تأثیرگذارترین ها
آیت الله منتظری- درست بعد از برکناری ایشان از قائم مقامی رهبری من ارادتم به ایشان زیاد شد و ایشان تأثیر زیادی بر روی من گذاشت. وقتی که دستگاههای دولتی دستور برداشتن تصویر ایشانرا دریافت کردند من تصویر ایشانرا بالا بردم و بر روی جلد کتابهایم چسباندم. شجاعت ، مردانگی و حریت وصف ناپذیر این انسان سخت مرا تحت تأثیر قرار داد. ملاقاتم بعد از شکستن حصر پنج ساله نیز بر این تأثیرات افزود.
در بلاگستان رسم شده است که وبلاگ نویسان از یکدیگر میخواهند در خصوص تأثیرگذارترین افراد و یا رویدادها در زندگی شان بنویسند . دوستان خوبم حنیف مزروعی و سید عباس سید محمدی از اینجانب برای این منظور دعوت کرده اند.
افراد تأثیرگذار
1- سید هادی خامنه ای- بی شک ایشان از اولین کسانی بود که مرا با دنیای سیاست آشنا کرد و تأثیرات زیادی بر روی من گذاشت. بی شک امروز آن میزان نقاط مشترکی که با ایشان در ابتدا داشتم را دیگر ندارم ( هرچند خود ایشان نیز دیگر آن سید هادی خامنه ای سابق نیست ) ولی نمی توانم از ذکر نام ایشان در این زمینه بگذرم و همچنان برای ایشان احترام زیادی قائلم. من وقتی با ایشان مأنوس شدم ایشان نماینده مشهد بود و من هنوز وارد دانشگاه نشده بودم . در آن مقطع اندیشه و خط سیاسی او و حامیانش در مشهد از سوی راست اقتدارگرا بشدت منکوب می شد. حمله گروههای فشار خشونت طلب به جلسات سخنرانی ایشانرا شخصاً شاهد بودم. این مظلومیت ایشان مرا مجذوب خودش کرد . به عنوان کسی که سالهای زیادی در کنارش بودم تأیید می کنم که ایشان با برادرش (رهبری کنونی) تفاوتهای زیادی دارد.
2- دکتر سیدعبدالکریم سروش- شخصیت و اندیشه های دکتر سروش تأثیرات زیادی بر روی من گذاشت. از سالهای فعالیت دانشجویی ام با دکتر سروش ازنزدیک آشنا شدم و ایشان وقتی به مشهد می آمد من در منزل پدری ام که فضای نسبتا مناسبی برای پذیرایی داشت فعالان سیاسی و دانشجویی را دعوت می کردم و از دکتر سروش می خواستیم برای ما سخن بگوید. سالهایی که ایران بودم منزل پدری ام در مشهد یکی از مراکز اینگونه جلسات سیاسی و فکری بود.این ارتباط را در خارج از ایران نیز با ایشان حفظ کرده ام و به دوستی و ارتباطم با ایشان افتخار می کنم.
3- آیت الله منتظری- درست بعد از برکناری ایشان از قائم مقامی رهبری من ارادتم به ایشان زیاد شد و ایشان تأثیر زیادی بر روی من گذاشت. وقتی که دستگاههای دولتی دستور برداشتن تصویر ایشانرا دریافت کردند من تصویر ایشانرا بالا بردم و بر روی جلد کتابهایم چسباندم. شجاعت ، مردانگی و حریت وصف ناپذیر این انسان سخت مرا تحت تأثیر قرار داد. ملاقاتم بعد از شکستن حصر پنج ساله نیز بر این تأثیرات افزود.
4- سید حسین میردامادی - بی شک شخصیت پدرم تأثیرات زیادی بر روی من داشت. پدرم انسان آزاده ای است که به نظرم مظهری از صفاتی مثل مناعت طبع ، حریت و استقلال از قدرت حاکم است. پدرش یک روحانی وارسته بوده است اما خودش پس از مرگ پدر از روحانیت به دانشگاه پناه آورده است. پدرم به من آموخت که خودم باشم نه اینکه وابسته به چه کسی هستم یا خواهم بود. این درس بزرگی بود که ما را متکی به خود و قدرت گریز بار آورد.
