« دکتر سروش : انقلاب اسلامی ، انقلابی بی تئوری بود | صفحه اصلي | حس نهان »

ماجرای هواپیما و معاون رئیس جمهور

اینجا سئوال اصلی از معاون محترم رئیس جمهور این است که آیا اگر یک مسافر معمولی از این پرواز جا مانده بود نیز این امکان را داشت که مجددا خودش را به هواپیمای آماده پرواز بر روی باند برساند و درب بسته هواپیما برای ایشان مجددا گشوده شود یا نه؟ اگر جواب این سئوال منفی است که قطعا همینطور است پس ایشان از رانت معاونت رئیس جمهور بودن استفاده کرده اند و خودشان را به پرواز رسانده اند.اینکه ایشان می فرمایند یک معلم دانشگاه هستند و هیچ امتیازی برای خودشان قائل نیستند بیشتر از سر تعارف و تظاهر به تواضع می باشد و الا کدام معلم دانشگاهی چنین امتیازی را دارد؟ اصلا از مسئله تأخیر و اتلاف وقت مسافران هم که بگذریم آیا اینکه سوار شدن ایشان به هواپیما به نحوی بوده است که مقررات ایمنی را نادیده گرفته است باز هم ایشان معتقد است کار درستی صورت گرفته یا نه؟

سایت الف نزدیک به دکتر احمد توکلی از سران جریان سیاسی اصولگرا اخیرا مطلبی را انتشار داد که توجه چند سایت و وبلاگ را به خود جلب نمود. خلاصه ماجرایی که در پرواز شیراز به تهران اتفاق افتاده است را از این سایت بخوانید :
ساعت 10:45 است و کل مسافرين، سوار هواپيماي فوکر100 هما شده‌اند. پس از شمارش مسافرين، سر شيفت ترافيک از خدمه پرواز خداحافظي نموده از هواپيما خارج مي‌شود. در ساعت 10:50 خلبان موتورهاي هواپيما را روشن و پس از چک نهايي به سمت ابتداي باند پرواز حرکت مينمايد. با نشستن خدمه پرواز بر روي صندلي‌هاي مخصوص و اوج گرفتن صداي موتورها، هواپيما آماده پرواز مي‌شود. اما هيچ اتفاقي نمي‌افتد. همه منتظرند، اما پس از 2 الي 3 دقيقه انتظار ناگهان صداي موتورها ضعيفتر شده و ماشين‌هاي زرد رنگ آتش نشاني به همراه خودرو سواري پژو 405 به هواپيما نزديک مي‌شوند. در اين لحظه درب هواپيما باز مي‌شود و ميني بوس تشريفات VIPبه کنار هواپيما مي‌آيد، فردي با محافظينش (به گفته مسافران، معاون فناوري رئيس جمهور) از ميني بوس خارج شده و به داخل هواپيما مي‌آيند. موتورهاي هواپيما هنوز روشنند، صندلي‌هاي جلو همگي پر هستند اما ايشان ظاهرا شخصيت برجسته‌اي هستند و به همين خاطر به هر وسيله‌اي ايشان را در رديف‌هاي جلو مستقر مي‌کنند، اما محافظين جايي براي همنشيني کنار ايشان نمي‌يابند و در انتهاي هواپيما مستقر مي‌شوند. بالاخره هواپيما در ساعت حدودا 11:17 پرواز مي‌نمايد. پس از برخاستن هواپيما جمعي از مسافرين از جمله من به سرمهماندار پرواز آقاي سليمي بابت اين اتقاق اعتراض مي‌کنيم، مي‌گويد اين کار با مجوز خلبان صورت گرفته است، مي‌گويم آيا خلبان اجازه دارد بر خلاف همه قوانين پروازي اين اجازه را بدهد؟ پس از سوال از خلبان پاسخ مي‌دهد عمليات اين کار را انجام داده به من هم از بالا دستور داده‌اند، ... "

بی تردید همه انتظار داشتند که پاسخ قانع کننده ای از سوی مسئولین پروازی و یا معاون محترم رئیس جمهور دریافت کنند که این انتظار دیری نپایید و جناب دکتر واعظ زاده معاون رئیس جمهور مهرورزی این پاسخ را مرقوم فرمودند :

