« Reaction to Ahmadinejad in Iran | صفحه اصلي | ماجرای هواپیما و معاون رئیس جمهور »

دکتر سروش : انقلاب اسلامی ، انقلابی بی تئوری بود

دکتر سروش : ...در بخش حقوقی گفتم درست است که در جهان جدید، فقهای شیعه در باب مسایل جزایی، حقوق زنان و‌… گاهی فتواهای جدیدی صادر می‏کنند که به نظر هم مترقی می‏رسد، اما چون بر اساس منقحی بنا نهاده نشده و تئوری‏های جدید حقوقی و فلسفه‏ی حقوق، وارد فقه ما نشده است، این فتاوا هم‏چنان بی‏پایه باقی خواهد ماند تا وقتی که فقه به شکل تازه‏ای و از اساس زیر و رو شود. یعنی در علم اصول فقه، مبانی فلسفی و کلامی جدید داخل شود. هم‏چنین در‌باره‏ی سیاست گفتم که حقیقتاً انقلاب اسلامی، انقلابی بی‏تئوری بود. مخصوصاً اگر آن را با انقلاب فرانسه یا انقلاب روسیه مقایسه کنیم. در انقلاب روسیه، ایده‏ی اصلی این بود که جامعه‏ی بی‏طبقه به‏ وجود بیاورند و نهایتاً به طرف سوسیالیسم و از آن‏جا به سوی کمونیسم بروند. در انقلاب فرانسه هم ایده‏های فیلسوفانی که چند قرن قبل از انقلاب کار کرده بودند، در ایده‏ی آزادی، برابری و برادری خلاصه شده بود. اما در انقلاب اسلامی ایران فقط گفته می‏شد: «اسلام» و این معنای مبهمی بیش نداشت. چنان که بعداً هم فهمیدیم در این اسلام، نه اقتصاد تعریف شده‏ی روشنی وجود دارد، نه حتا فقه به رشد کافی رسیده تا بتواند مشکلات جهان جدید را حل و دولت و جامعه را اداره کند.
این مصاحبه را می توانید اینجا هم بخوانید و هم بشنوید

