« تصویر روز ، پیرمرد نقاش صرب | صفحه اصلي | نامه فعالان جنبش دانشجویی به استاد دکتر عبدالکریم سروش »

گفتگو با دکتر بابک پورباقر

STA_0121.JPGیکی دیگر از نقشه ها و استراتژی های پژو این بود که در این قرارداد تبصره هایی گذاشته که آن تبصره ها تقصیرش از سوی ایران خودرو یا از سوی هر فردی موجب غرامتهای کلان می شود مثلاً نوشته اند در فلان روز پنجاه تا مهندس باید در اختیار ما گذاشته شود اگر این پنجاه تا مهندس در اختیارشان گذاشته نشود روزی صد هزار دلار باید جریمه پرداخت شود ، این خط تولید را باید فلان روز در اختیار ما بگذارید برای رنگ کردن با کارگر و ابزار و قطعات لازم اگر نگذارید باید روزی صد هزار دلار جریمه بدهید حالا شما اگر اینها را جمع بزنید با توجه به اینکه در مملکت ما متأسفانه برنامه ریزی نیست و یک دفعه متوجه می شویم که در عرض شش ماه چند میلیارد دلار ما باید به پژو غرامت بدهیم

این مصاحبه را برای روزنامه حیات نو انجام دادم

قسمت اول گفتگوی اختصاصی حیات نو با آقای دکتر بابک پورباقر مدیر سابق پروژه ال نود

اشاره : ماجرای بازداشت دکتر بابک پورباقر مدیر سابق پروژه ال نود در ایران انعکاس گسترده ای در رسانه ها و سایتهای خبری داشت اما غیر از مصاحبه ایرنا با سفیر ایران در فرانسه و اخبار جسته و گریخته از گوشه و کنار منبع قابل اتکای دیگری برای دستیابی به واقعیات این پرونده در اختیار نبود و به همین دلیل تصمیم گرفتیم با دکتر پورباقر حضوراً مصاحبه ای داشته باشم. این گفتگو در پاریس صورت گرفته است .متن زیر بخش نخست این گفتگو می باشد. بخش دوم این مصاحبه بیشتر در باره صنعت خودروسازی و نقد رویکرد شرکتهای خودرو سازی فرانسوی می باشد که متعاقبا تقدیم می شود.

حیات نو : آقای دکتر پورباقر ، ابتدا بفرمایید ماجرا از کجا شروع شد.

دکتر پورباقر : من تمایل دارم از چشمه ماجرا شروع کنم . پانزده سال پیش که آقای نژاد حسینیان وزیر صنایع بود مرا دعوت کرد و از من خواهش کرد که بیام ایران. ابتدا لازم می دانم کمی خودم را معرفی کنم . من چهل سال است فرانسه زندگی می کنم و تمام تحصیلاتم را هم اینجا انجام دادم و دکتر مهندس هستم در علوم و تخصصم کامپیوترهای سوار شده بر روی هواپیما و هلی کوپتر و تانک و سایر تجهیزات نظامی ، لیزر و از این جور مسائل. من کارم روی آخرین مدل تانکهای فرانسه بود و بعد تانکهای آلمانی و هلی کوپترهای کبری آمریکایی که در تانکها و هلی کوپترهای نظامی تکنولوژی هدف گیری در حال حرکت را اختراع کردم که قبلا وجود نداشت . روی تانک لئوپاد که به فارسی می شود تانک پلنگی در آلمان که گروپ پادرات تولید می کرد که هدف گیری لیزری در حال حرکت را و در هلی کوپتر کبری هدف گیری در حال حرکت بدون تنظیم در کلاه خود خلبان تنظیم می شد.
سال 1982 دولت فرانسه برای من اشکال تراشی کرد که شما چون ایرانی هستید قابل اعتماد نیستید و تروریست هستید و حتماً خیانتکار هستید و مجوز من را برای دسترسی به اسرار نظامی گرفتند و به همین خاطر مجبور شدم برم توی رشته اتومبیل سازی که با شرکت والئو شروع کردم و خیلی زود تخصصم بازسازی کارخانه های پانصد نفری هزار نفری در دور دنیا شد. خلاصه بازسازی یعنی کارخانه ای که مریض است را می دادند به من .
به همین خاطر وقتی آقای نژاد حسینیان از سفارت جمهوری اسلامی ایران در پاریس پرسیده بود کی می تواند بیاید ایران و ایران خودرو را که آن موقع ده هزار نفر کارمند داشت بازسازی کند نتیجتاً به من رسیدند چون ایرانی هم بودم و من رفتم آنجا شروع کردم به سیستم کیفیت کار گذاشتن و کارخانه را حرکت دادن و انگیزه ایجاد کردن و انرژی وارد کردن به پرسنل در سال 1995 حدود دوازده سال پیش که آن موقع یک بابایی به نام تهرانی نژاد مدیر ایران خودرو بود هنوز بیابان بود و چیزی توی آن نبود.

