شهید مظلوم یادداشتی از سردار دکتر حسین علایی
دلالی پیدا شد و گفت اگر 4 میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان می دهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره) و در دیدار مسؤولین کشور با رهبری، این موضوع را با وزیر اطلاعات که در ملاقات حضور داشت، مطرح کردم تا در مورد آن فرد دلال تحقیق کنند. شماره های خود را نیر به وزیر اطلاعات دادم تا اگر نیاز به اطلاعات بیشتری داشت، بتواند با من تماس بگیرد. از وزیر اطلاعات خبری نشد تا آنکه دو روز بعد یعنی چهارشنبه بعد از ظهر، فردی به دفتر کار من زنگ زد و به من گفت، شما که از مسؤولین هستید و دارای پاسپورت سبز نیز می باشید، چرا سراغ پسرتان را نمی گیرید. گفتم من دو هفته است که به دنبال اویم و هیچ کس از وی خبری نمی دهد. او به من گفت به شما تسلیت عرض می کنم. من فکر کردم که می خواهد بلوف بزند
به نام خدا
این یادداشت متعلق به آقای دکتر حسین علایی از سرداران سابق سپاه پاسداران است که برای انتشار به روزنامه های داخل داده شده است اما مطبوعات از انتشار آن امتناع ورزیده اند. یکی از دوستان روزنامه نگار در داخل این یادداشت را برای من فرستاد که آنرا در این وبلاگ انتشار می دهم
سراج
--------------------
بسم الله الرحمن الرحیم
شهید مظلوم
بعد از ظهر روز پنج شنبه اول مرداد ماه سال 1388 که مصادف شد با بازگشایی دوباره پیامکها، پیامی به من رسید مبنی بر اینکه فرزند بیست و پنج ساله دوست عزیزم، آقای دکتر عبدالحسین روح الامینی که در اعترضات روز 18 تیرماه سال جاری دستگیر و زندانی شده بود، در زندان کشته شده و فردا تشییع جنازه وی برگزار خواهد شد.
بسیار متعجب شدم، زیرا آقای روح الامینی را که از سالیان دراز می شناسم فردی انقلابی، مؤمن و متعهد و همیشه در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده است. او از کسانی است که برای سرنگونی رژیم طاغوت تلاش زیادی کرده است. تعجب من بیشتر از آن جهت بود که چگونه ممکن است جوانی آنهم از خانواده ای شناخته شده، در جمهوری اسلامی دستگیر و سپس پس از دو هفته جنازه او تحویل خانواده اش گردد!.
صبح جمعه 2/5/1388 به منظور شرکت در مراسم تشییع جنازه وی به درب منزل ایشان واقع در خیابان نصرت، کوچه بهشت رفتم. دیدم همه افرادی که در این مراسم حضور دارند، انسانهای مؤمن و اکثر آنها از فداکاران نظام اسلامی در دوران دفاع مقدس و پس از آن بوده¬اند. افرادی که هم اکنون مسؤلیتهای مهمی در کشور دارند نیز مانند آقایان احمد توکلی، حسین فدایی از نمایندگان مجلس، محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، صدر، رئیس سازمان نظام پزشکی، حسین محمدی، از دفتر رهبری، رجبی معمار، رئیس شبکه پنج سیما، علی عسگری، معاون فنی صدا و سیما و نیز برخی از سرداران دوران دفاع مقدس در مراسم تشییع و خاکسپاری حضور داشتند.
به آقای روح الامینی تسلیت گفتم و در اتوبوس به همراه وی عازم بهشت زهرا شدم. در مسیر راه، او ماجرای اتفاق افتاده برای فرزندش را اینگونه برایم تشریح کرد: بر اساس اطلاعات دریافتی این دوروزه، محسن را در روز پنج شنبه 18 تیرماه، افراد لباس شخصی دستگیر و او را به همراه جمعی دیگر از جوانان دستگیرشده، به ساختمان نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در خیابان کارگر در نزدیک میدان انقلاب برده و صبح روز جمعه 19 تیرماه آنها را با تعدادی اتوبوس به دو مقصد زندان اوین و اردوگاه کهریزک منتقل می نمایند. سپس این آیه قرآن را قرائت کرد:
و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفوراً رحیما (سوره نساء – آیه 100).
و ادامه داد، ًمن از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هرکدام از خود سلب مسؤلیت می کردند. دو هفته را اینگونه سپری کردم، به هرکجا سر می زدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبرو می شدم. تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر 4 میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان می دهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره) و در دیدار مسؤولین کشور با رهبری، این موضوع را با وزیر اطلاعات که در ملاقات حضور داشت، مطرح کردم تا در مورد آن فرد دلال تحقیق کنند. شماره های خود را نیر به وزیر اطلاعات دادم تا اگر نیاز به اطلاعات بیشتری داشت، بتواند با من تماس بگیرد. از وزیر اطلاعات خبری نشد تا آنکه دو روز بعد یعنی چهارشنبه بعد از ظهر، فردی به دفتر کار من زنگ زد و به من گفت، شما که از مسؤولین هستید و دارای پاسپورت سبز نیز می باشید، چرا سراغ پسرتان را نمی گیرید. گفتم من دو هفته است که به دنبال اویم و هیچ کس از وی خبری نمی دهد. او به من گفت به شما تسلیت عرض می کنم. من فکر کردم که می خواهد بلوف بزند و مرا بترساند، بعد دیدم که نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم را می دهد. راه افتادم و به پزشکی قانونی رفتم. مشخص شد که فرزندم را وقتیکه گرفته اند مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کرده اند. جنازه اش را که دیدم متوجه شدم که دهانش را خرد کرده اند. فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمی گفت. مطمئنم هرچه از او سؤال کرده اند، درست پاسخ داده است. آنها احتمالاً نتوانسته اند، صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت، کتک زده و زیر شکنجه کشته اند. با عنایت مسؤولین، پرونده پزشکی او را مطالعه کردم، محل فوت او را لاک گرفته بودند. مشخص شد که بعد از مجروح شدن، به او نرسیده اند تا خون او عفونی شده و دچار تب شدید بالای 40 درجه گردیده و از شدت تب، دچار بیماری مننژیت شده است. او را ساعت سه و نیم بعد از ظهر چهارشنبه به عنوان فرد مجهول الهویه به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و صبح روز پنج شنبه جسد او را به سردخانه تحویل می دهند. آنها، پس از یک هفته، ما را در جریان قتل فرزندم، قرار دادند. برای تحویل جسد، از ما تعهد گرفتند که شکایتی از کسی نداریم. ابتدا اجازه تشییع جنازه در جلوی منزل نمی دادند و بهانه می آوردند که خانه شما، نزدیک دانشگاه تهران و محل برگزاری نماز جمعه است و ممکن است مردم به آن بپیوندند و مشکلاتی ایجاد شود، من گفتم که وقت برگزاری نماز جمعه هنگام ظهر است و ما صبح او را تشییع خواهیم کرد و وقت زیادی نخواهد گرفت و با نماز جمعه تداخل ندارد. بالاخره با تعهد من و آقای ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما که افراد زیادی مطلع نخواهند شد و افرادی هم که خواهند آمد همه طرفداران نظام هستند، با این شرط که تشییع در جلوی منزل زیاد طول نکشد و بجز لا اله الا الله شعار دیگری داده نشود، اجازه دادند تا مراسم تشییع برگزار شود.
مادرش از لحظه اول اطلاع از مرگ فرزند، فقط می گفت: محسن من که رفت، به فکر محسن های مردم باشید.
آقای روح الامینی که به هنگام خاکسپاری فرزندش، چفیه بسیجی را همچنان بر گردن داشت، آنرا به من نشان داد و گفت: امروز این چفیه را بر گردن چه کسانی انداخته اند. کسانی که کار آنها دستگیری و احیاناً کشتن مردم شده است. آیا ما از جمهوری اسلامی این وضع را می-خواستیم؟ من رفیق شهید دقایقی هستم، هیچگاه لبخند او را از یاد نمی برم. او با لبخند خود، از اسرای بعثی عراقی و از فرماندهان جنایتکار آنها و نیز از فراریان از رژیم بعثی، مجاهدانی را ساخت که لشکر بدر را بوجود آوردند و باعث آزادی عراق از دست صدام حسین شدند. به یاد دارم که در سالهای اولیه پیروزی انقلاب وقتیکه احسان طبری تئوریسین حزب توده به زندان افتاد، پس از مدتی او اندیشه مارکسیسم را نقد کرد، زیرا با محبت با او رفتار شد. ولی اکنون بسیج را به جایی رسانده اند که جوان سالم حزب اللهی را دستگیر می کنند و جنازه او را تحویل خانواده اش می دهند. آنهم تعهد می گیرند که کفن و دفن به گونه ای باشد که اتفاقی نیفتد. آیا نظام آنقدر ضعیف شده است که از یک تشییع جنازه ساده می ترسد؟
دیشب آقای لنکرانی وزیر بهداشت برای تسلیت به منزل ما آمده بود، می گفت: به خاطر مبارزه با بیماری های عفونی و مننژیت در زندانها، ظرف این چند روز، بیش از دو هزار آمپول پنی سیلین بسیار قوی و آمپولهای ضد مننژیت به زندان های تهران فرستاده ایم. با گفتن این جمله، نگران وضعیت سلامت سایر زندانیان سیاسی شدم.
او می گفت: در نظر دارم یک گروه NGO تشکیل دهم تا بتواند از حقوق اولیه زندانیان، دفاع نماید. برای مثال وقتی کسی را می¬گیرند، حداقل به خانواده او اطلاع دهند که دستگیر شده ودر زندان است تا خانواده¬ها از نگرانی تا حدودی بیرون بیایند نه این که در بلاتکلیفی بسر ببرند. بتوانند برای زندانی خود وکیل بگیرند و از حقوق قانونی او دفاع نمایند. مطمئن باشند که در زندان سلامت بازداشت شدگان حفظ می¬شود و آنها در خطر جانی قرار ندارند.
با شنیدن این سخنان به یاد این آیه قرآن افتادم: و مـــن قتـــل مظـــلوماً فقـــد جعــلنا لولیــه سلــطانا
(اسراء - 33) .