" براي يك سفر فشرده و به منظور شركت در نشست سراسري انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان (دفتر تحكيم وحدت) كه اصرار زياد كرده بودند با يك تن همراه ساعت 6 صبح جمعه 18/2/88 فرودگاه تهران را به مقصد شيراز ترك كرديم. حدود ساعت 30/7 به شيراز رسيديم و مستقيماً به زيارت آستان مقدس شاهچراغ (ع) رفتيم و پس از زيارت كوتاهي عازم دانشگاه علوم پزشكي شيراز شديم كه محل برگزاري نشست بود. طبق برنامه قرار بر اين بود كه ساعت 30/8 در جمع عزيزان صحبت كنم وپس از پرسش و پاسخ ساعت 10 به فرودگاه شيراز بازگرديم تا به پرواز بازگشت كه ساعت 11 بود برسيم. در راه دانشگاه خبر رسيد كه بچه‌ها دير جمع خواهند شد و بهتر است به استانداري برويم. چون سفر اداري نبود اكراه داشتم كه به استانداري بروم و از طرفي ميزبان دانشجويان بودند و بهتر بود كه گپ و گفتي خودماني با آنها مي‌داشتيم. به همراهان گفتم كه جلسه دانشجويي است و فرصت خوبي است كه زودتر در جمع هر تعداد دانشجوياني كه در محل هستند حاضر شويم و قبل از صحبت عمومي با آنها صحبت كنيم. وقتي به دانشگاه رسيديم رئيس و معاون پژوهشي دانشگاه و چند تن از استادان حاضر بودند و گفتند فرصتي است تا از مركز تحقيقات سرطان دانشگاه بازديد كنيم كه با وجود عجله، بسيار مفيد بود. وقتي به سالن رسيديم ساعت حدود 9 بود. هنوز بيشتر بچه‌ها نيامده بودند، گفتند يك اتوبوس در راه است. قدري نشستيم. برخي دانشجويان مراجعه مي‌كردند تا اينكه جلسه رسماً شروع شد و پس از مقدمات، اينجانب خلاصه تر از آنچه قصد داشتم صحبت كردم تا نوبت به سوالات و سخنان دانشجويان هم برسد.

سوالات و سخنان آنها به طول انجاميد و من هم كه خاطرات شيرين دوران دانشجويي برايم زنده شده بود دل نمي‌كندم. در نهايت حدود ساعت 30/10 توانستيم از دانشگاه خارج شده مستقيماً روانه فرودگاه شويم. در بازگشت به تهران غير از عزيزي كه از تهران همراه من بود دو نفر ديگر نيز با ما بليط داشتند. حدود 7 دقيقه به 11 به فرودگاه رسيديم. هواپيما بر باند فرودگاه نشسته بود، درب آن باز و پلكان بر جاي خود بود. اما گفته شد كه دير شده و امكان سوار شدن نيست. به سالن بازگشتيم در حاليكه همراهان اينجانب تأسف مي‌خوردند كه هواپيما و مسافر آماده و كارت پرواز در دست (يك ساعت قبل كارت را گرفته بودند) و هواپيما در فاصله نزديك و بايد از پرواز جا بمانيم! گفتم مشيت اين است كه نتوانيم سوار شويم و جاي هيچ نگراني نيست و اتفاق مهمي نيفتاده است. در واقع مثل تجربه غالب مردم از جمله در دو سه ماه قبل در پرواز كرمانشاه به تهران جامانده بوديم؛ وقتي براي شركت در برنامه‌اي از تهران به همدان و سپس به تويسركان رفته بوديم و در بازگشت به كرمانشاه رفتيم تا از آنجا به تهران بازگرديم و به قرار مهمي كه يك بار هم ناخواسته لغو شده بود برسيم، اماكمي دير رسيديم و هواپيما مقابل چشم ما پلكانش را بست و حركت كرد و به پرواز در آمد. اين بار هم همين وضع در حال تكرارشدن بود.

