درس از گذشته ، امید به آینده
دراصل فاجعه از روزی آغاز شد که سنگ بنای کج اعدام انقلابی - بخوانید اعدام سیاسی - در فردای پیروزی انقلاب اسلامی گذاشته شد و در این سنگ بنای کج آیت الله خمینی مقصر اصلی بود اما خیلی های دیگر هم مقصر بودند که امروز صرفا در مقام مدعی و شاکی نشسته اند و چون متهم اصلی دستش از دنیا کوتاه است سایر مقصران که رد خود را در پیچ خم های تاریخی و بی حافظه گی مردم و نخبگان گم کرده اند واقعیت را یکسویه می بینند و تاریخ را بر اساس خواست خود می خوانند و کیفرخواست و حکم صادر می کنند
این مقاله ابتدا در سایت جرس انتشار پیدا کرد
در جریان شرکت در برنامه تلویزیون صفحه دو بی بی سی هفته قبل که دوست خوبم آقای مهدی خلجی نیز حضور داشتند مسأله ای مطرح شد که به دلیل ضیق وقت ، خارج از موضوع بودن و نیز قطع ارتباطم با استودیوی لندن نتوانستم توضیحات کافی را ارائه نمایم.
در بخشی از صحبتهایم به تکیه رهبران اعتراضات آقایان موسوی و کروبی به اندیشهها و راه بنیانگذار جمهوری اسلامی آیت الله خمینی اشاره کردم و گفتم رهبری کنونی و رئیس دولت که مجموعه حاکمیت را تشکیل میدهند از نظام خارج شدهاند و اتفاقاً رهبران اعتراضات در چارچوب نظام جمهوری اسلامی حرکت می کنند.
قصد داشتم بیشتر توضیح بدهم که به اعتقاد نگارنده ، نظام جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر 1. قانون اساسی که نقش و اراده مردم در آن متجلی است ، 2. اندیشه و راه آیت الله خمینی به عنوان بنیانگذار و اولین رهبر جمهوری اسلامی ، 3. مجموعهای از ارزشهای انقلابی و 4. اسلام و مفاهیم متعالی برآمده از آن است. درواقع تعریف نظام جمهوری اسلام خارج از این چهار پایه و یا چهار شاخص قابل تصور نیست. شاخص تعریف نظام هم فرد خاصی نیست و ما برای آن باید ملاکها و معیارهای ثابت و مورد اطمینانی بیابیم که جامع و مانع باشد و نمیتوان گفت هر جا آقایان خامنه ای و احمدی نژاد ایستادند همانجا نظام جمهوری اسلامی و خارج از آن خط کشی بقیه ضد نظام محسوب میشوند و در نتیجه باید کنار گذاشته شوند و از دایره حق فعالیت آزاد سیاسی محروم خواهند شد.
درباره ارزشهای انقلابی پیش از این مقاله ای نوشته بودم و درباره دو ملاک قانون اساسی و اسلام هم وقت دیگری به تفصیل موضوع را بیشتر روشن خواهم کرد -ان شاء الله- اما در این نوشتار سعی دارم به شاخص اندیشه ها و راه آیت الله خمینی بپردازم.
آیت الله خمینی اکنون پس از 21 سال که از درگذشت ایشان میگذرد به مرور از یک قدیس که بنا بود ناجی مردم ایران شود فاصله گرفته و بخشی از مردم نگاهشان به او بیش از گذشته مبتنی بر عقلانیت و یافته های مبتنی بر داده های دنیای جدید شده است. حداقل در طبقه متوسط شهری و نخبگان جامعه مبنای رابطه با اندیشههای بنیانگذار جمهوری اسلامی عشق و علاقه و ارادت ورزی صرف نیست بلکه مطالعه و تحقیق و شناخت مبتنی بر مقایسه گفتار و کردار او با عقل مدرن مبتنی بر مفهوم دموکراسی و حقوق بشر امروزی است.
اما در این میان نباید فراموش کرد که بخشی از جامعه ایرانی که از دسترسی به اعجاز قرن یعنی رسانههای آزاد محرومند و یا به هر دلیل همچنان با ارادت ورزی به آیت الله خمینی و راه و اندیشه او می نگرند نیز هستند و ای بسا بخشی از توده های معترض به رفتار حاکمیت در حوادث پس از انتخابات را تشکیل می دهند.