البته ایشان از لطفهایی که به وی شده بود نیز مطالبی را بیان کرد. او می گفت بعد از اینکه متوجه شدند که من در دولت نهم رئیس انستیتو پاستور و مشاور وزیر بهداشت بوده و قبلاً نیز عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران بوده ام، هم اجازه دادند که به همراه یکی از دوستان پزشک پرونده پزشکی فرزندم را ببینم و هم پول قبر را از من نگرفتند و اجازه دادند که فرزندم را در قطعه 222 که نزدیک به مزار شهدا واقع شده است دفن نمایم، تا مادرش که هر شب جمعه به زیارت شهدا به خصوص شهدای هفتم تیر می رفته است، بتواند با فاصله کمی بر سر قبر فرزندش حاضر شود. آنها یک قبر اضافه هم به ما مرحمت فرمودند و در یک قبر دوطبقه فرزندم را به خاک سپردیم. او به طنز برایم می گفت: یکی بخر 2 تا ببر.
در پایان مراسم، او با قدرت روحی بسیار بر سر قبر فرزندش خطاب به حاضرین سخنانی را ایراد کرد و با تسلط بسیار بر خود، در انتها گفت: إنـا لله و إنـا إلیه راجــعون.
حسین علائی
جمعه، دوم مردادماه
سال 1388
Comments
سخت است، هیچ کس برنده این بازی شیطانی نیست.
Posted by: Anonymous | juillet 25, 2009 6:11 PM
سلام آقای مبارز
از شما خواهش می کنم اگر ممکن است ، دعوتنامه سایت بالاترین را برای من ارسال نمایید تا بنده نیز بنوانم نقش خویش را بازی نمایم .
با تشکر
Posted by: darvag | juillet 25, 2009 7:04 PM
رجب از ماه های حرام است و کشتن در این ماه حتی اگر کافر باشی جایز نیست.نمی دونم این آدمایی که مردم را دستگیر و روانه زندان می کنن چه دینی دارن که به این راحتی آدم می کشن!!!!!؟؟؟؟؟؟
Posted by: Anonymous | juillet 25, 2009 7:09 PM
آقای دکتر عبدالحسین روح الامینی,
به شما تسلیت میگویم برای غم از دست دادن عزیزتان.
ولی آیا فکر نمی کنید این واقعه انتقام الهی خون آن افسران و جوانان ایرانی است که بدست شما وامثال شما در اول انقلاب و دوران جنگ ریخته شد؟
بهشت و جهنم همین جا روی زمین است.
هرچه کنی کشت همان بروی.
Posted by: Ali | juillet 25, 2009 7:10 PM
آقای روح الامینی عزیز ضمن تسلیت شما دیر یادتون امد از انقلاب چی می خواستید.زمانی عده زیاذی کشته شدند گفتید طاغوتی هستند.باز چشمها رو بستید که توده ایند و منافق.فرزندان مردم را در 18 تیر کشتند گفتید سرسپرده بیگانه اند.چنین است رسم روزگار.فتنه ای که جلوش گرفته نشه فرزندان خودش رو هم می بلعد.روح پسرتون شاد که خیلی مرد تر از شما بود
Posted by: کوروش آریامنش | juillet 25, 2009 7:14 PM
و مـــن قتـــل مظـــلوماً فقـــد جعــلنا لولیــه سلــطانا
Posted by: احمد | juillet 25, 2009 7:17 PM
شايد اين شهيد از يک مسئول براي آن باشد که ديگران همه را اغتشاشگر ننامند و نتوانند بگويند لباس شخصي ها از ما نيستند. خدايش رحمت کند.
Posted by: Anonymous | juillet 25, 2009 7:26 PM
اها
خوب شد افتادین به کشتن بجه ریشا
همین جوری ادامه بدین شاید بعد از جندسال دیگه رد پای عربا از ایران پاک شه
همه کسایی که الان توی ایران پست دارن آدم فروشن ، آدم فروش
حالا بچه تو کشتن میخوای ان جی او بزنی؟بچه تو همونی کشته که جای پاشم مثل گوسفندا ماچ میکنین
Posted by: Anonymous | juillet 25, 2009 7:30 PM
خطاب به آقای روح الامین:
ضمن عرض تسلیت حالا ببیند و شاید فقط شاید درک کنید که ما از دست این جمهوری اسلامی لعنتی شما در پایان قرن 20 و آغاز قرن 21 چه کشیده ایم و می کشیم. اما دیگر به پایان رسیده است دوران آدمکشان.
Posted by: دل خسته | juillet 25, 2009 7:31 PM
خاک بر سر همه ما بی شرفهای به ظاهر مسلمان
Posted by: Anonymous | juillet 25, 2009 7:37 PM
shame on you.you want to show this father still is a follower of islamic republic
Posted by: ali | juillet 25, 2009 7:40 PM
کسی که با مادر خود زنا کند با دیگران چهها کند.
با مادر این گل پر پر شده هم درد و هم عقیده ام.
قبلا از شکنجه جسمانی در زندانها شک داشتم حالا مطمئنم. به سید علی تبریک میگویم
Posted by: علی | juillet 25, 2009 7:40 PM
با نمک بود. لطف جمهوری اسلامی در اعطای قبر در ازای جان فرزند آن هم به نزدیکان دولت منحوصه نهم!!!
Posted by: Anonymous | juillet 25, 2009 7:41 PM
انالله و انا الیه راجعون.
Posted by: شمس | juillet 25, 2009 7:42 PM
ضمن عرض تسلیت به این پدر و مادر عزیز
انالله و انا الیه راجعون
Posted by: دل شکسته | juillet 25, 2009 7:46 PM
من از دین ریا بی نیازم
بنازم به کفری که از مکتب می تراود
Posted by: نسل سوخته | juillet 25, 2009 7:50 PM
Ba salam,,arze tasleeat,aghaye aziz farzandat ra koshteand wa to chafye kasif anha ra gardan mikony,,aya irani nisty ya hasty hasty,,boro eteraz kon ,,nakone az azdast dadane postat mitarsi,,why bar ma ensanha,,khoda an shah ra nyamorzad,,doaye emamreza poshte sarash bad,,in tore jawabe melat ra ke in nalain posh hara sare kar awardand,,khodaya az to mikhahym jawabe in ha ra bedahy,.
Posted by: alijamalzasdeh | juillet 25, 2009 7:58 PM
واقعا دستشون درد نکنه، خیلی لطف کردن که اجازه دادن پرونده پزشکیش رو ببینه و قبر مجانی هم دادن براش
من بعید میدونم هیچ آدم عاقل و سالمی این چیزها رو از طرف کسانی که بچه اش رو کشتن لطف بدونه.
بعیده حقیقت داشته باشه
Posted by: شهاب | juillet 25, 2009 8:23 PM
از این حادثه واقعا بسیار متاثر شدم، اما در عین حال خوشحالم که این قتلها خلاصه گریبان یکی از خود نیروهای وفادار به نظام را گرفت تا ببینند چه برسر مردم عادی میاورند، تا بدانند زهرا کاظمی یا دکتر زهرا بنی یعقوب یا بسیاری دیگر را چگونه در زندان به قتل رساندند و پدر مادران داغدار را با رفتاری بیمار گونه به تمسخر گرفتند. به چهره این جوان که نگاه میکنی جز صداقت و پاکی چیزی نمیبینی، چگونه بهترین فرزندان این کشور را به خاک میکشند. بر کسی پوشیده نیست که این کشتار و سرکوب بی رحمانه بدستور مستقیم رهبری صورت میگیرد و آقای دکتر روح الامینی بهتر از هر کسی میدانند ماجرا چیست اما یا میترسند درین باره صحبت کنند یا اینکه خودشان را میزنند به اصطلاح به کوچه علی چپ... ایشان چگونه حاضر شدند قبول کنند که از کسی شکایتی ندارند؟ آیا این خیانت به خون این فرزند نیست؟
Posted by: reza | juillet 25, 2009 8:27 PM
خدا تمام رفتگان به خاک را بیامرزد ولی خون هیچکس از دیگری رنگین تر نیست.
الملک یبقی مع الکقر و لایبقی مع الظلم
Posted by: مهدی | juillet 25, 2009 8:29 PM
تکان دهنده است،با بچه های ایران چه رفتاری دارند انگار دشمنشان هستند.
Posted by: محمد | juillet 25, 2009 8:31 PM
می بینی آقای علایی! تو از همان سپاهی هستی که سر مخالفان بعضا بی گناه رژیم آن بلاها را در دها ۶۰ آوردند. آیا هرگز هیچ کدامشان مورد سوال قرار گرفتند؟ نه!
نسل جدید شکنجه گراد از بچه های جوان بسیجی و سپاه و... هستند. آنها لااقل این را می دانند که هر کاری کنند کسی از آنها در اید رژیم سووال نمی کند و بقایشان در بقای حک.مت است. گذشت زمان دایره بسته حکومت را تنگ تر و خشن تر کرده است. از این هم بدتر خواهد شد متاسفان تا به سقوط کامل برسد. آدم شرمش می آید که چهارپایان حاکم را انسان بنامد
Posted by: a reader | juillet 25, 2009 8:46 PM
خواندم و لرزیدم.
Posted by: زهرا | juillet 25, 2009 8:56 PM
واقعا چه به روز این نظام داره میاد؟ بر باعث و بانیش دو صد لعنت
Posted by: محمد | juillet 25, 2009 9:30 PM
جناب آقای علایی سلام..
نوشتید: بسیار متعجب شدم، زیرا آقای روح الامینی را که از سالیان دراز می شناسم فردی انقلابی، مؤمن و متعهد و همیشه در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده است. او از کسانی است که برای سرنگونی رژیم طاغوت تلاش زیادی کرده است. تعجب من بیشتر از آن جهت بود که چگونه ممکن است جوانی آنهم از خانواده ای شناخته شده، در جمهوری اسلامی دستگیر و سپس پس از دو هفته جنازه او تحویل خانواده اش گردد!.
ببخشید حتما باید یکی از فرزندان خودیهاتون بمیرن تا به صدا در بیایید؟ عذر میخوام مگر ندا و سهراب و اشکان و یعقوب فرزندان این نظام نبودند؟
مگر پدران و مادران ما نبودند که انقلاب کردند و امثال شماها بعد از آن به میدان آ»دید؟
واقعا بی انصافید... صدایتان کجا بود تا بحال؟ ما از ندا نوشتیم وازسهراب نشوتیم از یعقوب نشوتیم از محسن هم نوشتیم اما شماها قط از محسن نشوتید..
مگر خون دیگران کمتر بود؟
حالا او فرصت دارد برایش مجلس بگیرید... دیگر ایرانیان چی؟ نکند آنها ایرانی نبودند یا فرزند انقلاب نبودند؟!!!
خدایاااااااااا به فریاد ما ایرانیان برس که هر جماعتی فقط وقتی خودش را در خظر میبیند صدایش در میاید!
