« شکست احمدی نژادیزم | صفحه اصلي | نگاهی به روزنامه نگاران قربانی در سال 2006 »

پنج خاطره (یلدا بازی )

ahmadinejad.jpg
پس از شکل گیری مجلس ششم ، در ایسنا میزگردی برپاشد و از من ، میثم سعیدی (نماینده مجلس اصلاح گرا )و دکتر محمود احمدی نژاد هم برای شرکت در این میزگرد دعوت شد. موضوع میزگرد"جنبش دانشجویی امیدها و مخاطرات" و زمان آن نوزده آذر 79 بود و من خیلی به احمدی نژاد گیر دادم و نهایتا فهمیدم خیلی با مسائل سیاسی آشنا نیست و از خودش چیزی برای گفتن ندارد و سرمقاله های کیهان را حفظ کرده و در جواب سئوالات همانها را تکرار می کند.

مطلع شدم در میان وبلاگ نویسان "یلدا بازی " رایج شده است و در آن به ذکر پنج خاطره ناگفته و دعوت از چند وبلاگ نویس دیگر برای ادامه این بازی می پردازند.
خیلی فکر کردم که پنج خاطره من چه باشد و نهایتا به این پنج تا رسیدم . از آقای کریم ارغنده پور که اینجانب را به این بازی دعوت کردند متشکرم. پیش آ پیش از اینکه اکثر آنها سیاسی است عذرخواهی می کنم.
1- وقتی شش سال داشتم روزی از روزهای زمستان سرد مشهد که برف سنگینی همه جا را سفید کرده بودبا خواهر عزیزم که سه سالی از من بزرگتر است در خانه قدیمی مان تنها بودیم که متوجه شدیم گربه ای رفته داخل زیر زمین خانه. با خواهرم تصمیم گرفتیم برویم و آقا گربه را از زیر زمین بیرون کنیم و من از باب امنیت بیشتر یک چاقوی بزرگ و تیز هم با خودم برداشتم. در زیر زمین داشتم برای گربه رجزخوانی می کردم و برای خواهرم هم البته ژست مردانه و شجاعت گرفته بودم که اگر این گربه فلان فلان شده را پیدا کنم ،در این هنگام چاقو را ناخواسته بالا بردم و محکم بر روی دست دیگرم که روی میز بود فرود آوردم که انگشتم غرق در خون شد.
2-از نوجوانی کار روزنامه نگاری را با خبرنگاری روزنامه جهان اسلام در شهر مشهد شروع کردم. در سال 69هنگامیکه هنوز دانشجو نبودم و برای کنکور درس می خواندم خبرنگار شدم. ظاهر بسیار بچه گانه من در میان خبرنگاران جا افتاده سایر روزنامه در کنفرانسهای خبری مسئولان محلی در مشهد موجب حیرت و تا حدی هم نیشخند مسئولان و حتی سایر خبرنگاران می شد. نیک به یاد دارم که آقای علی جنتی استاندار خراسان بود و در جلسه ای با خبرنگاران از من پرسید شما خبرنگار کدام روزنامه هستید ؟ و بعد از جواب من با خنده تمسخر آمیزی با اشاره به سن کم من برایم آرزوی موفقیت کرد. اما هنگام سئوالات خبرنگاران بعد از آنکه از پرسشهای کلیشه ای خبرنگاران کیهان و ایرنا و قدس براحتی عبور نمود من چند سئوال اصطلاحا گیر پرسیدم که آقای استاندار اصلا خوشش نیامد و مرا مورد شماتت قرار داد. نیک به یاد دارم که یکی از سئوالاتم در خصوص وضعیت جانبازان استان در آن ایام و عدم رسیدگی به وضع ایشان بود و سئوال دیگرم در خصوص رابطه آستان قدس و استانداری در پروژه های عمرانی و اقتصادی استان بود. انتشار سئوال من و پاسخ بی ربط استاندار موجب شد جانبازان استان جوابیه ای بفرستند و بعد منجر به یک تجمع عظیم اعتراضی جانبازان در برابر استانداری و قضایای دیگری شد که مدیریت ضعیف این آقازاده را بیشتر آشکار نمود و بعد از آشوب معروف مشهد زمینه های برکناری ایشان را فراهم نمود.
3- وقتی کودکستان می رفتم قرار بود در نقش " درخت کوچک " یک تئاتر برای پدر و مادرها بازی کنیم. همه چیز آماده بود و والدین منتظر بودند نمایش آغاز شود و کارگردان تمام بازیگران را جمع کرده بود که برای شروع به روی صحنه بروند اما هرچه می گشتند درخت کوچک را نمی یافتند. خلاصه از بابام هم کمک گرفتند که مرا بیابند و نمایش را شروع کنند و نهایتا مرا در گوشه ای از سالن در حال نوشیدن نوشابه و خوردن کیک یافته بودند . راستش من در کودکی از نوشیدن نوشابه و خوردن کیک خیلی لذت می بردم و از هرفرصتی استفاده می کردم تا دلی از عزا دربیاورم.
4- روزی یک تجمع دانشجویی در پارک لاله مورد هجوم گروههای فشار و انصار قرار گرفت ، در خلال زد و خورد سر دسته چماقداران به حضور من پی برد و دستور حمله را صادر کرد، اما مرتضی قمری وفا خبرنگار آنزمان روزنامه کیهان مرا از دست این افراد نجات داد و یک ماشین کرایه کرد و بزور مرا از دست مهاجمین در آورد و در داخل ماشین کرد و جان مرا نجات داد. چماقداران قصد داشتند کتک مفصلی به من بزنند اما به لطف این دوست کیهانی من نجات یافتم. خوب آدم توی کیهانی ها هم رفیق داشته باشد گاهی بدرد می خورد.
5- پس از شکل گیری مجلس ششم ، در ایسنا میزگردی برپاشد و از من ، میثم سعیدی (نماینده مجلس اصلاح گرا )و دکتر محمود احمدی نژاد هم برای شرکت در این میزگرد دعوت شد. موضوع میزگرد"جنبش دانشجویی امیدها و مخاطرات" و زمان آن نوزده آذر 79 بود. من خیلی به احمدی نژاد گیر دادم و نهایتا فهمیدم خیلی با مسائل سیاسی آشنا نیست و از خودش چیزی برای گفتن ندارد و سرمقاله های کیهان را حفظ کرده و در جواب سئوالات همانها را تکرار می کند. احمدی نژاد خیلی ارتجاعی و بسته فکر می کرد و هنوز توی حال و هوای دهه شصت بود و ما دفتر تحکیمی ها را برانداز می دانست و گزارش شورای عالی امنیت ملی از جنایت کوی دانشگاه را دارای ابهام می دانست و از عملکرد قوه قضائیه در آن ماجرا سخت دفاع می نمود. هر چند ما هیچوقت کار روزنامه نگاری از احمدی نژاد سراغ نداشتیم اما در عین حال وی از طرف "انجمن روزنامه نگاران مسلمان" و البته به عنوان عضو اسبق دفتر تحکیم وحدت به میزگرد دعوت شده بود. عکس آن میزگرد را بچه های ایسنا چند ماه پیش برایم فرستادند متن کامل آنرا می توانید اینجا ببینید .
از این دوستان می خواهم بازی را ادامه بدهند یاسر میردامادی سیدعباس سید محمدی زینب ژیان پناه علی افشاری فرهاد ابوالفتحی کاوه ثروتی

