" />

« août 2007 | Main | octobre 2007 »

septembre 28, 2007

کدام اهانت؟

kolombia.JPG
بی شک رفتار رییس دانشگاه کلمبیا رفتاری طبیعی بود که از نظر اینجانب نه توهین به ایران بود و نه توهین به ایرانی. از اینها گذشته توهین به احمدی نژاد هم نبود بلکه واکنشی طبیعی به رفتار او بود.احمدی نژاد بارها با حرفهایش به ایران و ایرانی اهانت کرده است و علیرغم انتشار حرفهایش در تیراژ بالا آنها را تکذیب کرده و باز فهم و شعور مخاطبانش را به بازی گرفته که اینرا می توان اهانت مضاعف نامید. سخنان او در خصوص آوردن نفت بر سر سفره مردم و داستان هاله نور در هنگام سخنرانی اش در سازمان ملل را میلیونها نفر خوانده و دیده اند اما او رسماً آنها را تکذیب نمود.

سخنرانی محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا و حواشی قبل و بعد از آن بحث روز محافل سیاسی داخل و خارج ایران است. اینکه طبق معمول رئیس جمهور برگزیده شورای نگهبان و محافل امنیتی حرفهای عجیب و غریبی زده است کمتر مد نظر تحلیلگران داخلی قرار گرفته و اغلب سخنان رییس دانشگاه کلمیبا پیش از سخنرانی احمدی نژاد را مورد تقبیح قرار داده اند چرا که او به انتقاد از عملکرد غیر دموکراتیک و ضد حقوق بشر حاکمیت جمهوری اسلامی ایران پرداخته است.
حتی اصلاح طلبان و شخص آقای خاتمی نیز به انتقاد از رییس دانشگاه کلمبیا پرداخته اند و نگفته اند دروغهای شاخدار احمدی نژاد که موجب خنده و مضحکه دانشجویان دانشگاه نیز شده است اهانت به مردم ایران بود نه انتقاد رییس دانشگاه میزبان او که علیرغم فشارهای زیاد برای پاسداشت آزادی بیان تریبون را در اختیار او گذاشت و احمدی نژاد در کمال آزادی و امنیت و طیب خاطر به بیان نظراتش پرداخت کاری که قطعا هیچ یک از رؤسای دانشگاههای ما - حتی اگر بخواهند- نمی توانند در مورد رییس جمهور آمریکا بنمایند.
اینکه زنان در ایران آزادترین زنان در دنیا هستند اهانت آشکاری به زنان و کلیت مردم ایران بود نه آنچه رییس دانشگاه کلمبیا از رفتار دولت احمدی نژاد در واکنش به منتقدان و دگر اندیشان و همجنس گرایان به زبان جاری نمود.
احمدی نژاد گمان می برد با هر چه بالا بردن اندازه دروغگویی و کتمان حقایق و در عوض چهره ای خندان داشتن و تعظیم کردن و ادای آدمهای مهربان را در آوردن کار پیش می رود و در برابر دنیا می تواند چهره خود را بازسازی کند حال آنکه چنین نیست. غربیها هر روز بیش از پیش به کنه جامعه ما پی می برند و از طریق محصولات روزنامه نگاران و مستند سازانشان واقعیت بزک نشده ایران را می بینند. می توان این گزارشات را گزینش شده دانست اما واقعیت را هم مردم ایران و هم غرب نظاره گر خوب می داند.
بی شک رفتار رییس دانشگاه کلمبیا رفتاری طبیعی بود که از نظر اینجانب نه توهین به ایران بود و نه توهین به ایرانی. از اینها گذشته توهین به احمدی نژاد هم نبود بلکه واکنشی طبیعی به رفتار او بود.احمدی نژاد بارها با حرفهایش به ایران و ایرانی اهانت کرده است و علیرغم انتشار حرفهایش در تیراژ بالا آنها را تکذیب کرده و باز فهم و شعور مخاطبانش را به بازی گرفته که اینرا می توان اهانت مضاعف نامید. سخنان او در خصوص آوردن نفت بر سر سفره مردم و داستان هاله نور در هنگام سخنرانی اش در سازمان ملل را میلیونها نفر خوانده و دیده اند اما او رسماً آنها را تکذیب نمود. دروغگویی بدترین خصلت یک مقام عالی رتبه کشوری است که متأسفانه این مسئله در بسیاری از مسئولان نظام جمهوری اسلامی دیده می شود.
یکی از نمایندگان اصولگرای مجلس چندی پیش از دروغگویی معاون رییس جمهور سخن می گفت. وی- این نماینده مجلس - در اعتراض به این دروغگویی آشکار که اسناد و مدارک متقنی مبنی اثبات این دروغگویی نیز موجود می باشد از رییس جمهور سئوال نمود و او تعریف می کرد احمدی نژاد ضمن حضور در کمیسیون مربوطه مجلس به توجیه کار معاون خود پرداخت و دروغگویی او را رفع و رجوح نمود!
چنین رییس جمهوری که به اصول اخلاقی پایبندی ندارد و حتی نماینده ای که از حامیان او بوده رسماً اعلام می کند از اینکه به او رأی داده است پشیمان است نماینده واقعی مردم ایران نیست که انتقاد به او و یا حتی اهانت به او اهانت به مردم ایران باشد. از سوی دیگر ایرانیان مقیم غرب هر روز با واکنش تبعیض آمیز و اهانت آمیز غربیها که نتیجه رفتارغیر خردمندانه و تحریک آمیز احمدی نژاد و حامیانش است مواجه می شوند و دردسرهای آنرا متحمل می شوند حال آنکه مسببان این رفتارها آسوده و راحت و فارغ از هر گونه دغدغه ای به زندگی روزمره خود مشغولند.
متن کامل سخنان دکتر بولینگر رییس دانشگاه کلمبیا را اینجا بخوانید
وباز در همین زمینه این مطلب را هم بخوانید
نقطه نظر مسعود بهنود نیز در عین متفاوت بودن جالب و خواندنی است
یادداشت سید ابراهیم نبوی هم مثل همیشه خواندنی و دلنشین است آنرا اینجا حتماً بخوانید

septembre 15, 2007

پاسخ تاج زاده به کیهان

ما حتي وابسته به كويت يا بحرين نيستيم كه سرمقاله جنابعالي در كيهان باعث شود وزيرخارجه ايران 24 ساعت پس از انتشار آن سراسيمه به بحرين برود و بدون ملاقات با امير آن كشور، از مقامات بحرين عذرخواهي كند و از مقاله جنابعالي برائت جويد يا به كويت برود و به نوشته رسانه‌هاي آن كشور از ضرب و شتم يكي از ديپلماتهايش در تهران، كه پس از ضرب و شتم يكي از ديپلمات‌هاي ايراني در كويت صورت گرفت، از مقامات كويتي پوزش بطلبد