برای محسن شادی روح میخواهم اما ای کاش بای دیگران هم اینطور سوزوگدازانه مینوشتید گناه دیگر شهدا این بود که رایشان را میخواستند
فردا صدایشان را میشونید در مجلس محسن..او هم آزاده بود!
Posted by: ایرانی آزاد | juillet 25, 2009 9:32 PM
Aghaye Dr. Rohalamini
Ba arze, tasliat
Be ehtram Shadi rooh farzandetan va etraz be in koshtare javanan bigonah manand Mohsen aziz, an posti ra ke dovlat Ahmadi Nejad be shoma dadeh be way pas dahid va be etraz khood edameh dahid. Magham shoma ke az maghmi ke Ayatolah Ozma Montazari Marjae Thglid Shiayan Jahan dasht, "Nayeb Emam" ke balatar nist.
Ishan be khater etraz be koshhtan javanhei ke hata farzadashean ra koshteh boodand barkhasst.Islam rastin ra biamozid va amal konid. Ba ayeh haye Goran bazi nakoonid va faghat anra Bekhnid. midanid dar an donia soma ke Ghoran ra midanid va bayan mikoonid va amal ne mikonid azab bozorgi nasibetan khahad bood ta mardom adi.
Ba sepas
Posted by: Mazdaq | juillet 25, 2009 9:40 PM
حول حالنا الی احسن الحال
Posted by: Anonymous | juillet 25, 2009 10:23 PM
در این مملکت اتفاقات عجیبی میافتد. مثلا قاتل یا دخیل در قتل به مجلس مقتول میرود. همه در مراسم در عرض یک ثانیه به گریه میافتند. بزرگترین تئوریسن کمونیست در ایران (طبری) با چند جلسه مسلمان میشود. برای شهدا هم پارتی بازی میشود: قبر اضافه !
Posted by: محسن | juillet 25, 2009 10:31 PM
مقام عظمای ولایت ونایب بر حق امام زمان,جانشین خداوند در زمین,عادل ترین رهبر دنیا,رهبر فرزانه و حکیم ,شرمت باد....شرمت باد.....شرمت باد و بدان انا لله و انا الیه راجعون....
Posted by: Anonymous | juillet 25, 2009 10:36 PM
متاسفم از این واقعه .ولی بد نیست که صابون دست پرورده های آقایون بعضی مواقع به تن خودشون بخوره تا دیگه هیچ کثافت بی شرمی نگه کساییکه به مردم تیر اندازی کردن بسیجی نبودن و اشوبگر بودن!!! صد رحمت به سربازای اسرائیلی!.
Posted by: i am! | juillet 25, 2009 10:39 PM
از پشت قطره های اشک خواندم. چه بر جوانان ما می رود.
آقای ضرغامی که با چشم خود این جنایات را می بیند چرا تلویزیونش شده پر از دروغ و لاپوشانی؟
Posted by: زیتون | juillet 26, 2009 12:04 AM
سلام آقای میردامادی
بابت این مطلب و اطلاع رسانی تان ممنونیم
مطلب زیر را هم اگر می توانید به بالاترین ارسال فرمایید بنده امکان استفاده از بالاترین را ندارم "ایران هزینه ساخت وزارت خارجه گینه را با تقبل 1میلیون و پانصد هزار دلار برابر با تقبل کرد
منبع خبر
http://www.africaguinee.com/index.php?monAction=detailNews&id=3937
Posted by: علی | juillet 26, 2009 12:14 AM
اي داد از بيداد زمانه.چه بر سر بسيج آوردند؟زاهدان شب و شيران روز كجا رفتند؟چه كساني بي مهابا فرزندان ملت را دستگير كرده و جسد انان را به خانواده هايشان تحويل مي دهند؟ چرا كسي به فرياد پدران و مادران ايران زمين نمي رسد؟ انا لله و انا اليه الراجعون.
Posted by: مجيد | juillet 26, 2009 12:15 AM
و مـــن قتـــل مظـــلوماً فقـــد جعــلنا لولیــه سلــطانا
(اسراء - 33) .
Posted by: بی نام | juillet 26, 2009 12:17 AM
به انگلیسی هم ترجمه شد.
Posted by: Anonymous | juillet 26, 2009 7:48 AM
به انگلیسی هم ترجمه شد. به وبلاگ اق بهمن یه سری بزن.
Posted by: یک اشنا | juillet 26, 2009 7:49 AM
انا لله و انا اليه تسليت حضور خانواده محترم روح الاميني. راجعون. ترديد نكنيد كه دست ضدانقلاب در كار است
Posted by: قائم آ م | juillet 26, 2009 8:57 AM
hamishe marg be soraghe hamsaye nemiravad...shab parastan be khod ayand...shahidan zendeh and...shahid ghalbe tarikh ast
Posted by: azadeh | juillet 26, 2009 9:49 AM
سلام
خيلي دردناك بود ولي يه نكته به ذهنم رسيد:
مقاله سنگين چفيه پوشان رو كوبيده ولي بسيجيا فقط اونو تحويل نيرو انتظامي دادن
من به وضوح تخريب بسيجيان رو همه جا مي بينم .بسيجيا رو خطر ناك مي نامند ولي اين تخريب خطرناكتره روحيه بسيج بايد زنده بمونه
آقاي روح الاميني كه از بدنه دولته مي تونه عامل قتل رو پيدا كنه دوستاي قدرتمندي هم داره مگه نه؟
آدماي كثيف بايد تو هرجايي هستن پيداشون كرد و حقوق مردم رو از حلقومشون كشيد بيرون حتي اگه كابين زنانشون كرده باشن
Posted by: Anonymous | juillet 26, 2009 9:55 AM
خدا كند قبل از اينكه خوني از بيني بچهي يكي ديگر از مسئولين و از ما بهتران بريزد به داد آن بيچارگاني كه گمنام مدتهاست دادرسي ندارندرسيده شود. من نميدانم كساني كه دستشان ميرسد و كاري نميكنند فردا چگونه جواب خواهند داد.
Posted by: Anonymous | juillet 26, 2009 10:23 AM
جناب آقاي دكتر روح الاميني عزيز
ضمن عرض تسليت، اميدوارم روح سبز پسران بزرگوار شما همواره هدايتگر پدرانشان باشد!
Posted by: باران | juillet 26, 2009 10:47 AM
واقعاً منقلب شدم!
يا زهرا
Posted by: كاوه پارسي | juillet 26, 2009 11:09 AM
این نظرات اکثرا مغرضانه است.
در ضمن بسیجی ها باز پرس و بازجو و در زندانها نیستند که گناه کشتن محسن به گردن اونا بیفته.
بسیجیها خودشون تو این در گیری ها کشته و مجروح دادن و این طور حمله به اونا نهایت بی انصافیه. از هر کس که باشه بده ولی از علایی بدتره.
Posted by: Anonymous | juillet 26, 2009 11:09 AM
باسلام و عرض تسلیت به خانواده جناب آقای دکتر من واقعا" گریه ام گرفت چون مربی ورزشی هستم و با جوانان برخورد زیادی دارم و با صداقت و صمیمیت و رفتار جوانان آشنا هستم و همه آنهارو دوست دارم
Posted by: kinoush | juillet 26, 2009 11:17 AM
واقعا متاثر شدم راستی آن قضیه ایی که آخوندها سر منبر به خورد ما ملت زود باور می دادند که علی ابن ابیطالب ازدرآوردن خلخال پای یهودیه مثل مار به خود می پیچیدومی فرمود که جا دارد علی از اسف بمیرد .چراالان یکی اشان صداش در نمی آد محسن که محارب نبود الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم
Posted by: فرهاد اجل | juillet 26, 2009 11:42 AM
با عرض تسليت
جناب آقاي روح الامين انقلاب فرزندان خود را ميبلعد شما كه بهتر از من ميدانيد و خوانده ايد.
امروز شايد گوشه اي از غم آنان كه فرزندان عزيز خود را در كشتارهاي دهه 60 از دست دادند ،درك كنيد.
ميگويند خدا جاي حق نشسته اين نتيجه پاسپورت سبزتونه.
Posted by: يك نفر | juillet 26, 2009 11:46 AM
خیلی جالبه!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوب مردم ساده رو گول زده و فکر اونارو نسبت به نظام خراب کرده و سخنان سرداروبرای تاتیرگزاری تحریف کردین!!!!!!!!!!!!!!!
سراج : حتی یک واو از یادداشت سردار حذف نشده است.
Posted by: moghniye | juillet 26, 2009 12:03 PM
دردناک است ، که حیواناتی وحشی به جان ملت افتاده اند که خودی و ناخودی خودشان را نیز نمی شناسند . جز زندانبانی ، شکنجه گری و جلادی ، حرفه ای نمی دانند .
شهدای دیگر را نیز فراموش نکنیم . جوانان یتیمی که دوست و آشنای وزیر و وکیل و سردار نداشتند تا برایشان مرثیه سرایی کنند.
بای ذنب قتلت
Posted by: مهدی شادکار | juillet 26, 2009 12:06 PM
اقاي روح الامين به شما تسليت نمي گم بلكه به مادر دردمند محسن تسليت مي گم. شما با گرفتن يك قبر مجاني دلتون خوش شد واي بر آن مادر بيچاره اي كه پاره تنش را از او گرفتند
Posted by: Anonymous | juillet 26, 2009 12:10 PM
سنگین نمیشد این همه گوش ستمگران///میشد گر از شکستن دلها صدا بلند
Posted by: لیلا | juillet 26, 2009 12:10 PM
قابل توجه جانشینان خدا برروی زمین:
انه من قتل نفسا بغير نفس او فساد في الارض فكانما قتل الناس جميعا
Posted by: Anonymous | juillet 28, 2009 3:42 PM
ba salam man kheyli khoshhal shodam ke hanooz tehranid kash mitoonestam bebinametoom manam tehranam age ejaze bedin shomaramo bezaram ke ba ham tamas begirim
سراج : سلام بردیای عزیز من پاریس هستم. شنیدم عمل جراحی داشتی. امیداورم حالت خوب باشد. مفصلتر در ایمیل برایت خواهم نوشت
Posted by: bardia | juillet 28, 2009 6:10 PM
I'm sorry that your son was killed! Now you know what the rest of the country is going throughi!!!!!!