5- سید مصطفی تاج زاده - سه سال کار با ایشان تأثیرات زیادی روی من گذاشت. تاج زاده روحاً انسان بزرگی است یک مدیر به تمام معنی کارآشنا و خودساخته و خستگی ناپذیر. مدل مدیریت مصطفی تاج زاده به نظر من یک مدل مدیریتی موفق بود. تاج زاده به من یاد داد که چگونه باید برای مردم کار کرد و مردم را ولی نعمت دانست. تاج زاده روزی که از وزارت کشور می رفت همه پرسنل از صمیم قلب ناراحت بودند و او را دوست می داشتند حال آنکه او جزو سختگیرترین مدیران بود اما رفتارش با همکاران زیردستش بی نهایت انسانی و مهر آمیز بود.
6. محسن حسین زاده - ایشان معلم منطق من در دبیرستان شهید مطهری مشهد بود اما برای من فراتر از یک معلم بود. او ما را با ماهنامه کیان آشنا کرد و اندیشه های سروش و شریعتی را به ما آموخت. هرچند مدیریت مدرسه ما نتوانست ایشانرا تحمل کند و علیرغم رضایت دانش آموزان و کیفیت بالای تدریسش او را از مدرسه راندند اما یاد و خاطره و تأثیرات زیادش بر روی ما ماند. وی سالهای بعد به یکی از بهترین دوستان من و همکاران پدرم در دانشکده الهیات دانشگاه مشهد تبدیل شد.
7.دکتر علی شریعتی - وقتی دانش آموز دبیرستان بودم کتاب بازگشت به خویشتن دکتر علی شریعتی را از کتابخانه مدرسه امانت گرفتم. مدرسه ام تا منزلمان پیاده قریب یک ساعت راه است اما در طول این مسیر کتاب دکتر شریعتی بقدری در روح من تأثیر گذاشت و مرا از خود بیخود کرد که این یکساعت را که کتاب را در دست گرفته بودم نفهیدم چگونه طی کردم و به ناگاه خودم را در برابر منزلمان دیدم. از آنروز بود که مفتون اندیشه های این انسان شدم و خط فکری و سیاسی ام نیز از آن نشأت گرفت.
8. داریوش آشوری - با این نویسنده و اندیشمند شهیر از طریق آثارش آشنا بودم اما افتخار آشنایی از نزدیک را در این سالها که در فرانسه هستم نصیبم شد. آشوری یکی از استوانه های ادبیات فارسی و زبان شناسی است و سهم زیادی در ساخت و اشاعه واژگان معادل فارسی دارد . آشوری از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران است و دستی در فلسفه پژوهی نیز دارد. شخصیت و آراء ایشان در طول مدت آشنایی مان بر روی من تأثیرگذار بود.
9. اکبر گنجی - گنجی برای من سمبل مردانگی و شجاعت و پایمردی است. شاید در تئوری با ایشان بطور تام موافق نباشم اما تلاش گنجی بی تردید در راستای ساختن جامعه ای آزاد و دموکراتیک می باشد. گنجی را بارها در ایران دیده بودم اما ملاقاتم با گنجی در پاریس تأثیر زیادی روی من گذاشت و ایمانم به این مرد بیش از پیش شد هر چند به برخی کارها و نوشته هایش سخت انتقاد دارم اما نمی توانم انکار کنم که برای من گنجی یک مدل می باشد.
10. دکترهادی خانیکی - در شکل دیگری هادی خانیکی نیز مثل تاج زاده یک مدیر موفق بود البته در عرصه آموزش عالی کشور. تدبیر ، حلم ، بردباری و آرامش خانیکی در برخورد با جریانات دانشجویی ، وزارت علوم دوران معین و در مقطعی توفیقی را از بحرانهای دانشجویی مصون نگه داشت.
11. عبدالله نوری - این روحانی شجاع و آزاده فارغ از آنکه مدتی مدیر ارشد ما بود حق زیادی بر گردن همه فعالان سیاسی اصلاح طلب دارد. آقای نوری با شجاعت و مردانگی نشان داد که حفظ میز وزارت به هر قیمتی یک کار اصلاح طلبانه نیست و ای بسا برکنار شدن و حتی به زندان رفتن از مماشاتهای مکرر خاتمی اصلاح طلبانه تر می باشد. عبدالله نوری سمبل مقاومت اصلاح طلبانه است ، ایشان تأثیر زیادی بر روی من گذاشت.