Comments

felan hamin kasi ke darid maskharash mikonid ye chand sali hast kolle shoma eslah talab haro pichunde.
سراج : البته با این انتخابات اخیر معلوم شد که مردم احمدی نژاد را پیچاندند.

آقای میردامادی با سلام
قرار است در این بازی 5 مورد شخصی که می تواند خیلی خصوصی نباشد را درج فرمایید؛ بعبارت بهتر بخشی از نیمه پنهان خود را به خواننده وبلاگ نشان دهید. خاطره که همیشه تعریف می کردید عزیز برادر!!
سراج : والله من هر چی گشتم نیمه پنهانی در خودم نیافتم و دیدم این پنج خاطره را کمتر برای کسی گفته یا نوشته ام. به دیگر وبلاگها هم که سری زدم تقریبا اینگونه بودند.

سلام خدمت آقا سراج !
آقا واقعا مطالب جالبی بود .
امیدوارم که موفق باشید .
التماس دعا

سلام
مارا هم دعوت می کردید بد نبود!
سراج : من تا بحال توفیق نداشتم با وبلاگ شما آشنا شوم. پیروز باشید

سلام جالب بود. . . خاطرات کیلینتون چاپ شده بگیر بخون ببین اونا چه طور رئیس جمهور تربیت میکنن و ایران جهان سومی در گل مانده را چه کسانی ریاست می کنند که یک دهه قبل جواب توی دانشجو رو هم نمیتوستند بدهند و الان شعاراشون . . . خر رو جر میده . . .اگه به من لینک نمیدی لااقل به وبلاگ من سر بزن عزیزم .. . متین نامتینت را میبوسم

یکی از پنج مطلب باحال زندگی ام را خواندم ، بی تعارف می گم ها
سراج : محبت دارید

سراج جان حدس میزدم در میان این خاطرات شاید سخنرانی آقای خاتمی را در دفتر تحکیم وحدت در شب قدر ماه رمضان سال 1375 را هم بنویسی که شما اون را سازماندهی کرده بودید و یادم میاد احتمالا اولین حضور خاتمی بود که بگونه ای جنبه تبلیغاتی برای انتنخابات ریاست جمهوری را داشت و بعد از آن هم بیشتر جدی شد و در نهایت دوم خرداد وووو
باران شدیدی هم میبارید و در حیاط ساختمان قدیمی تحکیم جمعیت زیادی دانشجو جمع شده بود ووو تلاش و کوشش شما یادمه... باقی اش را اگر دوست داری خودت بنویس سیّد من خسته شدم!
موفق باشی
افشین
توکیو
سراج : خیلی ممنون افشین جان، حتما اون خاطره را روزی خواهم نوشت.