روزنامه كيهان مورخ 12/6/86 خود عباراتي را درباره نهج‌البلاغه، انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان و ... به سید مصطفی تاج‌زاده عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب منتسب كرد. تاج زاده در واکنش به مطلب مورد اشاره پاسخی به این شرح خطاب به روزنامه کیهان ارسال کرد.
جناب آقاي شريعتمداري
نماينده محترم ولي‌فقيه در كيهان
با سلام
پيرو مطلب كذبي كه در ستون اخبار ويژه آن روزنامه محترم(12 شهريور86) متوجه اينجانب شده بود،خواهشمند است طبق قانون مطبوعات توضيحات زير را در همان صفحه درج فرماييد.
اينجانب در ديدار با اعضاي انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان ضمن ترغيب آن عزيزان به انجام فعاليت‌هاي قانوني، مسالمت‌آميز و مدني تاكيد كردم انجام اين فعاليت‌ها منوط به اعتقاد داشتن به قانون اساسي نيست، بلكه التزام به آن كافي است. براي توضيح بيشتر هم عرض كردم تنها كتابي كه وحي منزل است و اعتقاد به آن شرط مسلماني است، قرآن كريم است. حتي معلوم نيست هرآنجه در نهج‌البلاغه آمده است دقيقاً گفتار امام علي(ع) باشد و صاحبنظران درباره برخي عبارات يا واژه‌ها حرف و حديث دارند. فقط قرآن كريم است كه هيچگونه تحريف و جعلي در آن راه نيافته است و به همين دليل ايمان به آن شرط مسلماني است. در حاليكه قانون‌اساسي وحي منزل نيست كه اعتقاد قلبي به آن لازم باشد.
اگر اعتقاد داشتن به قانون اساسي و نه التزام به عملي به آن شرط فعاليت سياسي، اجتماعي و فرهنگي در جمهوري اسلامي باشد، علي‌القاعده بسياري از مراجع و فقها حق دخالت در امور سياسي را نخواهند داشت، زيرا كه به ولايت فقيه اعتقاد ندارند.اما تا كنون هيچ مقامي به اين علت مانع فعاليت‌هاي اين گروه از علما و مراجع نشده است.
اعتقاد به فانون اساسي حتي شرط پذيرش مسئوليت هم نيست. كمااينكه بسياري از مسئولان و مديران كنوني سه‌قوه به بخش‌هاي مهمي از قانون اساسي بي‌اعتقادند و بعضاً عليه آن تبليغ مي‌كنند. براي مثال تعدادي از فقهاي شوراي نگهبان با جمهوريت و ميزان بودن رأي ملت و ابتناي اركان نظام به آراي مردم مخالفند و در مقابل »جمهوري اسلامي» به «حكومت اسلامي» كه شبيه امارت و خلافت اسلامي است باور دارند.پس نمي‌بايست حكم و مسئوليت مي‌پذيرفتند. حال‌آنكه التزام به قانون اساسي راه را براي پذيرش مسئوليت براي آنان باز مي‌كند و اين به سود همفكران كيهان است.
اينجانب از حقوق و آزادي همه تشكل‌هاي دانشجويي معتقد به فعاليت‌هاي قانوني و مسالمت‌آميز و مدني دفاع مي‌كنم و آن‌را به سود همگان، از جمله انجمن‌هاي اسلامي مي‌دانم و برخلاف عده‌اي كه رابطه آنان با آزادي مانند رابطه جن و بسم‌الله است و معتقدند هر كجا آزادي بيايد، دين و باورهايآنان نابود و يا دست‌كم تضعيف مي‌شود، براين باورم كه انديشه اسلامي در رقابت آزاد با ديگران شكوفاتر و تواناتر مي‌شود و مسلمانان نيز با نشاط و آگاهي بيشتر از دين محمد«ص» كه پيام‌آور آزادي و عدالت و معنويت است، دفاع خواهند كرد.
با احترام
سيد مصطفي تاج‌زاده
17/6/86
به دستور نماينده ولي‌فقيه در كيهان این روزنامه در18 شهریور پاسخ مزبور را به صورت ناقص منتشر کرد ودر ادامه نیز ادعاهای تازه ای را علیه تاج زاده منتشر کرد. کیهان در ذیل پاسخ تاج زاده نوشته است:
"آقاي تاج‌زاده در جوابيه خود ضمن آن كه به مسائلي بي‌ارتباط با خبر ويژه كيهان پرداخته است، از پاسخ به موضوع اصلي خبر ويژه نه فقط طفره رفته بلكه يك كلمه نيز درباره آن ننوشته است كه بايد گفت؛
1- در خبر ويژه كيهان به بخشي از اظهارات آقاي تاج‌زاده در جمع انجمن‌هاي اسلامي دانشجويي اشاره شده بود كه متن آن در بسياري از سايت‌ها و روزنامه‌هاي ديگر نيز آمده بود و آقاي ‌تاج زاده نيز آن را تكذيب نمي‌كنند.
2- در خبر ويژه كيهان به اظهارات و دستورالعمل‌هاي جورج سوروس رئيس صهيونيست بنياد سوروس كه خطاب به تعدادي از مرتبطين خود در ايران بيان كرده بود اشاره شده و دستورالعمل‌هاي اين بنياد صهيونيستي با اظهارات تاج‌زاده كه دقيقا در همان راستا بود، مقايسه شده بود و معلوم نيست چرا آقاي تاج‌زاده اين بخش از خبر ويژه كيهان كه اصل مطلب بوده است را بي پاسخ گذاشته و توضيح نداده‌اند كه اظهارات ايشان با دستورالعمل جرج سوروس چه رابطه‌اي داشته است؟! آيا اين همخواني تصادفي بوده، اگر چنين است چرا هميشه به صورت تصادفي اين همخواني وجود دارد؟!
3- آقاي تاج‌زاده درباره پيشنهاد حذف قيد اسلامي از نام انجمن‌هاي اسلامي دانشجويي توضيحي نداده‌اند.
4- عجيب است كه جناب تاج‌زاده بر بديهيات به عنوان يافته‌هاي خيلي مهم! خود تكيه مي‌فرمايند، مثلا؛ انطباق آزادي و دين‌داري و... اين افتخار متعلق به جمهوري اسلامي و مردم وفادار به آن است كه براي احياي آن خون داده و خون دل خورده‌اند، نه كساني كه دستورالعمل‌هاي بنياد صهيونيستي سوروس را تكرار مي‌كنند و به قول خودشان در پي حذف قيد اسلامي از نام انجمن‌هاي اسلامي دانشجويي بوده‌اند و ... "
(كيهان، 18/6/86)
پيرو اقدام مذكور، سیدمصطفی تاج‌زاده پاسخ ديگري در تاريخ 18/6/86 براي كيهان ارسال كرد كه نماينده ولي فقيه در كيهان برخلاف قانون مطبوعات و در يك اقدام غيراخلاقي، از درج آن جوابيه خودداري كرده است. پایگاه خبری مجاهدین انقلاب براي آگاهي عموم پاسخ دوم تاج‌زاده را نيز به طور كامل منتشر مي‌كند.
به نام خدا
جناب آقاي شريعتمداري
نماينده محترم ولي فقيه در كيهان
با سلام
پيرو درج ناقص جوابيه اينجانب درباره قانون اساسي در روزنامه كيهان (18/6/86) و توضيحات مجددتان، خواهشمند است پاسخ زير را در همان صفحه درج فرماييد. اميدوارم آنقدر شهامت اخلاقي داشته باشد كه طبق قانون مطبوعات جواب مرا به طور كامل چاپ كنيد. اين حق شماست كه هر توضيحي را لازم مي‌دانيد ذيل آن درج فرماييد.
