<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>روزنوشتها</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/atom.xml" />
   <id>tag:www.roozneveshtha.com,2010://1</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1" title="روزنوشتها" />
    <updated>2010-03-08T19:57:36Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.33</generator>
 
<entry>
    <title>نگاهی به موج تازه مهاجرت روزنامه نگاران ایرانی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2010/03/post_292.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=365" title="نگاهی به موج تازه مهاجرت روزنامه نگاران ایرانی" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2010://1.365</id>
    
    <published>2010-03-08T19:55:44Z</published>
    <updated>2010-03-08T19:57:36Z</updated>
    
    <summary>lمستند کوتاه تلویزیون فارسی بی بی سی از وضعیت موج جدید مهاجرت روزنامه نگاران به غرب...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="روزنامه نگاری" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p>lمستند کوتاه تلویزیون فارسی بی بی سی از وضعیت موج جدید مهاجرت روزنامه نگاران به غرب<br />
<object width="511" height="400"><param name="movie" value="http://www.bbc.co.uk/emp/external/player.swf"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowScriptAccess" value="always"></param><param name="FlashVars" value="playlist=http%3A%2F%2Fwww%2Ebbc%2Eco%2Euk%2Fpersian%2Fmeta%2Fdps%2F2010%2F03%2Femp%2F100308%5Fjournalists%5Fmigration%5Fvid%2Eemp%2Exml&config_settings_showPopoutButton=true&config_settings_language=fa&config_settings_showFooter=true&"></param><embed src="http://www.bbc.co.uk/emp/external/player.swf" type="application/x-shockwave-flash" allowfullscreen="true" allowScriptAccess="always" width="511" height="400" FlashVars="playlist=http%3A%2F%2Fwww%2Ebbc%2Eco%2Euk%2Fpersian%2Fmeta%2Fdps%2F2010%2F03%2Femp%2F100308%5Fjournalists%5Fmigration%5Fvid%2Eemp%2Exml&config_settings_showPopoutButton=true&config_settings_language=fa&config_settings_showFooter=true&"></embed></object></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>ریزش انقلاب</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2010/03/post_291.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=364" title="ریزش انقلاب" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2010://1.364</id>
    
    <published>2010-03-06T09:55:53Z</published>
    <updated>2010-03-06T12:38:52Z</updated>
    
    <summary>اینجا این سئوال به ذهنم خطور کرد که اگر بخواهیم خالص و روان بیاندیشیم مگر مقام رهبری و رئیس دولت دهم و اعضای شورای نگهبان و بطور کلی مجموعه اصولگرایان تندروی حاکم انسانهای معمولی و غیر معصوم و خطا پذیر...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="سیاسی -داخلی" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p><strong>اینجا این سئوال به ذهنم خطور کرد که اگر بخواهیم خالص و روان بیاندیشیم مگر مقام رهبری و رئیس دولت دهم و اعضای شورای نگهبان و بطور کلی مجموعه اصولگرایان تندروی حاکم انسانهای معمولی و غیر معصوم و خطا پذیر نیستند؟ اگر چنین است که خوب چرا ایشان باید ملاک حق و باطل باشند و منتقدین ایشان باید خواص مردود تلقی شوند؟ براستی ملاک حق و باطل برای تشخیص اینکه چه کسی از چه کسی و به چه دلیل ریزش کرده است  چیست؟ آیا رهبری و رئیس دولت دهم با رفتار و تخطی خود از قانون اساسی و نیز از مردم و جمهوریت و اسلامیت نظام ریزش کرده اند؟ و یا خواصی که از حق مدنی و قانونی اعتراض  مردم حمایت کرده اند؟ بی تردید اگر ملاک رفتار و گفتار انسانهای غیرمصعوم متوسط العقل است که با این اوصاف چه تفاوتی عقلا و منطقا بین خواص حامی جنبش و رهبری و حامیان ایشان است؟ چرا باید یکی معیار و ملاک حقانیت باشد و دیگر مردود و عین باطل محسوب شود؟</strong></p>]]>
        <![CDATA[<p>کیهان امروز از قول حجت الاسلام رسایی از نزدیکان فکری رئیس دولت دهم نوشت ؛ <br />
<em>عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس از ريزش به عنوان يك قاعده طبيعي در جامعه نام برد و افزود: ريزش انقلاب را نهادينه مي كند. وي با طرح اين پرسش كه آيا بايد از اين ريزش ها خوشحال باشيم و از مردود شدن برخي خواص شاد باشيم؟ گفت: نخير ولي نبايستي هم نااميد شده و غصه بخوريم. چون به دنبال ريزش رويش وجود دارد. نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي با اشاره به اين كه در زمان بروز فتنه انسان ها باطن خود را نشان مي دهند تصريح كرد: اي انقلابي ها، اي كساني كه در دوره طاغوت زحمت كشيديد، در دوره انقلاب و جنگ تحميلي زحمت كشيديد اگر شما از ولايت دست برداريد ولايت تنها نخواهد ماند و عده اي ديگر تابع ولايت خواهند شد. وي گفت: كسي كه ادعا مي كند انقلاب را دوست دارد بايد خود را فداي انقلاب كند نه اين كه انقلاب را فداي خود و خانواده اش كند. رسايي حضور 50 ميليوني مردم ايران در راهپيمايي 22بهمن امسال را بعد از گذشت 31 سال از انقلاب ناشي از عشق مردم به امام دانست و گفت: امام هيچ زمان انقلاب را فداي بچه هاي خود نكردند ولي امروز بعضي ها انقلاب را فداي بچه هاي خود مي كنند. عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس با انتقاد از عملكرد دوپهلوي برخي اصولگرايان گفت: در جبهه اصلاحات نيروهايشان در مسير خود سفتند ولي در جبهه اصولگرايان برخي افراد هر دو راهنمايشان را زده و حركت مي كنند. </em><br />
