عکس تاریخی

1- حجت الاسلام محمد واعظ زاده خراسانی 2- آیت الله طالقانی 3- پدرم سید حسین میردامادی 4- مهندس مهدی بازرگان
این عکس در حدود سالهای 48 ، 49 و در انجمن اسلامی مهندسین انداخته شده است. درمراسمی که احتمالا یک مناسبت مذهبی بوده آقایان طالقانی و بازرگان سخنرانی کرده اند و پدرم و شوهر خواهرش که هر دو روحانیون جوانی بوده اند در این عکس دیده می شوند. این یکی از معدود عکسهای تاریخی است که وقتی به فرانسه آمدم به دلیل علاقه زیادی که به آقایان طالقانی و بازرگان داشتم و دارم با خودم آوردم و دیروز که آلبومهایم را نگاه می کردم تصمیم به انتشار آن گرفتم.
البته پدرم بعداً از کسوت روحانیت خارج شد به دلیل آنکه فکر می کرد و می کند (بیش از پیش) اکثر دارندگان این لباس از خدا و خداترسی دور هستند الا عده قلیلی از ایشان و غالباً این لباس را برای ارتزاق و امر معیشت برگزیده اند ، هنگام ورود به دانشگاه - سال 52 -خودش خودش را خلع لباس کرد. البته پدر بزرگ مرحومم خیلی اصرار داشت همه پسرهایش معمم شوند اما بعد از مرگش اکثرا این لباس را بدر آوردند و راه خود را در زندگی در پیش گرفتند ، یکی کاسب شد دیگری تاجر و بعدها اداری و پدرم که راهی دانشگاه شد و فقط یک عموی من در این کسوت باقی ماند تا هنگام وفاتش.
درست به خاطرهمین تجربه بود که پدرم به برادرم توصیه اکید می نمود که به این کسوت درنیاید.
از قبیل این عکس در آلبومهای خاک خورده منزل پدری ام زیاد یافت می شود که اگر روزی - ان شاء الله - برگشتم آنها را منتشر خواهم کرد.
خداوند آقایان طالقانی و بازرگان را قرین رحمتش فرماید.
Comments
چند شب پيشتر تلويزيون ايران براي چند ثانيه اي مرحوم اية الله طالقاني را نشان داد كه سخن مي گفت. انچه براي من لذت بخش بود ايمان او به كلامش بود و نيز صداقت و راستگوئي كه در ان كلام حس مي شد.
گوهرهائي كه در جامعهء انباشته از فساد كنوني ما ناياب شده اند.
Posted by: محمد حسين | février 21, 2008 11:23 PM
انتشار اسناد و تصاویر تاریخی کار ارزنده ای است به شرط آنکه حتی الامکان سعی شود اطلاعات دقیق در خصوص زمان و مکان عکس نیز تهیه شود.
Posted by: کمال نهاوندی | février 22, 2008 12:20 AM
به نظر می رسد این تعابیر شما اهانت به طبقه معظم روحانیت تلقی شود هر چند نقل قول از پدرتان باشد. فراموش نکنیم که کسروی و علی دشتی هم ابتدا روحانی بودند اما بعد به گذشته و اعتبار خودشان پشت کردند. مواظب باشید از این تعبیر شما استفاده کفر آمیز نشود والا ولایتمداران و حامیان روحانیت معظم پاسخ شما را به نحو مقتضی خواهند داد.
سراج : قصد هیچ اهانتی به روحانیون راستین نداشتم بی شک در میان روحانیون افرادی همچون طالقانی ، منتظری ، مجتهد شبستری ، کدیور ، نوری ، اشکوری و... یافت می شدند و می شوند . ضمنا ً از تهدیدهای شما هم هراسی ندارم
Posted by: اصولگرا | février 22, 2008 12:26 AM
جناب اصولگرا مواظب از سر جهل و حماقت ولایت مداری را جای چماق داری ننشانی! واقعاً ابوی جناب میردامادی خیلی آزاده هستند با این طرز تفکر، خدا عمر با عزت به ایشان عطا فرماید. به نظر من اصولگرایی واقعی یعنی این، پاس داشتن گوهر دین و اخلاق، و نه قدرت و حکومت!