1. اينجانب معقتدم دموكراسي، حاكميت قانون و تأمين حقوق شهروندان موهبت اعطايي «بنياد سوروس» و بنيادهاي مشابه به شهروندان ايران زمين نيست بلكه قبل از هر چيز به عنوان حق مسلم همة ايرانيان در مواعيد انقلاب و نيز در مواعيد صريح بنيان‌گذار جمهوري اسلامي و اصول متعدد قانون اساسي (به ويژه فصل سوم و پنجم آن) بازتاب شفاف و غيرقابل انكار خود را يافته است. جالب آنكه استاد مطهري غبطه مي‌خورد كه چرا مسلمانان بحث حقوق انسان‌ها را پيش از اروپايي‌ها مطرح نكردند و در اين زمينه از آنان عقب ماندند.
2. مشروط و پاسخگو شدن قدرت، تدوين قانون اساسي، برپايي انتخابات، تشكيل پارلمان و مجلس شورا، تفكيك قوا، تأسيس احزاب، مطبوعات و راديو- تلويزيون، تشكيل ارتش ملي- حرفه‌اي- متخصص و ثابت، ايجاد دستگاه‌هاي اطلاعتي و امنيتي، آموزش و پرورش جديد و بسياري از پديده‌هاي ديگر را ما از غرب وام گرفته‌ايم چرا كه آنان زودتر از ما به حاكميت مردم رسيدند و تأمين حقوق بشر را شأن انسانيت و انسان‌ها خواندند و به آن ارج نهادند.
3. جمهوري اسلامي ايران به ميثاق‌هاي گوناگوني درباره رعايت حقوق بشر پاي بند است. بنابراين نمي‌توان نقض حقوق شهروندان را به بهانه «همسو نشدن با بنياد سوروس» توجيه كرد. حتي طرح اين مسأله كه بنياد سوروس يا هر نهاد آمريكايي ديگر با هر نيتي خود را طرفدار دموكراسي و حقوق بشر بداند و قصد ترويج آن را در كشورهاي خاصي داشته باشد، هرگز موجب نمي شود ما اين دستاورد بزرگ را ناديده بگيريم و براي اثبات استقلال خود دموكراسي و حقوق بشر را كه جزو خواست‌هاي ملت ايران است نفي كنيم و عليه آن سريال بسازيم.
4. نمي‌دانم اگر همسويي با بيگانه در هر زمينه‌اي بد است چرا كيهانيان از اينكه با فاشيسم، استالينيزم، نازيسم، توتاليتاريسم و انواع ديكتاتوري‌هاي ديگر همسو شوند، احساس نگراني نمي‌كنند و آن را غرب‌زدگي نمي‌خوانند. جالب آنكه وقتي حاكميت يكدست شده، فقط توليد يا نمايش فيلم‌هايي ممنوع شده است كه مروج ليبراليسم، فمينيسم و ... ارزيابي مي‌شوند، اما هرگز شوراي عالي انقلاب فرهنگي در شرايط كنوني اعلام نكرده و نخواهد كرد كه ساخت و نمايش فيلم‌هاي مروج استالينيزم، فاشيسم، نازيسم و هر نوع رژيم استبدادي ديگري ممنوع و با ارزش‌هاي انقلاب و نظام ناسازگار است. چرا؟
5. اينجانب هرگز موافق حذف پسوند اسلامي از "انجمن‌هاي اسلامي" نبوده و نيستم. آنچه در سال 1377 در وزارت علوم و آموزش عالي تدوين و به شوراي عالي انقلاب فرهنگي تقديم كرديم آن بود كه شرط فعاليت تشكل‌هاي دانشجويي داشتن پسوند اسلامي نباشند. چرا كه معتقد بوديم اگر دانشجويان غيرمعتقد به انديشه اسلامي نتوانند به صورت آزاد، البته قانوني و با شناسنامه، در دانشگاه‌ها فعاليت كنند و تشكل خود را داشته باشند و از جمله با انجمن‌هاي اسلامي به رقابت بپردازند، به درون انجمن‌هاي اسلامي رفته و آنها را از درون تهي كرده، حتي به ضدخود تبديل مي‌كنند. اتفاقي كه ساليان بعد در برخي انجمن‌هاي اسلامي افتاد و مقصر اصلي آن اقتدارگراهايي هستند كه به هشدارهاي ما توجه نكردند. ملاحظه مي‌فرماييد كه اصلاح‌طلبان، از جمله اينجانب، هرگز نخواسته‌ايم پسوند اسلامي را از نام انجمن‌ها حذف كنيم. بلكه رشد اين انجمن‌ها را در گرو رقابت آزاد با ديگر تشكل‌ها دانسته و مي‌دانيم (مانند تركيه كه تشكل‌هاي اسلامي با ديگران به رقابت آزاد پرداخته‌اند). اتفاقا اقتدارگراها با اعمال روش‌هاي غلط خود بسترساز غيراسلامي شدن برخي انجمن‌هاي اسلامي شده‌اند و تصور مي‌كنند با اتكا به تشكل‌هاي دولتي و رسمي مي‌توانند دانشگاه را در خدمت نظام درآورند.
* * *
به نظر مي‌رسد علت تهاجم همه‌جانبه طرفداران حكومت مطلقه و مطلوب كيهانيان به اصلاح‌طلبان از جمله بنده آن است كه عضو بنياد سوروس نيستيم و پاسپورت آمريكايي، علاوه بر پاسپورت ايراني نداريم. چون در آن صورت از تسهيلات و امنيت ويژه‌اي برخوردار مي‌شديم. مثلاً مي‌توانستيم رسماً متهم شويم كه در پي انقلاب مخملي هستيم و بعد هم آزادانه از مرز كشور خارج شويم.
انگليسي هم نيستيم چرا كه در آن صورت مانند ملوانان متجاوز آن كشور پيش از پايان يافتن 48 ساعتي كه دولت بريتانيا به جمهوري اسلامي ايران اولتيماتوم داد، آزاد مي‌شديم و با هداياي گوناگون و با استقبال مقامات ضدغربي به كشورمان باز مي‌گشتيم.
اصلاح‌طلبان اگر وابسته به مؤسسه‌اي چيني بودند، نيز مي‌توانستند مانند آزادي دو جاسوس اخير چيني، شرط ملاقات آقاي احمدي نژاد با رئيس جمهور آن كشور باشند و بدون اخذ هيچگونه وثيقه‌اي رها شوند.
ما حتي وابسته به كويت يا بحرين نيستيم كه سرمقاله جنابعالي در كيهان باعث شود وزيرخارجه ايران 24 ساعت پس از انتشار آن سراسيمه به بحرين برود و بدون ملاقات با امير آن كشور، از مقامات بحرين عذرخواهي كند و از مقاله جنابعالي برائت جويد يا به كويت برود و به نوشته رسانه‌هاي آن كشور از ضرب و شتم يكي از ديپلماتهايش در تهران، كه پس از ضرب و شتم يكي از ديپلمات‌هاي ايراني در كويت صورت گرفت، از مقامات كويتي پوزش بطلبد.
مي‌بينيد! حقوق همه محترم است جز حقوق ايرانيان منتقد و اصلاح‌طلباني كه اتكالشان به خداست و اتكايشان به ملت. به آنان هرچه مي‌توانيد بتازيد و خشنود باشيد كه هيچ حامي خارجي ندارند. اما توجه كنيد كه اولاً اگر حكومت يكدست بخواهد در جهان عزيز شود، بايد حقوق و حرمت شهروندان خود را رعايت كند وگرنه در برابر بحرين و كويت هم كم مي‌آورد چه رسد به چين، انگلستان و صد البته در نهايت در مقابل آمريكا. ثانياً دوره سركوب و خودسري گذشته است و دير يا زود دموكراسي و حقوق بشر در ايران حاكم خواهد شد، حتي اگر آقاي احمد‌ي‌نژاد ادعا كند ملت ايران از شنيدن نام دموكراسي حالت تهوع پيدا مي‌كند. برابري‌طلبي و افزايش روزافزون برابري‌طلبي و رعايت كرامت و حقوق انسان‌ها مشيت الهي است و از آن گريزي نيست. هست؟