Posted by: ali | juillet 28, 2009 7:36 PM
به هر حال بايد به خانواده اين عزيز تسليت گفت اما آقاي دكتر و آقاي سردار : اين همه كاشته هاي خودتان است كه امروز داريد بر ميداريد و اين همان عدالتي است كه خداوند وعده اش را به مومنان داده است.چه زجري و چه عذابي باي يك انسان بالاتر از اينكه كمر به خدمت كسي ببندد و همه كار براي خوش آمدش انجام دهد و سر آخر جنازه جگر گوشه و حاصل عمرش را بدهند دستش آنهم با آنهمه تبصره و تهديد و تعهد و چه عادل است خداوند كه با همه اين مصيبتها كسي بايد شفاعت و تعهد آدم را بكند كه در رسانه تحت امرش هر روز و هر شب بر اين طبل مي كوبد كه همه معترضان و زندانيها مشتي خائن و وطن فروش و بيگانه پرست هستند .... هر چند كه به شما و امثال شما ديگر اميدي نيست كه گذشته خود را اگر ظلمي كرده ايد جبران نماييد اما اميدوارم كه بتوانيد در چشم مادر محسن و برادران و خواهران و فاميل و دوستانش نگاه كنيد و براي اين جنايت جواب مناسبي پيدا كنيد و راه حلي براي برون رفت از اين وضعيت و عدم تكرار اين اتفاق براي محسنهاي ديگر چاره انديشي و پايداري كنيد.
Posted by: Anonymous | juillet 28, 2009 11:46 PM
ِمن هم خانواده ی روح الامینی را سالهاست که می شناسم ، و این را به خوبی می دانم که با امثال آقای علائی(سردار؟؟!!)تفاوت فکری و مبنایی زیادی دارند، زیرا تنها به خاطر زمزمه هایی که ناشی از جهت دهی های ناصحیح شماو همدستانتان شنیده شده بود و احتمال کمی می رفت که در مسجد بلال سواستفاده هایی شود از حق طبیعی خود گذشتند.
شما که اینقدر ادعای دوستی دارید حداقل بیانات ارزشمند! خود راطبق خواسته پدر بسیجی ایشان و به احترام مادر داغدار و با آبرویش چند روز بعد مخابره و به زبانهای بین المللی ترجمه می فرمودید؟؟
گر چه من مطمئنم که پدر و مادر محسن با شناخت تر از این حرفها هستند که اشک تمساح امثال این سردار قدیم و همرزمان راه گم کردشون بتواند کوچکترین خللی در پایبندی آنان به نظام اسلامی ایران داشته باشد
به کوری چشم شما فرصت طلبان نون به نرخ روز خور که زمانی با سپاهید و زمانی با دشمنان سپاه!!!!
Posted by: یک جوان | juillet 29, 2009 7:09 AM
وقتی این مطلب را خواندم ناخودآگاه اشک ریختم.خدابه پدر و مادرش صبر بدهد.باخود گفتم این رژیم با رژیم شاه چه فرقی باید بکند.رژیم شاه هم همین کارهارامی کرد و همین کارها باعث سرنگونی اش شد.
Posted by: فاطمه | juillet 29, 2009 10:46 AM
با عرض تسلیت
حتما باید میگذاشتیدافعی جمهوری اسلامی شروع به کشتن جوانان ایران زمین بکنه تا بیدار بشین.بهر حال ایران ازاین ضحاکها چون سید ... به خود زیاد دیده بازهم کاوه ها برمیخیزندوکاخ ظلمش را در هم می کوبند.
پاینده باد ایران
Posted by: آرش | juillet 29, 2009 1:26 PM
همه آنهايي که کشته شدند، شهيد مظلوم بودند!
Posted by: Anonymous | juillet 29, 2009 4:34 PM
اطاق های معجزه
اطاق های معجزه انواع و اقسام دارد . در یک نوع آن که در وزارت کشور است رای افراد در این اطاق ها دو و سه برابر می شود . در نوع دیگر آن که در صدا و سیما قرار دارد افراد به جرم های ناکرده اعتراف می کنند . دوستان اگر نوع دیگری ! هم سراغ دارند بنویسند
سراج : یک نوع دیگر هم اوین و سایر زندانها است که انسانهای سالم می روند داخل ، جنازه تحویل سردخانه ها داده می شوند.
Posted by: یس اولی | juillet 29, 2009 6:39 PM
درباره ی گفته ی آنکه نوشته:"ِمن هم خانواده ی روح الامینی را سالهاست که می شناسم ، و این را به خوبی می دانم که با امثال آقای علائی(سردار؟؟!!)تفاوت فکری و مبنایی زیادی دارند،"
بنده نیز از سالیان پیش از انقلاب تا کنون هم سردار گرانقدر سرلشکر حسین علایی را می شناسم و هم خانواده ی حزب اللهی و مکتبی ایشان را. خدمات او به انقلاب و نظام رانیز هرگز فراموش نخواهم کرد. این نامه را هم به عنوان یکی دیگر از خدماتی می دانم که فقط اسم آنرا جهاد می توان نهاد. ایشان هم می توانست مثل خیلی از سرداران نان به نرخ روز خور و امثال جنابعالی به پاچه خواری بپردازد... اما بنابه فرموده ی رهبری همین نظام، نخبگان نباید سکوت کنند و چه خوب که ایشان باعث شدند که فرزندان بسیجی من، حداقل هایی از گفته هایم را باور کنند.
ضمنا همه ی بسیجیان و پاسداران با هر نوع طرز فکری سردار عزیز جبهه ها، حسین علایی را خوب می شناسند و احترام فوق العاده ای برایشان قائلند، مبادا پایت را از حد خودت فراتر بگذاری و شمارش معکوس برای نفرت از خودت را در ا.ط سپاه آغاز کنی که خوب می دانم در آنجا مشغول چه کاری هستی!
والعاقبة للمتقین
Posted by: ابوالفتحی | juillet 30, 2009 12:50 AM
زدی ضربتی ضربتی نوش کن بیچاره مادردلسوخته که خشک و تر با هم میسوزند
Posted by: Anonymous | juillet 30, 2009 2:21 PM
همه کامنت گذاران مسأله را یک طرفه قضاوت کرده و فرض را بر این گذاشته اند که این جوان متوفی عالماً عامداً به قتل رسیده است. من با این که هوادار نظام ولایت فقیه نیستم ولی موضع نظام را درک میکنم. فرض حضرات اینست که وظیفه دارند نظام ولایت فقیه را حفظ کنند و بدست امام زمان برسانند. حالا چه با نوازش و استمالت و احترام و اکرام چه با چماق و باتوم و گلوله ، این مهم باید به هر قیمت و شیوه که ممکن است انجام شود و اطاعت از ولایت فقیه باید به صورت اصل غیر قابل مذاکره محکم و پابرجا باشد. به رأی و مجلس و قانون و مطبوعات و بازی سیاسی هم تا جائی مجال داده می شود که آن اصل مسلم سرجایش باشد. لباس شخصی ها و بسیج (به قول رهبر در خطابه معروف ایشان در دستور سرکوب دانشگاه: فرزندان حزب اللهیم) بخاطر این که تنها هدفشان حفظ آن اصل است فوق قانونند چون اصل قانون هم برای حفظ آن اصل است. حالا وسط معرکه در تنشهائی که برای استمرار آن اصل مخاطره آمیز بود سی چهل نفری هم لت و پار شدند ولی به نظر این جماعت ضرورت ناگزیر بود که در راه آن هدف والا قابل اغماض است. احتمالاً بعد هم که آرامش برقرار شد از بازماندگان دلجوئی پذیر دلجوئی خواهد شد چون عمده حفظ نظام است به هر قیمت و شیوه ای که میسر شود. بقیه اش قابل جبران است.
Posted by: رضا توکل | juillet 30, 2009 3:04 PM
what goes around , comes all the way back around
Posted by: tear | juillet 30, 2009 6:08 PM
تسليت.برا مرگ هر آدمي حتي اگه دشمنم باشه آدم ناراحت مي شه، چه برسه به كسي كه مي شناسيش(حتي از دور) اما آقايوني كه به همه ي آدما لقب اغتشاشگر ميدين حتماً بايد گل خودتون پرپر شه كه بفهمين دارين يه گلستانو ويران مي كنين؟و بعدم وعده ي پست و مقام يا هر چي شما اسمشو ميذارين باعث شه حتي دم نزنين؟
Posted by: Anonymous | juillet 30, 2009 8:32 PM
zemn e tasliat be pedar o madar e daghdar, moundam heyroun ke che be sar e mardom e ma oumadeh, yeki mineviseh bekoshin in risouharo (yani amsal e Mohsen), yaki digeh zour mizaneh ke in vasat be pedar e daghdar yadvari koneh ke in dast e entegham e elahi ke labod az astin e amsal e Mortazavi o Shariatmadari dar oumadeh, khodaya be faryademoun beres...
Posted by: Mohammad | juillet 30, 2009 8:33 PM
سلام علیکم.
در منابع مختلف اینترنتی ظاهراً دو روایت از نام پسران آقای خامنه ای هست.
یک روایت مصطفی و مجتبی و محسن و میثم است و یک روایت مصطفی و مجتبی و مسعود و میثم و در جاهایی از اینترنت دیدم که آقای خامنه ای دو دختر دارد به نامهای بشری و هدی و دیدم که نام همسر آقای خامنه ای خانم خجسته (ظاهراً «خجسته» نام خانوادگی ی ایشان است) است و نام خواهر ایشان سیده بدری است. شخصاً علاقه دارم اطلاعات صحیحی درباره ی نام دقیق و کامل والدین و نام کامل و دقیق و تعداد دقیق براداران و خواهران و همسر و پسران و دختران حضرت آقای خامنه ای، رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران، داشته باشم. اگر شما در این کامنت یا در مقاله ای جداگانه جوابی بدهی، ممنون می شوم. قربانت.
سراج : اطلاعات زیادی در این رابطه ندارم اما شنیده ام که مسعود همان محسن است
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی | juillet 31, 2009 5:09 PM
تسلیت !!
خدا همه ما را ببخشد !
همچنان حامی ولایت باید بود
Posted by: milad | juillet 31, 2009 5:30 PM
آقای روح الامینی اکنون جوان خویش را با این شیوه از دست داده است. چوب خدا صدا ندارد. به یاد بیاورد سالهای اول دهۀ شصت را و همان کارها که با جوانان مردم می کردند. خدا عادل است، و این عین عدل است که جوان این آقای روح الامینی با این وضع پرپر بشود. کاش چنین نشده بود. ما از انتقام بیزاریم حتی اگر خدا انتقام بگیرد. ولی اگر انسانهای آزاده از انتقام گیری بیزارند خدا انتقام میگیرد. خدا حق الناس را نمی بخشاید. عبرت بگیرید ای کسانی که دیده های بینا دارید!