به ابتکار «مدرسه‏ی عالی علوم اجتماعی پاریس» و با همکاری «مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه»، کنفرانسی سه روزه حول موضوع «شیعه در دنیای امروز»، از دوشنبه بیست و هفتم آوریل (هفتم اردیبهشت) در مرکز علوم سیاسی پاریس آغاز به کار کرد.
دکتر عبدالکریم سروش و استاد محمد مجتهد شبستری، دو روشنفکر ایرانی بودند که در افتتاحیه‏ی این کنفرانس به سخنرانی پرداختند.
ابتدا از دکتر سروش پرسیدم در سخنرانی ایشان که به زبان انگلیسی ایراد شد، چه محورهایی مورد بررسی قرار گرفت؟
سخنرانی من، در باب چالش‏هایی بود که تشیع در جهان امروز و در دوران جدید با آن مواجه است. این چالش‏ها را به چند بخش قسمت کردم؛ بخش تئولوژیک، بخش تاریخی، بخش حقوقی و فقهی و بخش سیاسی.
در بخش حقوقی گفتم درست است که در جهان جدید، فقهای شیعه در باب مسایل جزایی، حقوق زنان و‌… گاهی فتواهای جدیدی صادر می‏کنند که به نظر هم مترقی می‏رسد، اما چون بر اساس منقحی بنا نهاده نشده و تئوری‏های جدید حقوقی و فلسفه‏ی حقوق، وارد فقه ما نشده است، این فتاوا هم‏چنان بی‏پایه باقی خواهد ماند تا وقتی که فقه به شکل تازه‏ای و از اساس زیر و رو شود. یعنی در علم اصول فقه، مبانی فلسفی و کلامی جدید داخل شود.
هم‏چنین در‌باره‏ی سیاست گفتم که حقیقتاً انقلاب اسلامی، انقلابی بی‏تئوری بود. مخصوصاً اگر آن را با انقلاب فرانسه یا انقلاب روسیه مقایسه کنیم. در انقلاب روسیه، ایده‏ی اصلی این بود که جامعه‏ی بی‏طبقه به‏ وجود بیاورند و نهایتاً به طرف سوسیالیسم و از آن‏جا به سوی کمونیسم بروند.
در انقلاب فرانسه هم ایده‏های فیلسوفانی که چند قرن قبل از انقلاب کار کرده بودند، در ایده‏ی آزادی، برابری و برادری خلاصه شده بود. اما در انقلاب اسلامی ایران فقط گفته می‏شد: «اسلام» و این معنای مبهمی بیش نداشت.
چنان که بعداً هم فهمیدیم در این اسلام، نه اقتصاد تعریف شده‏ی روشنی وجود دارد، نه حتا فقه به رشد کافی رسیده تا بتواند مشکلات جهان جدید را حل و دولت و جامعه را اداره کند.
به همین سبب، این هم چالش تازه‏ای برای تشیع است. خصوصاً که در فقه ما، چالش‏های فقهی‏، هم عدالت تعریف نشده باقی مانده و هم مفهوم حقوق بشر و هم مفهوم مصلحت عامه. در بخش تاریخی گفتم که شیعه میراث‏بر تاریخ خود است.
جهات نیکوی آن به جای خود. اما یکی از جهات مسأله‏انگیز آن عبارت است از تأکید بیش از حد بر مسأله‏ی شهادت و واقعه‏ی کربلا. اشاره کردم که امام حسین در سلسله‏ی امامان، یک استثنا بود نه یک قاعده. اما تبدیل به قاعده شده است. یکی از کسانی که قبل از انقلاب این کار را کرد، مرحوم دکتر شریعتی بود، اما قرن‏ها پیش از آن هم شده بود.
قبلاً دلیل تاریخی داشتند. شیعیان اقلیتی بودند که باید جنبه‏ی تراژیک تاریخ خودشان را برجسته می‏کردند. اما در جهان جدید، شاید این حاجت وجود نداشته باشد و ما به وجوه دیگری از تشیع باید رو کنیم.
هم‏چنین سب صحابه، یعنی دشنام دادن به صحابه‏ی پیامبر و بی‏حرمتی کردن به ‏آن‏ها که باز امروزه در جوامع شیعی جریان دارد. البته از طرف علما نهی و منع شده، اما به گوش کسی نمی‏رود. دلیل آن هم این است که شیعیان تئوری خود را در باب خلافت، باید مورد تجدید نظر قرار دهند.
در ادامه‏ی این کنفرانس، استاد محمد مجتهد شبستری به ایراد سخنرانی پرداخت. آقای شبستری در خصوص محتوای سخنرانی خود که به زبان عربی ایراد شد، گفت:
موضوعی که در‌باره‏ی آن بحث کردم، این بود که تا کنون در عالم شیعه، از قرن‏ها و زمان طولانی، برای فهم قرآن و به خصوص برای فهم آیات احکام قرآن، اسلوب و روش فقهی خاصی متداول بوده است.
توضیح دادم که مکانیسم این اسلوب فقهی چیست و از طرفی گفتم، وقتی فقها متوجه می‏شوند که تغییرات اجتماعی اساسی در جوامع مسلمان اتفاق افتاده، سعی می‏کنند با روش‏های خاصی، گونه‏ای فتواهای جدید صادر کنند که بتواند پاره‏ای از مشکلات جدیدی را که در زندگی جدید برای جامعه‏های مسلمان پیش می‏آید، حل کنند.
ولی این فتواهای جدید نمی‏تواند خیلی مشکلات را حل کند، به این دلیل که این‏ها می‏خواهند، در هر حال، به همان اسلوب فقهی که بیش از ده قرن است در میان مسلمان‏ها شکل گرفته و تثبیت شده، وفادار بمانند و اساس آن اسلوب فقهی بر این مبتنی شده است که در هر واقعه‏ای از وقایع زندگی، یک حکم الهی واقعی وجود دارد و فقیه باید درصدد کشف آن باشد.
چون تجربه نشان می‏دهد که التزام به این مسایل و این روش فقهی‏ای که بر این اساس مبتنی شده، توانایی حل مشکلات را ندارد، انسان به این فکر می‏افتد که آیا می‏شود آیات قرآن را که به احکام معاملاتی، سیاسی ارتباط دارد، به گونه‏ای دیگر قرائت کرد؟
مطرح کردم که بله، به نظر من، می‏شود این آیات را به گونه‏ای دیگر قرائت کرد و اسم آن قرائت را می‏گذارم «قرائت اخلاقی تاریخی» و آن قرائت اخلاقی تاریخی این است که ما به قران مراجعه می‏کنیم به منظور این‌که بفهمیم آن هدف و معنای اخلاقی‏ای که در تشریح این احکام در زمان پیامبر در حجاز منظور بوده، چه چیزهایی هستند.
آن‏چه در این عصر برای ما تعیین کننده است، التزام به آن معناهای اخلاقی و التزام به آن اصول خواهد بود، نه شکل حکم‏هایی که معین شده است. چون شکل‏های حکم‏ها برای این معین شده‏اند که در آن عصر، در آن جامعه، آن هدف‏های اخلاقی را تحقق ببخشند.
پس آن‏چه در این عصر برای ما اصل است، التزام به ‏آن هدف‏های اخلاقی است. گرچه آن هدف‏ها، امروز با قانون‏های دیگری برای ما تأمین شوند. من اسم این قرائت را‌، قرائت تاریخی اخلاقی آیات و احکام قرآن می‌گذارم.
آن را توضیح دادم و از خود قرآن هم استشهادهای زیادی آوردم بر این‌که شاید در بیش از نود درصد موارد که در قرآن حکم‏هایی در ارتباط با مسایل اجتماعی و … آورده شده، در همان آیات تعلیل‏های اخلاقی بسیار بَیّن و آشکاری انجام گرفته و آن احکام به زیر یک سلسله اصول کلی اخلاقی برده شده است.
یعنی این احکام منوط به آن تعلیل‏ها هستند و اگر آن تحلیل‏‏ها عوض شود…
بله، آن تعلیل‏ها و هدف‏های اخلاقی مهم هستند. بنابراین، اگر امروز مسلمان‏ها یا علمای مسلمان تشخیص بدهند که آن هدف‏های اخلاقی به شکل دیگری امکان‏پذیر است، خواه ناخواه، دیگر هیچ‏گونه الزامی به اجرای آن حکم‏ها با آن شکل‏ها، نخواهد بود.
در آخر گفتم که هیچ دلیلی بر این نیست که نشود قرآن را امروز با این اسلوب قرائت تاریخی اخلاقی قرائت کرد و من طرف‏دار این هستم. این مسأله‏ی مهمی است که اگر اتفاق بیفتد، راه جلوی پای مسلمان‏ها برای ایجاد تغییرات صحیح اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در جامعه باز می‏شود.
آیت‏الله سید محمد بحرالعلوم، از روحانیون شناخته ‏شده‏ی حوزه‏ی علمیه‏ی نجف‏، دیگر سخنران افتتاحیه‏ی این کنفرانس بود که حول موضوع نقش و جایگاه مکتب نجف، به سخنرانی پرداخت.