سيدمصطفي تاج‌زاده

septembre 11, 2007

پیکان پارسی

seddighedit.JPG لاله با حمایت پدر آزاد اندیشش اقدام به جمع آوری طوماری در حمایت از حضور بانوان در این رشته نمود. در سال 2004 فدراسیون اتومبیل رانی ایران با موافقت رئیس جمهور سابق سید محمد خاتمی به این ممنوعیت پایان داد و لاله اجازه یافت در میادین و مسابقات حرفه ای حاضر شود.

هفته نامه فرانسوی پاری ماچ در آخرین شماره خود به انتشار گزارشی تحت عنوان" پیکان پارسی" از یک زن قهرمان اتوموبیل رانی در ایران پرداخت. لنا ماژر تهیه کننده این گزارش لاله صدیق را ملکه سرعت ایرانیان نامیده که در سرزمین روحانیون سخت گیر حاکم مصّرانه به راه خود ادامه می دهد.
لاله صدیق اولین ورزشکار ایرانی است که اجازه یافته در مسابقات ورزشی مخلوط بعد از انقلاب اسلامی حضور پیدا نماید و به همین دلیل نویسنده گزارش مذکور او را سمبل زنان ایرانی نامیده است. هیچ کس او را به این ورزش ترغیب نکرده بود و این علائق شخصی لاله بود که او را به این رشته ورزشی کشاند. او فرزند یک صنعتگر ثروتمند می باشد که برای اولین بار در سیزده سالگی فرمان خودرو را در دست گرفت و بر پدال فشار داد و رانندگی را با بیوک سفید قدیمی خانوادگی اش آموخت.
"شتابگر" لقبی بود که پدرش به او داد زیرا لاله پدال را لحظه ای رها نمی کرد. این دوشیزه جوان و زیبای ایرانی ابتدا آموزشهای خود را در جاده های بیرون از شهر و سپس در محوطه رالی پی گرفت اما مسابقات حرفه ای برای زنان بعد از انقلاب اسلامی ممنوع بود. لاله با حمایت پدر آزاد اندیشش اقدام به جمع آوری طوماری در حمایت از حضور بانوان در این رشته نمود.
در سال 2004 فدراسیون اتومبیل رانی ایران با موافقت رئیس جمهور سابق سید محمد خاتمی به این ممنوعیت پایان داد و لاله اجازه یافت در میادین و مسابقات حرفه ای حاضر شود.
عجیب آنکه لاله با حضور در مسابقات تمامی جامها را تصاحب نمود او مردان را پشت سرگذاشت و موجب ناخشنودی ایشان شد. لاله سه بار برنده شد و هر بار به حد اقل مدال نقره دست پیدا کرد. او حتی هنگام مسابقه نیز مجبور به پوشیدن مانتوی بلند اسلامی است که او آنرا بر روی شلوار مخصوص می پوشد. اما علیرغم موفقیتهایش او همچنان محافظه کاران را می آزرد . گروه فیلمبرداری تلویزیون ایران دستور داشتند که هرگز از او در پیست مسابقه فیلم نگیرند . در سپتامبر 2006 بالاخره قهرمان از پیست مسابقات استادیوم آزادی تهران اخراج شد!
هالیوود نسبت به داستان زندگی او علاقه مند شده است. یکی از سریعترین قهرمانان زن اتومبیل رانی جهان از مسابقات کنار گذاشته شده است این برای گردانندگان هالیوود اعجاب آور است.
شوماخر کوچک مسئول بخش بازرگانی کارخانه پدرش می باشد و ترجیح می دهد در کشور روحانیون حاکم بماند و بر علیه تبعیض زنان مبارزه کند.