Posted by: سعید. هـ | février 23, 2008 11:54 PM
باعرض سلام خدمت برادر عزیز ومحترمم.به نظرم ذکرچند نکته درخصوص مطلب شماضروری رسید.1- هم تاریخ عکس وهم تاریخ دراوردن لباس روحانیت پدر اشتباه است.عکس در حدود سالهای41و42درجلسه ی انجمن اسلامی مهندسین درمسجدنارمک برداشته شده است 2-پدر لباس روحانیت را دقیقا در روزترورحسنعلی منصور(درسال43ونه درسال52) به جهت ترور روحانیون توسط عوامل شاه به صورت موقتی دراورده وبعدهم به دلیل روحیه ی ازاد منشی ایشان که بالباس روحانیت درمغایرت بودازاین کسوت به کلی درامدند.سید صدرا میردامادی
سراج : با تشکر از آقا صدرا که اطلاعات این عکس را تصحیح کردند بی شک ایشان که در ارتباط نزدیک با پدر هستند اطلاعاتشان کاملتر است.
Posted by: سیدصدرا | février 24, 2008 12:48 PM
آقای سعید. ه ولایتمداری نوری است که خفاشانی امثال تو و نویسنده این وبلاگ چشم دیدن آنرا ندارند و بی شک برای دفاع از این نور به هر وسیله ممکن متوسل می شویم تا شما شب پرستان ظلمت را به ما برنگردانید. ضمنا معلوم شد پدر این آقا از ترس رژیم شاه لباس مقدس روحانیت را بدر آورده است نه چرندیاتی که پسر فرنگ رفته اش بافته است.
سراج : آقا یا خانم اصولگرا همانطور که نوشتم و برادرم هم تأیید کرد پدر به دلیل تعارضی که لباس روحانیت و برخی از روحانیون با رسالت اصلی این قشر داشتند از این لباس بدر آمد .
Posted by: اصولگرا | février 24, 2008 9:13 PM
آقای اصولگرا!
از نظر من نه تنها اصولگرا نیستی که در جهل کامل نسبت به دین و ولایت هستی! اگر این که شما می فرمایی و می نمایی نور است، همان بهتر که ما این نور را نبینیم ! اخوی این فیلم ها رو برای ما بازی نکن! حنای شما دیگه برای ما رنگی نداره که پشت این القاب و اسامی پنهان بشید و آبروی اسلام و ولایت رو با جهل خودتون (در حالت خوشبینانه اش) ببرید.
عاقبتت بخیر!
Posted by: سعید. هـ | février 25, 2008 1:26 AM
با سلام
شما بجای تحصیل، اینجا عکس چاپ می کنید و تفسیر می نویسید آنهم تفسیری که دو روز بعد توسط برادرتان تصحیح می شود. امثال شما در خارج از کشور در دو جناح زیادند که بجای درس، باصطلاح فعالیت سیاسی می کنند و بعدا که جناح مربوطه پیروز شد می آیند حاجی انا شریک می گویند. آینده شاهد خوبی بر این حرف خواهد بود.
سراج : کار و حرفه من روزنامه نگاری است و به همین جهت وبلاگ هم می نویسم و چاپ این عکس تاریخی نیز در همین راستا می باشد. در خصوص انا شریک گفتن بعد از پیروزی باید عرض کنم کار من برعکس بود زیرا وقتی دوستان و همردیفان من نماینده مجلس و مدیر می شدند از ایران خارج شدم و عملا از آنچه سایر اصلاح طلبان بعد از شکست اقتدارگرایان بدست آوردند خود را بدور نگه داشتم. خدا وند به شما کمی انصاف بدهد
Posted by: Anonymous | février 27, 2008 11:31 AM
معاون معاون وزير كشور بودن و آزمون دادن دروس كارشناسي از مشهد به تهران با فكس هم جز فعاليت هاتون بود!!!!
