یادی از استاد فخرالدین حجازی
بی شک حجازی از ارادتمندان مرحوم آیت الله خمینی بود و در این ارادت آنقدر افراط کرد که از سوی آقای خمینی اخطار دریافت کرد. حجازی برای من با همان لهجه شیرین سبزواری و طبع شیرین و طنز آلودش تعریف می کرد که : ما یک تعریف از مرحوم امام خمینی کردیم ایشان ما را بد جوری کوبید اما این آقای خامنه ای شب و روز از ایشان تعریف می کنند و حتی در مقابلش او را مجیزه می گویند و شعر هم دراین زمینه مقابلش می خوانند هیچ نمی گوید!!
خبر درگذشت استاد فخرالدین حجازی بسیار برایم دردآور بود.
در ذهن داشتم که به پاس زحمات ایشان و خاطرات زیادی که شخصاً با ایشان داشتم و به احترام تمایلات نو اندیشانه اش یادداشتی بنویسم اما در این روزها فرصت یاری نمی نمود تا آنکه کنج خلوتی یافتم و به نگارش این سطور توفیق پیدا کردم.
فخرالدین حجازی به حق مرد نطقهای آتشین لقب داده شده است ، او یادگار دورانی است که اینگونه خطابه ها که شور و هیجان و انقلابی گری را دامن می زد بسیار پر طرفدار بود و مردم از آن بهره می بردند. جوانان دنبال شور و هیجان و مبارزه بودند و حجازی پاسخی بود به این نیازها و زمینه ها. بی شک استعداد بی نظیر او در خطابه و سخنوری به سایر زمینه ها کمک کرد که او در جامعه مطرح شود.
قدیمی ترها می گویند در رژیم سابق ابتدا او دارای مناصبی بوده است. مدتی هم در آستان قدس رضوی مدیر نشریه آنها بوده است. وی به مرور به صف انقلابیون پیوسته و به دلیل ارادت وصف ناشدنی اش به اندیشه های دکتر علی شریعتی در میان مبارزان قرار گرفته است.
با حجازی سال 72 از وقتی که در انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ادبیات مشهد بودم آشنا شدم. ما برای ایشان گاه به گاه سخنرانی می گذاشتیم و ایشان هم با همان لحن و شدت و حدّت راست اقتدارگرا را می کوبید. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه در فاصله سالهای 72 تا 75 برای ایشان در مسجد دانشگاه مشهد (بیمارستان قائم عح) جلسات با شکوهی بر پا می نمود. جلسات سخنرانی فخرالدین حجازی در مشهد پیش از این به دعوت آقای سید هادی خامنه ای در خیابان خاکی مشتریان زیادی داشت.
من به عنوان میزبان در حالیکه دانشجوی سال اول بودم روزهایی که استاد در مشهد اقامت داشت او را همراهی می کردم و در برخی موارد دوست خوبم دکتر محمد حسین غیاثی نیز با ما بود که ای بسا ایشان خاطرات شیرین زیادی از آنروزها در ذهن داشته باشد.
حجازی به جوانان خیلی اهمیت می داد و دوست داشت با جوانان حشر و نشر داشته باشد. انسان بسیار معتقد و متعبدی بود اما ذاتا از روحانیت خوشش نمی آمد و به شوخی و جدی بارها این مطلب را به زبان می آورد. در میان روحانیون استثنائاً به آقایان سید هادی خامنه ای و محتشمی و خاتمی و کروبی و برخی دیگر روحانیون اصلاح طلب ارادت زیادی داشت اما بطور کلی از روحانیون دل خوشی نداشت.
بی شک حجازی از ارادتمندان مرحوم آیت الله خمینی بود و در این ارادت آنقدر افراط کرد که از سوی آقای خمینی اخطار دریافت کرد. حجازی برای من با همان لهجه شیرین سبزواری و طبع شیرین و طنز آلودش تعریف می کرد که : ما یک تعریف از مرحوم امام خمینی کردیم ایشان ما را بد جوری کوبید اما این آقای خامنه ای شب و روز از ایشان تعریف می کنند و حتی در مقابلش او را مجیزه می گویند و شعر هم دراین زمینه مقابلش می خوانند هیچ نمی گوید!!