septembre 9, 2007

دکتر سروش : مقولاتي چون ارتداد، بدعت، کافر، مومن... در آن(روشنفکری دینی) راه ندارد

مقولاتي چون ارتداد، بدعت، کافر، مومن... در آن راه ندارد چرا که اين مقولات تابع قدرت سياسي و ديني موجود است. متعلق به هويت جمعي دينداران معيشت انديش است که دينداريشان جبري، علتي، ارثي، معيشتي، هويتي، تعبدي و تقليدي است. مدرسه روشنفکري ديني که هر روز در آن صد طوفان نوح و طغيان روح رخ مي دهد و گردشگاه گردش هاي عنيف فکري است کجا ميتواند به نام کفر و بدعت راه سيلان را بر خود ببندد و از ويراني بهراسد؟

اشاره: مقاله استاد محترم جناب آقای دکتر سروش در سمینار دین و مدرنیته در خصوص روشنفکری دینی برای نگارنده این سایت بسیار مفید و خواندنی واقع شد در نتیجه مناسب دیدم آنرا برای خوانندگانم نیز باز انتشار نمایم. امیدوارم دوستان و علاقه مندان روشنفکری دینی در ایران و خارج از ایران با دقت این مقاله را مطالعه نمایند و بهره ببرند. بی شک پذیرای نقد دوستان و کاربران محترم هستم. پس بخوانید و نظر بدهید.
-------------------------------------------