با روساي دانشگاه و چند نفر ديگر در سالن نشسته بوديم و از پرواز بعدي سوال كرديم كه گفتند ساعت 30/13 است، گفتم ببينيد آيا جاي خالي براي ما وجود دارد يا خير و اگر پروازي نيست به فكر بازگشت با ماشين باشيم. بناگاه مسئولان فرودگاه اطلاع دادند كه هواپيما در باند فرودگاه متوقف و منتظر است تا شما را سوار كند. ناراحت شدم و از جاي خود برنخاستم و گفتم دستور دهند هواپيما پرواز كند . تاخير هواپيما وقت مردم است و حق الناس است و چگونه مي‌توان آن را به گردن گرفت. گفته شد كه به هواپيما دستور داده شده كه متوقف بماند تا سوار شويد. جر و بحث را موجب طولاني تر شدن تأخير هواپيما يافتم. به يكباره از جا برخاسته و گفتم زود حركت كنيم. با دوستان خداحافظي كرده و نكرده راه افتاديم و ظرف دو سه دقيقه به هواپيما رسيديم كه متوقف بود و پلكان آن باز، با عجله قصد بالارفتن از پله را داشتم كه گفتند چند لحظه صبركنيد كه جاي شما را به مسافران ديگر فروخته‌اند و بايد پياده شوند. به شدت متعجب و متغير شدم و فرياد زدم آيا مي‌خواهيد كسي را كه به او بليط فروخته‌ايد پياده كنيد و مسئولان دولتي را سوار كنيد. پاسخ دادند دو صندلي خالي داريم. فوراً از همراهان عذرخواهي كردم كه فقط دو نفر مي‌توانيم با اين پرواز برويم و آنها زودتر از اينجانب آماده بازگشت به سالن شده بودند. دو تن به هواپيما سوار شديم و بلافاصله هواپيما پرواز كرد.

در رديف اول و دوم هواپيما دو صندلي خالي بود و در بدو ورود كسي اينجانب را به رديف دوم راهنمايي كرد كه همانجا نشستم. يكي از مسافران كه در رديف اول نشسته بود و صندلي پهلوي او خالي بود برخاست و با مهرباني از اينجانب خواست كه جاي او بنشينم و گفت كه صندلي خالي رديف اول جاي مهماندار است و بهتر است شما در كنار او بنشينيد. گفتم تفاوتي نمي‌كند و همينجا خوب است اما اكنون او خود برخاسته و در كنار صندلي اينجانب ايستاده بود، بناچار برخاستم و تشكر كردم و بر جاي او نشستم.

دقايقي بعد مهماندار كنار من نشست و گفت من از داخل هواپيما ملاحظه كردم كه شما دست تكان مي‌داديد كه ابداً سوار نمي‌شويد و حاضر به پياده كردن مسافر نشديد و كار خوبي كرديد. گفتم اين عكس العمل طبيعي بود و بديهي بود كه بايد چنين مي‌كردم. در طول پرواز خلبان خواهش كرد كه به ديدارش بروم. مي‌خواست توضيح بدهد كه چرا در ابتدا ما را سوار نكرده و اين وضع پيش آمده است. گفتم جاي هيچ عذرخواهي نيست و من هيچ انتظار نداشتم كه به اين نحو سوار شوم چون تأخير هواپيما حق الناس است و ما كه از خود انتظار داريم كوچكترين مسائل را در حد وسعمان رعايت كنيم، هيچوقت راضي به اين وضع نمي‌شويم. گفت پرواز ترانزيت از بندر لنگه است و تأخيري در كار نيست زيرا از زمان جلو هستيم و زودتر از وقت مقرر به تهران مي‌رسيم. احساس كردم از وضعيتي كه براي ما پيش آمده ناراحت است چند جمله‌اي به او گفتم كه يك معلم دانشگاه هستم و هيچ امتيازي براي خود قائل نيستم و از جهت تشريفات كمترين تغيير در زندگي اينجانب بعد از مسئوليت رخ داده و جاماندن ما بهتر از سوارشدن ما به اين ترتيب است.

در طول پرواز مهمانداري اطلاع داد كه مسافري ادعا مي‌كند كه خبرنگار است و مي‌خواهد كه اين ماجرا را در رسانه‌ها بنويسد و مي‌گويد بايد به او گفته شود كه چه كسي به هواپيما آمده و چرا اين وضعيت اتفاق افتاده و خلبان به او پاسخ مناسب داده است و راضي نمي‌شود. در يك لحظه به ذهنم رسيد كه او را به نزد خود فرابخوانم و صميمانه و رك و پوست كنده داستان پرواز را براي او بگويم. اما احساس كردم از پيغام او استشمام خوشايندي ندارم! لذا مناسب ديدم كه اگر حقيقتاً خبرنگار است و مايل به نگارش واقعه، خوب است واقعه را از ديد خود بنويسد، بدون اينكه اينجانب عذري برايش بتراشم و مانع او شوم كه در شأن مسئولان جمهوري اسلامي ايران نيست كه نگراني به خود راه دهند كه خدا ناظر و مردم خودي و حقيقت شيرين است..."