* مصاحبه دکتر سروش با روزآنلاین را اینجا بخوانید

Comments

جناب میردامادی گرامی
حرف اقای سروش واقعا از دید من سنگین است و نه تنها توهین به ملت ایران است بلکه نشان از بی توجهی عمیق به نظریات انقلاب شناسان بزرگ دنیا نیز دارد. من بر مطلب منتشر شده در زمانه کامنتی نوشته و آنلاین ارسال کردم که امیدوارم به دستتان رسیده باشد. لطفا اگر نرسیده است اطلاع دهید.
رضایی

فقط جهت اطلاع و نه برای کامنت:
لطفاً این وبلاگ را ببینید. درباره‌ی کتاب «مثنوی آدم‌ها» است:
http://hadijafari.blogsky.com/

دوست بسيار عزيزم
سراج ميردامادي
هر وقت دلم براي تو تنگ ميشه يه سري به اين سايت ميزنم و يادداشتهاي تو رو مي خونم. اميدوارم كه هميشه و هميشه تندرست و شاد باشي.
ارادتمند
حسين نجاري
سراج : حسین عزیز ، امیدوارم همیشه برقرار باشی. به امید دیدار در ایران

سلام علیکم
خدا رحم کرد انقلاب ایران تئوری نداشت، آن هم از نوع تئوری ای که لنین داشت برای انقلابش و برای بعد از انقلابش!
البته اگر هیچ تئوری ای نداشت، ولی عملش بعد از پیروزی ی انقلاب، صادقانه و شفاف بود و ستیز نداشت با ممالک دیگر، شاید کسی به تئوری داشتن یا نداشتنش انتقاد نمی کرد.
خب بله. حتا رسول الله و امیرالمؤمنین فقط نمی گفتند «اسلام». مقتضای زندگی کردن، اقتصاد هم هست هزار چیز دیگر هم هست. من گمان می کنم آقای خمینی مشاوران خوب و جامع نداشت، و شاید هم نمی خواست داشته باشد. اطرافیان آن مرحوم، بیست سال بعد از او هم ارکان مملکت را در اختیار دارند.