پیش از این طی مقاله ای با عنوان <a href="http://www.roozneveshtha.com/2009/11/post_273.shtml">ارزشهای ثابت ارزشهای متغیر</a> به پاره ای از مسائل پرداخته بودم که اتفاقا جناب رسایی ضمن تأیید مدعای آن نوشتار لزوم جایگزین شدن ارزش (به تعبیر ایشان) تبعیت از ولی فقیه و فرمانبرداری بدون قید و شرط از ایشان  بجای ارزشهای انقلابی و ایثارگری  را مورد تأکید قرار می دهد.<br />
طبق ادعای این چهره اصولگرای حامی دولت  انقلابی بودن و در دوران طاغوت زحمت کشیدن برای مثلا مبارزه و در جنگ متحمل زحمت و خسارت شدن در برابر  حمایت از ولایت ( بخوانید تبعیت بی چون و چرا از رهبری نظام ) ارزشی محسوب نمی شود و به تعبیر ایشان اگر این مبارزان با سوابق ارزشی درخشان انقلابی و ایثارگری دست از حمایت از ولایت بردارند کسان دیگری این علم را برخواهند داشت که منظور ایشان کسانی است که در زمینه ارزشهای انقلابی و ایثارگری سهمی نداشته اند اما با حمایت بی چون و چرا از رهبری و ولایت می توانند خود را در نظام بالا بکشند و در صدر بنشینند. این همان واژه انقلاب ارزشها است که بعد از 31 سال نظام اسلامی دچار آن شده است.<br />
نکته مهم دیگری که در اظهارات این نماینده اصولگرای مجلس دیده می شود این است که اولا ریزش در نظام یک قاعده طبیعی در جوامع است و ثانیا ریزش انقلاب را نهادینه می کند و نباید از این قاعده طبیعی نا امید شد.<br />
هر چند ایشان بر پایه باورهای خود و نه لزوما بر اساس واقعیت جامعه ریزش را برابر با مردود شدن برخی خواص خوانده و آنگاه حکم صادر نموده که نباید از این واقعه نا امید شد و افزوده است که این ریزش همراه با رویش خواهد بود اما برای آگاهی ایشان و سایر خوانندگان این وبلاگ لازم است به  نکاتی در این رابطه اشاره کنم<br />
اولا این ریزش در چه سطحی بوده است ؟ آیا ریزش مثلا در سطح چند روزنامه نگار و چند مدیر دون پایه و یا میانی بوده است؟ اگر چنین نیست که نیست پس ریزش باید حائز اهمیت باشد. چگونه است که ریزش از سطح دو رئیس جمهور و یک رئیس مجلس و یک نخست وزیر و تعدادی از وزراء و نمایندگان سابق و لاحق  و مراجع تقلید و فرزندان و نوه های بنیانگذار جمهوری اسلامی  گرفته تا روزنامه نگاران و هنرمندان و دانشجویان و دانشگاهیان و سایر صنوف و طبقات یک واقعه طبیعی تلقی می شود و در مقابل یک نظام سخاوتمندانه دلسوزان و اندیشمندان و افراد ریشه دار فوق الذکر را به کنار می زند و در مقابل جمعی بی ریشه و فرصت طلب و از راه رسیده را به عنوان رویش بالا می آورد؟<br />
این چه واقعه طبیعی است که تکیه گاههای مهم انسانی یک نظام به کنار زده می شوند و در مقابل بله قربان گویان و چاپلوسان و حریصان قدرت و ثروت و موقعیت بجای ایشان رویش می کنند؟<br />
اینجا این سئوال به ذهنم خطور کرد که اگر بخواهیم خالص و روان بیاندیشیم مگر مقام رهبری و رئیس دولت دهم و اعضای شورای نگهبان و بطور کلی مجموعه اصولگرایان تندروی حاکم انسانهای معمولی و غیر معصوم و خطا پذیر نیستند؟ اگر چنین است که خوب چرا ایشان باید ملاک حق و باطل باشند و منتقدین ایشان باید خواص مردود تلقی شوند؟<br />
براستی ملاک حق و باطل برای تشخیص اینکه چه کسی از چه کسی و به چه دلیل ریزش کرده است  چیست؟ آیا رهبری و رئیس دولت دهم با رفتار و تخطی خود از قانون اساسی و نیز از مردم و جمهوریت و اسلامیت نظام ریزش کرده اند؟ و یا خواصی که از حق مدنی و قانونی اعتراض  مردم حمایت کرده اند؟<br />
بی تردید اگر ملاک رفتار و گفتار انسانهای غیرمصعوم متوسط العقل است که با این اوصاف چه تفاوتی عقلا و منطقا بین خواص حامی جنبش و رهبری و حامیان ایشان است؟ چرا باید یکی معیار و ملاک حقانیت باشد و دیگر مردود و عین باطل محسوب شود؟ <br />
پس باید ملاک و معیار محکمتری را برای تشخیص سره از ناسره یافت و آن نیست جز همین قانون اساسی موجود جمهوری اسلامی که باز با تمام نواقص و معایبش می تواند ملاک ومعیار برای تشخیص باشد.<br />
قانون اساسی* هم حقوق متعددی را برای مردم در نظر گرفته از جمله حق اعتراض مسالمت آمیز که رهبری و حاکمیت آنرا از مردم دریغ نموده اند و این تخطی آشکار ایشان از اصول مصرح قانون اساسی است و در نتیجه می توان با معیار و ملاک قانون اساسی که سند میثاق ملی است حق و باطل را در ماجرای ریزش انقلاب بدرستی تشخیص داد.<br />
* به مقاله حقوقدان ارزشمند ، دوست خوب و فاضلم جناب امید ساعدی در این زمینه <a href="http://www.rahesabz.net/story/11537/"> اینجا</a> مراجعه کنید</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>روزنامه نگار متوارى</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2010/02/post_290.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=363" title="روزنامه نگار متوارى" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2010://1.363</id>
    