هنگامیکه به تهران آمدم و به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزیده شدم انس و الفت بیشتری با استاد حجازی پیدا کردم. من و دوست خوبم میثم سعیدی دو عضو شهرستانی ( مشهدی) شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بودیم که در تهران خانه و زندگی نداشتیم و در همان ساختمان تحکیم وحدت در خیابان ولی عصر کوچه رجب بیگی زندگی هم می کردیم و از نظر خورد و خوراک و زندگی به قول یکی از دوستان زندگی سرخپوستی داشتیم و از سوی دیگر استاد حجازی نیز معمولا تنها بود و همسرش یا مشهد بود یا سبزوار و از ما می خواست شب را به منزل ایشان برویم و گپ بزنیم و شامی بخوریم و دور هم باشیم و همانجا بیتوته کنیم. من و میثم هم از مصاحبت با استاد حجازی لذت می بردیم و هم از آن خانه سرخپوستی پر رفت و آمد که آسایشی در آن یافت نمی شد خلاصی می یافتیم.
شاید کمتر کسی به اندازه من و میثم در آن ایام با استاد حجازی مأنوس و نزدیک بود. ما کتابخانه شخصی ایشان را برایش مرتب کردیم و مثل فرزندان ایشان شده بودیم. شبها از خاطراتش برای ما تعریف می کرد و از بی مهریهای روزگار گلایه می نمود. یکبار فخر الدین حجازی به ما گفت : ما آخرش نفهمیدیم این آقای بنی صدر ایراد کارش چه بود؟ آدم مسلمان و وطن پرستی بود اما این احمد آقای خمینی مرتب از من می خواست سخنرانی کنم و بنی صدر را بکوبم و من به دلیل علاقه زیادی که به امام و فرزند ایشان داشتم چنین می کردم اما هیچ وقت نفهمیدم چرا باید علیه بنی صدر سخنرانی می کردم. وی افزود : بنی صدر ایرادش این بود که زیر بار این آخوندها نمی رفت!
انتشارات بعثت محل ثابت و همیشه گی دیدار و ملاقات نیروهای سیاسی و فعالان اصلاح طلب بود. چهارشنبه ها بزرگانی چون آقایان کروبی و سید هادی خامنه ای و محتمشی نیز گعده ثابتی در آنجا داشتند و حجازی از اینکه این افراد را دور خودش می دید بسیار شادمان می شد و از شوخ طبعی و انتقادات نیمی جدی ، نیمی شوخی به این آقایان روحانی دریغ نمی نمود. عباس عبدی هم در جنب این ساختمان تشکیلات مؤسسه نظر سنجی آینده را داشت و گه گاهی به دیدن استاد و گعده مذکور می آمد. من و میثم و مجید فراهانی و موسوی خوئینی و علی افشاری و دیگر اعضای وقت دفتر تحکیم وحدت نیز برای تجدید دیدار با استاد حجازی به انتشارات بعثت می رفتیم.
حجازی با ارتجاع مذهبی سخت مخالف بود و از گروههای فشار که مانع سخنرانی روشنفکران می شدند بارها و بارها انتقاد می کرد.
بی تردید فخرالدین حجازی مثل هر انسان دیگری یک سری نامحسنات هم داشت که شاید الان بعد از مرگ ایشان پرداختن به آنها کاری اخلاقی نباشد که از آنها گذشته وی انسانی فرهنگی و روشن بین بود. حجازی در زندگی شخصی بسیار ساده زیست بود و هر چه داشت در راه خدمات فرهنگی و گسترش انتشارات بعثت خرج می نمود و برای خودش هیچ منفعت و سودی در نظر نمی گرفت. خانه ای ساده و محقر در محله درروس از پیش از انقلاب داشت که تغییری در آن نداده بود
درگذشت استاد فخرالدین حجازی را به بازماندگان و دوستداران ایشان تسلیت می گویم.
