دکتر سروش : مقولاتي چون ارتداد، بدعت، کافر، مومن... در آن(روشنفکری دینی) راه ندارد
مقولاتي چون ارتداد، بدعت، کافر، مومن... در آن راه ندارد چرا که اين مقولات تابع قدرت سياسي و ديني موجود است. متعلق به هويت جمعي دينداران معيشت انديش است که دينداريشان جبري، علتي، ارثي، معيشتي، هويتي، تعبدي و تقليدي است. مدرسه روشنفکري ديني که هر روز در آن صد طوفان نوح و طغيان روح رخ مي دهد و گردشگاه گردش هاي عنيف فکري است کجا ميتواند به نام کفر و بدعت راه سيلان را بر خود ببندد و از ويراني بهراسد؟
اشاره: مقاله استاد محترم جناب آقای دکتر سروش در سمینار دین و مدرنیته در خصوص روشنفکری دینی برای نگارنده این سایت بسیار مفید و خواندنی واقع شد در نتیجه مناسب دیدم آنرا برای خوانندگانم نیز باز انتشار نمایم. امیدوارم دوستان و علاقه مندان روشنفکری دینی در ایران و خارج از ایران با دقت این مقاله را مطالعه نمایند و بهره ببرند. بی شک پذیرای نقد دوستان و کاربران محترم هستم. پس بخوانید و نظر بدهید.
-------------------------------------------
معاشران گره از زلف يار باز کنيد
دمي خوش است بدين قصه اش دراز کنيد
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد
رباب و چنگ به بانگ بلند مي گويند
که گوش هوش به پيغام اهل راز کنيد
هر آن کسي که در اين حلقه نيست زنده به عشق
برو نمرده به فتواي من نماز کنيد
آنچه روشنفکري ديني نيست:روشنفکري ديني طريقت روشنفکران ديندار است. مدرسه اي فکري است که هم از تجربه بشري بهره مي جويد هم از تجربه نبوي. و هيچکدام را در پاي ديگري قرباني نمي کند و معتقد است که وحي کهن در دوران مدرن, همچنان چيزهاي فراوان براي گفتن و آموختن دارد و انبان افادتش تهي نشده است. روشنفکري ديني را به فرقه يي مذهبي يا حزبي سياسي فروکاستن جفاست گرچه استعداد آن را دارد که در دو عرصه سياست و ديانت دگرگوني هاي عظيم بيافريند.
روشنفکران ديندار, روشنفکرند چون به عقل مستقل از وحي باور دارند و از آن تغذيه مي کنند و چراغ خرد در دست براي يافتن حقيقت و سوختن ظلمت روان اند. و دينداراند چون ايمان محققانه شان نه بر تقليد بنا شده است نه بر تعبد نه بر ارث نه بر جبر، نه بر هوس نه بر عادت، نه بر ترس و نه بر طمع. بل از دل سنجشي عقلاني يا تجربه يي روحاني برآمده است و مستمرا تطهير و تکميل مي شود. روشنفکري ديني يک هويت سيال است چرا که خردورزي و حقيقت جويي و خرافه سوزي جز با سيلان همراه نيست. روحاني ندارد چرا که هر کس در آن مدرسه،روحاني خويشتن است. خانقاهي است به شيخ که شيخاني بي خانقاه در آن ساکن اند.
مقولاتي چون ارتداد، بدعت، کافر، مومن... در آن راه ندارد چرا که اين مقولات تابع قدرت سياسي و ديني موجود است. متعلق به هويت جمعي دينداران معيشت انديش است که دينداريشان جبري، علتي، ارثي، معيشتي، هويتي، تعبدي و تقليدي است. مدرسه روشنفکري ديني که هر روز در آن صد طوفان نوح و طغيان روح رخ مي دهد و گردشگاه گردش هاي عنيف فکري است کجا ميتواند به نام کفر و بدعت راه سيلان را بر خود ببندد و از ويراني بهراسد؟
من چه غم دارم که ويراني بود؟
زير ويراني گنچ سلطاني بود
روشنفکري ديني اما به معنويتي آزاد از دين هم باور و التزام ندارد. مناسک همواره قشر محافظ معنا بوده اند، و چه بهتر که اين مناسک محافظ را از آموزگاران تجارب اشراقي و از طائران گلشن قدس يعني پيامبران بگيريم که مجرب ترين شهسواران عرصه سلوک و فاتحان آفاق تجرداند. روشنفکران ديندار، ديندارند نه دين ساز، و تجربه اندوزي و دانش آموزي شان در مدرسه وحي نه از سر مصلحت که از روي ارادت و حقيقت است. شخصيت عظيم وعزيز رسول اکرم، تمام آن نعمتي است که خداوند به مسلمانان عطا کرده است و از تجربه و تعليم اين عظيم عزيز بايد به تمام و کمال استفاده کرد.