حیات نو : در آن مقطع چه پستی به شما پیشنهاد شد ؟

دکتر پورباقر : قائم مقام وزیر ، پیشنهاد نشد ، بودم. قائم مقام وزیر بودم و مسئول همه کارها یعنی بالای مدیرعامل یعنی آقای نژاد حسینیان به مدیر عامل دستور داده بود که هرکاری من می گویم انجام بدهد ولی خوب بالاخره مشکلاتی بود و انگیزه نبود سیستم کنترل کیفیت نبود. روزی چهل پنجاه تا پیکان تولید می شد و آنهم توش آب می رفت ، خلاصه یک بازاری بود. در هر حال من یک کارهایی کردم و سیستم را راه انداختم منتها بیشتر از یک سال نتوانستم این کار را انجام بدهم زیرا اولاً وزارت صنایع عوض شد و شرکت سازه گستر دچار تحولات شد و مشکلاتی پیش آمد. من صنعتکارم و سیاستمدار به آن صورت نیستم . از همان موقع متوجه شدم که شرکت پژو هر چه که اینجا وسائل اسقاط و دور انداختنی دارد و سیستم فرانسه اجازه نمی دهد استفاده کنند به دلیل ایمنی و به دلیل محیط زیست ، می فرستد ایران و آنچه که هیچ ارزشی ندارد به ایران به گرانترین قیمت به دلار می فروشد. یکی از مشکلاتی که پیش آمد این بود و شرکت پژو خیلی اصرار کرده بود به ایران خودرو که این یعنی من مانع کارشان می شوم. به هرحال آن موقع خیلی اصرار نکردم اما از آن موقع تاحالا همیشه و در سفرهایی که به ایران رفتم توجه مسئولان را به این مسئله جلب کنم زیرا در ایران مسئولان خیلی سطح بالا آدمهای بسیار دلسوزی هستند وهمیشه گوش شنوا دارند نسبت به خیانتها و کلاهبرداری ها و دشمنی هایی که علیه ایران و جمهوری اسلامی می شود. سعی کردم توجه مسئولان را به این مسئله جلب کنم که ایران خودرو یک صنعت سیاسی است و اساساً خودروسازی یک صنعت سیاسی است یک صنعتی نیست که بتوان آنرا بدست هرکسی داد و هر جوری آنرا اداره کرد و فکر می کنم تا حد زیادی آنها را قانع کردم و تا حد زیادی توجه ایشانرا به این مسئله جلب کردم که شرکت پژو دلیل بودنش در ایران آنست که شاه 45 درصد پژو را داشت و دروازه ایران را برای پژو باز کرده بود برای منافع شخصی خودش . شرکت پژو ماشنیش پنجاه هزار کیلومتر تا صد هزارکیلومتر راه می رود در حالیکه بنز یک میلیون کیلومتر راه می رود ایران یک کشور ثروتمندی نیست و احتیاج دارد به ماشینی که قوت داشته باشد و تولیدش ساده باشد. و از سوی دیگر چرا ایران ماشین ملی ندارد دلیلی که ایران ماشین ملی ندارد این است زیرا وقتی شما از حسن بگیرید به حسین بدهید در خود تهران هیچ راهی نیست که بشود رشوه گرفت اما اگر قردادی با پژو در میان باشد می توان رشوه گرفت . مافیایی در ایران اصرار دارد که ایران هیچ وقت ماشین ملی نداشته باشد به همین دلیل است که بعد 29 سال از انقلاب اسلامی ما هنوز ماشین ملی نداریم. وقتی چین ، آرژانتین و هند ماشین ملی دارند ایران با پنج هزار سال تمدن عجیب است که ماشین ملی نداشته باشد.
شرکت پژو از همان موقع با من دشمنی هایی داشت تا اینکه می رسیم به دو سال پیش که از طریق یکی از شرکتهای دسته دومش به نام فورسیا که خودش یک شرکت بسیار بزرگی است مرا مأمور کرد و احتمالاً برای اینکه می خواست زبان مرا ببندد با حقوق خیلی کلانی که بروم ایران و مقدار زیادی از پروژه لوگان که برخلاف آنکه مردم فکر می کنند لوگان رنو است بسیاری از قطعات لوگان پژو است و از طریق فورسیا زیرا پژو قطعه ساز هم هست تازه بین پژو و رنو فرق زیادی نیست موتورهای ایندو و بسیاری از قطعات بدنه یکی است هر چی کوفت و زهرمار که شما فکرش را بکنید یکی است بطور مثال صندلی های لوگان مال پژو است. من خیلی زود حدود یکسال پیش متوجه شدم پروژه تولید لوگان یک کلاه برداری است و کلاه برداری اش هم به این صورت است که اولاً لوگان ماشینی است که سه میلیون تومان بیشتر ارزش ندارد آنهم توی رومانی در حالیکه در ایران می خواهند دوازده میلیون آنرا بفروش برسانند در حالیکه در ایران کارگر حقوق کمتری از رومانی می گیرد و مالیات کمتر است چرا لوگان گرانتر از خود فرانسه درمی آید سئوال اول این است که این مبلغ اضافی را چه کسی می خورد؟ سئوال دوم این است که مثلا شرکت فورسیا می خواهد صندلی شش سال پیش که ایمنی ندارد و اگر فرد تصادف کند دو پایش خورد می شود را سوار کند زیرا در ایران هیچ کس چک نمی کند و ما هم پارتی داریم پول داده ایم هر چی شد شد. برای همه قطعات این موضوع هست و من خیلی زود متوجه این مسئله شدم و به این نتیجه رسیدم که نمی توانم در این کلاهبرداری شرکت کنم و مقاله ای در روزنامه سیاست روز نوشتم و تصمیم گرفتم استعفا بدهم و بپردازم به اینکه ایران را هوشیار کنم ، آقای رئیس جمهور آقای دکتر احمدی نژاد که به ایشان خیلی علاقه دارم و معتقدم انسان خیلی قابلی است را در جریان گذاشتم و ایشان تحقیقاتی کرد و اگر یادتان باشد یکسال پیش ایشان آمد گفت لوگان تولید نشود.
یک کلاهبرداری دیگری که کرده بودند این بود که به ایران وانمود کرده بودند که ایران می تواند لوگان را صادر کند در حالیکه زیرش یک تبصره کوچکی گذاشته بودند ایران می تواند 25 درصد صادر کند به شرط آنکه 60 درصد تولید داخلی داشته باشد اما به خود من گفته بودند که هیچگاه اجازه نخواهند داد ایران به شصت درصد تولید برسد! پس طبق این تبصره هیچ وقت نمی شد ایران صادر کننده لوگان شود. قرارداد لوگان ده ساله است و روزی هزار و دویست تا ماشین تولید می شود که جمعاً به بیست میلیون دلار می رسد یعنی یکسال بودجه نفتی ایران است و من توجه آقای احمدی نژاد را به این موضوع جلب کردم که این هیجده بیست میلیون دلار در ده سال می تواند ایران را ورشکست کند. یکی دیگر از نقشه ها و استراتژی های پژو این بود که در این قرارداد تبصره هایی گذاشته که آن تبصره ها تقصیرش از سوی ایران خودرو یا از سوی هر فردی موجب غرامتهای کلان می شود مثلاً نوشته اند در فلان روز پنجاه تا مهندس باید در اختیار ما گذاشته شود اگر این پنجاه تا مهندس در اختیارشان گذاشته نشود روزی صد هزار دلار باید جریمه پرداخت شود ، این خط تولید را باید فلان روز در اختیار ما بگذارید برای رنگ کردن با کارگر و ابزار و قطعات لازم اگر نگذارید باید روزی صد هزار دلار جریمه بدهید حالا شما اگر اینها را جمع بزنید با توجه به اینکه در مملکت ما متأسفانه برنامه ریزی نیست و یک دفعه متوجه می شویم که در عرض شش ماه چند میلیارد دلار ما باید به پژو غرامت بدهیم که بعد این مبلغ وقتی مرتب افزایش یافت خواهند گفت یا این مبلغ را بدهید یا در عوض ایران خودرو را مثلاً نود سال به ما بدهید . یادمان باشد که قرار داد لوگان در دادگاههای ایران قابل بحث نیست بلکه در دادگاههای سوئیس و دادگاههای بین المللی قابل بحث است.
خلاصه این قرارداد لوگان ماشین خوبی نیست قطعاتش اغلب قدیمی است و از نظر ایمنی خوب نیست و تازه می خواهند سه برابر قیمتش به ما بفروشند و نقشه پژو این است که ایران خودرو را مفت و مجانی بدست بیاورد. به این دلایل اینها با من دشمن شدند و الان یکسال است که من در تهران هستم و از طریق افرادی که می شناسم و یا از طریق افرادی که نمی شناسم هر هفته به من زنگ می زنند یا تهدید به مرگ می کنند یا به من پول پیشنهاد می کنند یا تهدیدهای مختلف . راستش را بخواهید من هیچ وقت فکر نمی کردم در یک مملکت دموکراسی مثل فرانسه بشود کسی را اینجوری تهدید کنند و تحت فشارش بگذارند آخه اینها می گویند ایران اینجوری است این بود که خیلی ناراحت نبودم با خودم گفتم فوقش جانم را از دست می دهم اما خوب کار خیر است و دارم به ایران کمک می کنم.
حدود شش هفت ماه است که یکی از کارمندان رده بالای سیتروئن که با آقای ساتینه کار می کند و زیر دست ایشان کار می کند حتی این شخص ادعا دارد که با آقای ساتینه رفاقتهای نزدیکی دارد البته ده سال پیش کارمند خودم بوده است و من به او کمک کردم تا در شرکت پژو استخدام بشود این فرد با من تماس می گرفت و می گفت که او را تحت فشار گذاشته اند که از من شکایت کند که من گفتم به او که برود به جهنم و هر غلطی هم که دلش می خواهد برود بکند و هر گهی هم که دلش می خواهد برود بخورد و ایمیل هم به این شخص زدم که آقا به من دیگه زنگ نزن هر گهی دلت می خواد بخور تو از عهده من بر نمی آیی شرکت پژو هم برنمی آید زیرا من حرفم حرف درستی است اما در عین حال شکم برد و از وکیلم خواستم برود دادگستری پاریس و ببیند آیا شکایتی از من شده است یا نه . سه ماه پیش وکیل من رفت و دید بله یک شکایتی شده است و به جرم تهدید به مرگ و دادستان یک سال زندان خواسته برای من و حکم جلب مرا صادر کرده است. من کسی را تهدید به مرگ نکردم و از وکیلم خواست برود با قاضی صحبت کند و این نمی شود کسی را در غیاب محاکمه کرد تا من بیام و توضیحات لازم را بدهم . یکماه این وکیل من هر روز رفت و رئیس دفتر قاضی به ایشان جواب می داد که قاضی رفته تعطیلات و پرونده را هم با خودش برده نمی توانیم به شما بدهیم. تا اینکه رسید به روز چهارم می ، روز چهارم می روز خواندن حکم بود که من فکر کردم باید بیایم . صبح چهارم می آمدم و رفتم به دادگاه . آن شخص هنوز تا روز سوم ماه می به من زنگ می زد و از من پنجاه هزار یورو پول می خواست تا شکایتش را پس بگیرد. او به من می گفت در هر حال پژو مرا نابود خواهد کرد و از این جور حرفها. من هنوز فکر نمی کردم در این مملکت دموکراسی فرانسه کسی را می شود اینجوری نابود کرد. من خودم را به دادگاه رساندم و به قاضی گفتم که من هیچ درجریان نیستم و این هم هویتم و من نه فراری ام و نه خودم را مخفی کرده ام و نمی فهمم چطور پلیس مرا پیدا نکرده است زیرا من تمام مدارکم درست است آدرس دارم در پاریس و برادرم سیاستمدار معروفی است و در مجلس فرانسه خودش را کاندیدا کرده است و نام ما در یازده هزار سایت اینترنت آمده و من آمده ام بگویم شما حکمی صادر نکنید تا من توضیحات لازم را به شما بدهم. قاضی گفت امروز روز توضیح نیست شما اینجا باشید تا ببینید چه بلای بر سرتان می آید.

