در رثای حاج محمد شانه چی
دکتر عبدالکریم لاهیجی : برای خود من بارها تعریف کرده بود آقای سید علی خامنهای هر سفری که از مشهد به تهران میآمد احتمالا برای وعظ و خطابه ، خانه شانهچی همیشه پایگاه ایشان بود و میگفت یک بار که خامنه ای در منزل شانه چی بوده است مأموران ساواک برای دستگیری خامنه ای یا دیگری به منزل او میریزند که او را از پشت بام فراری میدهد که به همین جهت شانهچی چند روزی یا بیشتر دستگیر میشود و به زندان میافتد. با وجود این شرایط برای شانهچی اینقدر سخت میشود که خودش هم برای اینکه بدست ماموران جمهوری اسلامی نیافتد و برای اینکه کارش نه تنها به زندان بلکه به صحنههایی که متأسفانه در طول سال شصت کم و بیش شاهدش بودیم و چه پس از آن بارها و بارها در تلویزیونهای جمهوری اسلامی به نمایش گذاشته شد نکشد، ناگزیر از ترک ایران میشود و متاسفانه برای اولین بار سر و کارش با جامعهی پناهندگی میافتد. به علاوه غربت، چه از نظر اجتماعی و چه از نظر فرهنگی را از نزدیک لمس میکند و وارد زندگی تازهای میشود.
این برنامه از رادیو زمانه پخش شد که می توانید اینجا بخوانید و بشنوید
مراسم چلهمین روز درگذشت حاج محمد شانهچی، از فعالان جبهه ملی روز شنبه ۲۴ ژانویه در محل سالن آمفیتئاتر دانشگاه سوربن جدید در پاریس برگزار شد. در این مراسم که جمع کثیری از دوستان آن مرحوم و ایرانیان علاقهمند حضور داشتند، چند تن از دوستان آقای شانهچی در مورد شخصیت ایشان و خاطراتی که از مرحوم شانهچی داشتند صحبت کردند.
ابتدا دکتر عبدالکریم لاهیجی درباره مرحوم شانهچی صحبت کردند.
دکتر عبدالکریم لاهیجی: آنچه که من درباره صبر و استقامت شانهچی نظرم را جلب میکند این بود که هنوز چند ماهی از انقلاب نگذشته بود، شانهچی همسرش را ازدست داد. خانوادهای بود مرکب از همسر و چهار فرزند؛ دو پسر و دو دختر، یک دختر در رژیم گذشته کشته شده بود و پسر بزرگ شانهچی، محسن، مدتها زندان بود و هر دو هم در ارتباط با سازمان چریکهای فدایی خلق. خانوادهای مسلمان در عین حال آزادگی شانهچی لااقل اینقدر بود که عقیده و ایدئولوژی دیگری غیر از آنچه که او پذیرفته بود را محترم میشمارد. بیشتر جلسات کمیته بازاری که در چارچوب جبهه ملی من به عنوان مسئول آنرا اداره میکردم در منزل شانهچی در یکی از کوچههای بازار نایبالسطنه انجام میشد و حداقل محسن را من بخاطر دارم. پسر بچهای بود که شاهد و ناظر این جلسات بود. یعنی میخواهم بگویم یک بچهای که به زندان افتاده بود یک دختری که از دست رفته بود بعد درگذشت همسر و بالاخره فاجعه سال شصت که اتفاق افتاد با تمام خدماتی که شانهچی برای این حضرات کرده بود. برای خود من بارها تعریف کرده بود آقای سید علی خامنهای هر سفری که از مشهد به تهران میآمد خانه شانهچی همیشه پایگاه ایشان بود -- دکتر عبدالکریم لاهیجی برای خود من بارها تعریف کرده بود آقای سید علی خامنهای هر سفری که از مشهد به تهران میآمد احتمالا برای وعظ و خطابه خانه شانهچی همیشه پایگاه ایشان بود و میگفت یک بار که خامنه ای در منزل شانه چی بوده است مأموران ساواک برای دستگیری خامنه ای یا دیگری به منزل او میریزند که او را از پشت بام فراری میدهد که به همین جهت شانهچی چند روزی یا بیشتر دستگیر میشود و به زندان میافتد. با وجود این شرایط برای شانهچی اینقدر سخت میشود که خودش هم برای اینکه بدست ماموران جمهوری اسلامی نیافتد و برای اینکه کارش نه تنها به زندان بلکه به صحنههایی که متأسفانه در طول سال شصت کم و بیش شاهدش بودیم و چه پس از آن بارها و بارها در تلویزیونهای جمهوری اسلامی به نمایش گذاشته شد نکشد، ناگزیر از ترک ایران میشود و متاسفانه برای اولین بار سر و کارش با جامعهی پناهندگی میافتد. به علاوه غربت، چه از نظر اجتماعی و چه از نظر فرهنگی را از نزدیک لمس میکند و وارد زندگی تازهای میشود.
*****
در ادامه این مراسم دکتر یان ریشارد، ایرانشناس برجسته فرانسوی و یار نزدیک مرحوم شانهچی به مرور خاطراتی از زمان اقامت ایشان در فرانسه پرداخت:
دکتر یان رشارد: شاید عجیب به نظر برسد که یک فرانسوی مسیحی برای چهلم حاج آقای شانهچی صحبت کند. اتفاقا روزهای اولی که ایشان به فرانسه آمده بودند با ایشان در کرتی آشنا شدم. همراه آقای شهشهانی عموی همسرم که آن ایام موقتا در فرانسه بسر میبرد و حاج آقا لباسچی هم در این آپارتمان تشریف داشتند و ما دو سه بار آقای شانهچی را زیارت کردیم.