رویدادهای تأثیرگذار
1.جنگ - بی شک جنگ هشت ساله ایران و عراق در زندگی تمام ایرانی ها تأثیرگذار بود اما من به نوبه خودم از این رویداد تأثیرات بیشتری پذیرفتم. در نوجوانی دوره سختی را تجربه کردم که سختکوشی و پذیرفتن شرائط سخت برای رسیدن به اهداف متعالی را به من آموخت.
2. دوم خرداد - بی تردید انتخاب سید محمد خاتمی در دوم خرداد 76 یک اتفاق مهم در دهه هفتاد می باشد. تأثیر این رویداد روی نسل جوان ایرانی که در راستای تحقق آن حماسه گام بر می داشتند از حلاوت بیشتری برخوردار بود. دفتر تحکیم وحدت از پیشتازان حماسه دوم خرداد بود و من در کنار دوستانم در شورای مرکزی و شورای عمومی اتحادیه این افتخار را داشتم که در متن حوادث و قضایا باشم.
3. سفر به فرانسه - سفر به فرانسه برای ادامه تحصیل و زندگی نوع نگاه مرا در بسیاری از حوزه ها دستخوش تغییر و دگرگونی نمود. مطالعه جامعه فرانسه و بررسی نقاط ضعف و قوت ساختار سیاسی و اجتماعی این دموکراسی قدیمی درسهای زیادی به من آموخت. تجربه دو انتخابات ریاست جمهوری فرانسه طی سالهای 2002 و 2007 و مقایسه با آنچه که ما در ایران تسامحاً انتخابات می نامیم بسیار ارزشمند و تأثیرگذار بود.
از دوستان خوبم فرهاد ابوالفتحی ، محمد طاهری ، زینب ژیان پناه ، هادی کحال زاده ، کاوه ثروتی ، رضا سلیمان نوری ، علی افشاری ، سعید پیوندی و ... می خواهم تأثیرگذارترین های زندگی شان را بنویسند.
Comments
بسم الله الرحمان الرحیم. سیدسراج الدین میردامادی. سلام علیکم. باعث افتخار است که دعوتم را (و البته فضل تقدم در دعوت کردنت به حنیف مزروعی می رسد) اجابت کردی. دو بار یا سه با برادرت تلفنی صحبت کردم. مرتبه ی سوم یا دوم، هم از تو گله کردم که بی خود بی خود کامنتها را حذف می کند و در شأن او نیست این کارها (محمد نورالهی می گفت «میردامادی ی بزرگ چنین کاری کرده؟»)، و هم گفتم سیدسراج الدین از تو (سیدیاسر) پخته تر و جاافتاده تر است. الان هم همین نظر را دارم. البته مقاله ی «تأثیرگذارترین ها» جوابی «طبیعی» دارد، یعنی به امر و فرمایش و نصیحت و آموزش نمی شود به من یا تو یا سیدیاسر یا دیگران گفت در مقاله ای با این موضوع چه بنویس، ولی بالأخره مقاله ات هم به نظر من گواه بر نسبتاً پخته تر بودن و نسبتاً عمیقتر بودن تو است. البته خُب سیدیاسر را محاسنی است در جای خود. خُب.
چرا ننوشتی «استعفای منتظری؟» مرحوم خمینی قانوناً حق برکناری ی منتظری را نداشته. او نصب نکرده بود که بخواهد سپس عزل کند. با همه ی مشکوک بودن تعدادی از نامه های مرحوم خمینی، ایشان در نامه ی دومش گفته «... ضمن قبول تشکر می کنم ...». اگر برکناری یا عزل باشد، جائی برای قبول نکردن طرف مقابا وجود ندارد. گویا مجرای قانونی اش این بوده که در همان دوران فروردین یا اردیبهشت 1368 خبرگان وقت گفته منتظری استعفا داده و ما هم می پذیریم. طبق خاطرات منتظری.
در افرادی که نام بردی، عالمان و دانشمندان در اقلیت هستند و سیاستمداران در اکثریت.
نظر شخص بنده این است که آنچه درباره ی آشوری گفته ای اغراق شدید است. «از استوانه های ادبیات فارسی و زبان شناسی»؟ من در http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-9.aspx مقاله ای نوشته بودم با عنوان «داریوش آشوری». در http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-15.aspx هم مقاله ای نوشتم با عنوان «خشایار دیهیمی و مصطفی تاج زاده».