معاشران گره از زلف يار باز کنيد
دمي خوش است بدين قصه اش دراز کنيد
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد
رباب و چنگ به بانگ بلند مي گويند
که گوش هوش به پيغام اهل راز کنيد
هر آن کسي که در اين حلقه نيست زنده به عشق
برو نمرده به فتواي من نماز کنيد
آنچه روشنفکري ديني نيست:روشنفکري ديني طريقت روشنفکران ديندار است. مدرسه اي فکري است که هم از تجربه بشري بهره مي جويد هم از تجربه نبوي. و هيچکدام را در پاي ديگري قرباني نمي کند و معتقد است که وحي کهن در دوران مدرن, همچنان چيزهاي فراوان براي گفتن و آموختن دارد و انبان افادتش تهي نشده است. روشنفکري ديني را به فرقه يي مذهبي يا حزبي سياسي فروکاستن جفاست گرچه استعداد آن را دارد که در دو عرصه سياست و ديانت دگرگوني هاي عظيم بيافريند.
روشنفکران ديندار, روشنفکرند چون به عقل مستقل از وحي باور دارند و از آن تغذيه مي کنند و چراغ خرد در دست براي يافتن حقيقت و سوختن ظلمت روان اند. و دينداراند چون ايمان محققانه شان نه بر تقليد بنا شده است نه بر تعبد نه بر ارث نه بر جبر، نه بر هوس نه بر عادت، نه بر ترس و نه بر طمع. بل از دل سنجشي عقلاني يا تجربه يي روحاني برآمده است و مستمرا تطهير و تکميل مي شود. روشنفکري ديني يک هويت سيال است چرا که خردورزي و حقيقت جويي و خرافه سوزي جز با سيلان همراه نيست. روحاني ندارد چرا که هر کس در آن مدرسه،روحاني خويشتن است. خانقاهي است به شيخ که شيخاني بي خانقاه در آن ساکن اند.
مقولاتي چون ارتداد، بدعت، کافر، مومن... در آن راه ندارد چرا که اين مقولات تابع قدرت سياسي و ديني موجود است. متعلق به هويت جمعي دينداران معيشت انديش است که دينداريشان جبري، علتي، ارثي، معيشتي، هويتي، تعبدي و تقليدي است. مدرسه روشنفکري ديني که هر روز در آن صد طوفان نوح و طغيان روح رخ مي دهد و گردشگاه گردش هاي عنيف فکري است کجا ميتواند به نام کفر و بدعت راه سيلان را بر خود ببندد و از ويراني بهراسد؟
من چه غم دارم که ويراني بود؟
زير ويراني گنچ سلطاني بود
روشنفکري ديني اما به معنويتي آزاد از دين هم باور و التزام ندارد. مناسک همواره قشر محافظ معنا بوده اند، و چه بهتر که اين مناسک محافظ را از آموزگاران تجارب اشراقي و از طائران گلشن قدس يعني پيامبران بگيريم که مجرب ترين شهسواران عرصه سلوک و فاتحان آفاق تجرداند. روشنفکران ديندار، ديندارند نه دين ساز، و تجربه اندوزي و دانش آموزي شان در مدرسه وحي نه از سر مصلحت که از روي ارادت و حقيقت است. شخصيت عظيم وعزيز رسول اکرم، تمام آن نعمتي است که خداوند به مسلمانان عطا کرده است و از تجربه و تعليم اين عظيم عزيز بايد به تمام و کمال استفاده کرد.
روا بود همه خوبان آفرينش را
که پيش صاحب ما دست بر کمر گيرند
قمر مقابله با روي او نيارد کرد
وگر کند همه کس عيب بر قمر گيرند
روشنفکري ديني به حکم آنکه معرفت انديش و تجربت انديش است، ايدئولوژي هم نيست يعني ايدئولوژي گزينش گر و حرکت انديش و اسلحه تراش.
ايدئولوژي ها که به جنبش و خيزش و مبارزه و گلاويز شدن با دشمن موجود، مي انديشند با حقيقت کم مهرند و آوردگاهي تنگ دارند و با شکست دشمن، خود نيز مي شکنند و فرو مي افتند. وسلاح هايي که با تصفيه واستخراج گزينشي، تراش موقت يافته اند از تناسب مي افتند و پاک بي اثر مي شوند.
امام حسين(ع) و شهادتش که استثنائي در سلسله امامت بود، در دستان گزينشگر شريعتي بدل به قاعده مي شود و بوعلي سينا که فخر فرهنگ ايران بود در پاي ابوذر تحقير مي شود تا سلاح ايدئولوژيک لازم براي فروکوفتن سلطنت فراهم آيد و اسلام انقلابي بر سکولاريزم سلطنتي پيروز گردد. همراه شدن نيتي صواب با روشي ناصواب کمترين عيبش اين است که ناماندگار است.
روشنفکري ديني اهل نودوزي فقه با حيله هاي موقت شرعي هم نيست. امروزه فقيهاني لقب روشنفکر و نوآور گرفته اند که في المثل با توسل به غيبت امام غائب، يا پرهيز از وهن اسلام مي کوشند تا حکم سنگسار و درآوردن چشم و امثال آنها را لغو کنند. با حفظ احترام فقيهان اينها هرچه باشد نه روشنفکري است نه نوآوري چرا که زاده اجتهاد در اصول نيست. روشنفکري ديني قائل به اجتهاد در اصول است يعني اجتهاد در کلام، در اخلاق، و نوفهمي نبوت و وحي و معاد و خدا...
با درکي تازه از انسان و معرفت و تاريخ و جامعه است که مي توان حکم مرتد و مبدع تجديدنظر کرد وگرنه همه چيز را به قرار سابق نهادن و صرفا به خاطر ملامت ملامتگرانَ، حکم فقهي را موقتا تعليق کردن، نه جهدي مي خواهد نه اجتهادي. يک مصلحت انديش ساده و گذار است.