روا بود همه خوبان آفرينش را
که پيش صاحب ما دست بر کمر گيرند
قمر مقابله با روي او نيارد کرد
وگر کند همه کس عيب بر قمر گيرند
روشنفکري ديني به حکم آنکه معرفت انديش و تجربت انديش است، ايدئولوژي هم نيست يعني ايدئولوژي گزينش گر و حرکت انديش و اسلحه تراش.
ايدئولوژي ها که به جنبش و خيزش و مبارزه و گلاويز شدن با دشمن موجود، مي انديشند با حقيقت کم مهرند و آوردگاهي تنگ دارند و با شکست دشمن، خود نيز مي شکنند و فرو مي افتند. وسلاح هايي که با تصفيه واستخراج گزينشي، تراش موقت يافته اند از تناسب مي افتند و پاک بي اثر مي شوند.
امام حسين(ع) و شهادتش که استثنائي در سلسله امامت بود، در دستان گزينشگر شريعتي بدل به قاعده مي شود و بوعلي سينا که فخر فرهنگ ايران بود در پاي ابوذر تحقير مي شود تا سلاح ايدئولوژيک لازم براي فروکوفتن سلطنت فراهم آيد و اسلام انقلابي بر سکولاريزم سلطنتي پيروز گردد. همراه شدن نيتي صواب با روشي ناصواب کمترين عيبش اين است که ناماندگار است.
روشنفکري ديني اهل نودوزي فقه با حيله هاي موقت شرعي هم نيست. امروزه فقيهاني لقب روشنفکر و نوآور گرفته اند که في المثل با توسل به غيبت امام غائب، يا پرهيز از وهن اسلام مي کوشند تا حکم سنگسار و درآوردن چشم و امثال آنها را لغو کنند. با حفظ احترام فقيهان اينها هرچه باشد نه روشنفکري است نه نوآوري چرا که زاده اجتهاد در اصول نيست. روشنفکري ديني قائل به اجتهاد در اصول است يعني اجتهاد در کلام، در اخلاق، و نوفهمي نبوت و وحي و معاد و خدا...
با درکي تازه از انسان و معرفت و تاريخ و جامعه است که مي توان حکم مرتد و مبدع تجديدنظر کرد وگرنه همه چيز را به قرار سابق نهادن و صرفا به خاطر ملامت ملامتگرانَ، حکم فقهي را موقتا تعليق کردن، نه جهدي مي خواهد نه اجتهادي. يک مصلحت انديش ساده و گذار است.
مطهري متکلم هم وقتي به قصه خاتميت مي رسد گمان مي برد تنها چالشي که دنياي مدرن به اسلام خاتم دارد، چالش فقهي و حقوقي است ولذا مي کوشد تا گرد واپس ماندگي را از دامن فقه بيفشاند و با يادآوري قواعدي چون "لاحرج" و "لاضرر" توانايي فقه را در حل مشکلات زندگي نوين به نمايش بگذارد. گويي اين نکته پاک از ذهن تواناي مطهري گريخته است که فقه بر پاي خود هيچگاه نايستاده و نمي ايستد و به تنهايي توان تقويت خود يا توان دفاع از خود را ندارد و اگر از علم کلام و اخلاق و... مشروب نشود از آتش تشنگي خواهد سوخت. اگر بايد در فقه نواوري شود بايد خداي فقيهان، پيامبر فقيهان و... نيز نو شود. و اين درست همان چيزي است که روشنفکري ديني خواستار آن است و در ذهن متکلمي معتزلي چون مطهري هم آن را نمي يابد.