    <published>2010-02-21T16:02:32Z</published>
    <updated>2010-02-21T20:20:24Z</updated>
    
    <summary>شاید امروز دیگر کمتر انسان آزاده ، عاقل و منصفی پیدا شود که اتهامات روزنامه کیهان را باور نماید و توضیحات دفاعیه در برابر تهمتهای روزمره این روزنامه کاری بیهوده تلقی شود اما شخصا همچنان فکر می کنم شاید برای...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="سیاسی -داخلی" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p><strong>شاید امروز دیگر کمتر انسان آزاده ، عاقل و منصفی پیدا شود که اتهامات روزنامه کیهان را باور نماید و توضیحات دفاعیه در برابر تهمتهای روزمره این روزنامه کاری بیهوده تلقی شود اما شخصا همچنان فکر می کنم شاید برای اقلیتی که صادقانه و از روی بی اطلاعی  و در عین حال با وجدان بیدار لاطائلات این روزنامه زیر نظر نماینده ولی فقیه را باور می نمایند توضیح کوتاهی بدهم.</strong></p>]]>
        <![CDATA[<p>امروز روزنامه ارزشی و اصولگرای كيهان نوشت ؛</p>

<p>هدايت سران مجازي به شيوه كنترل از راه دور (خبر ويژه)</p>

<p>عناصر ضدانقلاب فراري و مقيم خارج كشور از خط دهي به ميرحسين موسوي توسط شبكه هاي اينترنتي و ماهواره اي خبر مي دهند.<br />
سايت موسوم به نداي سبز كه توسط شماري از عناصر فراري نزديك به حزب مشاركت اداره مي شود، با اشاره به بازداشت حلقه اصلي مشاوران موسوي نوشت: دستگيري هاي روزهاي اول بعد از انتخابات تأثيري بر جنبش نداشت اما شايد نتوان در مورد موج اخير بازداشت ها به خصوص بعد از عاشورا كه بر اطرافيان سران جنبش به ويژه مشاوران موسوي متمركز بود، با اين صراحت قضاوت كرد. اين بازداشت ها باعث مي شود موسوي و كروبي نتوانند عملكرد خوبي را ارائه كنند.<br />
سايت ياد شده مي افزايد: براساس آنچه از گوشه و كنار به گوش مي رسد اين دو نفر با فضاي مجازي در ارتباط هستند. يكي از روزنامه نگاران اصلاح طلب چند روز پيش در گزارشي كه از برنامه روزانه ميرحسين موسوي نوشته بود، اشاره كرده بود كه او هم در خانه و هم در دفتر كارش اينترنت پرسرعت دارد و روزي بيش از دو ساعت از وقتش را به گشت و گذار در اينترنت و خواندن وب سايت هاي خبري اختصاص مي دهد. ضمن اين كه اگر نوشته درخوري نوشته شود كه خواندنش براي هر يك از اين دو مفيد باشد مي توان حدس زد كه پيدا مي شوند كساني (از بستگان نزديك و دوستان آنها) كه اين نوشته ها را به دست آقاي موسوي و كروبي برسانند.<br />
اين سايت ضد انقلابي البته هويت روزنامه نگار مذكور را فاش نكرد اما مراجعه به وبلاگ سراج ميردامادي (روزنوشت ها) فرد مذكور را نمايان مي كند. ميردامادي كه مديركل انتخابات وزارت كشور در دولت خاتمي بود هم اكنون متواري است و ضمن اقامت در فرانسه با برخي رسانه هاي ضد انقلاب نظير راديو زمانه، روزنت و نيز رسانه هاي رسمي آمريكايي و انگليسي مانند راديو فردا همكاري مي كند.<br />
نامبرده با ارائه گزارشي از برنامه هاي موسوي و وضعيت به هم ريخته مشاوران وي مي نويسد: «او در منزل از تجهيزات دريافت امواج ماهواره برخوردار نيست اما ساير انواع ارتباطات از قبيل موبايل و تلفن و اينترنت دارد و دوستان او گاه و بيگاه برخي از برنامه هاي سياسي ماهواره ها را براي ايشان بر روي نوار ضبط كرده و به ايشان نشان مي دهند در غير اين صورت اينترنت آ دي اس ال منزل و دفتر ايشان كم و بيش جبران نبود ماهواره را مي نمايد.<br />
موسوي، بطور متوسط روزانه حدود دو ساعت را به مطالعه روزنامه ها و نشريات كاغذي و كمي بيشتر از اين مدت را صرف خواندن سايتهاي اينترنتي خبري و تحليلي داخلي و خارجي مي نمايد».<br />
خبر رهنمود گرفتن موسوي به واسطه شبكه هاي ماهواره اي و اينترنتي، از آن جهت قابل توجه است كه وي طي 8-7 ماه گذشته اغلب مانند پيرو شبكه هدايت مجازي از خارج كشور- و نه مديريت كننده فتنه سبز- عمل كرده و غالباً دنباله رو منفعل و مطيع طراحي رسانه هاي استكباري و ضدانقلابي در راه اندازي اغتشاش بوده است به نحوي كه مجبور شد حتي آشوبگران حرمت شكن روز عاشورا را كه از سوي همين شبكه ها تحريك و سازمان دهي شده بودند، مردان خداجو معرفي كند يا در 22 بهمن از آنها بخواهد با حفظ هويت و تمايز در راهپيمايي 22 بهمن شركت كنند كه البته اين دعوت به جايي نرسيد.<br />
خدمتگزاران علني سازمان هاي جاسوسي آمريكا و انگليس (كساني چون مهاجراني، سازگارا، نوري زاده، مخملباف و...) به واسطه ماهواره و فضاي مجازي، در تشنج آفريني هاي 8 ماه گذشته به عنوان عناصر الهام بخش و راه بلد موسوي و آشوب طلبان وابسته به ضد انقلاب عمل كرده بودند.<br />
*****<br />
شاید امروز دیگر کمتر انسان آزاده ، عاقل و منصفی پیدا شود که اتهامات روزنامه کیهان را باور نماید و توضیحات دفاعیه در برابر تهمتهای روزمره این روزنامه کاری بیهوده تلقی شود اما شخصا همچنان فکر می کنم شاید برای اقلیتی که صادقانه و از روی بی اطلاعی  و در عین حال با وجدان بیدار لاطائلات این روزنامه زیر نظر نماینده ولی فقیه را باور می نمایند توضیح کوتاهی بدهم.<br />
اولا من حدود نه سالی است که در فرانسه اقامت گزیده ام و در طی این سالها بارها به ایران سفر کرده ام و آخرین بار نیز سه روز بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران را بصورت کاملا قانونی ترک کردم.<br />
در این انتخابات هم فرستاده ویژه رادیو بین المللی هلند به ایران بودم و وزارت ارشاد دولت نهم نیز به من کارت خبرنگاری و مجوز رسمی کار خبری داده بود و پس از اتمام مدت اعتبار کارتم و بر حسب دستور وزارت ارشاد ایران را ترک کردم.<br />
به هیچ وجه از ایران متواری نشده ام و در اولین فرصت ممکن نیز به ایران سفر خواهم کرد در عین حالی که شرائط نامناسب کاری برای روزنامه نگاران مستقل را شرائط دشوار و نا امنی می دانم که منجر به مهاجرت اجباری جمع کثیری از روزنامه نگاران آزاده و وطن پرست از ایران شده و اساسا متواری شدن از این وضعیت که به گواهی سازمان روزنامه نگاران بدون مرز بزرگترین زندان روزنامه نگاران جهان می باشد را عیب و عار نمی دانم اما در عین حال برای چندمین بار تأکید می کنم که من نه در فرانسه پناهنده ام و نه فراری و متواری ولی افتخار می کنم که از طیف روزنامه نگاران مستقل و منتقد و اصطلاحا اصلاح طلب هستم که همواره مورد تهمت و هتاکی رسانه های آزادی ستیزی مثل کیهان قرار دارم.<br />
پیش از این نیز بارها این جریده اصولگرای اخلاق ستیز ، نام مرا در میان روزنامه نگاران پناهنده آورده بود که علیرغم ارسال توضیحی در این زمینه و عدم درج آن همچنان دروغ پردازیهای این روزنامه ادامه دارد. هر چند اساسا پناهنده شدن از دست ظالمان و خشونت ورزان را کاری پسندیده و انسانی و حق هر کسی می دانم اما شخصا پناهنده نبوده و نیستم.<br />
سایر بخشهای این نوشته نیز به قدری تکراری و بی سند و بی پایه است که حتی ارزش اتلاف وقت برای توضیح و تکذیب را نیز ندارد و العاقل یکفیه الاشاره .</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>برنامه کاری روزانه میرحسین موسوی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2010/02/post_289.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=362" title="برنامه کاری روزانه میرحسین موسوی" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2010://1.362</id>
    
    <published>2010-02-14T10:48:07Z</published>
    <updated>2010-02-14T10:50:59Z</updated>
    
