وحدت حول سه شعار محوری
در این راستا شاید مهمترین شکافی که حاکمیت نیز هوشمندانه بر روی آن دست می گذارد شکاف سکولارها و دینداران باشد . هر چه سکولارها به مبانی اعتقادی دینداران - خارج از چارچوبهای فوق الذکر نقد سازنده - تهاجم کنند و دینداران نیز متقابلا از ایراد اتهام و هجمه به سکولارها خودداری ننمایند و بالعکس ، بخش رسانه ای سرکوب آنرا بزرگ نمایی و برجسته می نماید و باورها و اعتقادات مردمی که پشتوانه اصلی جنبش در داخل ایران هستند و طبعا به یکی از این دو گروه قرابت دارند را مورد بمباران قرار می دهند ، روحیه فعالان جنبش برای پیگیری مطالبات جنبش را ضعیف می کند و توده ها نیز با این میزان اختلاف و تعارض درونی در جنبش از حمایت خود دست بر می دارند.
این یادداشت را برای سایت رادیو زمانه نوشتم که اینجا نیز می توانید آنرا ببینید.
بی تردید در جنبش اعتراضی موسوم به جنبش سبز مردم ایران تنوع دیدگاهها وجود داشته و دارد. این تنوع و رنگارنگی و در مواردی تفاوت دیدگاهها هم در زمینه عناصر انسانی جنبش وجود دارد و هم برخواسته از ایدئولوژی ها و خطوط و مرام های سیاسی موجود در جغرافیای سیاسی احزاب و دسته ها و نحله های سیاسی داخل و خارج از ایران است.
از یک سو بخشی از ایرانیان داخل و خارج کشور با پیشینه سیاسی دیرینه و خوشامد ها و بد آمدهای مبتنی بر خاطرات دهه های پنجاه و شصت شمسی از احزاب قدیمی و گرایشات سیاسی و فکری ایشان تلاش می کنند تا تجارب خود در دوره های گوناگون تاریخی معاصر ایران را مد نظر قرار دهند و در دام افراط و تفریطهای مبتنی بر تحلیلهای انتزاعی از شرائط امروز ایران نیافتند و از سوی دیگر بخشی از تجربه اندوختگان و پیش کسوتان سیاسی و حتی هواداران جوان ایشان در داخل و اغلب خارج کشور از میزان پیشرو بودن شعارها و اقدامات رهبران جنبش سبز در داخل ناراضی اند و تلاش می کنند با انتقاد از ایشان راه را برای نیل به اهداف عالیه و اساسی جنبش فراهم نمایند.
ناظران بی طرف بر این باور هستند که همه این دغدغه ها و نگرانی ها که ای بسا در مواردی منجر به بیان انتقادات و یا حتی حملات تند و کند نسبت به طرفین می شود از سر دلسوزی و وطن دوستی و علاقه به استقرار یک نظام دموکراتیک در ایران است و لاغیر اما برخی از دلسوزان جنبش گمان می کنند در این میان یک نکته حائز اهمیت باید بیش از پیش مد نظر همه فعالان سیاسی منتقد و مخالف نظام حاکم قرار گیرد و آن اتحاد حداکثری حول خواسته های حداقلی و پرهیز از پرداختن به حواشی و جزئیات دارای اهمیت کمتر و صرف وقت و توان در موضوعاتی که حداقل در این مقطع راهگشا نبوده و می تواند آب به آسیاب حاکمیت اقتدارگرایان بریزد.
به راحتی می توان برای رصد رفتار حاکمیت در این زمینه و درس گرفتن از جهت گیری ایشان ، میزان حجم اخبار ویژه رسانه های مذکور را مد نظر قرار داد. در این اخبار و گزارشات که اغلب می توان آنرا در ستون اخبار ویژه روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس و یا برنامه موسوم به 20.30 تلویزیون و سایر روزنامه ها و سایتهای همسو دید ، پرداختن به اختلافات درونی جنبش سبز و بویژه حملات شدید سایتها و رسانه ها علی الخصوص چهره های شناخته شده داخل و خارج اپوزسیون به رهبران جنبش سبز و تخریب ایشان جایگاه خاص و حائز اهمیتی دارد. روز نامه اصولگرای کیهان امروز پا را از این فراتر نهاده و در سرمقاله به امضای مدیر مسئول به تلاش مذبوحانه اختلاف افکنی میان آقایان موسوی و کروبی نیز پرداخته است.
بی شک توصیه پرهیز از اختلافات درونی جنبش دائر بر این نیست که باید باب نقد و نقادی نسبت به رهبران جنبش سبز را بست و یا مثلا فلان سایت شناخته شده سبز بی عیب و نقص است و آقایان موسوی و کروبی و خاتمی در این مقطع که حاکمیت از هر فشاری بر مردم و چهره های حامی حقوق مردم دریغ نمی کند باید مصون از نقد باشند ، هرگز. سخن این بخش از فعالان سیاسی در این است که نه فقط برای رهبران جنبش سبز و یا سایتها و رسانه های منتسب به این جنبش بلکه برای همه ، باید آداب نقد را پاس داشت و از دایره ادب و اخلاق و منطق و انصاف خارج نشد و از سوی دیگر این دلسوزان آزادی و آبادانی ایران معتقدند باید فهمید و فهماند که جبهه مقابل دموکراسی خواهی و حقوق بشر ، حاکمیت زورمداران تزویر گری است که برای بقای خود و نابود سازی همه منابع و منافع ایران عزیز در جهت استمرار قدرت و ثروت و نفوذ خود حاضرند به هر دستاویزی متوسل شوند و این دستاویز امروز برجسته کردن تفاوتها و اختلافات طبیعی درونی جنبش برای تخریب آن است.
