« تساوی حقوق زن و مرد در فقه اسلامی | صفحه اصلي | جنبش دانشجویی و ماجرای زنجان »

در حاشیه " داستان سیستان "

نویسنده " داستان سیستان " در این کتاب ماجرای همراهی اش با مقام رهبری در سفر ایشان به استان سیستان و بلچستان در اسفند سال 81 را به رشته تحریر درآورده است و این کتاب که یادداشتهای شخصی او می باشد در سال 82 منتشر و تاکنون چهارده بار تجدید چاپ شده است و حتما تمام این مدت بصورت رایگان از سوی دستگاههای موظف به تبلیغ برای ولی فقیه میان علاقه مندان و بعضاً نه چندان علاقه مندانی مثل این نگارنده توزیع شده است والا بعید می دانم کسی برای این کتاب پولی پرداخت کند. جالب آنکه نویسنده در ابتدای کتاب سعی دارد به خواننده اینگونه القاء کند که از جماعت قشری و مرتجع و ظاهر پرست ایدئولوژیک نیست!

در پی الطاف دولت مهرورزی ، پس از نزدیک سه ماه که از آغاز سال نو ایرانی می گذرد ، بسته فرهنگی دانشجویان خارج از کشور بدستم رسید. در این بسته فرهنگی چند کتاب و سی دی و قبله نما و یک بسته گز ویک پرچم جمهوری اسلامی ایران دیده می شد.
این بسته همراه پیام نوروزی وزیر محترم و بسیار فرهیخته علوم به دانشجویان ایرانی خارج کشور بود. جالب آنکه در پیام وزیر دو بار از تعبیر وزارت علوم دولت نهم یاد شده است و نه لزوما وزارت علوم دولت جمهوری اسلامی گویی این وزارت علوم دولت نهم واقعا تافته جدا بافته ای است و به قول همسر سخنگوی دولت همچون رئیس جمهورش معجزه هزاره سوم است!
در میان کتابهای ارسالی یک کتاب نظرم را جلب کرد و آنرا بدست گرفتم و با دقت تا انتها خواندم. نویسنده کتاب "داستان سیستان" آقای امیر رضا امیرخانی است و ظاهراً نویسنده و رمان نویس است اما از آن جماعتی است که باید حتما کتابهایش را خواند والا نمی توان به کنه بخشی از واقعیات جامعه نویسندگان ارزشی و ایدئولوژیک امروز ایرانی پی برد.
امیرخانی پیش از این رمانهایی همچون ارمیا ، من او ، و داستانهایی همچون از به ، نشت نشا و گزیده ادبیات معاصر (حاوی یازده داستان کوتاه ) را روانه بازار نشر کرده است.
نویسنده " داستان سیستان " در این کتاب ماجرای همراهی اش با مقام رهبری در سفر ایشان به استان سیستان و بلچستان در اسفند سال 81 را به رشته تحریر درآورده است و این کتاب که یادداشتهای شخصی او می باشد در سال 82 منتشر و تاکنون چهارده بار تجدید چاپ شده است و حتما تمام این مدت بصورت رایگان از سوی دستگاههای موظف به تبلیغ برای ولی فقیه میان علاقه مندان و بعضاً نه چندان علاقه مندانی مثل این نگارنده توزیع شده است والا بعید می دانم کسی برای این کتاب پولی پرداخت کند.
جالب آنکه نویسنده در ابتدای کتاب سعی دارد به خواننده اینگونه القاء کند که از جماعت قشری و مرتجع و ظاهر پرست ایدئولوژیک نیست. به این قسمت توجه کنید ؛! "
...حالا من و علی فقط منتظر بودیم که گروه تحقیقی دنبال مان بیایند و از در و همسایه و دوست و آشنا پرس و جو کنند که ما چه جور آدمهایی هستیم. صف چندم نماز جمعه می نشینیم ؟ در راه پیامی 22 بهمن دست چپ مان را مشت می کنیم یا دست راست را؟ تند تند حفظ می کنیم که دیش نداریم ریش داریم ، آواز نمی خوانیم ، نماز می خوانیم . هم سایه هامان فصل انگور در زیر زمین کوزه نمی گیرند ، اما روزه می گیرند و از این قبیل سجع های نا متوازی
!
اما در ادامه کتاب خواننده به روشنی می فهمد که نویسنده چندان از این سجع های نا متوازی دور هم نیست.
نویسنده سعی دارد در جای جای این کتاب این مفهوم را القاء نماید که شخص آیت الله سید علی خامنه ای انسانی از جمیع جهات بی عیب و نقص است. با مثالهای گوناگونی که ظاهراً از مشاهدات خود او است و با بیان خاطراتی از همراهان و محافظان ایشان می خواهد بگوید رهبری ازهر حیث یک انسان کامل است. ساده زیستی ، مهر و عطوفت انسانی آنهم در اعلا درجه ممکن ، حافظه بسیار عالی ( پس از سی سال در ایران شهر افرادی را که در دوره تبعید ایشان با رهبر آشنا بوده اند را می شناسند) ، ورزشکار و قوی بنیه ، مردمی و مردم دار ، با روحیه پرهیز از رانت و رانتخواری، عارف مسلک ، رقیق القلب و ... مجموعه صفات معظم له هستند که نویسنده تلاش دارد با بیان نسبتا شیوایی که دارد آنرا در ذهن خواننده کتاب جا بیاندازد.
ای کاش نویسنده به همین مقدار بسنده می کرد و فراتر نمی رفت حال آنکه ایشان این صفات را با کمی تخفیف در مورد اطرافیان رهبری بویژه فرزندان ایشان و اعضای دفتر و محافظین نیز قائل است.
امیرخانی درست در این راستا به تعریف و تمجید وصف ناشدنی از فرزندان رهبری می پردازد و در مقابل از فرزندان دیگر مسئولان نظام جمهوری اسلامی سخت بدگویی می کند و ایشانرا منحرف می خواند و در ادامه اینگونه می نویسد :
... بگذار صادقانه بنویسم. خیال کن من رمان نویس چند روزی جایم با مسعود ( پسر سوم رهبری) عوض می شد. در کمال صداقت و انصاف ، دست کم در آن یک هفته اول ، کف نفس می کردم و سراغ مادیات نمی رفتم ، در عوض برای اعتلای ادبیات این مرز و بوم ، که اهم دلمشغولی هایم است ، اول می دادم چنارهای خیابان ولی عصر را از راه آهن تا تجریش هرس کنند... بعد می دادم چند صد متر طناب کنفی فرد اعلا از بازار تهیه کنند چون طنابهای پلاستیکی پوست را می خراشد. سر فرصت همایشی می گذاشتم پیرامون نقد داستان و تئوری های ادبی. برای جلوگیری از تبعیض ، دانه-دانه منتقدهای ادبیات داستانی را که از کارم بد نوشته بودند می آوردم و از درختهای چنار آویزان می کردم. بدیهی است که خیابان طولانی است و پر درخت . پس برای جلوگیری از اسراف آن همه درخت چنار و طناب کنفی ، منتقدانی را نیز مثبت نوشته بودند ، طی مراسمی پرشکوه دوبار به اعدام محکوم می کردم و دار می زدم. همین جوری می رفتم جلو و بعد از منتقدان می رفتم سراغ خبرنگاران ادبی رسانه ها و مسئولان فرهنگی !...