Comments
امروز در مراسم ايشان در دانشگاه تهران شركت كردم و خاطرات شيرين ان سالها را كه با شما و ايشان داشتم پيش خود مرور مي كردم!
خيلي ها امده بودند اما خيلي هاي ديگر-يعني مردم-نيامده بودند!در مسير، راديو پيام چندين بار مراسم مرحوم حجازي را اعلام كرد اما ظاهرآ افاقه اي نمي كرد!يا بنا نبود افاقه كند و يا نوشداروي بعد مرگ سهراب بود.
اجازه فرمائيد از يك حاشيه به متن باز گردم!
جنابعالي شيخ بهلول راخيلي زياد مي شناسيد -چه اينكه مرحوم پدر بزرگتان در ماجراي مسجد گوهرشاد پيشنماز انجا و جزو تبعيدي هاي رژيم بوده است- بعد از فوت مرحوم بهلول، ماشين تبليغاتي نظام بادنده سنگين چه كرد و با عنوان "علامه" چها كردند و چها كه نكردند!- اگر از مسير جادهء گناباد گذر كنيد مزار ومرقد او را در كنار جاده مشاهد مي كنيد كه كم كم در حال تبديل شدن به امام زاده و گنبد و بارگاه خواهد شد!
از نوع همان كارهائي كه در مقياس بزرگتر براي مسجد جمكران انجام مي دهند. بگذريم.....
برينستون در كتاب "كالبد شكافي چهار انقلاب" مي گويد در هر انقلاب سه نفر نقش اصلي را ايفا مي كنند كه يكي از انها "مرد سخن" است!
اقاي حجازي براي انقلاب مرد سخن بود .
من فكر مي كنم وقتي فردي مثل ايشان در گمنامي فوت مي كند ،معنايش يا اين است كه انقلاب به انتها رسيده است و يا انقلاب ،خلاصه شده در همان افراد خاصي هستند كه در يادبودش گرد امدند و براي بقيهء مردم ديگر اين حرفها چندان جاي توجه و تامل را باقي نمي گذارد.
تعداد جواني كه در مجلس امروز ديدم كمتر از انگشتان دست بود.
راستش منهم كه رفتم با خود ارزيابي كردم كه علتش ايا سوابق انقلاب و جنگ ايشان است يا همان چند صباح اشنائي و موانست و رفت و امد با ايشان در مشهد يا انتشارات بعثت بوده كه ديدم قطعآ دومي است.
اما انچه كه در شخصيت اقاي حجازي براي من همواره ستايش بر انگيز بود تسلط و نبوغ اعجاب بر انگيز ايشان در ادبيات فارسي بود!
به نظرم اگر مرحوم حجازي عمرش را در راه اعتلاي ادبيات صرف مي كرد، امروز اي بسا از ايشان با شكوهتر تجليل و تكريم مي گرديد-مسلمآمنظورم رجحان ادبيات بر اسلاميات نيست-
به هرحال مجلس يادبود ايشان شكلي ديگر از رفتار سنگدلانهء انقلاب نسبت به ياوران اصلي خود است.
Posted by: محمد حسين | mai 24, 2007 2:44 AM
ببخشید کسی که بدور از تدبر و عقلانیت و انصاف به صرف ارادت به خمینی و پسرش علیه آقای بنی صدر سخنرانی می کرده است دیگر جای تحسین باقی نمی گذارد. شاید اگر روابط دوستانه خودتان با آن مرحوم را در نظر نگیرید قضاوتتان منصفانه تر باشد.
سراج : نگاه من به افراد سیاه و سفید نیست. همانطور که اشاره کردم همه انسانها یک سری نا محسنات دارند که فخرالدین حجازی از این قاعده مستثنا نبود اما اصول اخلاقی به ما یاد داده والذکروا موتاکم بالخیر
Posted by: محمود | mai 28, 2007 11:15 PM
سلام مطلب جالبي بود خصوصا در مورد بني صدر و احمد خميني اش بهت آور است . البته با آن منبعي كه از بني صدر به دست ما رسيد و خوانديم خيلي چيزها زير سوال رفت .
Posted by: محمد طاهري | mai 29, 2007 8:53 PM