    <summary>برای رفت و آمد دوستان و آشنایان به منزل ایشان مشکلی نیست اما بعد از خروج میهمانان از منزل آقای موسوی تازه مشکل آغاز می شود که اکثراٌ به سراغ کسانیکه با مهندس ملاقات دارند می آیند یا کنترلشان می...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="سیاسی -داخلی" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p><strong>برای رفت و آمد دوستان و آشنایان به منزل ایشان  مشکلی نیست اما بعد از خروج میهمانان از منزل آقای موسوی تازه مشکل آغاز می شود که اکثراٌ به سراغ کسانیکه با مهندس ملاقات دارند می آیند یا کنترلشان می کنند  به ویژه بعد از هر واقعه ای مثل  روز قدس و 13 آبان و 16 آذر و روزعاشورا .  آقایان فیروز آبادی، باقریان و بهشتی ها بعد از ملاقات ایشان در منزل پسر خواهرش که به شهادت رسیده بود دستگیر شدند. </strong><br />
این ترجمه فارسی یادداشت من در روزنامه لوموند است که پیش از این متن اصلی به فرانسه انتشار یافته بود</p>]]>
        <![CDATA[<p><br />
برای میر حسین موسوی ماجرا رسما از روز 8 فوریه 2009 آغاز شد . هر چند از هفته ها قبل رفت و آمدهای سیاسی به دفتر او در خیابان پاستور ، ریتم آرام و ملایم زندگی او را بهم ریخته بود اما از این روز بود که او رسما اعلام کاندیداتوری انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نمود و فصل جدیدی در زندگی اش آغاز گردید.<br />
مهندس موسوی پس از آنکه در چهل سالگی نخست وزیر نظام نوپای جمهوری اسلامی آنهم در دوران سخت جنگ ایران و عراق شده بود با مرگ آیت الله خمینی در ژوئن 1989 همزمان با تغییرات قانون اساسی ایران و حذف پست نخست وزیری و روی کار آمدن دولت تکنوکرات هاشمی رفسنجانی عملا از زندگی سیاسی کنار کشید و به علائق شخصی خود یعنی هنر نقاشی و معماری پرداخت.<br />
در طول بیست سالی که آخرین نخست وزیر ایران به کار هنری اش می پرداخت و از مسئولیتهای سیاسی مهم برکنار بود ، زندگی معمولی و نسبتا کم تلاطمی داشت. نه محافظی و نه حتی راننده ای او را در رفت و آمدهایش همراهی نمی کرد . در این سالهای اخیر پراید سفید رنگ او برای بسیاری از دوستدارانش آشنا بود.<br />
تدریس در دانشگاه تربیت مدرس و دانشگاه هنر مهمترین مشغله آموزشی مهندس موسوی در این بیست سال بود که در کنار آن عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام  و نیز ریاست فرهنگستان هنر تنها حلقه های اتصال او به حاکمیت بود.<br />
روزهایی که او در فرهنگستان نبود و در دانشگاه نیز تدریس نداشت براحتی می شد او را در دفترش در خیابان پاستور پیدا کرد. این دفتر متعلق به مجموعه ساختمانهای نهاد ریاست جمهوری بود که به علت داشتن پست مشاورت آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی رؤسای جمهوری سابق این دفتر و دو سه نفر کارمند در اختیار او قرار داده شده بود و حتی در دوره اول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد نیز این مکان از او گرفته نشد.<br />
میرحسین موسوی امروز بعد از حدود ده ماه زندگی پر تلاطم و پر مشغله و در عین حال پر ماجرا از آن دوران بیست ساله بسیار فاصله گرفته است. او نه تنها در باورها و یافته های فکری اش انقلابی شده بلکه نظم معمول زندگی اش نیز بشدت دگرگون شده است.<br />
شاید افراد زیادی علاقه مند باشند که بدانند این روزها چهره شاخص اعتراضات اخیر ایران روز و شب خود را چگونه می گذراند ؟ با چه تنگناهایی مواجه است و چگونه با دنیای اطرافش ارتباط دارد؟<br />
بر پایه اطلاعات رسیده از اطرافیان مهندس میرحسین موسوی ، پس از آنکه در ماه دسامبر 2009 به دستور محمود احمدی نژاد ، میرحسین موسوی از ریاست فرهنگستان هنر برکنار شد و دفتر کار او در خیابان پاستور نیز از او گرفته شد ایشان یک دفتر در امیر آباد شمالی اجاره کردند و روزانه چند ساعت به آنجا می روند از انجایی که رئیس دفتر ایشان آقای فیروز آبادی در زندان است در حال حاضر رئیس محافضین ایشان به عنوان مسوول دفتر هستند. آقایان یاسر تهرانی و هادی دادمان هر کدام مدتی به عنوان رئیس دفتر بودند که بعد از دستگیری یاسر تهرانی  مهندس موسوی به کسی اجازه نداد تا در دفترش این مسئولیت را به عهده بگیرد چون خطر جانی برایشان متصور بود. در حال حاضر یک دفتر کوچک ، با یک آبدارچی و محافظین در این  دفتر بیشتر باقی نمانده است. <br />
معمولا محافظین شخصیتهای اصلاح طلب نظام نقش کنترل این افراد را بر عهده دارند اما جالب آنکه محافظین میرحسین که همگی از جانب سپاه سید الشهداء  برای محافظت از او اعزام می شوند در طول این مدت جذب شخصیت و فضائل اخلاقی او شده و همگی به ارادتمندان او تبدیل شده اند و نه صرفا محافظت امنیتی ایشان همین مسئله موجب شده  که حاکمیت محافظین آقای موسوی را تغییر دهد اما باز محافظین جدید نیز خیلی زود مثل افراد سابق به علاقه مندان وی تبدیل می شوند<br />
آقای موسوی از صبح حدود ساعت 9 به همان دفتر خیابان امیر آباد شمالی می رود و اکثر ملاقاتشان را در همانجا انجام می دهد، و ظهر برای نهار و نماز به  منزل بر می گردد و بعد از ظهر هم چند ساعتی به همان دفتر می رود و حدود هشت شب به منزل بر می گردد. <br />
موسوی در طول ماههای بحران اخیر در هیچ مراسم رسمی و نیز هیچ جلسه وابسته به نظام شرکت نداشته در نتیجه در جلسات مجمع تشخیص مصلحت و شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز شرکت ننمود.<br />
ایشان در منزل از تجهیزات دریافت امواج ماهواره برخوردار نیست اما سایر انواع ارتباطات از قبیل موبایل و تلفن و اینترنت دارد و دوستان و هوادارن ایشان گاه و بیگاه برخی از برنامه های سیاسی ماهواره ها را برای ایشان بر روی نوار ضبط کرده و به ایشان نشان می دهند در غیر اینصورت اینترنت آ دی اس ال منزل و دفتر ایشان کم و بیش جبران نبود ماهواره را می نماید.<br />
آقای موسوی ، بطور متوسط  روزانه حدود دو ساعت را به مطالعه روزنامه ها و نشریات کاغذی و کمی بیشتر از این مدت را صرف خواندن سایتهای اینترنتی خبری و تحلیلی داخلی و خارجی می نماید.<br />
اکنون در آستانه راهپيمايي سالروز پيروزی انقلاب اسلامی ، موسوى بيش از پيش در معرض تلاطم و پر مشغله گی قرار دارد . دفتر كوچك و كم پرسنل او در اميرآباد شمالى مركز ثقل عظيمی از قدرت و نفوذ او به عنوان چهره شاخص جنبش اعتراضی مردم ايران شده تا آنجا كه مستأجر ساختمانهاى عريض و طويل انتهای خيابان فلسطين* از قدرت و نفوذ ميرحسين موسوى سخت در هراس است.</p>

<p>*دفتر آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>Le quotidien de Mir Hossein Moussavi</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2010/02/le_quotidien_de_mir_hossein_mo.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=361" title="Le quotidien de Mir Hossein Moussavi" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2010://1.361</id>
    
    <published>2010-02-10T17:49:02Z</published>
    <updated>2010-02-10T17:56:28Z</updated>
    