Posted by: حسین | août 1, 2009 6:45 AM
اهای امیر محمد داری اونجا چه کار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو که چشم بیدار مردم بودی .....نمی بینی دارن ریزو درشت همه رو به صلابه می کشن و محاکمه می کنن؟اقایون علما خواب خاتمی خواب ...شما خبرنگاران نسبتا ازاد هم خواب ..خب پس شب شده ما هم بریم بخوابیم ...........اره؟؟؟؟؟ خاتمی یادش رفته که بعد از ابطحی نوبت خودشه؟؟
Posted by: یک اشنا | août 1, 2009 4:11 PM
به برادر روح الامینی تسلیت میگم...
بیا سوته دلان گرد هم آییم...
به برخی هم تسلیت میگم که اینقدر مملو از نفرت هستند که به جای تسلیت، طعنه می زنند
Posted by: عليرضا قليزاده | août 1, 2009 4:50 PM
حیف حیف از جوونی این پسر که باید خونش ریخته می شد تا پدرش و امثال پدرش آگاه بشن
چطور تا قبل از کشته شدن محسن سپاهی ها و اون بالا بالایی ها یادشون به خون جوونهای مردم نبود؟
چرا حتما باید سر خودشون می آمد تا بفهمن؟ هان؟
آقای روح الامینی بزرگ! با شما هستم. آیا شهادت پسر مرحومتان تلنگری بود برای فهمیدن یا نه؟
Posted by: ایرانی | août 1, 2009 5:01 PM
با تسلیت به جناب روح الامینی از ایشان بسیار بسیار سپاسگزارم که نگذاشتند دشمن از این موضوع سوء استفاده بکند... امیدوارم با پیگیری موضوع مجرمین شناسایی و به مجازات برسند...
Posted by: یکی | août 1, 2009 7:05 PM
جنبه مثبتی که در این مصیبت هست این است که یکی از عوامل خود نظام همدرد مردم شد تا حقیقت
که به گفته مولا به اندازه موئی با باطل فاصله دارد دیده شودوالا چه بسا
آقای روح الامینی ؛ خود شما هم این مردم را ضد انقلاب و دشمن میپنداشتید .
Posted by: رشید | août 4, 2009 8:38 PM
هيچ وقت يكى از اولين صحنه هاى جنايات اين رژيم خونخوار را فراموش نمى كنم هر چند كه سى سال از آن گذشته است. شبانه ارتشى ها را بدون محاكمه تيرباران كردند صبح روز بعد فرزند يكيشان كه واقعا پدرش كاره اى نبود كه اعدام شود. سوار يك تاكسى در خيابانها فرياد و زجه ميكشيد آن اوائل هيچ كداممان عادت به كشتارهاى اين رژيم خونخوار نداشتيم. آنقدر سريع اين اعدامهارا انجام ميدادند كه همه شك شده بودند. من در خيابان شاهد ان فريادهاى دختر جوانى بودم كه نمى دانست چه كند.
Posted by: وطن من مادر من. ايمان من وطن من | août 5, 2009 8:14 AM
از پروين اعتصامى
شنیدهاید که آسایش بزرگان چیست:
برای خاطر بیچارگان نیاسودن
بکاخ دهر که آلایش است بنیادش
مقیم گشتن و دامان خود نیالودن
همی ز عادت و کردار زشت کم کردن
هماره بر صفت و خوی نیک افزودن
ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن
برای خدمت تن، روح را نفرسودن
برون شدن ز خرابات زندگی هشیار
ز خود نرفتن و پیمانهای نپیمودن
رهی که گمرهیش در پی است نسپردن
دریکه فتنهاش اندر پس است نگشودن
Posted by: وطن من مادر من. ايمان من وطن من | août 5, 2009 9:47 AM
حکومت دینی به دو دلیل نمی تواند بنا شود. یکی اینکه با قدرت نمی توانید ایمان و عشق بسازید و دوم اینکه اساس حکومت دینی بر تکلیف بنا شده در حالی که روزگار ما روزگار حق مداری است. این نکته خیلی مهمی است.
حکومت جمهوری اسلامی قدری نابهنگامی تاریخی دارد. در دورانی پدید آمده و بر مفاهیمی تکیه می کند که این مفاهیم دیری است مورد سئوال و تشکیک قرار گرفته اند
تکلیف را باید فرو نهاد و یا امری بی معنی است. اما گاهی حقوق را در سایه تکلیف معنا می کنیم گاهی تکالیف را در سایه حقوق. گاهی تقدم با تکلیف است گاهی با حقوق. در حکومت دینی تقدم با تکلیف است."
در گذشته مردم تکلیف اندیش بودند و حکومت های دینی می توانستند رضایت مردم را به دنبال داشته باشند، چون همفکر بودند، اما ولایت فقیه و حکومت دینی چون حکومت تکلیف اندیش است با اندیشه جدید که حق مداری است در عمل تناقض پیدا می کند. این را در جامعه خودمان به خوبی می بینیم. اصلا انتخابات یک عمل حق طلبانه است به معنای سیاسی جدید کلمه. حق بنده است که رای بدهم و کسی را به ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس بگمارم. وقتی این حق را از من سلب کنند صدای من درمی آید حاکمان ما دیگر مشروعیت از مردم نمی خواهند.
حکومت ایمانی مثل حکومت عشقی می ماند. شما قدرت را به دست بیاورید برای اینکه جامعه ای از عاشقان پدید آورید؟ اصلا نشدنی است. با زور بیشتر می توان کینه و نفرت تولید کرد تا عشق.
هر حاکمیتی دست کم دو رکن دارد: یکی کفایت و دیگری مشروعیت. "شما وقتی حکومتی و قدرت سیاسی را بر سر کار می آورید اولا از او انتظار دارید که با کفایت کشور را مدیریت کند، خصوصا در مسائل اقتصادی، نظم معیشتی و آموزشی. دوم این که مشروع و مقبولِ مردم باشد. این هم به اندازه کفایت مهم است. ممکن است حکومت دیکتاتوری هم با یک راهی به امور سامان بدهد اما مقبول مردم و مشروع نباشد.
جمهوری اسلامی معنایش دست کم در نظر بانیان اولیه آن این بود که مشروعیت خود را از جمهور مردم می گیرد. "سخنان بسیاری آیت الله خمینی گفتند که بر همین معنا قابل حمل است. اما رفته رفته خصوصا پس از آیت الله خمینی این رای رو به ضعف رفت و کسانی دست بالا را در درون و بیرون حکومت گرفتند که مشروعیت را از مردم و جمهور سلب کردند و دادند به دست خداوند و امام زمان و از طریق امام زمان به نایب امام زمان که قرار بود مجلس خبرگان آن را کشف و به مردم معرفی کند. این تنش در دوران آیت الله خمینی همیشه وجود داشت اما الان کاملا رو شده که حاکمان ما برای مشروعیت به دنبال جمهور مردم نمی گردند و معتقدند تکیه به جای محکم تری داده اند که عبارت باشد از قوانین الهی و فقه اسلامی و از آن طریق می خواهند یک جامعه دینی و ایمانی به پا کنند. با قدرت می شود نفرت تولید کرد نه ایمان
اما آنچه که در حقیقت مشکل پیش می آورد، عمل کردن به آن است. بالاخره کمونیست ها و فاشیست ها و لیبرالیست ها هم قدرت را می خواستد برای پیاده کردن کمونیسم و فاشیسم و لیبرالیسم. مشکل این است که آیا راه و کارش را پیدا کردید یا نه، به تناقض های عملی اش اندیشیده اید یا نه؟
ممکن است شما که یک حکومت فاشیستی بنا کنید، ممکن است یک حکومت دیکتاتوری بنا کنید، اما یک حکومت دینی نمی توانید بنا کنید، نه اینکه در تئوری نمی توانید فکرش را بکنید، در عمل نمی توانید آن را اجرایش کنید. به دلیل اینکه در عمل با آن در تناقض رو به رو می شوید از جنس همان تناقض هایی که سعدی به آن علاقمند بود. گفته بودم چو بیایی غم دل به تو بگویم/ چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شارح فلسفه اسلام سیاسی، حکومت اسلامی در تئوری خیلی خوب است اما در عمل ناشدنی است. "شما با قدرت نمی توانید ایمان بسازید مشکل این است. شما با قدرت می توانید خیلی چیزهای دیگر بسازید اما با قدرت نمی توانید ایمان بسازید.
آنچه که حضرات در پی آن هستند همین حکومت فقهی است. با زور و با استبداد می توان حکومت فقهی بنا کرد ولی ارزشی ندارد چون تبدیل می شود به زد و خورد. همین بستن و گرفتن و سنگسار کردن و بستن مطبوعات و امثال آن. با زور می توان بی ایمانی و بی دینی تولید کرد تا دینداری و ایمان. این همان تناقضی است که در عمل وجود دارد و آقایان از آن غافل اند."
تجربه حکومت دینی در جامعه ایران "خیلی خوب این را نشان داده که آقایان هرچه بر اجرای احکام فقهی به خصوص احکام جزایی پافشاری بیشتری می کنند و شیپور را از سر گشادش می زنند، از آن طرف فرار مردم از دینداری و ایمان بیشتر می شود. آقایان وقتی از حکومت دینی حرف می زنند، منظورشان حکومت فقهی است. این می شود و با زور هم می شود، اما هیچ بهایی ندارد
Posted by: امید | août 5, 2009 10:42 AM
رژيم اسلامى حاكم در ايران شكست خورده است و به پايين كشيده خواهد شد امروز نشود فردا خواهد شد. اين رژيم حكومت سالمى نيست. سى سال پرونده سياهى از خود بجا گذاشته
كه بى لياقتى ها و بى عرضه گى هاو و جنايات و دروغ گوئيها و دزديهاى مردم و كشور را به بحرانى غير قابل انكار سوق داده است. چرا عده اى از مردم گوسفندوار از اين حكومت حمايت مى كنند جاى بحث ندارد يا منافع مالى و باجهاى مفت به آنها ميرسد و يا نا آگاهى و عقب افتاده گى فكرى و شستشوى مغزى آنهارا در كنترل در آورده است. اسلام در طول هزار و چهار صد سال حكومتش در كشورهايى كه به سلطه خود در آورده است هيچ نوع پيشرفت انسانى , تمدنى, مدنى و تامين حقوق اوليه انسانها را نتوانسته است ايجاد كند. چه برسد پيشرفت صنعتى و پزشكى و علمى. كشورهاى زير سلطه اسلام كشور هاى عقب افتاده اى بيش نيستند. حقوق اوليه بشر كه شعار اسلام است در طى هزار و چهار صد سال به حد وحشتناكى در اين كشورهاى زير سلطه اسلام به خاك و خون كشيده شده است. در كشورهاى اسلامى كشتن و ريختن خون عملى شرعى و پايه اسلام بر آن بنا شده است.