حیات نو : آیا پیش از این شما را احضار کرده بودند؟ آیا آدرس شما را نامشخص اعلام کرده بودند یا سایر موارد.

دکتر پورباقر : هیچ وقت مرا احضار نکرده بودند. اعلام شده بود این فرد فراری بوده است! یکسال پلیس در مورد من تحقیق کرده است. از ماه مارس 2006 در مورد من تحقیق صورت گرفته است این تحقیق تا حدی پیش رفته که به شرکت پژو و سیتروئن و منزل این فرد شاکی رفته اند و دنبال میکروفون جاسوسی گشته اند! از شرکت فرانس تله کام خواسته اند خطوط مختلف تلفن را چک کند در تیمارستانهای پاریس دنبال پرونده من گشته اند ودر شهرداری که برادرم کار می کرده است تحقیق محرمانه کرده اند و از دربان خانه قبلی من سئوال کرده اند. حد اقل ده مدرک اعم از مالیات و بیمه های من موجود است که نشان می دهد من دارای آدرس مشخصی بوده ام . من سئوالم این است که چطور پلیس فرانسه اگر منظوری نداشته که بخواهد مخصوصا مرا در غیاب محکوم کند که من نتوانم از خودم دفاع کنم و مرا در برابر کار انجام شده قرار بدهد شما باورتان می شود که پلیس نتوانسته مرا پیدا کند؟ اگر توطئه و پاپوش نبوده پس چی بوده است؟ من خواهش می کنم این را حتماً چاپ کنید یا پلیس فرانسه خیلی خر و کثافت است یا من نامرئی هستم از این دوحال خارج نیست.