البته قضاوت با خوانندگان محترم است اما به نظرم مطلب سایت الف و اصل خبر توسط جناب واعظ زاده تکذیب نشده و بلکه تأیید هم شده است اما با کمی جرح و تعدیل و اضافات زائد و غیر مفید.
اینجا سئوال اصلی از معاون محترم رئیس جمهور این است که آیا اگر یک مسافر معمولی از این پرواز جا مانده بود نیز این امکان را داشت که مجددا خودش را به هواپیمای آماده پرواز بر روی باند برساند و درب بسته هواپیما برای ایشان مجددا گشوده شود یا نه؟ اگر جواب این سئوال منفی است که قطعا همینطور است پس ایشان از رانت معاونت رئیس جمهور بودن استفاده کرده اند و خودشان را به پرواز رسانده اند.اینکه ایشان می فرمایند یک معلم دانشگاه هستند و هیچ امتیازی برای خودشان قائل نیستند بیشتر از سر تعارف می باشد و الا کدام معلم دانشگاهی چنین امتیازی را دارد؟ اصلا از مسئله تأخیر و اتلاف وقت مسافران هم که بگذریم آیا اینکه سوار شدن ایشان به هواپیما به نحوی بوده است که مقررات ایمنی را نادیده گرفته است باز هم ایشان معتقد است کار درستی صورت گرفته یا نه؟
خوشبختانه دوربین های بر روی موبایلها مردم عزیز برای ثبت لحظات همه جا حاضر و ناظر است و این باعث شده که دقیقا ثبت شود که هواپیما بر روی باند پرواز توقف نموده است .
نیک به خاطر دارم زمانی که عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بودم - البته نه این تحکیم وحدت دست ساز بیت رهبری که ایشان برای سخنرانی در جمعشان به شیراز رفته بودند - به همراه دوست خوبم میثم سعیدی برای سخنرانی در جمع دانشجویان اردبیل به این شهر و اتفاقا دانشگاه این شهر رفته بودیم. آقا میثم ما هم که اتفاقا مثل آقای دکتر واعظ زاده بحثش گل انداخته بود و سعی داشت در همان چند دقیقه همه مسائل اصلاحات و ضد اصلاحات را در جمع عزیزان دانشجو حل کند باعث شد که ما وقتی به فرودگاه اردبیل برسیم که هنوز پلکان هواپیما هم به هواپیما متصل ودرب هواپیما هم هنوز باز بود اما دیگر مسافرگیری نمی کرد. ما هر چه به خدمه گفتیم که خوب پس چرا اجازه نمی دهید ما سوار شویم می گفتند مقررات اجازه نمی دهد و ما دیر رسیده ایم که دقیقا حرف درستی هم می زدند . بی تردید ما معاون رئیس جمهور نبودیم و از چنان قدرت و نفوذی هم برخوردار نبودیم اما تقریبا یقین دارم در دولت اصلاحات چنین امتیازاتی برای کسی در نظر گرفته نشده بود.
شاید برخی از خوانندگان این وبلاگ بر من ایراد بگیرند که در آستانه انتخابات به تخریب دولت مهرورزی می پردازم اما حق شاهد است که منظورم این نیست و قصد دارم نظام رانتی در این دولت را به نقد بکشم و آنرا را با دولت سابق مقایسه کنم هر چند بر دولت اصلاحات هم ایراداتی وارد بود اما به نسبت ، از قانونمداری بیشتری برخوردار بود.

*اصل مطلب از سایت الف همراه با تصاویر را اینجا بخوانید
*پاسخ کامل دکتر واعظ زاده را اینجا بخوانید
* خبر برکناری مدیر فرودگاه شیراز را هم اینجا بخوانید

Comments

ظاهرا شما از دولت اصلاحات هم شناختی ندارید.