مطهري متکلم هم وقتي به قصه خاتميت مي رسد گمان مي برد تنها چالشي که دنياي مدرن به اسلام خاتم دارد، چالش فقهي و حقوقي است ولذا مي کوشد تا گرد واپس ماندگي را از دامن فقه بيفشاند و با يادآوري قواعدي چون "لاحرج" و "لاضرر" توانايي فقه را در حل مشکلات زندگي نوين به نمايش بگذارد. گويي اين نکته پاک از ذهن تواناي مطهري گريخته است که فقه بر پاي خود هيچگاه نايستاده و نمي ايستد و به تنهايي توان تقويت خود يا توان دفاع از خود را ندارد و اگر از علم کلام و اخلاق و... مشروب نشود از آتش تشنگي خواهد سوخت. اگر بايد در فقه نواوري شود بايد خداي فقيهان، پيامبر فقيهان و... نيز نو شود. و اين درست همان چيزي است که روشنفکري ديني خواستار آن است و در ذهن متکلمي معتزلي چون مطهري هم آن را نمي يابد.
مدرسه روشنفکري ديني سنتي و سنت گرا هم نيست گرچه سنت ديني را ارج مي نهد و علم به آن را رکن رکين روشنفکري مي داند و علم و عمل روشنفکران سکولار را هم به همين دليل مبتلا به کاستي و سستي مي يابد.
با اين همه نه رستاخيز سنت را ممکن مي بيند نه احياء دوباره سنت را حلال مشکلات امروزين مي شمارد. جهان امروز همانقدر حق بودن و زيستن دارد که جهان ديروز. و سخني بي بنيان تر و بي برهان تر از آن نيست که قائل به برتري سنت بر مدرنيته يا مدرنيته بر سنت شويم. "تلک امه قد خلت، لها ما کسبت و لکم ما کسبتم."
روشنفکري ديني به درستي بر آن است که درک ديني گذشتگان همانقدر تحت تاثير زمانه و متوازن با فرض هاي عصري شان بوده است که درک ديني امروزيان. و بر اين باور است که هم رجال و نحن رجال. و آيا گذشته را فقط به دليل قدمت، قداست نهادن، محض بي خردي و تيره رايي نيست؟
نه مدرنيته، استانه بهشت است نه سنت بهشتي در آستين داشت و آن شيطاني که پدر ما آدم را از بهشت بيرون افکند امروز هم به جد در فريبکاري است.
در نظر روشنفکري ديني، مهمترين خدمتي که دين مي کند به اخلاق است نه به سياست نه به تجارت نه به معرفت. انتظار اخلاقي از دين بايد داشت و آن را نقد اخلاقي بايد کرد. فقه را هم از نقد اخلاقي نبايد مصون نهاد که امروز و سخت مستمند و نيازمند آن است.
و همين نقد اخلاقي است که فقه را هم تواناتر و هم پيراسته تر خواهد کرد و گره مشکلات آن را نه با توسل به عصر غيبت بل با توسل به اصل حق و عدالت خواهد گشود.
روشنفکري ديني به حکم روشنفکري واجد عنصر اعتراض و انتقاد نيز هست هم انتقاد به نظم سياي جهان هم اعتراض به نظم سياسي ايران. علي الخصوص که نظام امروز ايران، مؤسس بر اساس ديني است و صوره و ماده شرعي و سنتي است، واي بسا که صورت و ماده اش مورد پسند روشنفکران ديني نيفتد. از اين رو روشنفکران ديني در اين نظام نه قدر مي بينند و نه بر صدر مي نشينند. نه طالع مسعود منقادان سياسي را دارند نه اختر ميمون مومنان سنتي را. نه کلامشان که وجودشان عين معصيت است. اما با حاکمان بايد گفت اگر روزي عارفان مسلمان توانستند با طرافت عرفان عبوسي فقه را از چهره فرهنگ اسلامي بزدايند و به آن موزونيت و دلربايي جاودانه ببخشند و از مبتلا شدن به آفت يهوديت ان را برهانند، امروزه هم فقط روشنفکران ديندار، با قرائتي تازه از دين مي تواننند سرايي و فضايي درخور براي ايمان بسازند و در اين زمانه که سبب داني موجب حيرت زدايي شده است، عقلانيتي سبب دان و حيرت آشنا را تأسيس کنند.
"قصد اين قوم خطا باشد هان تا نکني."
چنانکه ديده مي شود روشنفکري ديني پيشينه اي و پيشانيي بلند دارد. از اعتزاليان گرفته که به عقل مستقل از وحي آبر و هويت دادند تا صدرالدين شيرازي که توانست تجربه عرفاني و تفکر برهاني و تعاليم وحياني را در کنار هم بنشاند و گمان باطل ناسازگاري تدين و تفکر را رسوا سازد. آنان فرزند زمانه خود بودند و اينان هم اسير دام و دانه خويش
روشنفکران ديندار بايد خود و طريقت خود را نيک بشناسند و حرمت بنهند و از لوم لائمان و طعن طاعنان نهراسند. چه ننگي دارد دلبستگي به پيامبران و پيروي از حکيمان و همنشيني با عارفان و همنوايي با مجاهدان؟
آسيبي و آفتي که روشنفکري ديني را تهديد مي کند يکي جدي نگرفتن خويش و ديگري پوشيدن جامه هاي ناباندام است. اين طريقه، نه ايدئولوژيک است نه فقهي، نه سنتي نه فرقه مذهبي و نه حزب سياسي بلکه جراغ مصطفوي است با شرار معتزلي!
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ورنه چون بنگري از دايره بيرون باشي
عبدالکريم سروش
ليدن. هلند. پانزدهم شهريور 86
*متن مقاله ارئه شده درهمايش دين و مدرنيته