حیات نو : یعنی یک سال دنبال شما می گشتند و شما پیدا نمی کردند؟

دکتر پورباقر : نمی گویند دنبال من می گشتند یکسال تحقیق کرده اند درباره من تا گناهان مرا ثابت کنند که من چه مجرمی هستم حالا جرمم چیست؟ به این شخص من گفته ام اون کسی می خندد که آخر از همه می خندد برو خاکستر شو و حلقتومی گیرم خفت می کنم و سیزده تا بیست بار از تهران به او زنگ زده ام که هر بار تهدید کرده ام و فحش داده ام . خلاصه بنده به جرم اینکه تلفنا و با ایمیل به کسی گفته ام اون کسی می خندد که آخر از همه می خندد زیرا اون گفته بود پژو پدرت را در می آورد من این اصطلاح فرانسوی را بکار بردم یک روز هم خیلی به من توهین کرد گفتم حلقتو می گیرم خفت می کنم برای این سه حرف که قبول دارم و بحثی هم توی آن ندارم من باید یکسال حبس بشوم و حکم جلبم صادر شده است. خدا شاهد است شما در هیچ مملکت عقب افتاده دنیا عقب افتاده ترین ،حتی اگر کسانی قتل انجام بدهند اینجوری با ایشان رفتار نمی شود. کی باورش می شود من که نه به کسی دست زدم نه به کسی حمله کردم نه چاقو کشیدم . پاسپورت مرا هم گرفته اند. یکماه قاضی به تعطیلات رفته بود و یکماه هم به من می گفتند دستگاه فتوکپی دادگستری خراب است نمی توانیم کپی پرونده را به وکیل بدهیم. اینها هیچ فکر نمی کردند من این شجاعت را داشته باشم و بیام روزی که آمدم پته ایشان روی آب انداختم اینها می خواستند حکم جلب مرا قطعی کنند در فرودگاه مرا بگیرند و بیاندازند به زندان و دیگه از من هیچ صحبتی نشود و پژو هر گهی خواست توی ایران بخورد. نقشه این بود.

حیات نو : بعد که شما به دادگاه رفتید چه اتفاقی افتاد؟

دکتر پورباقر : قاضی ، دادگاه را نیم ساعت تعطیل کرد و رفت آن پشت و آن حکم را تایپ کرد . من با وکیلم رفتم و کارت هویتم را ارائه دادم و گفتم شما در صدور حکم دست نگه دارید تا من توضیحات را ارائه دهم اما معلوم بود که قاضی می خواست حتماً مرا به زندان بیاندازد. دادگاه من در شعبه ای بود که به پرونده های قاتلین و کسانیکه زنان را می فروشند رسیدگی می کند. هر کوری این داستان را می فهمد یک دکتر مهندس که ده سال درس خوانده است یک عالم و کسی که مدیر کارخانه بوده فقط به جرم اینکه به کسی گفته است خفه ات می کنم نباید با یک سال زندان و حکم جلب مواجه شود. بعد از صدور حکم جلب من ده نفر پلیس گردن کلفت آمدند و مرا دستگیر کردند و دستبند زدند و انداختند توی کامیون بعد ازاینکه یک ساعت در پارکینگ دادگستری معطل شدیم زیرا حکم اشتباه تایپ شده بود.

حیات نو : اتهام مطرح شده در پرونده شما همان تهدید به مرگ بود؟

دکتر پورباقر : بله تهدید لفظی نه اینکه کسی را گرفته باشم و تهدید کرده باشم. من به این پلیسها گفتم شما چرا ده نفره آمدید من که یک نفر بیشتر نیستم جواب داد چونکه دادستان به ما گفته شما ایرانی هستید تروریست هستید و خطرناک می باشید و ممکن است مسلح باشید! این جریان اگر توی بنگلادش برای من پیش آمده بود ولی در مملکتی که ادعا دارد دموکراسی را زاییده است یک قاضی می گوید من امروز وقت ندارم به توضیحات تو گوش بدهم تورا به زندان می اندازم تا بعدا به توضیحات و دفاعیاتت گوش بدهم . من را برده اند بازداشتگاه عینکم را گرفته اند و بازجویی بدنی تا توی حفره های بدنم و به من دستبند زدند و بعد مرا انداخته اند توی سلول یک متر در یک متر که نه می شد نشست و نه می شد ایستاد ، نمی دانید چقدر به من تحقیر شد. بعد مرا انداختند توی سلول بزرگتر که چهار نفر جانی و قاتل هم با من در آنجا بودند و ساعتها می گذرد و هی می برند بازجویی می کنند و هی مرتب بازرسی بدنی می کنند. اون موقع هنوز نمی دانستم اتهامم چی است و اینهایی که برای شما تعریف کردم بعداً فهمیدم.

حیات نو : آن فردی که شکایت کرده به عنوان شخص حقیقی خودش شکایت کرده یا به عنوان شخص حقوقی و نماینده پژو شکایت کرده است؟

دکتر پورباقر : نه به صفت شخصی و حقیقی خودش اما به من زنگ زد و گفت آقای ساتینه گفته که بروم و از شما شکایت کنم .

حیات نو : پس علی الظاهر این شکایت پژو نیست شکایت یک فرد حقیقی است؟

دکتر پورباقر : بله اما وقتی حکم را می خوانید آقای ساتینه و همه مدیران پژو اسمشان هست. اینها از طریق این آقا خواسته اند مرا تهدید کنند و آزار برسانند. وقتی حکم را می خوانید شکی باقی نمی ماند که شرکت پژو پشت ماجرا است.

حیات نو : در خصوص این اتهام تهدید به مرگ که بالاخره در فرانسه یک جرم نسبتاً بزرگ محسوب می شود حتی بصورت زبانی چه توضیح بیشتری دارید؟

دکتر پورباقر : وقتی اینها به من زنگ می زنند و پنجاه هزار یورو باج از من می خواهند یا اینکه می گویند پژو می خواهد شما را بکشد یا من باید حرف او را ضبط کنم و بروم پخش کنم یا بگویید که من اینکاره نیستم و به نظام قضائی دموکراسی اعتماد می کنید و فکر می کنید دموکراسی حامی شما است و کسی نمی تواند شما را بکشد من به عقلم نمی رسید که بروم حرفهای این آدم را ضبط کنم . ریشه قضیه از وقتی بود که اینها می خواستند ماشین C3 را به ایران صادر کنند در حالیکه این ماشین مشکل بزرگ آ پ اس داشت که شیر ایمنی بنزین آن چکه می کرد و ماشینها آتش می گرفت و من مانع شدم و اینها هر چی که اینجا اسقاط و از رده خارج است می خواهند به ایران صادر کنند. توی پژو 405 می دانید چند نفر سوختند در اثر ایراد فنی که دارد؟ کی پژو آمده معذرت بخواهد و توضیح بدهد؟ بدلیل حمایتی که مافیاها در ایران از این شرکت انجام می دهند ارزش جان ایرانی کمتر از رفع ایراد و تعمیر نقایص خودروی تولیدی آنها است.