مدرسه روشنفکري ديني سنتي و سنت گرا هم نيست گرچه سنت ديني را ارج مي نهد و علم به آن را رکن رکين روشنفکري مي داند و علم و عمل روشنفکران سکولار را هم به همين دليل مبتلا به کاستي و سستي مي يابد.
با اين همه نه رستاخيز سنت را ممکن مي بيند نه احياء دوباره سنت را حلال مشکلات امروزين مي شمارد. جهان امروز همانقدر حق بودن و زيستن دارد که جهان ديروز. و سخني بي بنيان تر و بي برهان تر از آن نيست که قائل به برتري سنت بر مدرنيته يا مدرنيته بر سنت شويم. "تلک امه قد خلت، لها ما کسبت و لکم ما کسبتم."
روشنفکري ديني به درستي بر آن است که درک ديني گذشتگان همانقدر تحت تاثير زمانه و متوازن با فرض هاي عصري شان بوده است که درک ديني امروزيان. و بر اين باور است که هم رجال و نحن رجال. و آيا گذشته را فقط به دليل قدمت، قداست نهادن، محض بي خردي و تيره رايي نيست؟
نه مدرنيته، استانه بهشت است نه سنت بهشتي در آستين داشت و آن شيطاني که پدر ما آدم را از بهشت بيرون افکند امروز هم به جد در فريبکاري است.
در نظر روشنفکري ديني، مهمترين خدمتي که دين مي کند به اخلاق است نه به سياست نه به تجارت نه به معرفت. انتظار اخلاقي از دين بايد داشت و آن را نقد اخلاقي بايد کرد. فقه را هم از نقد اخلاقي نبايد مصون نهاد که امروز و سخت مستمند و نيازمند آن است.
و همين نقد اخلاقي است که فقه را هم تواناتر و هم پيراسته تر خواهد کرد و گره مشکلات آن را نه با توسل به عصر غيبت بل با توسل به اصل حق و عدالت خواهد گشود.
روشنفکري ديني به حکم روشنفکري واجد عنصر اعتراض و انتقاد نيز هست هم انتقاد به نظم سياي جهان هم اعتراض به نظم سياسي ايران. علي الخصوص که نظام امروز ايران، مؤسس بر اساس ديني است و صوره و ماده شرعي و سنتي است، واي بسا که صورت و ماده اش مورد پسند روشنفکران ديني نيفتد. از اين رو روشنفکران ديني در اين نظام نه قدر مي بينند و نه بر صدر مي نشينند. نه طالع مسعود منقادان سياسي را دارند نه اختر ميمون مومنان سنتي را. نه کلامشان که وجودشان عين معصيت است. اما با حاکمان بايد گفت اگر روزي عارفان مسلمان توانستند با طرافت عرفان عبوسي فقه را از چهره فرهنگ اسلامي بزدايند و به آن موزونيت و دلربايي جاودانه ببخشند و از مبتلا شدن به آفت يهوديت ان را برهانند، امروزه هم فقط روشنفکران ديندار، با قرائتي تازه از دين مي تواننند سرايي و فضايي درخور براي ايمان بسازند و در اين زمانه که سبب داني موجب حيرت زدايي شده است، عقلانيتي سبب دان و حيرت آشنا را تأسيس کنند.
"قصد اين قوم خطا باشد هان تا نکني."
