایسناو حیات نو بگونه ای طراحی شده که آقاجری قائل به این است که آیت الله خمینی گفتمان جمهوریت را مطرح کردند اما در حالیکه در متن شما و حتی در انتهای همان گزارش ایسنا و حیات نو دقیقا آقاجری اشاره می کند که گفتمان جمهوریت محصول اندیشه روشنفکری دینی و در تداوم مشروطه است که آقای خمینی آنرا در پاریس مطرح کردند. ظاهرا مطالب در داخل باید در قالب دیگری عرضه شود تا مورد حذف و سانسور قرار نگیرد.

ای والله

اگر این ها نبودند اسلام حقیقی در پشت واقعیت محو می شد . با تشکر و عرض ارادت