سراج : اولاً معاون وزیر کشور معاون ندارد در ثانی امتحاناتم را منهای دو ترمی که در دانشکده الهیات تهران دانشجوی میهمان بودم که همان تهران گذراندم بقیه را در مشهد و حضوراً دادم . اتفاقا در آن ایام باند اقتدارگرایان در دانشگاهها حاکم بود و سایه من که عضو دفتر تحکیم بودم را با تیر می زدند چه برسد به آنکه بخواهم درسهایم را از راه دور بگذرانم. دروغگوی ناشی و کم اطلاعی هستید.
Posted by: طرفدار | février 27, 2008 4:26 PM
این اقتدارگرایان وقتی کسی را می خواهند خراب کنند شخصیت فرد مخالف خودشان را می کوبند زیرا توانایی ندارند اندیشه فرد را منطقی و مؤدبانه به نقد بکشند. من با همه دیدگاههای آقای میردامادی موافق نیستم اما به خودم اجازه نمی دهم شخصیت ایشان را مورد اهانت قرار بدهم. اصلا گیریم ایشان با فاکس درسهایش را گذرانده ( من تابحال نشنیده ام کسی با فاکس درس پاس کند) چه ربطی دارد به مواضع سیاسی و عقیدتی او؟ چرا مسائل را قاطی می کنید؟ حسن خمینی به ورود نظامیان به مسائل سیاسی اعتراض می کند سایت نوسازی که از همین قماش می باشد می گوید حسن تو از اصلاح طلبان بی ام و گرفته ای این همان شیوه است که دیگر جواب نمی دهد. کمی بخود آیید و از این کارهای زشت دست بردارید.
Posted by: کاوه یاوری | février 27, 2008 11:04 PM
اولا)اقاي تاج زاده بهتر مي دونند كه ايشان چه سمتي داشته اند. در ثاني)سوالات امتحان برايشان فكس مي شد. در آخر هم بايد بگم من از الفاظ ركيك براي ايشان استفاده نكردم اگر تصور مي كنند اشتباه كردم همان توضيحات ي كه دادند كافي بود بدون آن دو سه كلمه ي اخري
سراج : اولا ، اگر خودتان هم درست نمی دانید خوب پس بروید از ایشان بپرسید . ثانیا ، همانطور که عرض کردم اینگونه نبود و شما که ظاهرا از مشهد این مطالب را می نویسید می توانید از همانجا تحقیق کنید. این دروغگویی ها زیبنده یک انسان با شرف نیست امیدوارم شما شرف و ایمان خودتان را برای دنیاپرستی دیگران به باد ندهید.
Posted by: طرفدار | février 29, 2008 3:21 PM
اگه يكي بنا به دلايلي كه شايد براي خودش حجت باشه (يك امر يقيني رو كه نمي شه از طرف گرفت)ايرادي به شما گرفت با ناسزا جواب ندين. اگه تونستيد قانعش كنيد. اگه تصور من از شما اشتباه بوده عذر خواهي مي كنم. ولي اصلا از « دروغگوي ناشي» تون خوشم نيومد. و همچنين از گفته اقتدار گرايان آقاي ياوري كه اداعاي نقد مودبانه هم دارند.
سراج : آقا یا خانم گرامی که نمی دانم طرفدار چی هستید اما فرقی هم نمی کند اتهام زدن به دیگران ایراد گرفتن نیست کاری که شما به من به ناحق نسبت دادید یک خلاف یا بهتر بگویم یک تقلب است که بعید می دانم در دانشگاههای ایران اساسا برای کسی مجاز شمرده شود. شما می توانستید این اتهام یا به قول خودتان ایراد را بصورت سئوالی مطرح کنید و یا از کسانیکه آنرا به شما گفته اند و برای شما یقین و حجت شده دلیل و سندی درخواست می کردید. پیروز باشید
Posted by: طرفدار | février 29, 2008 10:44 PM
حجت بهتر از نزديكان تان. كه البته اين يك طرف قضيه است.
طرف ديگر قضيه نوع برخورد شماست كه گويا از همه بايد ايراد و نقد بگيريد ولي اگر يكي از شما نقدي كرد با ناسزاگويي جواب دهيد. من اگر تصور نابجايي نسبت به شما داشتم ان را بيان كردم ولي گويا اين نوع جواب دادن ها و پاسخ گفتن ها محتص به يك گروه خاص نيست. شما هم پاينده باشيد.