Posted by: وطن من مادر من. ايمان من وطن من | août 5, 2009 7:58 PM
جناب سراج از شما بعید است که با یک پیشینه قوی مذهبی وخانواده متدین پدری ومادری دیگر رسما به صف منکران مشروعیت اسلام پیوسته وبر ناکار امدی ان با عدم اعتراضت صحه میگذاری..تورا چه شده است سید خدا جانباز جنگ تحمیلی فرزند فلان ونوه بهمان وپسرخاله شهید همه را فراموش کردی ؟من خود نیز از منتقدان جدی نظام ودولتم. چشمان مرا تو باز کردی اما حالا چه شده است که خودت را به خواب میزنی؟اصل دین که نباید مورد تعرض افراد واقع شود انهم حداقل در وبلاگ تو بچه مسلمان .یادت رفته یا احساسات مذهبیت کرخت شده است .وای اگر ...
سراج : با تشکر ، نوشته کامنت گذار موسوم به وطن من در موارد زیادی حذف و بعد انتشار داده شده است. شخصا سعی دارم حتی المقدور از سانسور کامنتها پرهیز کنم اما گاهی کاربران عزیز رو به فحاشی می آورند که از نظر من پسندیده نیست. البته در عین حالیکه خودم را مسلمان اصلاح طلب می دانم اما در انتقاد حتی به مبانی اسلامی مرزی قائل نیستم هرچند مرز میان انتقاد و فحاشی را هم خوب می شناسم. آشنای عزیز شما ناراحت نباش بذار در این وبلاگ منتقدان به اسلام هم نظراتشان را بگویند ما از اسلام راستین دفاع می کنیم همانطور که آیت الله صانعی و آیت الله منتظری و آیت الله بیات از منظر اسلام به این جنایات اخیر اعتراض کرده و می کنند. اسلام ما اسلام این مردان راستین است.
Posted by: یک اشنا | août 6, 2009 6:31 AM
هيولايى به اسم احمدى نجاد
قدرت بسيار مخرب و توانائى در بيان سخنان بسيار خطرناك و تحريك كننده جوانان بسيجى و تنفر بيش از حد و اندازه و بى انتهاى او با همه غير از خودش كه با انتقادهاى تند راديكالى عليه ديگران از خارجى ها گرفته تا داخلى ها كه حتى در دوران جنگ جهانى دوم هم به اين حادى بيان نميشده مى تواند دنيا را به آتش بكشاند. . يعنى اين آدم يك بيمار حاد خودشيفته از بى لياقتى هاى خودش بى اطلاع و خود را صاحب امتيازهاى فوق بشرى دانسته و خود را حل اللمشكلات مسا ئل جهان مى داند و مثل يك تاريخ دان و يك سياست مدار و يك حقوق دان توانا و قادر همچون بزرگان دستشمار تاريخ در چشم اين بسيجيهاى چشم و گوش بسته و جان بكف شستشوى مغزى شده نشان داده كه مى توان گفت در حد يك پيامبر ادعا دارد
Posted by: وطن من مادر من. ايمان من وطن من | août 7, 2009 5:35 AM
اگر تصاوير دلخراش جناياتى كه در اين دو ماه گذشته از طريق اينترنت در دنيا پخش نمى شد هيچ جور ديگر صدايمان را نمى توانستيم از اين حباب فولادينى كه برويمان بسته اند بلند كنيم سى سال است كه مى كشند بى رحمانه هم مى كشند. به نام قاچاقچى به نام مفسد فى العرض. اين سنگسار ها، اين اعدامها، اين تير بارانها. فكر مى كنيد از حمله اسرا ئيل وحشت داريم كه چه كند بكشندمان. در سرزمين خودمان بدست حكومت خودمان اگر جيكمان در آيد كشته مى شويم. يك بار ديگر احمدى برود سازمان ملل متحد از حقوق فلسطينيها دفاع كند. كسى كه با مردم خود چنين ميكند حامى هيچ كس نمى باشد فقط براى قلدرى و قدرت نماى دم از حقوق فلسطينيها مى زند. ما ايرانيان فلسطينى ها را يبشتر مى فهميم تا احمدى نجادها، چون هم درديم هر دو بى رحمانه بدست جنايتكاران كشته ميشويم فقط يك فرق فاحش بين ما است آنها بدست همسايه بيرحم كشته ميشوند ما بدست خودى.
به پدر و مادر محسن و همه پدر و مادران همه فرزندان بى گناه جان از دست داده تسليت مى گويم فرزند شما هم مانند هزاران فرزند اين خاك بوم قربانى جنايتكارانى شد كه مى كشند چون بيماران ماليخوليايى بيش نيستند. به اميد پيروزى حق بر باطل. دوباره مى سازمت وطن اگر چه با خشت جان خويش.
Posted by: وطن من مادر من. ايمان من وطن من | août 7, 2009 6:26 AM
به ديوارهاى زندانت نگاه كن، كه چه پيامهاى اميدى در شب آخر زندگى بر آن حك شده است:
به خورشيد ايمان دارم، كه پس از من خواهد تابيد
به عشق ايمان دارم، كه وطنم راعاشقانه مى پرستم
به مردمانم ايمان دارم، حتى وقتى سكوت كرده باشند
به فردا ايمان دارم، حتى اگر امشب آخرين شب من است
به فردا ايمان دارم، چون نوبت توست
به قدرت فكرى خودم ايمان دارم، كه آزاد انديشيش از حد توان و زور تو فراتر است, اگر چه جثه من امروز زير شمشير تو جلاد رفته است
Posted by: وطن من مادر من. ايمان من وطن من | août 7, 2009 7:49 AM
آنچه در کوی دانشگاه گذشت ۲۴ خرداد
http://www.youtube.com/user/onlymehdi
Posted by: دانشگاه | août 7, 2009 9:17 AM
اختلاف فکری و عقیدتی و سیاسی یک چیز است، درک بی قید و شرط درد انسان چیز دیگری است. در این نبرد آنچه همه مخالفان و مبارزان را با وجود تفاوت هایشان به هم پیوند می زند فقط یک چیز می تواند باشد: اخلاق
Posted by: وطن من مادر من. ايمان من وطن من | août 7, 2009 8:10 PM
بسيارى از نوشته هاى مرا انتشار داده ايد كه ممنون هستم ولى بسياريش را هم كه كوچكترين حرف خلاف يا بى ادبانه اى نداشته اند را رد كرده ايد. من در چندين بلاگ ديگر هم مى نويسم سانسور شما را ندارند. اين بلاگ مال شماست و البته هر جور كه شما صلاح بدانيد به هدف شما احترام مى گذارم ولى انقدر شرايط حساس است كه هر روز جان دلبندان بيشترى را پرپر ميكنند جاى صبر نيست بايد محكم حرف زد . باز كردن چشم مردمى كه يا از ترس و رودربايستى اقوام و آشنايان كه مورد توهين قرار نگيرند كه شما كه از ما بوديد و طرفتار امام بوديد انسانيت را اهميت نداده سكوت كرده اند. و يا از ترس بسيجيها اين رژيم خونخوار را حمايت مى كنند بسيار مهم است. اميدوارم نوشته هاى مرا كه انتشار نداده ايد دوباره مرور كنيد. هر چه بيشتر با اين مردم حرف بزنيد و روشنشان كنيد اهميت دارد. با احترام و تشكر فراوان از كار بسيار مثبت شما و به اميد نجات مردم ايران
سراج : دوست عزیز و گرامی بخش نظرات صرفا برای طرح نظرات کاربران در مورد همان نوشته است. شما کرارا نظراتی طولانی می نویسید که در مواردی حاوی عبور از خطوط قرمزی است که شخصا سعی دارم رعایت کنم و از آن ها عبور نکنم. در هر صورت به نظرم این نوشته های شما جایش در بخش نظرات وبلاگ دیگران نیست و شما می توانید این حجم عظیم را در وبلاگی به انتشار بگذارید.
Posted by: وطن من مادر من. ايمان من وطن من | août 8, 2009 1:25 AM
بنى آدم اعضاى يك پيكرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بى غمى نشايد كه نامت نهند آدمى
سراج : این یک نمونه از مواردی است که شما قبلا هم امثال آنرا بصورت طولانی نوشته بودید و من انتشار ندادم زیرا بخش نظرات دفتر شعر و یا جنگ ادبی نیست
Posted by: وطن من مادر من. ايمان من وطن من | août 8, 2009 1:34 AM
من با این ایده مخالفم که چون دوستان حرفشان را عیان می زنند، نباید انتقادشان را شنید یا جدی گرفت. حرف حق مهم است، نه اینکه بگردی و ببینی چه کسی آن حرف را زده میگویند تا 10 سال دیگر ناسا آدم به مریخ میفرستد. اینطرف تر خبر آمده که باهوشترین ملت جهان بعد از صد سال به این نتیجه رسیدهاند که اسلامیت نظام باید حفظ شود
خبر آمده که در عراق، لبنان و افغانستان انتخابات دموکراتیک برگزار میشود. اینطرف تر میگویند برای رسیدن به دموکراسی سى صد سال زمان نیاز داریم
تمام امید خامنه اى به وقاحت احمدی نژاد است به امید سیلی آبدار او به گوش این جماعت بردار گرامی این جنگ زرگری به ما مربوط نمیشود. دعوا بر سر سى صد میلیارد دلار پولی است که سپاه میخواهد تنهایی بخورد. نگاه کنید که تمام آخوندهای مفتخور و فاسد چگونه آشفته شده اند
Posted by: حرف حق | août 8, 2009 10:00 AM
دوست محترم جناب وطن من! اینکه فرمودید رودربایستی فامیل و.....خواستم به اطلاع حضرتعالی برسانم که یکی از خصوصیات مشترک خبرنگاران صراحت بیان وشجاعت در اندیشه انهاست واگر بنده از صاحب این بلاگ انتقاد نمودم که چرا سخنان عریان وبی پرده شما را به نمایش می گذارد نظر به مبانی ریشه دار ومستحکم فکری ایشان داشتم وگرنه اگر به رودربایستی بود که کلا نباید این حرفه را می گزید ورنج فراق را بر خانواده و اشنایان تحمیل میکرد .اتفاقا می خواهم بگویم اگر بحث ترس واحتیاط باشد شما کاملا در پناه افرادی چون ایشان پنهانید و خطری شما را تهدید نمی کند واگر خطری هم باشد اول دامن ایشان را می گیرد. پس شما راحت باش فقط خواهشا شان فضا را رعایت کن وارمانها وعقاید همرزمانت را زیر سوال نبر هر چه نباشد همه ما در تنفر از ....با هم مشترکیم!
