حال و آینده جنبش سبز
جنبش سبز باید با مرور تجارب فاز اول در فازدوم نقاط ضعف دولت اقتدارگرای دهم را شناسایی و از آن موضع وارد و مبارزات مسالمت آمیز خود را ادامه دهد. این مقصود حاصل نمی شود مگر اینکه با تکیه بر عقلانیت مبتنی بر شناخت جامعه ایرانی جنبش از سطح طبقه متوسط به سطوح دیگر جامعه نیز انتشار پیدا کند. تکیه بر خونهای به ناحق ریخته شده در ادامه راه این جنبش بسیار مهم می باشد. چهلم ، سالگرد و سایر مناسبتهای مرتبط با شهدای جنبش و ارتباط مستمر با خانواده های ایشان و برآورده نمودن نیازهای مادی و معنوی ایشان از دیگر وظائف فعالان و عموم علاقه مندان جنبش می باشد. در این راستا باید در تمامی تظاهراتها تصاویر این شهدا در بین مردم بصورت گسترده ای توزیع شود. تا یاد این شهداء نزد مردم زنده نگه داشته شود ، جنبش سبز زنده و پایدار خواهد ماند. در این راستا می توان حتی معابر و خیابانهایی را به نام این شهدا نامگذاری نمود و با تابلوهای ساخته شده از سوی مردم آنرا به نمایش گذاشت
این مقاله را برای سایت گذار نوشتم که می توانید خلاصه آن و ترجمه انگلیسی آنرا اینجا ببینید
پیش از سخن
هدف از انتشار این مقاله نگاهی از درون به حال و آینده جنبش سبز مردم ایران است. از درون ، زیرا نگارنده خود را متعلق به این جنبش می داند و از اولین روزهای آغازین این جنبش فراگیر در داخل و خارج از کشور دوشادوش سایر هموطنان حضور داشته و نسبت به حال و آینده این جنبش دغدغه ها و نگرانی های بسیار دارد که در این نوشتار به این موارد خواهد پرداخت.
بی تردید رمز موفقیت یک جنبش پویایی آن و این پویایی رابطه مستقیمی با نقد پذیری و امکان اصلاح و یا پر نمودن خلأ های موجود دارد. با این اوصاف شاید نقد پذیری از درون نیز بتواند ما را در نیل به اهداف این جنبش یاری رساند مشروط به آنکه سخت باید مواظب باشیم که حتی اندک بهانه ای برای تضعیف جنبش را به جریان سرکوبگر اقتدارگرا ندهیم هر چند گاهی این کار دشوار و یا اساسا نشدنی است اما شایسته است این ملاحظه مهم از سوی گویندگان و قلم بدستان جنبش رعایت شود.
در کجا قرار داریم؟
برای حرکت رو به رشد در جنبش ابتدا باید اهدافمان را بر اساس توانایی و اقتضائات دیگر به روز کنیم ، آنگاه نگاهی به وضعیتی که در آن قرار داریم بیاندازیم تا بتوانیم به چشم اندازی در آینده دست پیدا کنیم . این در واقع نقشه راه ما است که حرکت در خارج از این مسیر ما را به بیراهه می برد.
بی شک پس از کودتای از پیش طراحی شده و رعد آسای 23 خرداد عموم مردمی که در شجاعانه در جنبش سبز برای مقابله با کودتاگران شرکت کرده بودند هدفی جز ابطال و تجدید انتخابات بر اساس استانداردهای دموکراتیک و نیز مجازات عاملان تقلب در انتخابات را دنبال نمی کردند. هیچ کدام از مردمی که روزهای پس از انتخابات حداقل تا 25 خرداد به خیابانهای تهران ریختند به دنبال تغییر بنیادین نظام سیاسی موجود جمهوری اسلامی نبودند و این کاملا مشهود بود. هدف مردم این بود که چرا وزارت کشور با حمایت دولت و طبعا با حمایت رهبری نظام دست به این تقلب فراگیر در انتخابات زده است و آراء میلیونی مردم چنین ناجوانمرانه نادیده گرفته شده و کسی که حتی در مقام استانداری اردبیل هم ناکارآمدی اش ثابت شده بود به رأس مدیریت اجرایی عالی کشور گمارده شد حال آنکه مردم ایران در روز 22 خرداد با آراء خودشان نه بزرگی به او و رهبری حامی او گفته بودند.