    <summary>Seraj Mirdamadi est un journaliste iranien. Il est proche de l&apos;ancien premier ministre Mir Hossein Moussavi, candidat malheureux à l&apos;élection présidentielle de juin 2009. Alors que l&apos;Iran s&apos;apprête à fêter, jeudi 11 février, le 31e anniversaire de la révolution islamique,...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="Article Français" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p><strong>Seraj Mirdamadi est un journaliste iranien. Il est proche de l'ancien premier ministre Mir Hossein Moussavi, candidat malheureux à l'élection présidentielle de juin 2009. Alors que l'Iran s'apprête à fêter, jeudi 11 février, le 31e anniversaire de la révolution islamique, dans un climat très tendu, il décrit le quotidien de celui qui est devenu le chef de file de la contestation face au président Mahmoud Ahmadinejad et au gouvernement en place. </strong><br />
این مقاله را برای روزنامه لوموند نوشتم که امروز چاپ شد و می توانید <a href="http://www.lemonde.fr/proche-orient/article/2010/02/10/le-quotidien-de-mir-hossein-moussavi_1303922_3218.html#ens_id=1190750">اینجا</a> در سایت لوموند نیز آنرا بخوانید</p>]]>
        <![CDATA[<p>Officiellement, c'est à partir du 8 février 2009 que l'aventure commença pour Mir Hossein Moussavi. Cependant, le rythme plutôt calme et tranquille de sa vie avait été bousculé quelques semaines avant sa déclaration officielle de candidature pour la dixième élection présidentielle qui marqua le départ d'une nouvelle période de sa vie.</p>

<p>M. Moussavi, est devenu premier ministre à 40 ans, pendant la guerre entre l'Iran et l'Irak. Au décès de l'ayatollah Khomeini en juin 1989, en raison des changements intervenus dans la Constitution et de la suppression du poste de premier ministre, il a abandonné la vie politique pour retourner à la vie artistique et culturelle ainsi qu'à ses intérêts personnels : la peinture et l'architecture.</p>

<p>Pendant une vingtaine d'années, le dernier premier ministre de l'Iran, a vécu une vie relativement normale et sans émotion. Il réalisait des projets artistiques et culturels et n'avait aucune responsabilité politique. Il n'avait ni garde du corps, ni chauffeur. Au cours de ces dernières années, sa petite voiture (Praid) blanche est devenue bien familière pour nombre de ses amis.</p>

<p>Pendant ces années, il a enseigné à l'université de Tarbiat Modares et à l'université des beaux arts de Téhéran. Il était également membre du Haut conseil de la révolution culturelle, du Conseil de discernement de l'intérêt supérieur et était le directeur de l'Académie artistique. Grâce à ces fonctions, il entretenait des liens avec le pouvoir.</p>

<p>Nous pouvions facilement trouver M. Moussavi dans son bureau, sur l'avenue Pasteur, dans le centre de Téhéran les jours où il ne travaillait ni à l'Académie artistique, ni à l'université. Ce bureau fait partie d'un l'ensemble de bâtiments appartenant à la présidence.</p>

<p>Il a occupé ce bâtiment avec trois employés à l'époque où il était le conseiller par excellence de deux Présidents de la République, Akbar Hashemi Rafsandjani et Mohammad Khatami, et même pendant le premier mandat de Mahmoud Ahmadinejad.</p>

<p>Aujourd'hui, après presque dix mois d'une vie très chargée et extrêmement mouvementée, la période précédente de la vie de M. Moussavi paraît bien loin, du point de vue du "rythme" mais aussi du fait d'une évolution significative de ses idées politiques, du conservatisme vers un réformisme radical et même révolutionnaire dans le contexte actuel.</p>

<p>À SON BUREAU TOUS LES JOURS VERS 9 HEURES</p>

<p>A présent, pour bon nombre de gens, il pourrait être intéressant de savoir comment une des figures principales de la contestation civique en Iran vit le quotidien ? Quel est son emploi du temps ? Par quels moyens il communique avec le monde entier ? Et quelles sont les restrictions ?</p>

<p>Au mois de décembre 2009, il a été révoqué de la direction de l'Académie artistique. Selon les informations provenant des proches de M. Moussavi, il a loué un bureau sur l'avenue Amir Abad après que son bureau de l'avenue Pasteur a été récupéré sur ordre de M. Ahmadinejad. Il passe la plus grande partie de son temps dans son nouveau bureau situé au nord de l'avenue Amir Abad.</p>

<p>Yaser Tehrani et Hadi Dadman ont été tour à tour chefs de cabinet de Moussavi, mais tous les deux sont maintenant en prison. Il y a quatre mois que Firooz-Abadi, son dernier chef de cabinet, a été arrêté et que ses gardes du corps le remplacent.</p>

<p>Depuis ces arrestations, M. Moussavi refuse de recruter des personnes pour ce poste très risqué. Actuellement, il ne reste plus avec lui qu'un gardien et des gardes du corps.</p>

<p>M. Moussavi arrive à son bureau tous les jours vers 9 heures du matin. Il rentre pour le déjeuner et pour faire la prière du midi, puis retourne à son bureau où il continue à travailler jusqu'à 20 heures.</p>

<p>Depuis l'élection du 20 juin 2009, M. Moussavi n'a assisté à aucune réunion gouvernementale et à aucune cérémonie officielle de l'autorité.<br />
Ses gardes du corps, envoyés par les gardiens de révolution (Pasdaran), ont été attirés par la personnalité et la moralité de M. Moussavi. Ils comptent maintenant parmi ses fidèles.</p>

<p>C'est la raison pour laquelle on les remplace régulièrement. Habituellement, les gardes du corps des dirigeants réformateurs ont pour rôle de surveiller ces personnages afin de les contrôler.</p>

<p>Chez lui, on ne trouve pas de parabole. Par contre, il utilise d'autres moyens de communication comme le téléphone fixe, le téléphone portable, et la connexion internet. Faute d'équipement satellite, ses amis lui enregistrent des programmes politiques diffusés sur les chaînes satellite.</p>

<p>M. Moussavi lit en moyenne 2 heures par jour, les journaux et les revues et consacre quelques heures à lire des sites d'informations et des analyses iraniennes et étrangères.</p>

<p>Il reçoit facilement chez lui ses ami(e)s et ses proches, mais le problème se pose après la sortie de ces gens. On les interroge notamment après chaque manifestation. Bagherian, Firooz-Abadi et les deux frères Beheshti ont été arrêtés juste après leur rencontre avec M. Moussavi dans la maison de son neveu peu de temps après son assassinat.</p>

<p>En ce moment, avant la manifestation de 22 Bahman (11 février), l'anniversaire de la victoire de la révolution en 1979, la vie de Mir-Hossein est pleine d'émotion et son bureau au nord d'Amir Abad est, encore une fois, devenu le centre névralgique du mouvement vert, au point d'inquiéter l'ayatollah Khamenei.</p>

<p>LeMonde.fr</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>اخلاق وسیاست یادداشتی از احمد سلامتیان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2010/02/post_288.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=360" title="اخلاق وسیاست یادداشتی از احمد سلامتیان" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2010://1.360</id>
    
    <published>2010-02-08T15:11:32Z</published>
    <updated>2010-02-08T15:13:45Z</updated>
    