چنانکه ديده مي شود روشنفکري ديني پيشينه اي و پيشانيي بلند دارد. از اعتزاليان گرفته که به عقل مستقل از وحي آبر و هويت دادند تا صدرالدين شيرازي که توانست تجربه عرفاني و تفکر برهاني و تعاليم وحياني را در کنار هم بنشاند و گمان باطل ناسازگاري تدين و تفکر را رسوا سازد. آنان فرزند زمانه خود بودند و اينان هم اسير دام و دانه خويش
روشنفکران ديندار بايد خود و طريقت خود را نيک بشناسند و حرمت بنهند و از لوم لائمان و طعن طاعنان نهراسند. چه ننگي دارد دلبستگي به پيامبران و پيروي از حکيمان و همنشيني با عارفان و همنوايي با مجاهدان؟
آسيبي و آفتي که روشنفکري ديني را تهديد مي کند يکي جدي نگرفتن خويش و ديگري پوشيدن جامه هاي ناباندام است. اين طريقه، نه ايدئولوژيک است نه فقهي، نه سنتي نه فرقه مذهبي و نه حزب سياسي بلکه جراغ مصطفوي است با شرار معتزلي!
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ورنه چون بنگري از دايره بيرون باشي
عبدالکريم سروش
ليدن. هلند. پانزدهم شهريور 86
*متن مقاله ارئه شده درهمايش دين و مدرنيته
Comments
بنام خدا
بحث «روشن فكری» دینی به نظر من دارای چند علامت سوال است، كه جای دیگری جز اینجا برای طرح كردن آنها پیدا نكردم. البته اكنون فقط یكی از آنها را مطرح می كنم تا در فرصت دیگر شاید مطالب دیگر را نیز بحث كنم.
یكی از سوالاتی كه برای من مطرح شده بود و با بحثی كه آقای سروش در مورد نبود «مقولاتی چون ارتداد، بدعت، کافر، مومن... در آن » مطرح كرده اند برایم مجددا مطرح شد اینست كه آیا استفاده از اصطلاح «روشن فكری» برای كسانی كه به نحوی منتقد (چه در ابعاد مثبت و چه منفی) «گفتمان دینی» می باشند درست است یا تنها یك عادت تاریخی می باشد كه مخالفان و یا موافقان یك نحله فكری خود را با آن ملبس می كنند؟ به نظر من همین اصطلاح روشن فكری نیز از مباحث «تكفیر و بدعت آوری و ...» هم آبشخور است، چرا كه «روشن فكر» دانستن خود لزوما به «غیر روشن فكر» دانستن دیگران منتهی می شود. همین برداشت نزد مخالفان فكری «روشن فكران دینی» نیز مطرح است. ممكن است بسیاری از كسانی كه به قرائت پویا از «دین» نیز معتقد باشند، روشن فكران را به مرتد و روشن فكران نیز سنت گرایان را به «مرتجع» مسمی كنند. در حالیكه بنظر من این مرزهای فكری «وارداتی» می باشند و ما نیز متاسفانه در این مرزها اسیر شده ایم. مشكل اساسی این مرزها اصولا «طرد گرائی» دیگران است و تقسیم حیطه فكری به «ما» و «دیگران». در حالیكه در دوران قدیمتر این مرزها بجای «ما و دیگران» بر اساس چارچوب فكری افراد ایجاد شده بود، مثلا معتزله، تشیع، تسنن، شافعی وحنبلی، اخباریون و ...
بنظر من نقطه مثبت این تقسیم بندی ها، نه در طرد دیگران، بلكه در نشان دادن تفاوتهای فكری با آنها بوده است و بجز موارد خاصی اصولا از بار منفی برخوردار نبوده، حتی اگر مجادله های تاریخی فراوانی را باعث شده بودند و طرفداران و مخالفان را در مقابل هم قرار داده بودند. حال آنكه بنظر من بحث روشنفكری فی نفسه «بارزا» است، حتی بدون اینكه بخواهم وارد ذات فكری این گروه شوم. بنظر من یكی از مشكلات اساسی ما در حوزه های فكری عدم وجود مرز بندی های واقعی و مشروع در تمام میادین می باشد. مثلا حوزه «اصلاح طلبی» یا «اصول گرائی» نیز بهمین دلیل برای من یك بحث واقعی نیست و بیشتر سیاست زدگی (در ابعاد كاملا منفی) گفتمان های حزبی (گفتمان واقعی و مشروع حوزه سیاست) می باشد. برای من واقعا دشوار است كه سیاستمداران فعلی كشور را به این دو گروه تقسیم كنم، چرا كه نه اصول گرایان واقعا اصول گرا و دشمن اصلاحاتند، و نه اصلاح طلبان دشمن اصول گرائی.