آقای رمان نویس ارزشی ما خیلی زود می فهمد زیاده روی کرده است و در ابتدای فصل بعدی می نویسد :
ضمن تجدید میثاق با منتقدان عزیز که دیشب ما را احتمالا به غمض عینی خواهند بخشید و فهم خواهند کرد که مستی ما از می انگور نبوده است و سهو القلم را به صفح العظیم خواهند سپرد و... خیابان ولی عصر هم تا باد چنین بادا !
البته از حق نباید گذشت که نویسنده در جای جای این یادداشتهای شخصی خواننده را حسابی به خنده می اندازد و شاید کمترین فایده وقت گذاشتن برای خواندن این کتاب نیز همین باشد. هرچند در بیان خاطرات طنز آلود همواره سعی می کند هدف اصلی یعنی بزرگنمایی شخصیت معنوی و سیاسی رهبری را فراموش نکند .
به دانشجویان عزیزی که رایگان این کتاب را دریافت کرده اند توصیه می کنم برای پر کردن اوقاتشان در مترو و اتوبوس این کتاب را همراه داشته باشند و آنرا بخوانند.

Comments

چناب آقای میردامادی. با عرض سلام و خسته نباشید. در این متن ابتدای خیلی از حروفِ ابتدایی در متن مشاهده نمی شود.
سراج : حق با شماست سعی می کنم آنرا برطرف کنم

سلام
این عرضم به حضورت کتاب را من هم از نهادی هدیه گرفتم اما تا الان نخوانده ام وتوی انباری است حتی در میان قفسه کتابم هم نیست
سراج : نه حتما برای تفریح هم شده آنرا بخوانید ضرر کردید به مقام رهبری مراجعه کنید.

سلام
جناب مير دامادي
من اين كتاب را همان زمان مطالعه كردم و خواندن آن را به دهها تن از دوستان پييشنهاد كردم. آقاي اميرخاني را هم تا حدودي از نزديك مي شناسم.
نمي گويم شما در تحليل تان اشتباه كرده ايد ولي در نگاه به اين اثر مختصري كم لطفي فرموده ايد و برخي وجوه كم نظير آن را ناديده گرفتيد.
ضمنا اگر كتاب براي مطالعه در مترو كم آورديد بفرماييد تا رمان "بي وتن" اميرخاني كه امسال در نمايشگاه عرضه شد را هم برايتان بفرستيم.
سراج : من در نقد این کتاب خیلی با خودم کلنجار رفتم که تندتر از این ننویسم و حتی در نقل بعضی قسمتهای کتاب هم خودسانسوری کردم و الا خیلی فضاحت کار وخیم تر از این بود که من نوشتم. در عین حال از توجه شما متشکرم و پذیرای کتابهای شما برای مترو و غیر مترو هستیم.

آقا این چه فرمایشی است در باره نویسنده ؟ من اتفاقا این کتاب را خریدم و یک نفس خواندم ولذت بردم . چرا باید ارزش قلم نویسنده فقط به بهانه این که از رهبری نوشته است که مورد علاقه بنده و شما نیست کاسته شده و نایده گرفته شود. امیر خانی نیازمند توزیع کتابهایش بشکل مجانی و دولتی نیست . نگاه کنید به تعداد انتشار کتاب من او و بی وتن و ... گمانم مقداری کم لطفی کرده اید.