Posted by: طرفدار | mars 1, 2008 9:28 AM
عجب آدم گیری هستی ها؟ آدم حسابی مردم را متهم می کنی بعد می گی ایراد و نقد وارد کردم؟ فرق نقد و اتهام را هم برات توضیح می دهند باز حرف خودت را تکرار می کنی؟سعی کن تصور نابجا از کسی نداشته باشی گیرم نزدیکان یک نفر که شاید بدخواه او هم باشند یک حرفی زده باشند شما نباید مردم را به تقلب متهم کنید. کار زشت و ناپسند را شما آغاز کردید توقع نداشته باشید گل و بلبل به پایت بریزند. در کارت تجدید نظر کن و در مورد افراد زود قضاوت نکن.
Posted by: کاوه یاوری | mars 1, 2008 12:06 PM
جناب ياوري شما چرا كاسه داغ تر از اش شديد
سراج : من از شما و آقای یاوری می خواهم به این مجادله پایان دهید در هر صورت من دیگه جواب کسی را در این زمینه منتشر نمی کنم.
Posted by: طرفدار | mars 1, 2008 2:40 PM
بنام خدا
جدلی را در اینجا شاهد بودم كه از یك قضاوت اشتباه از طرف آقای میردامادی در مورد پدر محترمشان، با استناد به پاسخ اخوی ایشان، شروع شد. اولا، چه بهتر كه آقای میردامادی قبل از قضاوتشان كمی در این مورد از خود پدرشان كسب اطلاع می كرد. ثانیا، بعضی از روحانیان محترم، بعد از مدتی احساس می كنند كه شاید نتوانند از عهده مسئولیت این لباس برآیند كه انصافا مسئولیت بسیار دشواریست، در اینصورت نباید به قاعده كلی دامن زد كه خود نوعی اتهام و لذا معصیت بشمار می رود. اگر بگوئید اكثر علما و روحانیون ملبس به لباس روحانیت، طبق گفته آقا سراج میردامادی، از خدا دور می باشند، این خود نوعی اتهام بحساب می آید() ان بعض الظن اثم.و چه بسا اتهامات معصیت تلقی شوند.)من تقریبا مطمئن هستم نظر خود ابوی محترم ایشان اینگونه نیست. ثالثا، نه آن دوست اصول گرای ما رعایت حال و محل را كردند و نه آن دوستی كه پاسخ ایشان را نیز به همین روش دادند... چرا باید محیط مناظره فكری بین دوستان به منشا اختلاف و اهانت تبدیل شود؟ امیدورام كه دیگر شاهد این جدل های توهین آمیز هیچكدام از طرف ها نباشیم.
طاهری موسوی
سراج : دوست گرامی جناب موسوی عزیز ، حرف من و آنچه برادرم اینجا نوشت فاصله زیادی نداشت مضافا بر اینکه بارها و بارها از پدرم شنیدم که با ریاکاریها و دنیاپرستیهای روحانیون مخالفت می کردند و از اینکه از این کسوت درآمدند اظهار رضایت می نمودند هر چند همانطور که نوشتم انسانهای وارسته و روحانیون راستینی هم بودند و هستند اما بسیار تعدادشان کم است. در خصوص رعایت شرائط محیط مناظره فکری با شما موافقم. پیروز باشید
Posted by: طاهری موسوی | mars 1, 2008 9:34 PM
سلام!
چه عکس جالبی!
من در
http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-320.aspx
از بدن سالم مانده ی قدیس برنادت نام بردم که طبق عکسها و مطالب اینترنتی، بدنش بعد از مرگ سالم مانده و در یک محفظه ی شیشه ای قرار دارد (و مردم آن را می بینند؟). شما که فرانسه هستی، اگر توانستی بپرس یا تحقیق کن آیا واقعاً بدن ایشان یا قدیسی دیگر یا پاپ یا فردی دیگر سالم و در محفظه و در معرض دید است یا نه، فریبی در کار است. ان شاء الله گامی باشد در مسیر معنویت و آگاهی.
لطفاً از طریق کامنت یا ایمیلم خبر بده.
قربانت.
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی، ایران، تهران | mars 9, 2008 4:40 PM