حیات نو : چرا از وکیل خودتان نخواستید همان وقتی که شما تهدید کردند اقامه دعوی بکنید واز فرد مورد اشاره شکایت کنید؟

دکتر پورباقر : برای اینکه من احمقانه فکر می کردم در دموکراسی زندگی می کنم و در حکومت دموکراسی شما احمقانه فکر می کنید که هیچ کس نمی تواند به شما ضرر بزند قبل از این که شما بتوانید توضیحات لازمه را ارائه بدهید. یکی ممکن است برود و بگوید آقای پورباقر برج ایفل را خط انداخته است و من آنقدر احمق بودم که فکر می کردم در این صورت باید ابتدا بیایند بپرسند و از من تحقیق کنند که آیا درست است که شما این کار را کرده اید یا نه؟ شما چند بار در زندگی پیش آمده که سر چراغ قرمز به کسی گفته اید پدر سوخته می کشمت ، اگر قرار بود هر کسی برای هر حرفی که می زنه توی یک تصادف ، توی یک بحث ، توی یک صحبت بنشیند برای خودش پرونده درست بکند و یک فیلمبردار دنبال خودش راه بیاندازد و میکروفون و ضبط صوت همیشه همراه خودش داشته باشد آن فرد با یک کامیون به اینجا و آنجا باید برود و اصلاً مگر می شود زندگی کرد؟ یکسال زندان را برای یک جانی می دهند آنهم با حکم جلب یعنی من آدم جانی هستم و جان کسی در خطر است از سوی من حال آنکه هنوز قاضی لحن صدای مرا نشنیده است و حتی از من نپرسیده اسمم چیست و برای من حکم صادر کرده است اگر این پاپوش یا توطئه نیست من خیلی خر هستم . اگر می شود در یک ممکلت دموکراسی کسی به دلیل آنکه چهارتا ایمیل فرستاده است یا صحبت کرده و به کسی گفته برو گمشو ، برو بمیر یکسال زندان برای آن فرد بریده شود پس برای قاتل باید چکار کرد ؟ پس باید سه بار سرش را برید؟

حیات نو : آیا شما از مدیرعاملی برکنار شدید یا استعفا دادید؟ مادرتان در مقاله ای مدعی شده اند شما به دلیل حمایت از احمدی نژاد برکنار شده اید اما در مصاحبه سفیر ایران از قول شما آمده بود که شما استعفا دادید.

دکتر پورباقر : هر دو صحیح است زیرا در همان موقع در مورد اتم ایران صحبت می شده است و من کاملاً مثل یک آدم منطقی فارغ از اینکه ایرانی هستم یا نیستم ، چگونه می شود یک ملتی را قبل از آنکه جرمی مرتکب شده باشد محکوم کنند؟ شما ممکن است فردا بروید یک کسی را بکشید ولی من نمی توانم شما را امروز به زندان بیاندازم به اتهام آنکه ممکن است شما فردا جرمی را مرتکب بشوید. یک دنیا نشسته و می گوید چونکه قیافه ایران خوب نیست ما انرژی اتمی به ایران نمی دهیم قبل از اینکه ایران کوچکترین جرمی را مرتکب شده باشد می گویند ممکن است ایران بمب اتم درست بکنند و فلان ، از کجا می دانند توی قلب ایرانی ها هستند ؟ فقط هیتلر اینکار را می کرد یعنی اشخاص را می کشت قبل از اینکه آنها گناهی مرتکب شده باشند. حقوق بشر کاملاً این کار را ممنوع کرده است . من در آن موقع در خصوص آقای احمدی تژاد گفتم ایشان آدم شجاعی است و از ایران خوب دفاع می کند و اینکه در جلسات با پژو گفتم من سر ایران کلاه نمی گذارم و گفتم اگر شما فکر می کنید بخاطر ماهی دو میلیون تومان من سر مملکتم کلاه می گذارم اشتباه می کنید من این کار را نمی کنم پس من شروع کردم قرارداد را قطع کردن حالا آنها می توانند بگویند مرا بیرون کردند و من می توانم بگویم خودم رفتم اما من مدرک دارم آنها ندارند من در مقاله ای نوشتم لوگان کلاه برداری است و بعد آنها آمدند گفتند این با ما کار نمی کند پس کی استعفا کرده کسی که یک قراردادی را لو می دهد یا آنکه بعدا می آید و می گوید ما این فرد را اصلاً نمی شناسیم .

حیات نو : نهایتا معلوم نشد شما می گویید در اعتراض به قرارداد لوگان استعفا کردید حال آنکه مادر شما در روزنامه سیاست روز نوشته شما را بخاطر طرفداری از احمدی نژاد برکنار کردند اگر شما استعفا کردید این حرف مادرتان چه صورتی دارد؟

دکتر پورباقر : من این حرف را زدم و آنها در اثر این حرف خواستند به من ضرر بزنند و دیگر با من کار نکردند و قطع رابطه کردند آنها کسی نیستند که من را بتوانند برکنار کنند زیرا من از کسی چیزی نمی خواهم کسانی که می آیند با من کار می کنند به این دلیل است که به سواد من احتیاج دارند. جواب سئوالتان را نمی توانم مستقیم بدهم من یک عالم هستم بقال سر کوچه نیستم که کسی به من پنیر بفروشد یا نفروشد آن کسی که میاد با من کار می کند با من کار دارد و من توی عمرم درخواست کار از کسی نکرده ام که آنها مرا برکنار کرده باشند پژو گه کی باشد که بتواند مرا برکنار کند یا برکنار نکند.

حیات نو : در مصاحبه آقای آهنی از قول شما به شکنجه های روحی و جسمی در طول مدت بازداشت شما اشاره شده است. می خواستم بیشتر توضیح بدهید.