Posted by: یک اشنا | août 8, 2009 4:42 PM
فرض حضرات اینست که وظیفه دارند نظام ولایت فقیه را حفظ کنند و بدست امام زمان برسانند. (البته جاى بحث است كه مال مفت نفت را با امام زمان مدل خودشان تقسيم كنند) این مهم باید به هر قیمت و شیوه که ممکن است انجام شود و اطاعت از ولایت فقیه باید به صورت اصل غیر قابل مذاکره محکم و پابرجا باشد اين ثروت چندين ميليارد دلارى هنگفت را ولايت فقيه شك نداشته باشيد به بهاى قربانى كردن ملتى حفظ خواهند كرد چون مردم كه مطرح نيستند اصلا كشور اخوندى مردم لازم ندارد فقط ديوار گوشتى بنام بسيجى لازم دارد كه گاردشان باشد البته كه حضرات تا آخرين بسيجى فدايى شستشوى مغزى داده شده كه بى خبر از واقعيات زير اين كلاه شرعى مدافع حقوق اين دلار ها از جان خود هم مى گذرد خيالشان اسوده است. تا اين ديوار گوشتى را دارند حضرات دچار هيچ نگرانى اى نخواهند بود.
لباس شخصی ها و بسیج به قول رهبر در خطابه معروف ایشان در دستور سرکوب دانشگاه, ما طبقه تحصيل كرده مى خوايم چكار? حالا چند نفری هم لت و پار شدند. اسرا ئيل هم براى بقاى نظامش عده اى از فلسطينيها و حزب الله ى ها را لت و پار مى كند حتمالاً بعد هم که آرامش برقرار شد از بازماندگان دلجوئی پذیر دلجوئی خواهد شد چون عمده حفظ نظام اسرا ئيل است به هر قیمت و شیوه ای که میسر شود. بقیه اش قابل جبران است همه نظام هاى ديكتاتورى مجبورند بكشند تا باقى بمانند نيش عقرب نه از ره كينست اقتضاى طبيتش اين است.
Posted by: حق | août 8, 2009 11:06 PM
ما بايد قشر بيگناه بسيجيها را از اين خمارى در بى آوريم. اينان مظلومانه در دام اين رژيم مافيايى گول خورده اند و در مخمسه يا بكش با مى كشند گير كرده اند
Posted by: حق | août 8, 2009 11:18 PM
بسم الله الرحمن الرحيم
( والمومنون والمومنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر )
(سوره توبه ، آيه 71)
با كمال تعجب و تأسف ، مردم عزيز و زجركشيده ما اين روزها ناباورانه شاهد پخش غير شرعى و غير قانونى و غير اخلاقى مصاحبه اسيران و عزيزان در بندشان می باشند; عزيزانى كه بيش از چهل روز است محبوسند و از بين آنان تعدادى هم مظلومانه به شهادت رسيده اند.
اين جانب در پيام هاى قبلى يادآور شدم :
اين گونه اقرارها و اعتراف گيرى ها كه متأسفانه سالهاست در جمهورى اسلامى رائج شده و در زندان هاى غير قانونى و در شرايط كاملا غيرعادى و با فريب و تهديد زندانى و قطع نمودن رابطه او با واقعيت هاى جامعه و با وارد نمودن فشارهاى روحى و جسمى گرفته مى شود، بكلى فاقد وجاهت شرعى و قانونى بوده و از منكرات و گناهان بزرگ به حساب مى آيد; و از نظر شرعى و قانونى جرم قطعى خواهد بود. كه مباشران و متصديان و آمران آنها بايد محاكمه و تعزير شوند، و از طرفى هيچ محكمه صالحى نبايد و نمى تواند كسى را بر اساس اين گونه اعترافات و مصاحبه ها محكوم به حكمى نمايد.
از امام صادق (ع ) نقل شده كه حضرت امير(ع ) فرمودند: "هر كس با تهديد و تخويف و يا در زندان به چيزى اقرار نمايد، نبايد بر او حدى جارى شود." (وسائل الشيعة ، كتاب الحدود). و در روايت ديگر نقل شده كه آن حضرت فرمودند: "هر كس در اثر ترساندن يا ضرب و كتك و يا در زندان به كارى كه موجب حد است اقرار نمايد، نبايد آن حد بر او جارى شود." (دعائم الاسلام ، ج 2، ص 466).
و به استناد همين روايات است كه همه فقهاى شيعه اقرار و اعتراف با زور و تهديد و در شرايط غير عادى را حتى عليه خود متهم شرعا حجت و نافذ نمى دانند.
علاوه بر آن شكستن شخصيتهاى سابقه دار و موثر در انقلاب و تشكيل نظام به بهانه هاى واهى و ناجوانمردانه خود يكى ديگر از گناهان كبيره است كه آمران و عاملان آن را گرفتار وضعيتى خواهد كرد كه بى ترديد دامن خود آنها را هم خواهد گرفت . مردم مى پرسند اين چه نظامى است كه مسئولين بلندپايه قبلى آن در دولت و مجلس و غيره كه بسيارى از آنان در تشكيل نظام نقش موثر داشته اند، به خيانت به كشور متهم مى شوند؟!
اين جانب از باب امر به معروف و نهى از منكر و از باب خيرخواهى و نصيحت ، مجددا به تصميم گيرندگان و دست اندركاران امور تذكر مى دهم و از آنان مىخواهم كارى بكنند تا حقوق تضييع شده مردم در انتخابات جبران شود و اعتماد از دست رفته برگردد و كارى كنند تا مردم راضى شوند; نه اينكه پس از سركوب آنان و زندانى نمودن صدها نفر از مردم معترض ، اقدام به انجام منكر ديگرى كرده و افراد و شخصيتهايى كه به خدمتگزارى به انقلاب و نظام و مردم شناخته شده اند و هر كدام سالها در مسئوليت هاى حساس خدمت نموده اند را زندانى نموده و آنان را در شرايطى قرار دهند تا مجبور شوند در دادگاه نمايشى و فرمايشى بر خلاف عقائد و افكار خود و مطابق ميل حاكمان صحبت كنند و به نفاق و خيانت و به گناهان نكرده اى اعتراف نمايند كه هيچ سنخيتى با آنان ندارد و هيچ انسان عاقلى آن را قبول نمى كند.
چرا كارى مى كنند تا مردم دادگاههاى آنها را با دادگاههاى استالين و صدام و ساير ديكتاتورها مقايسه نمايند؟ حاكمانى كه مدعى تشيع و پيروى از حضرت على (ع ) مىباشند چرا بر خلاف دستورات آن حضرت در مورد اقرار و اعتراف در زندان و با تهديد و فشار عمل مى كنند؟ و چرا چهره اصل دين و مذهب و حاكميت دينى را زير سوال برده و در داخل و خارج خراب و مشوه مى كنند؟
به يقين انجام اين مصاحبه ها و گرفتن اين اعترافات دروغ و خلاف واقع از اسيران در بند و پخش آنها، علاوه بر اين كه هيچ مشكلى از مشكلات عديده كشور را حل نمى كند، بى اعتمادى مردم و خشم و عصيان آنان را بيش از پيش در پى دارد و بحران كنونى جمهورى اسلامى را عميق تر خواهد كرد و جايگاه آن را در دنيا ضعيف تر از پيش مى سازد. بر حسب قانون اساسى ، كشور متعلق به همه مردم است و آنان حق دارند به وسيله تجمعات آرام و جرائد و حتى راديو و تلويزيون نظرات خويش را ابراز نمايند. چرا راديو و تلويزيون فقط در اختيار حاكميت است ؟ و چرا تجمعات آرام و متين مردم ، چماق و بازداشت و شكنجه و محاكمات كذايى را در پى دارد؟
در خاتمه اين جانب ضمن اظهار همدردى با خانواده هاى داغدار و مصيبت زده كه جوانان عزيز خود را در حوادث بعد از انتخابات از دست دادند، با قلبى محزون ديگر بار به آنان تسليت مى گويم و از خداوند بزرگ براى آن عزيزان مغفرت و رحمت الهى ، و براى خانواده ها و بازماندگان معزز آنان صبر جميل و اجر جزيل ، و براى همه زندانيان حوادث اخير آزادى فورى ، و براى متصديان امور تنبه و بيدارى و انعطاف و اعتذار از ملت عزيز را مسألت مى نمايم .
والسلام على عباد الله الصالحين و رحمة الله و بركاته .
1388/5/13
حسينعلى منتظرى
منبع: سایت دفتر آیت الله العظمی منتظری
Posted by: وطن من مادر من. ايمان من وطن من | août 8, 2009 11:39 PM
هیجده میلیارد دلار و نیم با کامیون از ایران به ترکیه....اسماعیل صفریان نسبی کامیون از ایران به ترکیه
http://www.youtube.com/watch?v=1UovYKJTtEo&feature=related
Posted by: Anonymous | août 9, 2009 9:29 AM
من 6 سال پیش یکی از عزیزانم که جوان 28 ساله ای بود رو از دست دادم و در این 6 سال حتی یک روز هم از از یادش غافل نبودم،میگن خاک سرده ولی نیست .با هر خبر مرگی که میشنوم دقیقا انروزهایدردناک برایم تداعی میشه مدت 2 ماه که بغضی گلومو گرفته که هرچی اشک میریزم تمومی نداره.دقیقا تمام کسانی را که در این دوره عزیزانشونو از دست دادن درک میکنم.من میگم خواست خدا بوده اما اونها دلشونو به چی خوش کنن؟ وحشتناکه خدا به همشون صبر بده.با اینکه برای این جوان ناراحتم ولی مطمئن هستم پدرش الان همه داغدارهارو درک میکنه.و از خیلی کارهایی که کرده پشیمونه اما چه دیر.(وای که ناگهان چقدر زوووود، دیِِِِِِِِِِِِِِِِِر میشود.)
Posted by: شیلا | août 9, 2009 12:23 PM
خدا را شکر که هیچ کس از فردا خبر ندارد، نه پدرم، نه خامنه اى، نه احمدى نجاد , نه كاروان 18 ميلياردى عازم تركيه , نه آن شكنجه گران خون آشام، ,و نه هیچکدام از مسافران ارمنستان و نه حتی حضرت حافظ که هر بار او را واسطه قرار دادم تا از آینده بگوید فقط از پیدا شدن یوسف گمگشته خبر داشت و بس...