در جامعه شهری و روستایی ایران بیش از 4500 خانواده شهدای ترورهای پس از انقلاب ، بیش از 213 هزار شهید جنگ 8 ساله که بیش از 62 درصد ایشان بین 15 تا 25 سال سن داشتند و اغلب بر پایه ارادت ورزی ایدئولوژیک به آیت الله خمینی دست از جان شیرین خود شستند و نیز حدود 120 هزار جانباز انقلاب و جنگ و خانواده های ایشان و بیش از 40000 از آزادگان ایرانی که سالها در زندانهای صدام با عشق و ارادت به خمینی مقاومت کردند و نیز خانواده مدیران و مسئولان نظام که در طول 26 سال در سطوح مختلف به اداره کشور مشغول بودند ، مجموعاً جمعیت کثیری را تشکیل میدهند که علی العموم به اندیشه و راه آیت الله خمینی همچنان وفادارند و در عین حال بررسی های دقیق نشان میدهد که اکثریت ایشان از حامیان جنبش سبز مردم ایران نیز بوده و هستند.
از سوی دیگر فرزندان و نوه های آیت الله خمینی نیز از حمایت جنبش دست بر نداشتهاند و این مسأله رهبری و دولت را به اندازهای خشمگین نمود که مجلس هشتم تلاش نمود مؤسسه نشر آثار امام خمینی را زیر نظر خود در آورد.
به منسوبین آیت الله خمینی ، مراجع تقلید (آیات عظام موسوی اردبیلی و صانعی و بیات زنجانی)روحانیون مبارز و سرشناس حجج اسلام سید هادی خامنه ای ، سید علی اکبر محتشمی پور ، موسوی خوئینی ، هاشمی رفسنجانی ، و بخش عمدهای از مدیران عالی نظام در طول دولتهای 26 سال پس از پیروزی انقلاب را نیز باید افزود.
درواقع اعتقاد به اندیشههای آیت الله خمینی نخ تسبیحی است که هنوز بخش قابل توجهی از مردم ایران را به هم متصل نموده و نمیتوان سخاوتمندانه این سرمایه عظیم فرهنگی و سیاسی را از جنبش سبز جدا کرد و آنرا به حاکمیت بخشید.
علاوه بر اینها بسیاری نیک بخاطر دارند که رهبری کنونی در زمان حیات آیت الله خمینی دوبار از بنیانگذار جمهوری اسلامی اخطار گرفت و بعد از تلاش میانجی گرانه آقای هاشمی رفسنجانی ایشان مورد تفقد آیت الله خمینی قرار گرفتند حال آنکه آقایان موسوی ، کروبی ، خاتمی و هاشمی جملگی از آیت الله خمینی تقدیر و تحسین و حمایت را در کارنامه خود دارند. علاوه بر دو اخطاری که رسما آیت الله خمینی به آیت الله خامنه ای داد ( یکی در موضوع سلمان رشدی و دیگری در خصوص مفهوم حکومت اسلامی ) در جریان معرفی کابینه مهندس موسوی و مخالفت ایشان با نخست وزیر دوران جنگ ، آیت الله خمینی جانب موسوی را گرفت و آیت الله خامنه ای بار دیگر از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی مات شد.
از سوی دیگر حاکمیت تلاش میکند به این بخش از جامعه ایرانی ( منظور اقشار دوستدار اندیشه آیت الله خمینی ) بقبولاند که جنبش سبز برای از بین بردن اندیشههای بنیانگذار جمهوری اسلامی و براندازی نظام کنونی براه افتاده است و درست به همین منظور سناریوی آتش زدن تصویر آیت الله خمینی از سوی حاکمیت طراحی و به اجرا گذاشته شد تا میان صفوف مردم وفادار و معتقد به راه آیت الله خمینی و افراد غیر علاقهمند به ایشان که اتفاقاً هر دو در اعتراضات خیابانی پس از انتخابات حضور داشتند تفرقه ایجاد نماید و از این طریق قوای اجتماعی برای به عقب راندن حاکمیت را تضعیف نماید.
ممکن است اینجا برخی از فعالان اپوزسیون و روشنفکران لائیک در داخل و اغلب در خارج از ایران به برخی از انتقادات به اندیشهها و راه آیت الله خمینی اشاره نمایند و در این راستا به خشونتهای صورت گرفته در دهه شصت علیه مخالفان نظام جمهوری اسلامی ( بویژه اعدامهای سیاسی در ابتدای دهه شصت و نیز اعدام دستهجمعی زندانیان سیاسی در تابستان 67 ) و نقش آیت الله خمینی در حمایت از آن خشونتها و سرکوبها و نیز قلع و قمع مخالفان و در مواردی ضدیت ایشان با آزادی مطبوعات و سایر مسائل اشاره نمایند و با این سخنان حمایت از اندیشههای بنیانگذار جمهوری اسلامی و همسویی با جنبش سبز مردم ایران که در راستای دموکرسی و آزادی و حقوق بشر است را متناقض بدانند.