دکتر پورباقر : فرانسه بارها به دلیل بازداشتگاهها و رفتارهای غیر انسانی که در زندانهاش صورت می گیرد از سوی کمیسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا محکوم شده است و بخصوص در رابطه با بازداشتگاهی که در زیر کاخ دادگستری پاریس است در جزیره سیته . این کمیسیون بارها فرانسه را جریمه کرده و هشدار داده است که نه تنها غیر انسانی است بلکه مال قرون وسطی است. مرا وقتی بردند بازداشتگاه حالا بگذریم از بازجویی هایی که به فاصله چند ثانیه شما را از انسان به حیوان تبدیل می کنند دست بند زدن طرز کشیدن گردن کلفت ها جای کثیف انداختن همه اینها بماند . من به زندان بان می گویم من آب می خواهم پلیس زندان بان به من می گوید برو توی توالت با دستت بخور! توی مهد دموکراسی که حقوق بشر را می خواهند به من یاد بدهند و مرا به یکسال زندان محکوم کرده اند زیرا جرئت کرده ام به کسی گفته ام خفته ات می کنم اینها دارند درس دموکراسی می دهند می گویند برو با دستت توی توالت آب بخور یعنی من وحشی ام و آن کسی که اینرا می گوید انسان است. چندین بار مرا بازرسی بدنی کردند حتی تا حفره های بدنم و مرا لخت کردند و عینکم را گرفتند و من وقتی عینک نداشته باشم یعنی کور شده ام اینها مرا کور کردند و بینایی ام را ازمن گرفتند . توی شب وقتی در بازداشتگاه بودم یک نفر با لباس شخصی در را باز کرد و به من نگاه کرد و گفت : تا این برای تو درس عبرت باشد که پا توی کفش پژو و ماها نکنی! 48 ساعت آب نخوردم . در این سیته یک اطاقهایی هست وقتی سیفون توالت طبقه بالا را می کشند شما پایتان در گه و کثافات طبقه بالایی است . صدا ، جیغ ، نعره و انواع آذارهای صوتی دیگر مانع از خواب و استراحت زندانی می شود. حد اقل ده بار مرا بازرسی بدنی کردند و هر بار من اعتراض می کردم می گفتند دادستان گفته است. از این سلول به آن سلول و بعد به دلیل بو و کثافت استفراغ کردم و حالم بد شد. حالا حدس بزنید بعد از اینهمه بدبختی و فلاکت چه کسی می آید و پاسپورتم را از من می گیرد؟ ماجرای پرونده جنجالی اوترو* را یادتان است؟ قاضی معروف آن دادگاه قاضی بورگو بود که آن بلاها را سر آن متهمان بیچاره آورد. من از سلول که بیرون آمدم دیدم آقای بورگو جلوی من ایستاده است. اول نشناختمش و به ایشان گفتم من هنوز نمی دانم جرمم چیه و برای چی مرا به زندان انداختید. ایشان حکم را بدست من می دهد و می گوید تو را تحت کنترل قضایی می گذارم پاسپورتت را باید پس بدهی و از پاریس هم خارج نشوی .

حیات نو : یعنی قاضی پرونده شما همین آقای بورگو است؟

دکتر پورباقر : والله هنوز نمی دانم ، قاضی که توی دادگاه حکم داده یک خانمی بود از اون که بگذریم اما دادستان همین آقای بورگو بود که حکم را به دست من داد. توی فرانسه کسانی هستند که آدم می کشند دادگاه به آنها می گوید برو سه ماه دیگه برگرد اما با من اینجوری رفتار کردند. من که با پای خودم آمدم به دادگاه و فراری نبودم .

حیات نو : بار دومی که شما دستگیر کردند را توضیح بدهید.

دکتر پورباقر : سه چهار روز بعد وقتی داشتم از خانه خارج می شدم دیدم ماشین ایستاده و جلو آمدند و کارت پلیس به من نشان دادند فکر کردم به اشتباه خودشان پی برده اند و پاسپورت مرا پس می دهند . من را سوار کردند و چشمانم را بستند و بعد از مدتی مرا داخل یک سلولی انداختند که اندازه دو تا صندلی بود ساعت و عینکم را گرفتند و بازرسی بدنی ام کردند به من می گفتند چشمت را کور می کنیم برادرت و مادرت را می کشیم نوه ات را می کشیم و یک کارهایی کردند که شاید جایز نباشد بگم البته فرقی هم نمی کند و بعد از ساعتها تهدید مرا در جنگل بولون رها کردند. می گفتند تو پا توی کفش ما کردی ، پا توی کفش پژو کردی حالا ببین چه بلایی سرت در میاوریم.

حیات نو : این حرفها را پلیس می زد؟

دکتر پورباقر : البته بعد معلوم شد که اینها پلیس نبوده اند البته کارت پلیس داشتند. من به عقلم جور در نمی آید که پلیس این کار را کرده باشد نمی دانم کی بودند.

حیات نو : آیا وکیل شما به پرونده دسترسی پیدا کرد یا نه ؟

دکتر پورباقر : وکیل من بعد از سه هفته یعنی در روز 24 می که دادگاه ما اول ژوئن بود پرونده را در اختیار گرفت این هم به این دلیل بود که فتوکپی دادگاه یا زیاد کار داشته یا پنچر بوده است ولی حکم جلبم را همان روز دادگاه دادند ده نفر پلیس را هم مأمور انتقال و بازداشت من کرده بودند آن ده نفر پلیس را اگر گذاشته بودند که پرونده را فتوکپی کرده بودند الان مسئله حل شده بود. هزار صفحه پرونده است . فقط پنجاه صفحه اش به این ربط دارد که پلیس فرانسه رفته در خانه شاکی دنبال میکروفون مخفی گشته است که تروریستی ایرانی مثل من گذاشته است مگر می شود بروند دنبال میکروفون اما خود من را نتوانند پیدا کنند.

حیات نو : جلسه بعدی دادگاه کی است؟

دکتر پورباقر : بیستم سپتامبر یعنی چهار ماه مرا اینجا نگه می دارند قاضی با یک لبخندی گفت پاسپورتت را نگه می داریم . اینها مرا اینجا حبس کرده اند که من نتوانم آقای احمدی نژاد و سران مملکتم را ببینم و دور پروژه لوگان باشم و نتوانم کلاهبرداری های اینها را رو کنم و می خواهند مرا شکنجه روحی بدهند. وقتی من خودم را بیگناه می دانم این شکنجه روحی است که می کشم وقتی این برخوردها را می بینم. اینها پاسپورت من یعنی حق حرکت و مسافرت مرا از من جلب کرده اند این فرقی نمی کند که من در زندان بمانم یا در خانه بمانم وقتی پاسپورت مرا گرفتند باز هم من زندانی هستم. من نمی فهمم وقتی به یک فرانسوی در ایران می گویند بالای چشمت ابرو است همه صداشون در می آد در حالیکه طرف جاسوس است و من بیگناه را گرفته اند اینجا حبس کرده اند تازه ادعای حقوق بشر دارند.