جائی نوشته بود یک موی گندیده این مرد نحیف (اکبر گنجی بعد از آزاد شدن از زندان) به صدها خاتمی و کروبی و ... می ارزد. البته بنده گرایشی به گنجی ندارم، ولی شجاعت او و گل سرخی و شاملو و مانند آنها را قاطعانه تحسین می کنم.
ای کاش عبدالله نوری به جای خاتمی می شد رئیس جمهور.
سراج : جناب سید محمدی عزیز متشکرم از اظهار لطفتان. من تابحال تقریباً هیچ کامنتی را حذف نکرده ام مگر آنکه حاوی توهین باشد یا به بخشی از زندگی خصوصی خودم یا دیگران اشاره کرده باشد که نخواهم انتشار عمومی یابد. بی شک این حق را به اینجانب می دهید که از حوزه خصوصی خود و دیگران حراست نمایم.
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی | mai 23, 2007 4:08 PM
آسید سراج فکر می کنم آقای دکتر سروش یا به قول مهدی نصیری آقای حسین حاج فرج دباغ سید نیست و اشتباها اورا سید عبدالکریم سروش نوشته ای. یا شاید هست و ما بی خبریم.
سراج : به نظرم سید است حالا اگر هم نباشد برای ما هست !
Posted by: شایق | mai 23, 2007 5:36 PM
سلام با تشکر ا زمطلبی که نوشتید می شود لطف کنید و تفاوتهای این دو برادر سیدعلی و سید هادی را کمی بیشتر توضیح بدهید؟ ظاهرا شما با ایشان ارتباط داشته اید.
سراج : آقای سید هادی خامنه ای یک چهره فرهنگی است که در کار مطبوعاتی اش نشان داده که می تواند با اصحاب قلم و روشنفکران کار کند و روحیه تسامح و تساحل فرهنگی دارد اما برادر رهبرش اینگونه نیست یا لااقل بعد از رهبری اش اینگونه نبوده است. با نگاهی به روزنامه حیات نو کنونی و سری سابق آن می توانید این تفاوت را احساس کنید.درست به همین دلیل هم بارها از سوی گروههای فشار و افراطیون اقتدارگرا مورد حمله واقع شده است، واقعه ضرب و جرح ایشان در قم را حتما فراموش نکرده اید. پیش از آن نیز بارها جلسات سخنرانی آقای خامنه ای توسط حامیان برادرش برهم می خورد.
Posted by: موشکاف | mai 24, 2007 8:00 AM
آقای میردامادی ، عجب ملغمه ای شد از سید هادی خامنه ای گرفته تا دکتر شزیعتی و سروش و داریوش آشوری از منتظری تا نوری از تاج زاده تا خانیکی خدا بخیر کنید که شما اینها را چگونه میکس کرده اید!
Posted by: موسی پور | mai 24, 2007 8:03 AM
gouyam pedare to boud fazel, az fazle pedar to ra cheh hasel.
سراج : من که ادعای فضلی نکردم نه برای پدرم و نه برای خودم.
Posted by: Anonymous | mai 24, 2007 10:26 PM
بسم الله الرحمان الرحیم
سلام ای سیدسراج الدین عزیز
فرمایش شما:
«من تابحال تقریباً هیچ کامنتی را حذف نکرده ام مگر آنکه حاوی توهین باشد یا به بخشی از زندگی خصوصی خودم یا دیگران اشاره کرده باشد که نخواهم انتشار عمومی یابد. بی شک این حق را به اینجانب می دهید که از حوزه خصوصی خود و دیگران حراست نمایم.»