پس در فاز اول جنبش که برخی آنرا فاز " اعتراضات خیابانی " نامیده اند حداقل تا قبل از کشتار بیرحمانه مردم در خیابانها و نیز جنایات صورت گرفته در زندانها و بازداشتگاههای مخفی و علنی هدفی جز آنچه در بالا ذکر آن گذشت دنبال نمی شد.
در فاز دوم جنبش سبز که می توان آنرا فاز " اعتراضات مناسبتی " نامید و بطور مشخص از نمازجمعه تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی آغاز گردید مردم دیگر کمتر دنبال ابطال انتخابات بودند زیرا حداقل علی الظاهر پس از تأیید شورای نگهبان – آنچنان که انتظار می رفت – توقع ابطال انتخابات عملا از سوی حاکمیت نادیده گرفته شده بود و تکرار شعار " رأی من کو؟ " هر چند می توانست یادآور هویت اولیه جنبش باشد اما عملا با گذر زمانی از آن مرحله ، خواستها و مطالبات جدیدی طرح شد که اهداف اولیه را در بر داشته و در عین حال اهداف جدیدی را نیز پیگیری می نمود. مهمترین هدف در فاز دوم جنبش ، برخورد قاطع با سرکوبگران و جنایتکاران در جریان اعتراضات آرام مردم و محاکمه و مجازات آمرین و عاملین این فجایع می باشد. در فرهنگ دینی و ملی ما ایرانیان خون مظلوم خود منشأ بسیاری از قیامها و اعتراضات بوده و از نظر تاریخی یک جنبش تا قبل از آنکه خونین شود شاید قابل سرکوب باشد اما از هنگامیکه خونین شد و خون انسانهای مظلوم و بیگناه بر زمین ریخته شد دیگر جوشش و جنبش مردم آرام شدنی نخواهد بود و اثر طبیعی کشتار مظلومانه هموطنان ما موجب خواهد شد که انسانهای بیدار دل و با وجدان که تا امروز جنبش سبز را تنها نگذاشته اند همچنان در میدان بمانند.
آفات جنبش
هر جنبشی با آفات ومعایب ریز و درشتی در مراحل مختلف خود مواجه می شود و انتظار می رود رهبران ، نخبگان و دلسوزان آگاه جنبش سعی کنند معایب را برطرف سازند و آفات را بزدایند تا جنبش سالم و سرزنده به راه خود ادامه بدهد.
جنبش سبز مردم ایران از همان روزهای ایام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری متولد شد. زنجیره انسانی سبز مردم در تهران و شهرستانها نماد زیبای حضور آگاهانه مردم در ابتدای این راه سخت بود. در همان ایام تا 23 خرداد که اعتراضات به نتایج اعلام شده و همزمان سرکوب خونین مردم آغاز شد بسیاری از احزاب اپوزسیون نظام در خارج از ایران انتخابات را تحریم نمودند. بی شک تحریم انتخابات یک اقدام دموکراتیک است و کسانیکه از حق رأی دادن برای ابراز عقیده خودشان استفاده می کنند ، عده ای هم با رأی ندادن خودشان به مخالفت با یک ایده بر می خیزند و این نیز حق ایشان است که با دست کشیدن از حق رأی خود یک اعتراض مدنی را سامان دهند. تا اینجای کار ایرادی به دوستان تحریمی و احزاب با سابقه و محترم اپوزسیون نظام وارد نیست. حتی پیوستن ایشان به جنبش سبز مردم ایران و حضور چهره های محترم و شاخص ایشان در تظاهراتهای خارج از ایران نیز محل اشکال نیست اما ایراد کار از زمانی آغاز می شود که این عزیزان بخواهند اختیار هدایت و خط دهی اعتراضات مردمی را بدست بگیرند و مانع از حتی ظهور و بروز نمادهای حامیان نامزدهای محبوب مردم ایران – آقایان موسوی و کروبی – در اجتماعات شوند. حتی زمانیکه به ایشان گفته شد که اجازه بدهید پیام مهندس موسوی در تجمع ایرانیان در برخی شهرها خوانده شود ، پاسخ دادند ابتدا پیام را بدهیم ما بخوانیم اگر مناسب دیدیم آنرا انتشار خواهیم داد!!