    <summary>- در سال 1340, دکتر محمد مصدق بعنوان تولیت موقوفه مرحوم حاج محمد حسن شمشیری در بیمارستان نجمیه, از مردم تهران دعوت کرد در مجلس ختمی که برای وی در مسجد مجد بر گزار میکرد شر کت کنند. شمشیری در...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="تاریخ" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p>-           در سال 1340, دکتر محمد مصدق بعنوان تولیت موقوفه مرحوم حاج محمد حسن شمشیری در بیمارستان نجمیه, از مردم تهران دعوت کرد  در مجلس ختمی که برای  وی در مسجد مجد بر گزار میکرد  شر کت کنند. شمشیری  در ورودی بازار تهران چلوکبابی داشت و بعلت حمایت از دولت ملی مصدق و پایداری در وفاداری به وی, حتی در برابر رو حانی مورد علاقه خود, آیت الله کاشانی شهره عام و خاص شده بود . آگهی ختم در کلیه مطبوعات کشور سانسور شد.  دکتر کریم سنجابی مسئول تشکیلات  جبهه ملی ایران که افتخار عضویتش را داشتم وظیفه تکثیر  و توزیع آن نوشته  را بعهده من و بعضی از دوستانم گذارد . <br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p></p>

<p>"  اخلاق وسیاست درچنبره پویائی قدرت وتناسب قوا,  سی سال پس از  انقلاب اسلامی" </p>

<p>سخن در بزرگداشت مهندس مهدی بازرگان  ,[i] </p>

<p><br />
-          پس از کودتای بیست و هشتم مرداد اولین بار بود که دست نوشته ای از مصدق بین مردم پخش میشد  .  هیات اجرائیه  جبهه ملی ایران نیز  مجلس ختمی در مسجد ارک برای شمشیری بر گزار کرد .  توزیع این دست نوشته در میدان ارک  هنگامه ای از بر خورد بین  شور مردم مشتاق رویت دستخط مصدق وتنوره کشیدن خشم پلیس و مامورین امنیتی ایجاد نمود  که حقیر و چند تن دیگر قربانیان آن شدیم . مضروب و خون آلود دستگیر شدم و با دستبند ابتدا بزندان زیر آگاهی که کنار شهربانی کل کشور به زندان موقت شهربانی متصل بود بردند .[ii] </p>

<p>  </p>

<p>  </p>

<p>  </p>

<p>    خوشبختانه مدت آن بازداشت گرچه ضرب و شتم فراوان داشت  , دولت مستعجل بود . فردای آن روزمرا به خیابان حسن صباح , که در چهار راه کالج روبری  مدرسه البرز در آنطرف خیابانی که شاهرضا مینامیندنش و بعد ها انقلاب نام گرفت به مرکز سازمان امنیت و اطلاعات تهران بردند تا   قبل از آزادی ارشادم کند . باور کنید خاطره میگویم رمان نمینویسم همه اسامی جا ها و اشخاص اسم خودشان است نه اختراع تخیل من . </p>

<p>-         رئیس آن اداره ,  سرهنگ مولوی نام داشت و افتخاری را که به رخ هر اسیرش میکشید تا او را مرعوب کند این بود که من آنم که حسین فاطمی و خسرو روزبه را بازداشت و به چوبه اعدام تسلیم کرده ام  . جناب سرهنگ در ارشاد« مو لوی» و نصیحت « خیر خواهانه»  خود میفرمود« جوان , دانشجوی حقوقی , رشته پر آب و نانی را انتخاب کرده ای, در سایه امنیت و شکوفائی ناشی از سیاست های داهیانه ملوکانه راه پیشرفت و ترقی برای امثال شما باز است, مردن یک چلو کباب فروش میلیونر به تو چه ربطی دارد که آلت دست عده ای سیاست باز  مرده خور شده ای  , میدانی مصیبت بزرگ این جبهه ای ها چیست . اینکه صالح و کشاورز صدر هر دو باهم در یک روز بمیرند » . منظورش اللهیار صالح و محمد علی کشاورز صدر اعضای هیات اجرائی جبهه ملی ایران در آن زمان بود, « و آنها بهانه نداشته باشند برایشان دوبار  مجا لس ترحیم و هفتم و چهلم و سالگرد بگیرند و کشور را به آشوب بکشند» .  و امروز  ,  چهل و هفت سال  پس از آن هنوز مطالب ایشان در گوشم سوت میکشد گرچه هرگز نتوانسته ام بدان عمل کنم   .. </p>

<p>-          همواره شرکت در تدارک  یاد بود و بزرگداشت  کسانیکه که در سیاست قبل از هر چیز مسلح به اخلاق و معنویت  و صداقت با مردم  بودند و شاید به همین دلیل قربانی تر کتازان میدان سیاستی که ابزار عمده آنان چوبه اعدام ونصرت بالرعب و زر وزور و تزویر بود شد ند , برایم تکلیف بوده تا  به بهانه ا ی  بزرگی آنان را در حد وسع کوچک خود ارج بگذارم,که ران ملخی است پیشگاه سلیمانی را. دست بی مروت روزگار چنین خواسته که عاجز از انجام این وظیفه در وطن,  در غربت پاریس خطیب مجالس ترحیم و بزرگداشت شوم. </p>

<p>-         فهرست عمده ترین این مجالس در چهل و پنجساله گذشته را نه برای افتخار به این « مرده خوری» ,  بلکه برای جلب توجهتان  به صفت مشترک همه آنها در دنیای بیرحم سیاست  میگویم </p>

<p>-         محمد مصدق 1345 ,غلامرضا تختی 1346 ,کا ظم سامی 1367 ,مهدی بازرگان 1373 , کریم سنجابی1375 , یدالله سحابی  1381  , محمود مدیر شانه چی 1387 </p>

<p>-         وای که یاد آوری زشتی زخم زبان جناب سرهنگ هنوز چقدر سخت است </p>

<p>-         کدام مرده خوری که همگی مصداق شعری هستند که برسنگ مزار همرز  شهیدشان حسین فاطمی در ابن بابویه نقش شده است که , </p>

<p>                هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق          ثبت است بر جریده عالم دوام ما  </p>

<p>-         اشراف زاده   و جهان پهلوان و روانپزشگ و مهندس و استاد حقوق و بازاری  همگی  بنام نیکو زنده اند , مرده آنست که نامش بنکوئی نبرند </p>

<p>-         همگی از شجره طیبه پیروز مندان دنیای اخلاق و قربانیان خداوندان غالب  قدرت  میباشند </p>

<p>و امروز بمناسبت بزرگداشت  بازرگان  برای بار دوم با چهارده سال فاصله اما متاسفانه هنوز در پاریس </p>

<p> میخواهم با زبان الکن خود توجهتان را به سرنوشت "  اخلاق وسیاست درچنبره پویائی قدرت وتناسب قوا سی سال پس از  انقلاب اسلامی" جلب نمایم </p>

<p>احکام و یا حتی  مبانی اخلاقی,   در زنجیره روابط بین خوب و میسر و مفید  در تقابل با , بد و ناممکن و مضر, و جستجوی ایجاد تعادل بین این سه مقوله است که شکل و معنا میابند . </p>