این بابا زمانی که استاندار اردبیل بود کلی خسارات ببار آورد که اسناد آن در اداره تخلفات وزارت کشور موجود است البته اگر آنها را معدوم نکرده باشند.حالا بنا دارد همان کارها را در سطح کشور انجام بدهد خدا به مردم ایران رحم کند.

آقای میردامادی؛ ظاهرا اگر اشتباه نکنم خاطره آخری که مربوط به کنفرانس شما و آقای احمدی نژاد می باشد چندین بار دست خوش تغییرات شده است، آیا شماهم خودسانسوری می کنید؟ آیا در خارج ایران هم فشارهایی وجود دارد؟
سراج : حق با شما است این خاطره در پی تذکر و خواهش دوستان خیرخواه و البته کمی هم محافظه کار سابقا اصلاح طلب کمی جرح و تعدیل شد مضافا بر اینکه بنا ندارم با این نوشته حد اقل برای آقای میثم سعیدی دردسری درست شود. دولت مهرورزی خیلی سعی دارد مزه مهرورزی را به هر بهانه ای به مردم بویژه فعالان سیاسی بچشاند در نتیجه نباید به بهانه های ایشان چیزی افزود.

در جواب آن دوست از وزارت کشور؛ امیدوارم که آقایان اصلاح طلب وزارت کشور یک کپی از آن مدارک برای روز حساب! نگه داشته باشند.
شنیده بودم یکی از امتیازاتی که خاتمی به رهبری داد این بود که حکم احمدی نژاد برای شهرداری تهران را که به دلیل همین تخلفات مسکوت بود به امید گرفتن امتیازی یا حمایتی یا حداقل کارشکنی کمتر صادر کردند ولی دریغ!

جالب بود ...استفاده بردیم ...با یک مطلب و یک شعر پساساختار دیجیتال به روزم ..ومنتظر شما

بیچاره نسل سوخته جوانان ایرانی که باید همچین رئیس جمهوری را تحمل کنند

با سلام
ممکن است در مورد کامنت نهم توضیح بفرمائید که ملاکهای اصلاح طلب و محافظه کار و معیار کمی ان چه می باشد؟
با تشکر
سراج : دوست عزیز شاید نتوان ملاکهای اصلاح طلبی و و محافظه کاری را بصورت تلگرافی و در چند جمله نوشت اما همینکه فردی زمانی آرمانگرا و آزادی خواه است و بعد از رسیدن به مقام و منصب دست از شعارهای خود بر می دارد و حتی گذشته خود را نیز انکار می کند بی تردید چنین کسی محافظه کار سابقا اصلاح طلب نامیده می شود . البته ضمیر مرجع خودش را پیدا می کند و نیاز به توضیح نیست اما بی شک منظورم شما نیستید.

1- سلام
2- به نظر من بهتر بود و می توانستید با ان همه خاطره و اتفاقات ریز و درشتی که برای شما در زمان تحکیم اتفاق افتاده، مطالب و نکات جالب توجه تری رو برای "یلدا بازی" انتخاب کنید.
3- نکته چهارم مطلب جالب بود.منم مثل بقیه فعالای سیاسی دوستانی از اون طرف هم دارم که الحق و الانصاف در بعضی مواقع حساس به داد آدم می رسند و شاید توی این مواقع معرفتشون از دوستای همفکرمون بیشتر باشه.(یکیش همین فامیل خودتون!)
4-ارادت

غیر تلگرافی و در یک کامنت مستقل بنویسید
سراج : ان شاء الله به روی چشم

با سلام وتحيت خدمت شما جناب میردامادی.
خاطرات جالبی را بیان کردید ظاهرا شما در خارج از ایران هستید آیا شیوه ی نگارش شما اگر در ایران بودید نیز به همین ترتیب بود؟
تنها یک سئوال است... .
سراج : با سلام ، شاید حق با شما باشد و من اگر در ایران بودم ، لحنم (نه شیوه نگارشم) تغییر می کرد اما مهم این است که به قول ضرب المثل فرانسوی کتم را پشت و رو نمی پوشیدم و رنگ عوض نمی کردم.

من خیلی به احمدی نژاد گیر دادم و نهایتا فهمیدم خیلی با مسائل سیاسی آشنا نیست و از خودش چیزی برای گفتن ندارد و سرمقاله های کیهان را حفظ کرده و در جواب سئوالات همانها را تکرار می کند.

این که این آقا از سیاست چیزی نمیدونه و حالیش نیست که شکی درش نیست .
من واقعا" هم برای خودم هم برای مردم ایران متاسفم که این آقا به عنوان ریئس سیاست داخلی و خارجی کشور راس مملکت داره مدام به غربیها باج میده .
وقتی همه حرف میزنند میگن قاجار فلان پهلوی میثال ...
فقط میتونم بگم آقای احمدی نژاد کمی شرم و حیا هم بد نیست