مهمترین آفت این جنبش همین است که بخش خارج از کشور به دلیل اندیشه های انتزاعی و بعضا دور افتاده از واقعیات جامعه امروز ایران از جنبش در داخل کشور فاصله بگیرد و گمان برد که مردم در خیابانهای تهران و شهرستانها همان اندیشه و هدفی را دنبال می کنند که تظاهرکنندگان در خیابانهای برلین ، پاریس ، لندن و نیویورک و... .
از دیگر آفات جنبش غلبه شور و احساس و هیجان و جو زدگی بر رهبران جنبش است. اینکه مردم در کوچه و خیابان در برابر عوامل سرکوبگر دچار شور و هیجان شوند و احیانا اقدامی احساسی را مرتکب شوند ایرادی ندارد اما رهبران و نخبگان جنبش نباید هیجان زدگی بر عقلشان غلبه کند. این آفت شاید در روزهای اول جنبش کم و بیش بود اما به مرور عقلانیت بیشتری در میان تصمیم گیران جنبش دیده می شود .
کاستی های جنبش
با کمبود ها و کاستی ها ی فراوانی در جریان دو فاز جنبش مواجه بوده و هستیم و لاجرم باید برای تسهیل و تسریع روند کار جنبش بر اساس قابلیتهای موجود به رفع آنها اقدام کرد.
مهمترین کاستی جنبش در اولین گام ، فقدان یک رسانه مستقل و فراگیر است. رسانه های دیداری ، شنیداری و مجازی زیادی در جریان اعتراضات خیابانی تا اعتراضات مناسبتی حضور گسترده مردم را پوشش می دادند اما هریک از ایشان علیرغم تلاش حرفه ای که مبذول می نمایند باز با تنگناها و نیز تضییقات و ملاحظاتی مواجه بوده وهستند که مانع می شود آنطور که باید و شاید فریاد حق طلبانه مردم ایران در این جنبش سبز را به گوش و چشم جهانیان بویژه مردم شریف ایران دراقصی نقاط شهرها و روستاها برسانند.
از دیگر کاستی های جنبش می توان به فقدان هماهنگی لازم میان رهبران جنبش نیز اشاره نمود. خواه ، ناخواه آقایان موسوی و کروبی دو رهبر شناخته شده این جنبش سبز می باشند که بسیاری از مردم ایران در داخل و خارج از کشور چشم به مواضع و راهبری ایشان دوخته اند. شایسته است این دو بزرگوار هماهنگی بیشتری با هم داشته باشند و پروژه های مشترک تعریف کنند و همراه و همسو با هم جنبش را هدایت نمایند.
آقایان موسوی و کروبی بویژه شخص آقای میرحسین موسوی باید بیشتر با مردم و افکار عمومی ارتباط برقرار نماید. استفاده از فن آوری اینترنت می تواند وسیله مناسبی برای ارتباط با مردم یعنی مهمترین بخش جنبش سبز باشد. انتشار صدا و تصویر آقای مهندس موسوی بصورت منظم می تواند مردم بویژه کاربران اینترنت را به جنبش امیدوارتر سازد. این فاصله ها نباید بیش از یک هفته باشد. یعنی مردم باید حداکثر در هر هفته از موسوی و کروبی پیامی و یا اطلاعیه ای دریافت نمایند و از سوی دیگر بر روی اینترنت بتوانند صدا و تصویر ایشان را ببینند.
از دیگر کاستی های جنبش می توان به ارتباط نسبتا ضعیف جنبش با طبقات شهرستانی و روستایی نیز اشاره نمود. جنبش سبز را شاید بتوان یک جنبش طبقه متوسط شهری دانست آنهم بیشتر در سطح پایتخت هر چند در سایر شهرهای بزرگ نیز اعتراضاتی صورت گرفت اما به نسبت تهران کمتر بود.
استقلال جنبش
باز هم تکرار می کنم که جنبش سبز مردم ایران جنبش برانداز نظام جمهوری اسلامی ایران نبوده و نیست – حداقل اینجانب اینگونه فکر می کنم - . جنبش سبز مردم ایران جنبش دموکراسی خواهی و حقوق بشر است. بقول علما ، علت محدثه این جنبش که استقلال آن از احزاب سیاسی شناسنامه دار داخل و خارج از کشور است می باید علت مبقیه آن نیز باشد.