<p> این سه مقوله در گذرموقت  زمان , ودائره   محدود مکان از یکسو و چنبره پیچیده, غرائز و سرشت نوع  انسان , روانیات هر انسان  و روابط اجتماعی محیط بر وی از سوی دیگر   اطلاق  ویا  نسبیت می یابند . </p>

<p>بقول جامعه شناس فرانسوی ادگار مورن هر فرد انسان در عین حالیکه موجودی صد در صد  بیولوژیک است , صد در صد فرهنگی هم هست و صد در صد در تار و پود روابط اجتماعی تعین و تشخص مییابد. </p>

<p>گرچه هر گز نمیتوان این سه سر چشمه چهر بندی هر انسان را از هم مجزا ساخت اما تلاقی این سه است که  تشخص فرد بنیاد , هر انسان را که هر یک   برای خود استثنائی است متمایز از نوع و هویت و مجتمع خود  آشکار میسازند. </p>

<p> درک ضرورت اخلاقی  گر چه از فرهنگ , اعتقادات و مقررات و ضوابط اجتماعی متاثر است  در ریشه بعنوان یک احساس تکلیف دردرون هر فرد نشات میگیرد  و از این روقبل از هر چیز  ذهنیتی است فرد بنیاد  و بنابر این احساس تکلیف اخلاقی امری است باطنی و یا بقول بعضی فطری مرتبط با نوعی ایمان  به ارزش هائی   که تاثیر آنها از  واقعییت عینی محصور در زمان و مکان خاص فرا تر میرود ,  نمیگویم   همیشگی  و در فضائی لا متناهی ساری و جاری است اما ازبسیاری پدیده های دیگر فرهنگی و یا اجتماعی انسانی جان سخت تر و فرا گیر تر است . </p>

<p> این احساس تکلیف ممکن است مذهبی  خدامحور , انسان محور , طبیعت محور, ایدئو لوژیک ویا لائیک و حتی غیر آن و یا ترکیبی از بعض هر کدامین آنها باشد اما از هر کدام و به هر تر کیب که باشد  همراه با نوعی احساس تقد س است . اعم از اینکه این تقدس از سر سپردگی به خدائی و یا عقیده ای و  یا همبستگی عاطفی و یا احساسی ملی و قومی  و یا امثال آن  نشات گیرد تابع نوعی ایمان باطنی و درونی  است که گوئی از اعماق وجود بیو لوژیکی , روانی , فرهنگی  و اجتماعی انسان شعله میکشد به همین علت در ارزیابی امر اخلاقی و عمل بدان بیشتر نیت نیکی و خیر خواهی  و تاثیر دراز مدت مطرح است تا نتیجه آنی و مرحله ای. </p>

<p>و اما امر سیاسی  , پدیده ای است بسیار پیچیده تر. مشخصه بارز اقدام سیاسی بویژه در دنیای مدرن آنست که در این میدان , هزاران , آگر نگویم دهها و صد ها هزار عامل و فاکتور مختلف در آن واحد و بصورت غیر قابل پیش بینی در حال عمل و تاثیر متقابل در یکدیگر هستند , این است که بمحض وقوع  هر اقدام و هر عمل سیاسی  وارد چنان فعل و انفعالاتی , از پیچیدگی و در هم آمیختگی عوامل و روند های گوناگون عینی و ذهنی میشود که  اختییارش از دست بازیگر سیاسی خارج میشود در واقع گزافه نگفته ام اگر شعر زیبای خیام را را که در زمان و برای فضای دیگری گفته است بعاریت بگیرم و بجای « ما لعبتگانیم و فلک لعبته باز» بگویم در تحول لجام گسیخته دنیای مدرن در سپهر سیاست , دینامیسم و پویائی سیاسی جای فلک را گرفته و بازیگر سیاسی هر چه بیشتر و بیشتر بازیچه ای است  با توانائی های محدود . سیاست هم و بویژه در دنیای مدرن همانند سخن شده است که ابن یمین فریومدی در باره آن گغته است </p>

<p>              چو گفته شود یابد او بر تو دست          سخن تا نگفتی براو دست هست                    </p>

<p>                                           </p>

<p>از این رو است که تعیین جایگاه اخلاق و تعیین اهمیت تاثیر نیت نیکو و شر  در سیاست مشگل میشود .  بسیار باشد که از قضای سیاست, « سر کنجبین صفرا فزود و روغن بادام خشگی می نمود»  و بهمین جهت است که اخلاق  با همه شفافیتش در وادی سیاست سرگردان میشود . اگر بتوانم خلاصه بگویم به همان اندازه که مسئولیت  عمل اخلاقی را به نیت آن بسنجند مسئولیت اقدام  سیاسی به نتیجه آن سنجیده میشود </p>

<p>از جهت تاریخی در یک نگاه سطحی دو مقوله اخلاق و سیاست   در برابر هم و حتی برای بعضی ذاتا متناقض با یکدیگر قلمداد شده اند . قطعی است که  تاریخ فراز و فرود قدرت های سیاسی  و  تحول  آنان  کمتر حاکی از تبعیت سیاست ازاحکام  و مبانی اخلاقی است . </p>

<p> ماکیاول پدر واقعی علم سیاست, که به غلط نام او را  به ضد اخلاقی ترین رفتار ها و شیوه ها در عالم سیاست میدهند اولین کسی است که در تحلیل خود از پدیده قدرت در« شهریار»رسما اخلاق و سیاست را از هم جدا می انگارد . اساس استدلال او این است که شهریار نا گزیر ازجستجوی  دائم و هر لحظه ,  ثمر بخش ترین و موثر ترین ابزار در جهت کسب قدرت و حفظ و تداوم بخشیدن به آن است ونه در گیر ضوابط و مبانی ,  اغلب و نه همیشه  دست پا گیر اخلاق در این میدان. اما همین ماکیاول در همین  کتاب « شهریار » گرچه بر قاعده مشهور منطق قدرت که در آن «هدف هرنوع وسیله ای را مجاز میشمارد» اصرار میورزد   بر ضرورت  تقوای شهریار در نظام سلطنتی و بویژه عادل و نیکو کار بودن وی تاکید میکند و درکتاب  دیگرش بنام  « خطابه در باره دهه اول تیت لیو» در بررسی جمهوری روم احترام به آزادی شهروندان در جمهوری را نیز به دو ضابطه تقوای سیاسی قبلی اضافه مینماید . </p>

<p>با اینهمه کشمکش بین اخلاق و سیاست در پهنه واقعیت مبارزه بر سر قدرت و در اندیشه اندیشمندان وبازیگران قدرت همچنان ادامه دارد تا آنجا که ناپلئون بناپارت اصولا مدعی« بی معنا بودن تقوای اخلاقی در دنیای سیاست» میشود ونزدیک به یکصد سال بعد تروتسکی چند ماه قبل از آنکه  قربانی ماشین وحشتناک هدف هرنوع وسیله را توجیه میکند , استالینی بشود در کتاب خود بنا م « آخلاق آنها و اخلاق ما»مینویسد « هرآنچه که در خدمت انقلاب باشد اخلاقی است » </p>