متوجه نمی شوم. ولی بشنو ای رفیق:
شما و داریوش آشوری و عباس عبدی و محدعلی ابطحی و حکومت ایران، خودتان به خودتان حق «کنترلرگذاری» و «فیلترگذاری» و «منع استفاده از ماهواره» و «پاراف کردن کامنت مردمان» را داده اید. ما حق بدهیم یا ندهیم، مطرح نیست. من با داریوش آشوری بحث کردم. گویا از من هم مکدر شد. نمی دانم. گفتم شما (آشوری) مانند حکومت ایرانی. ناراحت شد و گفت مرا با کسانی که دستشان تا مرفق به خون آلوده است شباهت می دهی؟ گفتم شما چرا تفاوتها را می بینی ولی شباهتها را نمی بینی. گفتم شما و حکومت ایران، هر دو، رسانه ی /رسانه های ارتباط دیگران با خود را به گونه ای تعبیه و تنظیم و طراحی می کنید که غالباً از داخلش به به و چه چه و تأیید و تشویق و مانند آن برآید. ای سیدسراج الدین. شما تک تک کامنتها را ابتدائاً فیلتر قطعی و صددرصد می کنی. بدون تردید و بحث. می پنداری دلیل موجه داری. می پنداری وظیفه داری علاوه بر محیط مقالاتت، محیط کامنتهای وبلاگت هم پاستوریزه و مؤدبانه و تر و تمیز باشد. اکثر کامنتها را هم پاراف می کنی. این را هم می پنداری دلیل موجه داری. حوزه ی خصوصی ی شما و دیگران از طریق حذف کامنتهای بی ادبانه حراست می شود؟ شما متولی ی ادب داشتن یا نداشتن و توهین کردن یا نکردن دیگرانی؟ من چه قدر ناراحتم.
من به مخیله ام خطور نکرده کنترلر بگذارم. حساب ادب و بی ادبی و فخامت و غیر فخامت مقالات وبلاگ و کامنتهای وبلاگ را جداگانه می دانم. کامنتهای وبلاگها خودشان عالَمی دارند. به مخیله ام خطور نکرده کامنت کسی را پاراف کنم. عبدالکریم سروش و فلان آیت الله و رئیس جمهور سابق و فعلی و میلیونها وبلاگ نویس عادی، همه را احترام یکسان می گذارم و می روم جوابشان را در وبلاگ خودشان می دهم.
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی | mai 24, 2007 11:58 PM
سرخوشم با خاطراتت. در بعضی مواقع رک گویی به معنای صداقت برداشت نمی شود . کلاً از مطالبت خوشحال شدم.
Posted by: irani | mai 25, 2007 4:58 PM
جناب میردامادی عرض سلام و ادب دارم.
براستی که افرادیکه نام بردید همه حق بسزایی بر گردن ما دارند حسرت اصلاحات را این روزها عجیب میخوریم که ای کاش تداوم میافت ولی افسوس که همین جریان توپنده به مسیری صحیح هیچگاه هدایت نشد >
فدایتان گردم.
دوستتان دارم.
سراج : موفق باشید
Posted by: میثم دریوش | mai 27, 2007 1:51 PM
hanoz dar shako tardidid keh besemelaah.....arabist o mazhabe shomaa iraaniaan kerdare nik o pendaare nik o goftaare nikast??hanozz gomraahi? hanoz Zir e baare kole baar e gheyr bodan taa be key??
Posted by: motlagh | mai 29, 2007 7:47 AM
سید جان سلام
همچون همیشه صداقت و خلوص در نوشتارت را تحسین میکنم و برای این به تو دوست خوب تبریک عرض میکنم.
شادو سربلند باشی
افشین
Posted by: Afshin | mai 29, 2007 11:02 AM
سلام دوست عزیز
من زیاد از تحولات فکری آقای حجازی خبر نداشتم تشکر بابت این اظلاعات مفید
Posted by: سعید پیوندی | mai 30, 2007 1:41 AM
اگر سيد بداني كسي را كه سيد نيست اما همين قدر عزيزم انتقاد پذبر باش و متن ات را اصلاح كن . ثانيا دقيقا خط اول متن ات اشكال انشائي دارد اصلاح كنيدش . ثالثا خيلي خط و ربطي بود اين تاثير گذارترين هاي اشخاصتان لااقل اين نظر منه . برام جالب بود كه توي اين تاثير گذارترين ها چهره ي معنوييا به عبارتي ديني خاصي را نام نبرديد. از دعوت تون ممنونم من هم البته با ناتم دعوت برادر نازنينت ياسر چيزي نوشتم بخواني اش بد نيست
Posted by: محمد طاهري | mai 30, 2007 7:48 PM