در اینجا استقلال به معنای این نیست که جنبش مانع از حمایت ایشان می شود و یا از همراهی و همسویی ایشان استقبال نمی نماید ، بلکه به این معنا است که جنبش آرمانها ، اهداف و روشهای مبارزاتی خود را دارد و در صورتیکه احزاب اپوزسیون بخواهند به این جنبش بپیوندند باید حداقل چارچوب کلی این اصول را بپذیرند که در غیر اینصورت جنبش و رهبران آن مجبور خواهند بود با حفظ احترام ایشان مرزهای خود را با ایشان برجسته تر نمایند.
در بعد دیگر ، جنبش باید از جناحها و احزاب سیاسی داخل کشور هم مستقل باشد زیرا احزاب دارای پروانه از وزارت کشور دولت نامشروع دهم دارای تنگناها و محدودیتهایی هستند که نمی توانند تا انتها جنبش و اهداف و آرمانهای بحق آنرا همراهی نمایند و در نتیجه ممکن است در میانه راه از صف جنبش جدا شوند کما اینکه تا این روز بخشی از ایشان عملا با سکوت خود جدا شده اند. شاید بر اساس همین اصل هم میرحسین موسوی بدرستی از تأسیس حزب خودداری نمود و " تشکیلات راه سبز امید" را بنا نهاد.
مهمترین بعد استقلالی جنبش سبز مردم ایران ، استقلال از دول خارجی است. بی تردید رهبران و توده های جنبش از اولین روزهای شکل گیری آن سر سوزنی از دول خارجی انتظار حمایت نداشته و ندارند و بر این باور بوده و هستند که مردم ایران باید خودشان مشکل خودشان را با اقتدارگرایان حاکم حل نمایند و مداخله دول خارجی در هر شکلی از آن به نفع تغییرات مدنی و مسالمت آمیز در داخل ایران نخواهد بود. بر این اساس بود که محفل امنیتی طراح نمایش موسوم به دادگاه کودتای مخملی در اعتراف گیریها وکیفرخواستها سعی داشتند اتهام وابستگی اصلاح طلبان و کلیت جنبش را به دول خارجی بویژه آمریکا و انگلیس به افکار عمومی القاء نمایند اما کمتر وجدان بیدار و آگاهی این اتهام مضحک را باور نمود.
خشونت گریزی جنبش
اصل مسلم و پذیرفته شده پرهیز از خشونت نباید فراموش شود. کوچکترین اقدام خشونت آمیز به ضرر جنبش تمام می شود، چرا؟ زیرا اولا وجهه جنبش نزد افکار عمومی داخل و خارج تخریب می شود ثانیا افراد کمتری از نخبگان و طبقه متوسط و آگاه جامعه به جنبش می پیوندند و از سوی دیگر احتمال سرکوب فعالان شناخته شده جنبش بالاتر می رود و عناصر میدانی جنبش نیز با سرکوب وحشیانه تری مواجه می شوند که این باز موجب ریزش نیرو می شود.
شکستن یک شیشه مغازه و یا بانک و آتش زدن حتی یک سطل زباله شهرداری به نفع جنبش نیست و این را باید مرتب تکرار کرد تا جوانان و احیانا نوجوانان عزیز و شجاعی که برای جنبش سبز پا در خیابانها و کوچه های شهر می گذارند بفهمند که نفع و ضرر جنبش مردم ایران چیست و چرا باید از تخریب و خشونت اجتناب نمایند.
از سوی دیگر همانطور که بارها گفته شده است ، به محض دستگیری سرکوبگران بویژه لباس شخصی ها از اذیت و آذار ایشان باید اجتناب نمود و اعمال هرگونه خشونت علیه ایشان کاری مطرود و ناپسند و در عین حال غیر انسانی می باشد. بهترین کار این است که مدارک شناسایی این افراد اخذ و از او با موبایل عکس گرفته و آنگاه رها شود.
هر شهروند یک رسانه
شعار زیبای "هر شهروند یک ستاد " یاد و خاطره روزهای تبلیغات را برای مردم زنده می نماید اما در مرحله کنونی جنبش باید جدید "هر شهروند یک رسانه" را مطرح نماییم زیرا با استفاده از فن آوری نوین اینترنت می توان از هر شهروند که دستی برای نوشتن دارد و موبایلی برای عکس و فیلم گرفتن ، یک روزنامه نگار شهری ساخت آنچنانکه در جریان اعتراضات اخیر شاهد آن بودیم. باید به پیر و جوان آموزش بدهیم که وبلاگ براه بیاندازند و در وبلاگها یک خبرگزاری فردی برای اطلاع رسانی عموم کاربران ایجاد نمایند. این بهترین راه حل عبور از سانسور شدید حاکم در داخل ایران است.