امروز شرائط بگونه ای پیش رفته که موجب گردیده همه مخالفان نظام حاکم بر روی یک کشتی سوار شوند و یک سرنوشت پیدا کنند .تفاوت ادبیات اپوزسیون خارج نسبت به حاکمیت با ادبیات و روش و منش رهبران جنبش اعتراضی در داخل ایران کاملا طبیعی و برخواسته از ملاحظات و شرائط متفاوت سیاسی ، امنیتی و روانی این دو محیط می باشد.
با این اوصاف ارزیابی تحلیلگران دائر بر این است که اگر همه دلسوزان ایران آزاد و دموکراتیک حول سه شعار آزادی ، دموکراسی و حقوق بشر توافق نمایند و در اولویت مبارزات خود موانع ساختاری استقرار این سه شعار در ایران را به چالش بکشند ، جنبش از هارمونی قابل قبولی برای حل بحران کنونی برخوردار خواهد شد .
ممکن است پرسیده شود تعاریف و برداشتهای گوناگون از آزادی و دموکراسی و حقوق بشر خود می تواند منشأ اختلاف و تعارض در درون جنبش شود و اساسا بر پایه کدام منبع مورد توافق همه سلائق دخیل در جنبش می توان بر این سه شعار محوری تکیه نمود؟
پاسخ مختصر آنکه برای نیل به آزادی و دموکراسی اصول مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی بویژه اصول 22 ، 23 ، 24 ، 25 ، 26 و اصل 27 و دیگر اصول می تواند مبنای عمل قرار گیرد و برای حقوق بشر هم هیچ سندی کاملتر و معتبرتر از اعلامیه جهانی حقوق بشر نیست که هم مبنای عقلانی و انسانی دارد و هم دینداران ( با برداشت روشنفکران دینی ) مخالفتی با آن ندارند.
به نظر می رسد چنانچه واژگان و ریتم نقد درونی جنبش برخواسته از چارچوب اصلاحی و خیرخواهانه و غیرستیزه جویانه باشد هرگز نمی تواند مورد سوء استفاده رسانه های همسو با حاکمیت برای تخریب حرکت اعتراضی مردم ایران وبویژه تضعیف و تخریب رهبران اعتراضات در داخل کشور و نیز جریانات اپوزسیون خارج قرار گیرد.
در این راستا شاید مهمترین شکافی که حاکمیت نیز هوشمندانه بر روی آن دست می گذارد شکاف سکولارها و دینداران باشد . هر چه سکولارها به مبانی اعتقادی دینداران - خارج از چارچوبهای فوق الذکر نقد سازنده - تهاجم کنند و دینداران نیز متقابلا از ایراد اتهام و هجمه به سکولارها خودداری ننمایند و بالعکس ، بخش رسانه ای سرکوب آنرا بزرگ نمایی و برجسته می نماید و باورها و اعتقادات مردمی که پشتوانه اصلی جنبش در داخل ایران هستند و طبعا به یکی از این دو گروه قرابت دارند را مورد بمباران قرار می دهند ، روحیه فعالان جنبش برای پیگیری مطالبات جنبش را ضعیف می کند و توده ها نیز با این میزان اختلاف و تعارض درونی در جنبش از حمایت خود دست بر می دارند.
نتیجه آنکه شعار " ما همه با هم هستیم " که در ماههای اول این جنبش از زیباترین و در عین حال از محوری ترین شعارهای ایرانیان در داخل و خارج از کشور بود چنانچه همچنان در عمل به عنوان یک استراتژی دراز مدت باز تعریف و بازخوانی شود می تواند راه گذار جنبش مردمی به سمت دموکراسی پایدار را هموار نماید. در واقع ایرانیان همه با هم هستند در رسیدن به دموکراسی و آزادی و حقوق بشر و در عین حال رنگارنگ و متفاوت هستند در اندیشه ها و اعتقادات و باورهای خود و این تعارضی با نقد سازنده و دلسوزانه و برادرانه نسبت به یکدیگر ندارد. حاکمیت تمامت خواهان اقتدارگرا بیشترین ترس و واهمه را از اتحاد و همدلی مردم ایران دارند. بزرگترین ضربه برای نظامهای توتالیتر دور هم جمع شدن انسانها برای اهداف مشترک است. در صورتیکه این سه هدف مشترک مبنای وحدت ملی قرار گیرد و افراد گروهها و احزاب و دسته جات سیاسی یکدیگر را دلسوزانه نقد کنند و خود را حق مطلق نپندارند ، بی دلیل و بر اساس شنیده ها وبافته های عوامانه و غیر مستند یکدیگر را متهم نکنند و همه تلاش و همت خودشان را برای مبارزه با استبداد و دیکتاتوری حاکم در ایران مصروف نمایند ، جنبش به اهداف خود نزدیک و نزدیکتر خواهد شد .
پاریس دوشنبه 26 آوریل 2010