« روزنامه نگار متوارى | صفحه اصلي | نگاهی به موج تازه مهاجرت روزنامه نگاران ایرانی »

ریزش انقلاب

اینجا این سئوال به ذهنم خطور کرد که اگر بخواهیم خالص و روان بیاندیشیم مگر مقام رهبری و رئیس دولت دهم و اعضای شورای نگهبان و بطور کلی مجموعه اصولگرایان تندروی حاکم انسانهای معمولی و غیر معصوم و خطا پذیر نیستند؟ اگر چنین است که خوب چرا ایشان باید ملاک حق و باطل باشند و منتقدین ایشان باید خواص مردود تلقی شوند؟ براستی ملاک حق و باطل برای تشخیص اینکه چه کسی از چه کسی و به چه دلیل ریزش کرده است چیست؟ آیا رهبری و رئیس دولت دهم با رفتار و تخطی خود از قانون اساسی و نیز از مردم و جمهوریت و اسلامیت نظام ریزش کرده اند؟ و یا خواصی که از حق مدنی و قانونی اعتراض مردم حمایت کرده اند؟ بی تردید اگر ملاک رفتار و گفتار انسانهای غیرمصعوم متوسط العقل است که با این اوصاف چه تفاوتی عقلا و منطقا بین خواص حامی جنبش و رهبری و حامیان ایشان است؟ چرا باید یکی معیار و ملاک حقانیت باشد و دیگر مردود و عین باطل محسوب شود؟