اطلاع رسانی ایمیلی نیز از دیگر نمودهای شعار " هر شهروند یک رسانه " در فضای مجازی است. تجربه نشریات اینترنتی که مردم بصورت خودجوش آنرا سوار بر ایمیلهای خود نموده و به بسیاری از آدرسهای الکترونیکی ارسال می نمودند از تجربه های زرین این دو ماهه بود که باید با ابتکارات و نوآوریهای خلاقانه ادامه یابد.
نتیجه گیری
جنبش سبز باید با مرور تجارب فاز اول در فازدوم نقاط ضعف دولت اقتدارگرای دهم را شناسایی و از آن موضع وارد و مبارزات مسالمت آمیز خود را ادامه دهد. این مقصود حاصل نمی شود مگر اینکه با تکیه بر عقلانیت مبتنی بر شناخت جامعه ایرانی جنبش از سطح طبقه متوسط به سطوح دیگر جامعه نیز انتشار پیدا کند.
تکیه بر خونهای به ناحق ریخته شده در ادامه راه این جنبش بسیار مهم می باشد. چهلم ، سالگرد و سایر مناسبتهای مرتبط با شهدای جنبش و ارتباط مستمر با خانواده های ایشان و برآورده نمودن نیازهای مادی و معنوی ایشان از دیگر وظائف فعالان و عموم علاقه مندان جنبش می باشد. در این راستا باید در تمامی تظاهراتها تصاویر این شهدا در بین مردم بصورت گسترده ای توزیع شود. تا یاد این شهداء نزد مردم زنده نگه داشته شود ، جنبش سبز زنده و پایدار خواهد ماند. در این راستا می توان حتی معابر و خیابانهایی را به نام این شهدا نامگذاری نمود و با تابلوهای ساخته شده از سوی مردم آنرا به نمایش گذاشت.
کلام آخر آنکه ، باید کاستی های جنبش که ذکر آن گذشت در کوتاهترین زمان ممکن جبران و تأمین شود ، آفتهای مذکور در این نوشتار زدوده و استقلال جنبش بیش از پیش تضمین و جنبه مسالمت آمیز و پرهیز از خشونت آن نیز تقویت شود و هر شهروند بیش از پیش مجهز به ارتباط با دنیای مجازی اطلاع رسانی شود که در این صورت جنبش به اهداف خود دست خواهد یافت ان شاء الله////
جمعه 4 اوت 2009 پاریس
* ترجمه انگلیسی خلاصه این مقاله را بر روی سایت گذار اینجا بخوانید
Comments
با تشکر از شما برای این مقاله جالب و مفید.
اصلاح طلبان «حق سرقفلی» براین جنبش سبز فعلی ندارند. وضعیت جدید، بیسابقه و غیرقابل تصوری حاکم و حادث شده، و فرسنگها از اصلاح طلبی فراتر و جلوتر رفته است. در اینکه «اصلاح طلبان» از نیروهای عمده و موتورهای محرکۀ مبارزه دمکراتیک هستند شکی نیست، ولی این جنبش، جنبش تمام آزادیخواهان است. معنای اصلاح طلبی هم دگرگون شده است. اصلاح طلبان، برای ماندن باید خود را از هر نظر به روز کنند و پا به پای مردم آزادیخواه در این ماراتن بدوند. جنبش سبز، سبز نیست. جنبش سبز، رنگین کمان آزادیست. آزادی، آزاد است و « آزاد» به انحصار کس در نمی آید.
Posted by: یک دوست | septembre 22, 2009 12:32 PM
سلام سيد سراج
شما در پاريس هستين اوضاع ايران را شايد اونطور كه بايد نمي تونيد رصد كنيد
گزارشات شما در راديو آمريكا را گوش ميكردم
اينجا اوضاع كمي متفاوت است
فعلا سكوت و تحير غالب است
سراج : سلام عبدلی عزیز ، من تابحال با رادیو آمریکا مصاحبه نداشته و گزارشی نداده ام شاید اشتباه می کنید . من با رادیو فردا و رادیو بی بی سی و تلویزیون فارسی بی بی سی مصاحبه های زیادی داشته ام و برای رادیو زمانه هم برنامه های زیادی تهیه کرده و می کنم
Posted by: محمدرضا عبدلي | septembre 22, 2009 7:42 PM