پایان قسمت اول گفتگو
* پرونده مشهور به اوترو یکی از جنجالی ترین پرونده های قضایی در تاریخ قوه قضائیه فرانسه می باشد که کار به مداخله کمیسیونی از نمایندگان مجلس کشید. در این پرونده عده ای بیگناه به صرف ادعای یک نفر متهم به کودک آزاری جنسی شده بودند و از سوی قاضی بورگو تحت سختترین فشارها قرار گرفتند تا اعتراف به گناه نکرده بنمایند که نهایتا جملگی تبرئه شدند.
-- با عرض معذرت سه چهار روزی در سفر هستم و نمی توانم کامنتها را زود انتشار بدهم

Comments

سلام
مصاحبه جالبی بود منتهی فکر کنم برای انتشار در روزنامه کمی نیاز به "استریلیزاسیون" داره! نه؟ـ
البته انتقاد ایشون به دموکراسی و ... جای سئوال داره، زیرا که طرف ایرانی هم که داعیه مسلمونی داره تقریباً همین بلا را سر این بنده خدا آورده!ـ
مشکل در دو طرف دوری از معیارهای اخلاقی است، منتها از طرف فرانسوی انتظاری نیست که در سیستم کاپیتلالیستی غربی فکر منافع شخصی و ملی خودش است ولی طرف ایرانی؟!
منافع ملی را نیز فدای منافع شخصی کرده است.ـ
در انتظار باقی مطلب

این آقا چهل سال است ساکن فرانسه است و کراراً خودش را عالم و دانشمند دانسته اما اینقدر نفهمیده است که در فرانسه تهدید به مرگ ولو لفظی و زبانی تازه آنهم از طریق تلفن و ایمیل مجازات سنگینی دارد حال پا روی منافع آنها که بذاری که دیگه هیچ.

لطفا از این آقای دانشمند مدافع احمدی نژاد بپرسید مگر جمهوری اسلامی با نازی عظیما خبرنگار ایرانی- آمریکایی همین کار را نکرد که گذرنامه اش را گرفتند؟ از سوی دیگر این آقا فکر می کند فرانسه هم ایران است که خشونت کلامی هر روز بر سر هر کوی و برزن و چهار راهی میان مردم جریان دارد و کسی مسئولیت قانونی و قضایی زبانش را ندارد حال آنکه در فرانسه و غرب انسانها حتی بر اثر آنچه بر زبان می آورند در قبال قانون و دادگاه مسئول هستند.

چند نکته :
اول از آقای میردامادی که در این گفتگو و در گفتگو با آقای مجتهدزاده بی نزاکتی و بی ادبی و بد دهنی این آقایان را سانسور و بقول آن کامنت نویس استسریلیسه نکردند متشکرم زیرا ما می فهمیم صرف تیتر و عنوان دکترا داشتن دیگر دلیلی بر حقانیت افراد نمی شود.
دوم اینکه تناقض گویی در سخنان ایشان بویژه در زمینه استعفا یا برکناری کاملاً مشهود است.
سوم آنکه ایشان بهانه ای پیدا کرده به دموکراسی و حکومت دموکراتیک فحش بدهد که این نشان می دهد چقدر انسان بی منطقی است
چهار آنکه وقتی کسی زیادی خودش را عالم و دانشمند و تحصیلکرده بداند باید در ادعای او شک کرد
پنجم آنکه حرفهای درست در خلال صحبتهای ایشان در زمینه قراردادهای پژو وجود دارد که باز باید از ایشان پرسید که چرا احمدی نژاد کاری نمی کند و این آقای رابین هود این قراردادهای ننگین را لغو نکرده؟

با سلام...
متن زير را که «پيشنويس منشور آزاديخواهی» و مرتبط با طرحی به نام «طرح اعتراض» می باشد بخوانيد و با همفکری و نظرات خود به تکميل و تصحيح این پيشنويس کمک کنيد...اين طرح برای رسیدن به مرحله ی اجرا به همفکری و همراهی و حمایت همه شما نياز دارد...پس بیاییم با کمک یکدیگر نقاط ضعف چنین طرحی را مرتفع کرده و نقاط قوت آن را تقویت کنیم و با حمايت از اين طرح و معرفی آن قدمی کوچک اما تاثیر گذار در همراهی با تمامی جنبش هايی که داعيه ي آزادیخواهی و برابری دارند برداريم.
(نظرات و پيشنهادات خود را در مورد اين طرح و پيشنويس تهيه شده در وبلاگ شراگيم (www.sharagim.net) و در صورت فیلتر بودن در وبلاگ (www.sharagimzand.blogfa.com) مطرح فرمائید.)

پیشنویس منشور آزادیخواهی:

از آنجا که بر طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر که به تصویب تمامی کشورهای عضو سازمان ملل رسیده است، هیچ حکومت و یا دولتی نمیتواند و نباید در قلمرو حاکمیت خود قوانین و مقرراتی را به تصویب برساند و یا به اجرا بگذارد که با اصول سی گانه اعلامیه جهانی حقوق بشر و نیز میثاق نامه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مصوب در مجمع عمومی سازمان ملل متحد تعارض و تقابل داشته باشد و نظر به اینکه بر طبق اصل بیست و هشتم از اعلامیه جهانی حقوق بشر هرکسی حق دارد خواستار برقراری نظمی مدنی و بین المللی باشد که تحقق کلیه حقوق و آزادیهای مقرر در اعلامیه جهانی حقوق بشر به طور کامل در آن میسر شود؛ بنابراین ما جمعی از شهروندان ایران که قوانین، برخوردها و رفتارهای نظام حاکم را مغایر با منشور جهانی حقوق بشر و توهین و تعرض به شان، کرامت، شعور و حیثیت انسانی خود میدانیم، ضمن اعتراض به قوانین و برخوردهای موجود، خواهان به رسمیت شناخته شدن تمامی حقوق انسانی خود به طور کامل (مطابق اعلامبه جهانی حقوق بشر) به عنوان یک انسان آزاد و صاحب کرامت و اندیشه هستیم.

ما اعتقاد داریم که هیچ نوع حکومت و یا نهاد و یا فردی مطلقا و تحت هیچ عنوانی حق ندارد با دستاویز قرار دادن پاره ای مسائل مانند مذهب و سنن و یا باورها و اعتقادات، حقوق جهانشمول انسانهای تحت حاکمیت خود را تضییع و یا محدود نماید.

ما معتقدیم انسانها همگی آزاد و برابر هستند و قومیت، نژاد، جنسیت، عقیده و مذهب آنها نباید باعث محروم شدن آنها از حقوقی شود که مطابق اعلامیه جهانی حقوق بشر باید از آن برخوردار باشند.