جالب است كه مدعي سياه و سپيد نديدن آدمها هستيد ولي برخي واقعيتها را وارونه جلوه مي دهيد تا كسي را سپيد و كسي را سياه بنماييد. سيد هادي خامنه اي را يك "چهره فرهنگي" ناميدن از طنزهاي بزرگ روزگار ما بود. دشمنان ديرين سيد علي خامنه اي هم منكر نمي شوند كه او شخصا و از سالها قبل اهل شعر و ادبيات و فرهنگ بوده است (صرف نظر از سياستهاي فرهنگي اش). آيا سيد هادي تاكنون يك نوشته در باب فرهنگ و ادبيات ، يا هنر و شعر داشته است؟! به عمرش چند تا رمان خوانده است ؟ چند فيلم ديده است ؟ چه رسد به اينكه مثلا در باب حافظ مقاله داشته باشد و يا....حداقل در باره ... منصف باشيد. ضمنا چطور ذكري از محسن ميردامادي نكرده ايد؟ خيلي دلم مي خواهم بدانم آيا مثل رفيقان علي افشاري به او مي انديشيد؟ مثلا درباره ماجراي حج آن سال و كشتار زوار ايراني ...؟
سراج : اینکه سید علی خامنه ای روزی رفیق اخوان ثالث و شاملو بوده است ملاک نیست اینکه امروز با حمایت و مدیریت ایشان دستگاه قضایی هر روز بیشتر پای بر گلوی روشنفکران و آزادیخواهان می فشارد ملاک است. سید هادی خامنه ای افتخار دارد که در برابر دیکتاتوری و تمامیت خواهی امثال واعظ طبسی در مشهد و خراسان سالهای سال مقاومت کرد و سر فرود نیاورد و نشریه های تحت مدیریتش عرصه ای برای نشر افکار و اندیشه های روشنفکران دینی می باشد. ضمنا با محسن میردامادی قرابتی ندارم
Posted by: ذوب در ولایت | juin 3, 2007 7:23 PM
سلام سید.از دوستان قدیمی مشهد هستم.خیلی دوست دارم با هم گفتگویی طلبگی داشته باشیم البته اگر شما ...
سراج : من در خدمتم مخصوصا دوستان قدیمی آنهم در مشهد که دیگر چه شود اما طلبگی بودنش را باید با اخوی آقا یاسر گفتگو بفرمائید ، مسئول بخش حوزوی و طلبگی خانواده ما ایشان هستند. در هر صورت من در خدمتم
Posted by: روشنایی | juin 7, 2007 9:19 AM
shoma chera sitetoon dar iran filter nist parti darin!???
سراج : خیلی سایتها و وبلاگها در ایران هنوز فیلتر نشده ، نمی توان گفت که ایشان پارتی دارند یا پیش داوری دیگری. حالا شما عجله نکن شاید به لطف شما و امثال شما ما هم فیلتر شدیم.
Posted by: Anonymous | juin 13, 2007 1:10 PM
سلام آقای روشنفکر پاریسی
آیا دیگران و آنهایی که شما جوجه روشنفکران مدعی علمداری آنها هستید نیز فرصت پاریس نشینی را دارند؟ شما قبول دارید با مردمی که غصه آنها را می خورید فرق دارید ؟آنها خوب یک روز زندگی در پاریس را هم نمی بینند آنگاه شما و دوستان مدعی و حاشیه نویستان همه چیز را به باد حمله می گیرید چون احساس می کنید در پاریس نشسته اید و باید حرف روشنفکری بزنید. حامد
سراج : اولاً پاریس نشینی یا تهرانی نشینی یک انتخاب است و نه یک امتیاز. زندگی در پاریس آنقدر هم با زندگی در تهران تفاوت ندارد که شما فکر کنید ما در بهشت زندگی می کنیم و آنهایی که برای آنها (مردم ایران) دلسوزی می کنیم خدای ناکرده در جهنم یا در شرایطی وحشتناک زندگی می کنند. ما فکر می کنیم ثانیاً مردم ایران لیاقت بیش از این دارند و حاکمیت جمهوری اسلامی و دولت جدید باید حقوق شهروندی مردم را در تمامی زمینه ها رعایت کند. دخالت در نوع پوشش مردم و آزار گسترده زنان و دختران در این خصوص ، ایجاد موانع برسر راه آزادی بیان و مطبو.عات و فعالیت آزاد جریانات دانشجویی موجب وهن جامعه ایرانی است و مردم ایران را در رنج قرار می دهد حالا شما می فرمایید ما چون پاریس نشین هستیم اینگونه فکر می کنیم من می گویم خیر مردم تهران نشین و مشهد نشین و سایر شهرها هم اینگونه فکر می کنند.
Posted by: حامد | juin 13, 2007 3:05 PM