در سال ۶۱ اگر اشتباه نکنم به مناسبتی عازم ایران شدیم برای چند هفته و این آپارتمان را قرار بود تخلیه کنند. حاجی آقا خانه نداشتند و چند شبانه روز بیخانمان پرسه زنان در خیابانهای پاریس راه میرفتند و میگفتند برای اینکه شبها زیاد سرما نخورم راه میرفتم در خیابانهای پاریس و در طول روز برای استراحت اینجا و آنجا مینشستم و اتفاقا چون حاجی آقا را آنزمان دیدیم گفتم که ما کلید آپارتمان را به شما میدهیم تا چند هفتهای که خانه ما خالی است شما بتوانید آنجا لااقل استراحت کنید و اقامت داشته باشید. وقتی من از ایران (قبل از همسرم) برگشتم باز هم چون چند هفته تنها بودم گفتم شما تشریف داشته باشید، البته نمیدانستم از اول که چگونه ما با هم میسازیم یک حاج آقا که بیست سی سال از من بزرگتر بود و آداب و رسوم ما کلا تفاوت داشت، اتفاقا با هم خوب ساختیم و دوست شدیم و خیلی از حرفهای حاجی آقا را استفاده کردم هم درمورد تاریخ زنده ایران که تعریف میکردند هم اخلاق و زندگی و فلسفه زندگی که از ایشان سرشار میشد.
*****
سخنران سوم بزرگداشت مرحوم شانهچی احمد سلامتیان بود. این تحلیلگر سیاسی مقیم پاریس در توضیح ماجرای برخورد عوامل امنیتی جمهوری اسلامی با مرحوم شانهچی پس از بازگشت به ایران در ابتدای روی کار آمدن آقای خاتمی چنین گفت:
احمد سلامتیان: مرحوم شانهچی سخت مشتاق بود که بتواند به ایران برگردد. چندین سال بود به طور دائم از انواع و اقسام راههایی که پیدا میکرد پیغام میفرستاد توسط افراد مختلف که من می خواهم به ایران بیایم ولی کسی پاسخی به او نمیداد. شاید از نادر افرادی که به او پاسخ داد آقای سید محمود دعایی بود. آقای دعائی مکاتبهای کرده بود با حاجی شانه چی، و پاسخ داده بود؛ نه مسئلهای نیست و میتوانید بیایید. این زمانی اتفاق افتاده بود که مصادف با انجام انتخابات دوم خرداد شده بود و هنوز آقای خاتمی رئیسجمهور نشده بود. جو و فضایی هم که در دوم خرداد بود و امیدی که در دل همه برای آشتی ملی و رفع مسائل مختلف پیش آمده بود حاجی را مشتاق کرد که برگردد و میگفت دیگه فضا باز شده است، نامه آقای دعایی هم بود ایشان عازم حرکت به ایران شد بعد از اینکه از ایران برگشت خودش به من گفت که حتی در فرودگاه آقای دعائی برای استقبالش رفته بوده است اما حاجی را عملا از هواپیما که پیاده شده بود به هیچ وجه اجازه نداده بودند وارد شهر بشود. یادم نمیآید بطور دقیق که به هتلی یا بازداشتگاهی او را برده بودند و در آنجا باقی مانده بود تا هواپیمای بعدی برسد و برگردانده شود به پاریس. حاجی شانهچی وقتی از پاریس به تهران بر میگشت چون به قصد همیشگی به ایران میرفت کارت اقامت خودش را داده بود به پلیس و بنابراین هیچ کارت اقامت و هویتی نداشت. درسفارت ایران در پاریس هم پاسپورت جدیدی به او نداده بودند البته برگه مروری برای رفتن به ایران گرفته بود و بعد از آنکه برگردانده شده بود برگه مرور برای رفتن از فرانسه به ایران بود و نه برگشتن به فرانسه در نتیجه وقتی آقای شانهچی را در هواپیما گذاشته بودند و به اینجا او را برگرداندند بدون هیچ کاغذ و مدرکی.
روزی که حاجی برگشته بود به پاریس ما تصورمان این بود که حاجی رفت ایران دیگه برای ما عدهای که حاجی را میشناختیم و شاهد بیتابی او برای بازگشت به ایران بودیم ارزیابی این بود که حاجی هیچ وقت تبعیدی که در محیط تبعید بتواند زندگی کند نیست. خودش روزشماری میکرد به نوعی برای مرگ خودش . یعنی در حالتی بود که میگفت من خسته شدهام، میخواهم بمیرم.
ما مطمئن بودیم که حاجی رفته است، وقتی برگشت یک مصیبت عمده و عظیمی بود که به چه ترتیب برای حاجی شانهچی اینجا مدرک اقامت درست بشود و هم زندگی مرتب و منظم فراهم شود. البته خوشبختانه انجام شد اما از نظر روحی برای حاجی ضربه شدیدی بود به همین علت چند ماه بعد از اینکه از ایران برگشت گرفتار یک افسردگی شدید شد که منجر به فرورفتن ایشان به کما شد حدود هفت هشت روز در بیمارستان در کما بود که ما فکر میکردیم که عملا در حالت احتضار بود.
Comments
سلام
چه سخت است غم غربت.
Posted by: الیاس پهلوان | février 3, 2009 1:31 PM