ما به عنوان شهروندان جامعه ایران معتقدیم هرگونه فعالیت و مشارکت سیاسی در سیستم حکومتی فعلی ایران و در چهارچوب قوانین موجود قادر به
بازگرداندن حقوق تضییع شده ی ما به عنوان یک انسان آزاد نخواهد بود و تنها راهی که ممکن است ما را به حقوقی شایسته مقام انسانی برساند برگزاری همه پرسی برای تدوین و جایگزینی قوانینی مترقی و منطبق بر معیارها و ارزش های انسان مدرن و متمدن امروزیست.

از آنجا که هر حکومتی مشروعیت خود را از مردم می گیرد و نظر به اینکه نسل جوان و میانسال امروز ایران در همه پرسی جمهوری اسلامی در سال 1358 نقشی نداشته است،ما انتظار داریم که شرایط برگزاری یک رفراندوم آزاد و سالم برای همه مردم ایران فراهم شود تا مشخص شود که بعد از 28 سال تجربه ی امتزاج دین با سیاست آیا ملت ایران هنوز خواستار حکومتی دینی و اسلامی ست یا حکومتی سکولار و انسانی را انتخاب خواهد کرد.

از آنجا که امکان شرکت هیچ گروه و یا فرد و یا طیف فکری مخالف جریان حاکم در هیچکدام از دوره های برگزاری انتخابات وجود نداشته و ندارد و از آنجا که در دوره هشت ساله حاکمیت اصلاح طلبان نیز حقوق انسانی ما مطابق منشور جهانی حقوق بشر تامین و تضمین نگردید، و نیز با در نظر گرفتن اینکه جنبش اصلاحات حتی در مقام شعار هم فراتر از قوانین موجود نمی رود و داعیه تغییر دادن این قوانین را نیز ندارد ؛ ما معتقدیم دوران دل بستن به اصلاحات به عنوان راهی برای تحقق حقوق انسانیمان به سر رسیده است.

ما معتقدیم که موارد زیر از مصادیق نقض آشکار حقوق بشر در ایران و توهین به حیثیت و شعور انسانی افراد می باشد و باید با وضع قوانین جدید و مترقی جلوی آن بدون قید و شرط و فورا گرفته شود:
1- سانسور و قیم مآبی چه در حوزه نشر و رسانه و اینترنت و چه در سایر حوزه های فرهنگی،هنری، عقیدتی و یا اطلاع رسانی.
2- نبودن آزادی بیان و تحت تعقیب قرار دادن و زندانی کردن افراد به جرم نشر افکار سیاسی و یا عقیدتی غیر همسو با منافع و سلائق نظام حاکم.
3- دخالت و تفتیش در حریم خصوصی زندگی افراد و برخوردهای پلیسی با شهروندان(چه تحت عنوان مبارزه با منکرات و مفاسد و چه در قالب طرح هایی مانند جمع آوری ماهواره ها و مانند آن)
4- اجباری بودن حجاب اسلامی برای بانوان و برخورد و بازداشت زنان و دختران تحت عنوان مبارزه با بدحجابی.
5- غیر عادلانه و تبعیض آمیز بودن قوانین مربوط به زنان (قوانین مربوط به ارث، دیه، شهادت، ازدواج و طلاق، حضانت فرزندان و مانند آن)
6- وجود قوانین جزایی غیر انسانی و غیر متناسب با جرم انجام گرفته مانند اجرای احکام اعدام برای جرائم غیر جنایی و یا قطع عضو و شلاق و مانند آن.

نظر به اینکه حق اعتراض جزء حقوق اولیه شهروندی ماست ، برآنیم تا برای نشان دادن اعتراض خود و تا زمان احقاق حقوق انسانی خویش، نوار زرد رنگی را به نشانه اعتراض و همدلی و همراهی با دیگر معترضین به بازوهای چپ خود ببندیم. بدیهی ست تمام کسانی که با موارد مطروحه در این منشور موافقت دارند میتوانند به نشانه اعتراض و در اعلام همبستگی با سایر معترضین به این حرکت نمادین بپیوندند.
این حرکت یک حرکت کاملا مردمی ست و به هیچ حزب و گروه و فرقه ای مرتبط نیست و ما معتقدیم که در شرایط فعلی تنها راهیست که بتوانیم خواسته های خود را که امکان طرح کردنش در پای صندوقهای رای وجود ندارد مطرح کنیم و اعتراض خود را از طریق مسالمت آمیز و به دور از هرگونه اغتشاش و بی نظمی و خشونت به دستگاه حاکم و جهانیان نشان بدهیم تا شاید روزی همین اعتراض ها زمینه ساز استقرار دموکراسی در ایرانی شود که همواره در طول تاریخ مهد فرهنگ و تمدن و آزادیخواهی و عدالت طلبی بوده است .


با تامل در سخنان دوستاني كه كامنت گذاشته اند بايد عرض كنم اين متن رو پرينت گرفتم و دو سه بار خوندم البته من هم به برخي تناقض ها برخوردم و حسشون كردم اما در نهايت بايد بگم بر خلاف تصور اون دوست عزيز و بر حساب نسبيت امور بايد احتمال اين رو هم داد كه اين انسان اگر حتي ذره اي به خاطر وطنش چنين مورد آزار قرار گرفته باشد بسيار قابل ستايش است

با سلام،
فقط بگویم که اگر آقای پورباقر می خواهند کمک به ایران بکنند و با پژو و رنو مقابله کنند می بایست بسیار با سیاست بیشتر و بصورت دراز مدت و خزنده انکار را می کرد تا این مشکلات برایش پیش نیاد.
متاسفانه یک دست صدا ندارد!!!
این مبارزه، با در نظر گرفتن قدرت پژو و به قول ایشان مافیا نمی تواند موفقیا آمیز باشد، و حتی روی پشتیبانی ایران هم نمی تواند حساب کند.
قدرت پول بیشتر است. این قاعده همه جا مصداق دارد، بخصوص در ایران!!!
در آنجاخیلی ها از گوسفند فروشی بوسیله قطعه سازی میلیاردر شده اند. این مبارزه ای که ایشان در زمینه صنعت دارند میکنند، خیلی ها در ایران قبلا کرده اند تا به خارجی ها احتیاج نداشته باشیم ولی به هیج جا نرسیده.
قرارداد خارجی = کمیسیون کلان

موفق باشید

سلام منتظر ديدن پيامدهاي مصاحبه ي پور باقر هستيم برادر گل