در اینجا لازم است که یادآور شوم شخصاً قصد تبرئه هیچکس را ندارم و به هیچ وجه نمیخواهم جنایت و یا خشونت و آزادی ستیزی را توجیه و یا رفع و رجوع کنم اما میخواهم بگویم اولاً خشونتهای اعمال شده از سوی حاکمیت محصول علل و عوامل گوناگونی بوده که آیت الله خمینی و دولت و سایر ارکان قدرت وقت بخشی از مقصران آن بودهاند و نه لزوماً همه آن . ثانیا ، تقریباً تمامی گروههای سیاسی _ غیر از مهندس بازرگان و یارانش _ مشارکت کننده در سرنگونی نظام پادشاهای در مسأله اعدام سران رژیم پهلوی با آیت الله خمینی هم رأی بودهاند و درست وقتی نظام از اعدام سران رژیم پهلوی فارغ شد و بعد به سراغ تک تک این گروهها آمد صدای ایشان بلند شد . دراصل فاجعه از روزی آغاز شد که سنگ بنای کج اعدام انقلابی - بخوانید اعدام سیاسی - در فردای پیروزی انقلاب اسلامی گذاشته شد و در این سنگ بنای کج آیت الله خمینی مقصر اصلی بود اما خیلی های دیگر هم مقصر بودند که امروز صرفا در مقام مدعی و شاکی نشسته اند و چون متهم اصلی دستش از دنیا کوتاه است سایر مقصران که رد خود را در پیچ خم های تاریخی و بی حافظه گی مردم و نخبگان گم کرده اند واقعیت را یکسویه می بینند و تاریخ را بر اساس خواست خود می خوانند و کیفرخواست و حکم صادر می کنند.
ثانیاً دهه شصت باید برای همه درس عبرتی باشد که سعی کنیم حوادث تلخ آن تکرار نشود. مهم این است که موسوی و کروبی که رهبران جنبش اعتراضی هستند و به راه و اندیشههای آیت الله خمینی وفادارند بارها و بارها اعلام کردهاند حتی برای رسیدن به قدرت کشتن انسانها را مجاز نمیدانند – نفی اعدام سیاسی - و طرفدار آزادی بیان و آزادی احزاب و سایر حقوق مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی هستند. درست بر همین اساس مهندس موسوی بعد از اعدام پنج هموطن از جمله چهار شهروند کرد آنرا محکوم و متعاقبا گفت : ما باید بدون نگاه به ایدئولوژی و طرز فکر آدمها از حقشان دفاع کنیم.
مهم این است که پرچمداران اندیشههای خمینی امروز از گذشته درس گرفتهاند و نگاه به آینده دارند ، انسان بصیر و عاقل آن کسی است که از گذشته های تلخ درس بگیرد و آینده را بر اساس عقل و خرد جمعی و تجربه انسان مدرن بسازد.
نباید در گذشته های دور زیست و برای آینده های دور و مبهم برنامهریزی کرد باید از گذشته درس گرفت و در حال زیست و به آینده خوش بین بود. اگر بخواهیم تا ابد دنبال متهمین حوادث دهه شصت بگردیم هرگز به جلو نمی رویم. باید با تکیه به شعار نلسون ماندلا «ببخش و فراموش نکن» از ماندن در گذشته عبور کنیم و برای گذار به دموکراسی همه توانهای موجود در جامعه ایرانی را گرد هم آوریم و حاکمیت را به قبول خواست و اراده مردم مجبور سازیم.
برخی از روزنامه نگاران ، فعالان سیاسی و یا روشنفکران لائیک البته از سر خیر خواهی اما بنابر غفلت آنچنان در گیر یافتن متهمان خشونتهای دهه شصت در میان رهبران اعتراضات هستند که اساسا فراموش کرده اند که در این ده ماهه بر سر مردم ایران چه رفت و چه خشونتی روا داشته شد.
مجموعه حاکمیت به کمک قوای سرکوب سپاه و بمباران تبلیغاتی رسانه ملی و مطبوعات همسو سرمست از پیروزی خود سعی در تکمیل عملیات خود با صدور احکام سنگین اعدام و زندانهای طولانی و بستن احزاب اصلاح طلب می نمایند. این همه بعلاوه عدم اتصال مناسب جنبش اعتراضی به طبقه فرو دست جامعه که از لحاظ کمی و حتی از جهت کیقی نیز بیشتر میتوانست حضور خیابانی ایشان حاکمیت را به زانو در آورد ، به قوای سرکوبگر این امکان را داد که از تظاهرات 25 خرداد که بیش از سه میلیون شهروند تهرانی به خیابانی آمدند به مرور با سرکوب خشونت بار و کشتار و دستگیری گسترده تعداد شرکت کنندگان اعتراضات خیابانی را کم و کمتر کنند.
با این اوصاف نباید از ابزارهای مشروع ، قانونی و مسالمت آمیز که میتواند حاکمیت را مجبور به عقب نشینی کند دست برداریم زیرا دست مردم خالی و دست حاکمیت پر است.