کیهان امروز از قول حجت الاسلام رسایی از نزدیکان فکری رئیس دولت دهم نوشت ؛
عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس از ريزش به عنوان يك قاعده طبيعي در جامعه نام برد و افزود: ريزش انقلاب را نهادينه مي كند. وي با طرح اين پرسش كه آيا بايد از اين ريزش ها خوشحال باشيم و از مردود شدن برخي خواص شاد باشيم؟ گفت: نخير ولي نبايستي هم نااميد شده و غصه بخوريم. چون به دنبال ريزش رويش وجود دارد. نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي با اشاره به اين كه در زمان بروز فتنه انسان ها باطن خود را نشان مي دهند تصريح كرد: اي انقلابي ها، اي كساني كه در دوره طاغوت زحمت كشيديد، در دوره انقلاب و جنگ تحميلي زحمت كشيديد اگر شما از ولايت دست برداريد ولايت تنها نخواهد ماند و عده اي ديگر تابع ولايت خواهند شد. وي گفت: كسي كه ادعا مي كند انقلاب را دوست دارد بايد خود را فداي انقلاب كند نه اين كه انقلاب را فداي خود و خانواده اش كند. رسايي حضور 50 ميليوني مردم ايران در راهپيمايي 22بهمن امسال را بعد از گذشت 31 سال از انقلاب ناشي از عشق مردم به امام دانست و گفت: امام هيچ زمان انقلاب را فداي بچه هاي خود نكردند ولي امروز بعضي ها انقلاب را فداي بچه هاي خود مي كنند. عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس با انتقاد از عملكرد دوپهلوي برخي اصولگرايان گفت: در جبهه اصلاحات نيروهايشان در مسير خود سفتند ولي در جبهه اصولگرايان برخي افراد هر دو راهنمايشان را زده و حركت مي كنند.
پیش از این طی مقاله ای با عنوان ارزشهای ثابت ارزشهای متغیر به پاره ای از مسائل پرداخته بودم که اتفاقا جناب رسایی ضمن تأیید مدعای آن نوشتار لزوم جایگزین شدن ارزش (به تعبیر ایشان) تبعیت از ولی فقیه و فرمانبرداری بدون قید و شرط از ایشان بجای ارزشهای انقلابی و ایثارگری را مورد تأکید قرار می دهد.
طبق ادعای این چهره اصولگرای حامی دولت انقلابی بودن و در دوران طاغوت زحمت کشیدن برای مثلا مبارزه و در جنگ متحمل زحمت و خسارت شدن در برابر حمایت از ولایت ( بخوانید تبعیت بی چون و چرا از رهبری نظام ) ارزشی محسوب نمی شود و به تعبیر ایشان اگر این مبارزان با سوابق ارزشی درخشان انقلابی و ایثارگری دست از حمایت از ولایت بردارند کسان دیگری این علم را برخواهند داشت که منظور ایشان کسانی است که در زمینه ارزشهای انقلابی و ایثارگری سهمی نداشته اند اما با حمایت بی چون و چرا از رهبری و ولایت می توانند خود را در نظام بالا بکشند و در صدر بنشینند. این همان واژه انقلاب ارزشها است که بعد از 31 سال نظام اسلامی دچار آن شده است.
نکته مهم دیگری که در اظهارات این نماینده اصولگرای مجلس دیده می شود این است که اولا ریزش در نظام یک قاعده طبیعی در جوامع است و ثانیا ریزش انقلاب را نهادینه می کند و نباید از این قاعده طبیعی نا امید شد.
هر چند ایشان بر پایه باورهای خود و نه لزوما بر اساس واقعیت جامعه ریزش را برابر با مردود شدن برخی خواص خوانده و آنگاه حکم صادر نموده که نباید از این واقعه نا امید شد و افزوده است که این ریزش همراه با رویش خواهد بود اما برای آگاهی ایشان و سایر خوانندگان این وبلاگ لازم است به نکاتی در این رابطه اشاره کنم
اولا این ریزش در چه سطحی بوده است ؟ آیا ریزش مثلا در سطح چند روزنامه نگار و چند مدیر دون پایه و یا میانی بوده است؟ اگر چنین نیست که نیست پس ریزش باید حائز اهمیت باشد. چگونه است که ریزش از سطح دو رئیس جمهور و یک رئیس مجلس و یک نخست وزیر و تعدادی از وزراء و نمایندگان سابق و لاحق و مراجع تقلید و فرزندان و نوه های بنیانگذار جمهوری اسلامی گرفته تا روزنامه نگاران و هنرمندان و دانشجویان و دانشگاهیان و سایر صنوف و طبقات یک واقعه طبیعی تلقی می شود و در مقابل یک نظام سخاوتمندانه دلسوزان و اندیشمندان و افراد ریشه دار فوق الذکر را به کنار می زند و در مقابل جمعی بی ریشه و فرصت طلب و از راه رسیده را به عنوان رویش بالا می آورد؟
این چه واقعه طبیعی است که تکیه گاههای مهم انسانی یک نظام به کنار زده می شوند و در مقابل بله قربان گویان و چاپلوسان و حریصان قدرت و ثروت و موقعیت بجای ایشان رویش می کنند؟
اینجا این سئوال به ذهنم خطور کرد که اگر بخواهیم خالص و روان بیاندیشیم مگر مقام رهبری و رئیس دولت دهم و اعضای شورای نگهبان و بطور کلی مجموعه اصولگرایان تندروی حاکم انسانهای معمولی و غیر معصوم و خطا پذیر نیستند؟ اگر چنین است که خوب چرا ایشان باید ملاک حق و باطل باشند و منتقدین ایشان باید خواص مردود تلقی شوند؟
براستی ملاک حق و باطل برای تشخیص اینکه چه کسی از چه کسی و به چه دلیل ریزش کرده است چیست؟ آیا رهبری و رئیس دولت دهم با رفتار و تخطی خود از قانون اساسی و نیز از مردم و جمهوریت و اسلامیت نظام ریزش کرده اند؟ و یا خواصی که از حق مدنی و قانونی اعتراض مردم حمایت کرده اند؟
بی تردید اگر ملاک رفتار و گفتار انسانهای غیرمصعوم متوسط العقل است که با این اوصاف چه تفاوتی عقلا و منطقا بین خواص حامی جنبش و رهبری و حامیان ایشان است؟ چرا باید یکی معیار و ملاک حقانیت باشد و دیگر مردود و عین باطل محسوب شود؟
پس باید ملاک و معیار محکمتری را برای تشخیص سره از ناسره یافت و آن نیست جز همین قانون اساسی موجود جمهوری اسلامی که باز با تمام نواقص و معایبش می تواند ملاک ومعیار برای تشخیص باشد.
قانون اساسی* هم حقوق متعددی را برای مردم در نظر گرفته از جمله حق اعتراض مسالمت آمیز که رهبری و حاکمیت آنرا از مردم دریغ نموده اند و این تخطی آشکار ایشان از اصول مصرح قانون اساسی است و در نتیجه می توان با معیار و ملاک قانون اساسی که سند میثاق ملی است حق و باطل را در ماجرای ریزش انقلاب بدرستی تشخیص داد.
* به مقاله حقوقدان ارزشمند ، دوست خوب و فاضلم جناب امید ساعدی در این زمینه اینجا مراجعه کنید

Comments

انقلاب معطوف به آزادی و ارزشهای آن ریزش کرده و فروریخته و این حضرات مطیع در حال احداث و تحکیم بنای استبداد بر خرابه های انقلاب 57 هستند، غافل از اینکه با خشت کج استبداد، به سر منزل نخواهند رسید حتی اگر تا ثریا بروند.

ارسال نظرات

اطلاعات مرا به خاطر بسپار؟