اما بنظر من چارچوب واقعی «روشنفكری» «روشن» «فكری» نیست، كه بنظر من زاینده واگرائیست، بلكه می توان این حوزه را به پیشنهاد من به «بازنگری گفتمان دینی» و بتبع آن معتقدان به آنرا به «بازنگران» خطاب كرد كه هدف اصلی آنها بازنگری در «سیستم سیاسی دینگرا» یا «دینگرائی سیاسی» می باشد. تعیین حوزه و تفكیك مرزهای فكری با شكلی كه امروزه در جامعه ما در حال گسترش می باشد و بنظر من كاملا وارداتی می باشد، یكی از وظایف اصلی «اندیشمندان» سیاسی، دینی و ... می باشد. من شخصا ترجیح می دهم اساتید مخالف یا موافق «گفتمان دینی ـ سیاسی» را كلا «اندیشمندان» و نه «روشن فكران» و نحله فكری آنها را به «بازنگرگرائی» و «سنت گرائی» یا اصطلاحاتی از این قبیل تقسیم كنم تا بار منفی و قضاوت شخصی كسانی كه از بیرون با این افراد مواجه می شوند خنثی شود.
اضافه می كنم كه حل این معضل كه زاینده «واگرائی» می باشد، باعث می شود اندیشمندان مسلمان از هر طبیعتی كه باشند، در دنیای اسلام طرد و به دنیای ضد اسلامی «جذب» شوند، و علیرغم میل باطنی خود در دنیائی كه من آنرا دنیای «تندروان» می نامم، غرق شوند، مثالهای زیادی از این افراد وجود دارد كه باعث شده «بازنگران» به جبهه «مخالفان» و «دشمنان» وارد شوند، و اگرچه سیستم سیاسی یكی از عوامل ایجاد چنین معضلی است، اما نقش اندیشمندان نیز در این جریان بی تاثیر نیست.
دوست داشتم نظر دكتر سروش را در این زمینه جویا شوم.
سید محمد سعید طاهری موسوی
Posted by: سید محمد سعید طاهری موسوی | septembre 9, 2007 3:34 PM
سلام سراج عزیز
ممنون از این که به لطف تو فرصت خواندن سخنرانی جالب دکتر سروش را پیدا کردم. مطلب دوست عزیزم سعید موسوی هم خوب بود اما برام کمی پیچیده بود. بر قرار باش
Posted by: hossein najari | septembre 10, 2007 3:03 AM
به نظرم می رسد دکتر سروش در ضمن این نوشتار انتقادات کنایه آمیزی را نثار آراء و احکام امثال آیات عظام صانعی و منتظری نموده اند که ایشان به بهانه غیبت امام زمان و موجب وهن بودن برخی احکام ، رأی به تعطیلی موقت آنها داده اند . من در اینجا با جناب دکتر سروش موافق نیستم. در شرائط کنونی نتیجه حکم مهم است و اینکه مبنای آن چیست به نظرم چندان اهمیت ندارد. تعطیلی سنگسار و احکامی از این دست موضوعیت دارد نه فلسفه و مبنای عقلی یا کلامی احکام ممنوعیت آنها. بهتر است استاد محترم به آثار وجودی و مفاسد این احکام ارتجاعی(سنگسار) عنایت لازم را بنمایند آنگاه خواهند فهمید در این بیابان همان احکام آقایان صانعی و منتظری هم نعمت است.
Posted by: موسی پور | septembre 10, 2007 8:12 PM
با سلام
احتراما اینجانب چندین عکس و نوشته اشعارآن خانه در موناکو را دارم در صورت تمایل اینجانب با کمال میل آنها را در اختیار شما و دیگر دوستان قرار خواهم داد. با عذرخواهی که در صفحه ای دیگر این مطلب را نوشتم چون در خود نگین پارسی موفق به آن نشدم . لطفآ جهت دریافت عکسها با ایمیل اینجانب هماهنگ شود.
با سپاس
روزبه صامت
Posted by: روزبه | octobre 10, 2007 2:01 PM