septembre 7, 2007

پیام انتخاب هاشمی

ضربه ای که هاشمی از اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم خورد به اندازه ضربه ای نبود که او در مرحله دوم انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری از نواقتدارگرایان خورد. از آن تاریخ زاویه هاشمی با اقتدارگرایان هر روز بیشتر شد. حجم سنگین تخریب هاشمی که از سوی همسر سخنگوی دولت نهم صورت می گرفت حاکی از عمق کینه و دشمنی جریان نو اقتدارگرای احمدی نژاد از او بود. متقابلا هاشمی نیز در عین محافظه کاری مخصوص خودش و استفاده از تعابیر نه چندان صریح به انتقادات ریز و درشت از عملکرد دولت و شخص رئیس جمهور می پرداخت.
این یادداشت توسط ادوار نیوز نیز منتشر شده است

انتخاب هاشمی رفسنجانی به ریاست مجلس خبرگان رهبری از اهمیت زیادی برخوردار می باشد. پس از شکست نسبی نواقتدارگرایان حاکم در دو انتخابات شوراها و خبرگان رهبری این سومین شکست ایشان محسوب می شود. البته نباید تفاوت رأی کم (7 رأی) میان هاشمی و جنتی ارزش این پیروزی را کم نماید اما باید به تحلیل این واقعه از ابعاد گوناگون پرداخت.
همانطور که گفته اند و نوشته اند هاشمی رفسنجانی شناسنامه جمهوری اسلامی محسوب می شود و شخصیت او دارای ویژگیهایی است که خوب یا بد نمی توان او را نادیده گرفت. زمانی در مصدر ریاست مجلس خط میانه را دنبال می کرد ، هنگامیکه رییس جمهور شد به راست پیچید و معین و خاتمی و نوری را نتوانست در کابینه دوم خود حفظ کند و لیست همکاران خود را با نظر سران راست بست و در بسته کردن فضای سیاسی و مطبوعاتی همگام با اقتدارگرایان آنزمان عمل نمود و چپ آنزمان را مزاحم برنامه های خود می دانست . زمانی هم در مصدر مجمع تشخیص مصلحت باز به خط میانه تمایل نشان داد و از راست روی پرهیز نمود اما حتی اینقدر جرئت نکرد از کرباسچی شهردار پرآوازه و سمبل سازندگی اش به اندازه جملاتی ساده در نماز جمعه دفاع کند و هنگامیکه چند نفر معترضانه برخواستند و فریاد "مرگ بر غارتگر بیت المال" را سردادند هاشمی جمله خود را ناتمام گذاشت و حرفش را عوض کرد.پیش از آن هاشمی در برابر حملات تندروهای نزدیک به اقتدارگریان که اقدامات دخترش فائزه را مغایر دستورات اسلامی می دانستند نیز سکوت پیشه کرد. به همین دلیل بود که برخی اعتقاد داشته و دارند که هاشمی فرد قابل اتّکایی نیست و برای او حفظ خودش مهمتر از حتی نزدیکترین افرادش می باشد.
هاشمی در دوران اصلاحات این شانس را یافت که مورد حمله امثال گنجی قرار گیرد تا دوباره حساب خود را از اصلاح طلبان جدا کند و خواسته یا ناخواسته به سمت راست اقتدارگرا هول داده شود و از این بحران نیز سالم عبور نماید و به حفظ خویش بپردازد.
در آستانه انتخابات نهمین دوره ریاست جموری بود که هاشمی برای اولین بار رودروی راست اقتدارگرا قرار گرفت. این رویارویی زمانی تشدید شد که در آخرین روزهای پیش از مرحله اول اخذ رأی ، سازمان تصمیم گیر از میان چندین نامزد اقتدارگرا محمود احمدی نژاد را برای احراز پست ریاست جمهوری برگزید وبا این انتخاب و اعلام آن به زیر مجموعه های شهری و روستایی عملاً جریان نو اقتدارگرایی نظامی-امنیتی ها نیز در کشور شکل گرفت.
هاشمی پیش از انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری یکبار طعم شکست را در انتخابات ششمین دوره مجلس شورای اسلامی چشیده بود اما این شکست منجر به خروج او از دنیای سیاست و گوشه نشینی نشده بود زیرا اساساً هاشمی برای خود نقشی پایان ناپذیر قائل است که در صورت بروز چندین شکست نیز نمی تواند دلیلی برای بازنشسته شدن او از فعالیتهای سیاسی اش باشد و درست به همین دلیل است که سیاسیون ایرانی او را مردی برای تمام فصول می دانند.
ضربه ای که هاشمی از اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم خورد به اندازه ضربه ای نبود که او در مرحله دوم انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری از نواقتدارگرایان خورد. از آن تاریخ زاویه هاشمی با اقتدارگرایان هر روز بیشتر شد. حجم سنگین تخریب هاشمی که از سوی خانم فاطمه رجبی همسر سخنگوی دولت نهم صورت می گرفت حاکی از عمق کینه و دشمنی جریان نو اقتدارگرای احمدی نژاد از او بود. متقابلاً هاشمی نیز در عین محافظه کاری مخصوص خودش و استفاده از تعابیر نه چندان صریح به انتقادات ریز و درشت از عملکرد دولت و شخص رئیس جمهور می پرداخت. توصیه به تدبیر و پرهیز از ماجراجویی و حرکت در راستای تنش زدایی رادیکالترین کلماتی بود که هاشمی در نقد دولت نهم بکار برد.
پیام انتخاب هاشمی در نخستین گام این است که ؛ رهبری نظام جمهوری اسلامی که به دنبال بسط و گسترش قدرت مطلقه خویش است خواسته یا ناخواسته با یک قدرت رو به رشد دیگری مواجه شده که لزوماً تبعیت مطلق از او ندارد. این تحدید نسبی قدرت مطلقه رهبری نظام فی نفسه مسئله میمونی است که امیدواریم برکات آن در جامعه به مرور مشاهده شود.
دومین پیام این انتخاب خطاب به مصباح یزدی و احمدی نژاد می باشد. این جریان که دو شکست در کارنامه خود ثبت نموده اند بسیار امیدوار بودند در انتخاب هیأت رییس و رییسه مجلس خبرگان که شأنی بالاتر از رهبری دارد( هرچند این شأن بیشتر سمبلیک می باشد) دست بالا را داشته باشند اما عملا تلاشهای مستمر لابی های آنها منجر به شکست شد و احمد جنتی نامزد نواقتدارگرایان مغلوب شد. این شکست می تواند برای تضعیف روحیه این جریان سیاسی در آستانه انتخابات مجلس هشتم مؤثر باشد.
اصلاح طلبان سومین مخاطب پیام این انتخاب می باشند. بی تعارف باید گفت که پیروزی هاشمی مستقیما به معنی پیروزی اصلاح طلبان نیست. اصلاح طلبان نباید آنرا به حساب خود بگذارند البته بی شک شکست نواقتدارگرایان به نفع جبهه مخالفین دولت نهم می باشد اما این به معنی آن نیست که هاشمی اصلاح طلب است و با پیروزی او این طیف به یک پیروزی دست یافته است و با تبلیغ این پیروزی زمینه پیروزیهای بعدی را فراهم نمایند. ایشان باید صادقانه با طرفداران خود برخورد نمایند.
خود هاشمی نیز مخاطب نهایی انتخاب خودش می باشد. پس از بد اقبالی او در دو انتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری نهم مجددا در انتخابات مجلس خبرگان با رأی اول مردم استان تهران عازم مجلس خبرگانی شد که مردم در این سالهای بعد از انقلاب غیر از یکبار( انتخاب رهبری بعد از ارتحال آیت الله خمینی) اثر وجودی و فایده ملموسی از آن ندیده بودند و رأی مردم به هاشمی و نیز انتخاب او به ریاست خبرگان در واقع رأی منفی به تفکر نواقتدارگرایی و اندیشه اسلام خشن و ارتجاعی مصباح و یارانش بود. هاشمی فرد با هوش و زیرکی است و بعید می دانم نفهمیده باشد که ایران اگر بر اساس اندیشه مصباح و مصباحیان اداره شود خیر و سعادتی در انتظار مردم ایران نخواهد بود و به همین دلیل باید پیام این انتخاب را بگیرد و با جرئت و شجاعت لازم و در عین حال با تدبیر و دور اندیشی مانع از گسترش قدرت و نفوذ این جریان شود.

septembre 6, 2007

میزان مصرف اینترنت پرسرعت در کشورهای اروپایی

در آخرین شماره این هفته نامه ، آمار میزان مصرف اینترنت پر سرعت در اتحادیه اروپا ارائه گردیده است. این آمار حکایت از آن دارد که دانمارکی ها با رقم 29.6 درصد بیشترین مصرف اینترنت پر سرعت را در میان کشورهای عضو این اتحادیه دارا می باشند. بعد از دانمارک ، هلندی ها با 29 درصد و انگلیسی ها با 19.2 رتبه دوم و سوم را دارند .
این خبر کوتاه توسط ایتنا هم باز انتشار داده شد

هفته نامه فرانسوی نوول ابزواتور در بخش اخبار اروپایی خود هر هفته به انتشار جداول آماری از فاکتورهای اقتصادی و اجتماعی کشورهای اروپایی می پردازد .
در آخرین شماره این هفته نامه ، آمار میزان مصرف اینترنت پر سرعت در اتحادیه اروپا ارائه گردیده است. این آمار حکایت از آن دارد که دانمارکی ها با رقم 29.6 درصد بیشترین مصرف اینترنت پر سرعت را در میان کشورهای عضو این اتحادیه دارا می باشند. بعد از دانمارک ، هلندی ها با 29 درصد و انگلیسی ها با 19.2 رتبه دوم و سوم را دارند .
این جدول نشان می دهد که فرانسوی ها با 18 درصد رتبه چهارم اتصال به اینترنت پرسرعت را دارا می باشند . پس از فرانسوی ها ، آلمانی ها با رقم 15.3 درصد رتبه بعدی هستند. اسپانیایی ها با 13.2 ، ایتالیایی ها با 13.1 و ایرلندی ها با 8.8 رتبه های بعدی این جدول می باشند.
در انتهای این جدول یونانی ها با 2.7 درصد کمترین میزان مصرف اینترنت پرسرعت را دارا می باشند .
این جدول آماری مربوط به سال 2006 میلادی می باشد و منبع آن یورواستات (مرکز بررسیهای آماری اقتصاد اروپا ) می باشد.