Posted by: Anonymous | août 9, 2009 7:34 PM
در شرايطی که وضعيت بازداشت شدگان باعث نگرانی بخش عمدهای از جامعه شده و وجود بازداشتگاههای غيرقانونی حتی به تاييد رهبر نظام هم رسيده است، «موج سبز آزادی» گزارشهای تکاندهندهای را از برخی افراد آزاد شده از زندان و منابع ديگر دريافت کرده که نشاندهندهی وضعيت فاجعهبار و غير انسانی حاکم بر بازداشتگاهها و زندانهای قانونی و غيرقانونی است.
بر اساس گزارش رسيده به «موج سبز آزادی» يک خانم محجبه که در روزهای تبليغات انتخاباتی با خودروی شخصی خود اقدام به پخش سیدی «نود سياسی» میکرده، به همين خاطر پس از انتخابات شناسايی و در منزل خود بازداشت میشود.
وی خبر داده که در مدت بازداشت، بارها مورد ضرب و شتم مأموران مرد قرار گرفته، بازجوها مرتبا با الفاظ رکيک و ناسزا به توهين و تحقير وی میپرداختهاند و حتی مإموران مرد موهای او را میکشيده و دائما با تماس بدنی، او را مورد آزار قرار میدادهاند تا اعتراف کند که با برخی چهرههای سياسی، رابطهی نامشروع داشته است. اين گزارش حاکی است وی پيش از آزادی مجبور شده نوشتهای را امضا کند مبنی بر اينکه در زندان با وی هيچگونه بدرفتاری نشده و حتی هفتهای دو بار هم در زندان چلوکباب خورده است!
گزارش ديگری که يکی از بازداشت شدگان هفته اول پس از انتخابات، پس از آزادی در اختيار «موج سبز آزادی» قرار داده، حاکی است که به محض انتقال وی به پاسگاه کلانتری و در ابتدای ورود به اين پاسگاه، وی و ديگر بازداشت شدگان به شدت کتک خوردهاند. او همچنين يکی از شکنجههای تحقيرآميز صورت گرفته را اينگونه توصيف کرده که: بازداشتیها را در کف توالت پاسگاه میخواباندند، سربازی پايش را پشت گردنشان میگذاشت و آنها را مجبور به ليس زدن توالت میکرد.
وی همچنين فاش کرده که در يک مورد که سربازی از اين کار امتناع کرده، مورد ضرب و شتم مافوقش قرار گرفته و سپس او هم بازداشت شده است. وی در عين حال خبر داده که از همان روزهای ابتدايی، در حين کتک زدن بازداشتیها، مرتبا در پاسگاه فحشهای رکيک به هاشمی و خاتمی و موسوی میدادهاند.
موضوع ديگری که در دو روز اخير و به دنبال شهادت فرزند يکی از مسئولان دولت نهم به رسانهها درز کرده، ابتلای احتمالی برخی بازداشت شدگان به بيماری مننژيت است؛ طوری که ابتدا سردار علايی در يادداشت خود فاش کرد که وزير بهداشت از توزيع گسترده و البته ديرهنگام واکسن مننژيت در زندانها و بازداشتگاهها خبر داده، سپس مديرکل زندانهای قوه قضاييه تاييد کرده که تنها در اوين به ۴۰۰۰ زندانی واکنس مننژيت تزريق شده و دست آخر سخنگوی کميسيون امنيت ملی خبر داده که سعيد مرتضوی در جلسهی اين کميسيون ادعا کرده محمد کامرانی و محسن روحالامينی به علت
ابتلا به بيماری مننژيت درگذشتهاند.
در اين باره، يک پزشک متخصص که نخواست نامش فاش شود، در گفتوگو با «موج سبز آزادی» از رسانهها و نمايندگان مجلس خواست وزير بهداشت تا در صورت صحت اين ادعا، نوع مننژيت اين دو زندانی را اعلام کند. وی هشدار داد که اگر مننژيت اين دو شهيد از نوع Meningococcal باشد، خطر بزرگی دستگيرشدگان و حتی مردم را تهديد میکند و بايد سريعا نسبت به واکسينه کردن مردم و توزيع داروهای آنتیبيوتيک و پيشگيری (Prophylaxis) اقدام شود.
همچنين در گزارش ديگری که از سوی نزديکان يک جوان بازداشت شده به «موج سبز آزادی» رسيده، تصريح شده که اين جوان که به تازگی آزاد شده و جرم وی بازگشت از لندن بوده! از لحاظ روحی چنان وضعيت اسفناکی دارد که برای جلوگيری از خودکشی، او را در منزل به تخت بستهاند.
اما تکاندهندهترين گزارشها در اين ميان به بازداشتگاه غيرقانونی کهريزک اختصاص دارد که بر اساس گزارشهای موثق و متعدد، تحت نظارت مستقيم سردار رادان قائممقام فرمانده نيروی انتظامی کل کشور اداره میشود و فضايی يکسره قرون وسطايی بر آن حاکم است.
شاهدان عينی و بازداشتیهای آزاد شده از کهريزک، وضعيت اين بازداشتگاه غير قانونی را اينگونه توصيف میکنند:
در يک سولهی ۲۰۰ متری بدون وجود دستگاههای تهويهی هوا، چندين معتاد کراکی که اميدی به زنده ماندن آنها نيست و بدنهايشان کرم گرفته، دراز به دراز بر روی زمين افتادهاند؛ و در کنار آنها، بازداشت شدگان نگهداری میشوند. بازداشتشدهها حدود ۱۰۰ نفرند که به اين محيط غير بهداشتی با هوای نامطبوع منتقل شدهاند. آنها صف می کشند تا بتوانند از زير در، ولو برای دقيقهای از هوای بيرون تنفس کنند.
هر روز صبح سردار رادان به اين محل سرکشی میکند و خود شخصا هر روز چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار میدهد. بهترين ابزار شکنجه در دست رادان، شلنگ است. وقتی صبح هر روز صدای هليکوپتر میآيد، بچهها به خود میلرزند و میفهمند که رادان آمده.
يکی از بازداشتیها در اثر برخورد باتوم به سرش، کم کم بينايی خود را از دست داد؛ ولی با وجود اطلاع شکنجهگران کهريزک از وضعيت وی، او را از اين محل غير بهداشتی خارج نکردند. دو روز قبل از آزادی، بازداشتشدهها به اوين منتقل میشوند و فردی که بينايی خود را از دست داده بود، در اتوبوسی که به سمت اوين در حرکت بود، بر روی پای يکی ديگر از بازداشت شدگان جان میسپارد.
از ديگر شکنجهها در کهريزک آن است که بدنها را خيس میکنند و بعد با شلنگ و سيم، بازداشتشدهها را کتک میزنند تا درد تا عمق جان آنها نفوذ کند
Posted by: Anonymous | août 11, 2009 9:57 AM
آقاى حجت الاسلام خامنه اى دنيا را آسلام زده كردى
چهره اى از اسلام رو كرده ايد كه مسلمانان شرم دارند بگويند كه هم دين تو بدانيم
Posted by: Anonymous | août 11, 2009 10:00 AM
نه شرقى, نه غربى, نه عربى
Posted by: Anonymous | août 15, 2009 9:35 AM
حضرات آقایان سپاهی
اول؛ اینکه شهادت این جوان مظلوم رو تسلیت میگم که بر خلاف پدرش آزاده بود و سرافرازی رو به سرسپردگی ترجیح داد، خداوندش رحمت کند
دوم؛ این مصیبت فقط گوشه خیلی ناچیزی از مصائبی است که توسط ولایت منحوسه فقیه و گارد ویژه آن سپاه و بسیج در طول 30 سال بر این ملت مظلوم روا گشته است، ببینید چقدر تلخ است
سوم؛ خوشبختانه مثل معروف: گفتا ز که نالایم / از ماست که بر ماست؛ برای خودتان مصداق پیدا کرد و این بار چاقو دسته خود را نیز برید
چهارم؛ بروید کتاب قلعه حیوانات نوشته جورج اورول را بخوانید، اگر هم خوانده اید دوباره بخوانید. آنجا که رهبر انقلاب میگوید: همه حیوانات با هم مساویند ولی بعضی ها مساوی ترند
پنجم؛ باز جمله به یادماندنی از جورج اورول: هر انسان مقدسی یک شیاد است مگر اینکه خلافش ثابت شود
Posted by: Anonymous | août 18, 2009 12:01 PM
زنده باد آزادى به ياد تمامى جانباختگان راه آزادى
سرزمين من
http://www.youtube.com/watch?v=bxJIL3RG9EE&feature=related
Posted by: Anonymous | août 21, 2009 6:49 AM
لبنانی ها به این صورت با پول نفت ما زندگی میکنند
http://www.copytaste.com/fd39b441
Posted by: Anonymous | août 21, 2009 6:52 AM
بيات زنجانى از مراجع قم، بار ديگر خامنهاى را فاقد صلاحيت براى رهبرى دانست و با تأكيد بر اين كه او خود به خود از اين جايگاه معزول است، گفت: «ولىفقيه غيراز اينكه بايد عادل باشد بايد از قانون اساسى و خبرگان رهبرى هم تبعيت كند وهرگاه اين شرايط را از دست بدهد خود به خود از جايگاه خود محروم مىشود».
بيات زنجانى اين سخنان را در ديدار با «اعضاى شوراى سياستگذارى سايت خبرى-تحليلى سلام» بيان كرده، سايت مزبور در ادامه سخنان بيات زنجانى مىافزايد: «مرجع عاليقدر تصريح كردند: بنده معتقدم خبرگان بايد به آيين نامه دوران امام برگردد و بهمعناى واقعى از ميان علما انتخاب شوند نه اينكه شوراى نگهبان اينها را تاييد كند».
لازم به يادآورى است كه بيات زنجانى ماه گذشته نيز فتواى نامشروع بودن دولت پاسدار احمدىنژاد را داد و اعلام كرد: افراد بايد تلاش كنند فرد نامشروع و متقلب را از طرق مسالمتآميز تغيير دهند و فردى كه واجد شرايط است را روى كار آورند.
Posted by: Anonymous | août 21, 2009 6:58 AM
پــــدرداغ دیده
ضمن تسلیت یاد آور میشوم کــه ضرورت دارد ازقاتل فرزند آذاده خود که خامنه یی جلاد میباشد شگایت کرده و مجازات اورا بخواهید. هیچ عدالت خواهی و هیچ دادگاهی نمیتواند انکار کندکه خامنه ئی قاتل نیست. او در نماز جمعه(اجتماع روز جمعه کفار) ودر برابر ملینها بیننده دستور مستقیم قتل و عام نردم معترض را صادر نمد.
پدر گرامی از فرزند رشید خود برای گرفتن عدالت آموزش گیرید که شاذی روج او است که قاتل مجازات شود.
Posted by: هوشنگ | août 22, 2009 8:52 PM