<p>تجربیات و حشتناک بشریت در قرن بیستم , دو کوشش خود کشی دسته جمعی   تحت عناوین جنگ اول و دوم جهانی , میلیونها قربانی جنگ های استعماری و آزادیخش ملی ,  دهها میلیون قربانیان جنایات قدرت های ایدئولوژک رنگارنگ  فاشیسم , نازیسم , کمونیسم و مقلدین مذهبی آنها ,  باز نگری جدیدی را در تعریف رابطه و تقابل دو امر اساسی سیاست و اخلاق  و اهمیت هر کدام از آنها می طلبد . </p>

<p>همزبان با میشل فوکو میگویم ,« جستجوی مبانی جهانشمول اخلاقی برای سیاست بیهوده است» چون موتور چرخ و دنده ماشین سیاست تناسب قوا است .  جستجوی موقعیت بر تر در این معرکه تنها با ملاکها و معیار های اخلاقی اگر نگویم ساده لوحی است  باید اذعان کنم خوش باوری است . قدرت را قدرت هماورد و پاسخ است نه نصیحت و تضرع .البته پاسخ شمشیر زنگی مست قدرت ,  اجبارا شمشیر رومی مست آن نیست و بسیار بهتر میتوان این و آن را با درایت و ایجاد اجماع عمومی و تنها سازی شمشیر زن در میانه میدان باور مردم  خلع سلاح نمود. باید جمله مشهور کلاسویتس را که میگفت «جنگ ادامه سیاست است با ابزار دیگر» واژگون ساخت ودانست که « سیاست ادامه جنگ است با ابزاری دیگر»   و میدان دائم و توفنده و لغزنده  مقابله و تناسب قوا است .  کو چکترین درنگ و تردید در این قاعده مقدمه هزیمت است . بقول سعدی </p>

<p>             ترحم بر پلنگ تیز دندان                             ستمکاری بود بر گوسفندان </p>

<p> اما همین سعدی در جای دیگر در تبیین تناسب قوا و تاثیر آن  گوید . </p>

<p>            گربه شیر است در گرفتن موش                  لیک موش است در مصاف پلنگ </p>

<p>و این همه مانع نمیشود که گوینده </p>

<p>           گرگ زاده گرگ شود                                 گرچه با آدمی بزرگ شود </p>

<p> در باز گشت بمیهن پس از فروکش کردن ترکتازی دیو مغول بگوید  </p>

<p>         چو باز آمدم کشور آسوده دیدم                    پلنگان رها کرده خوی پلنگی   </p>

<p>باور بفرمائید تناقض ظاهری بیان سعدی ناشی از پیچیدگی پدیده ای است که به آن اشارت دارد و نه پریشان گوئی این مصلح بزرگ آگاه بزمان خویش  و صاحب تفکر در باره آن . </p>

<p>در هر حال گرچه  سیاست در اشکا ل اخلاقی نمی گنجد  نمیتوان منکر دو چیز شد . اول آنکه سیاست مدرن پس از آنهمه فجایع که به آنها اشاره رفت بیش از هر زمان در طول تاریخ محتاج به لجام زدن به توسن قدرت و تدوین قواعد و مقررات ملی و جهانشمول برای مهار کردن  روند شکل گیری و تحول آن میباشد و هیچ قدرتی در این مسیر مهم تر و موثر تر از بسط و گسترش آزادی و حقوق شهر وندان و آئین های دفاع از این حقوق و آزادیها  در برابر حاکمین نیست  . و دیگر آنکه در جهان امروز کوشش اخلاقی و لا اقل کوشش اخلاقی در مسیر فوق شریف ترین اقدام سیاسی است و این کوشش باید از تکلیف ووظیفه اخلاقی چنان بدل برفتار عادی و روزمره همگان شود که در مصا ف با پلنگان قدرت آنها را نا گزیر از رها کردن خوی پلنگی کند . </p>

<p>بر این مبنا برای من مهندس مهدی بازرگان یک نمونه انسان متخلق به این رفتار انسانی است </p>

<p>من مهندس بازرگان را از سال 1338 یعنی پنجاه سال قبل تا بحال شناخته ام , دنبال کرده ام , افتخار هم سنگری و هم بندی و بالاخره همکاری با وی را در دولت و مجلس داشته ام , و با وی اختلاف سلیقه و نظر نیز داشته ام اما این همه مانع ارادت قلبی من بوی و محبت بزرگورانه او بمن نشده است </p>

<p> وی مردی فروتن , آزاده,ازاد اندیش ,معتدل , پیرو قانون , وفادار به قول داده شده , صادق نسبت به دموکراسی , دارای سعه صدر , آزاد منش ,  بود و همواره  به نظر اکثریت احترام میگذارد. </p>

<p>بازرگان,  سیاستمداری اصلاح گرا « رفرمیست » بود  و نه انقلاب گرا « رو لو سیونیست » .  مسلمان متدین بود و نه مسلمان سیاسی و ایدئو لوژیک. </p>

<p> و خواستار بهبود وضع موجود بود  و نه زیر رو کردن آن , مهندس باز سازی و نو سازی و به روز کردن  خانه  سنتی پدری بود و نه تخریب از بیخ و بن آن و برج سازی در حیاط گرم آن . </p>

<p>هرگز سیلی خوردن این مرد بزرگ را در یکی از اعیاد مذهبی در زمستان سال 1340  در محل با شگاه جبهه ملی ایران در خیابان فخر آباد از دست طیب حاج رضائی سر دسته  میدان تره بار تهران ,  که با فریا د جاوید شاه به او حمله ور میشد فراموش نمیکنم . البته همین طیب  دو سال بعد پس از قیام خونین پانزدهم خرداد  به حکم همان شاه اعدام شد . </p>

<p> گناه بازرگان , برای کسانی چون طیب  این بود که مصدقی مانده بودند .  بویژه در سال 1331 در هنگامه اختلا فات بین دکتر مصدق و آیت الله کاشانی جانب  مصدق را گرفته بودند . و مهمتر از همه اینکه حمایت بزرگمردانی چون حاج محمد حسن شمشیری که در ابتدای سخن از او یاد کردم ,  بازار تهران را از پیش نماز مسجد اصلیش در پا منار جدا کرده و پشت سر مصدق و در برابر استبداد سلطنتی  قرار داده بود .    اما میدان تره بار تهران همچون امام مسجد ش  اردوگاه مقابل را انتخاب کرده بود ند . </p>

<p> و هرگز حمله ور شدن  افراد دیگری از همان قبیله و نحله فکری را ,  بیست سال بعد با فریاد مرگ بر ضد ولایت فقیه  در صحن مجلسی که اسلا میش خوانده اند , به این مرد شریف فراموش نخواهم کرد. </p>

<p>این تغییر  تناسب قوای سیاسی  داخلی و جهانی  درسالهای پس از کود تای بیست و هشتم مرداد  بود که با مستقر کردن استبداد مطلق آریا مهری  راه را بر اصلاحگران معتدلی چون بازر گان بست و صحنه را برای سردمداران میدان تره بار  و مسجد سر گذر ,  خالی نمود </p>

<p>فوت آیت آلله برو جردی در فروردین  1340نقطه پایانی بود بر چهار دهه تعادل و تعامل بین سلطان العلما های قم ,[iii], از یکسو    و شاهنشاه قدر قدرت در  تهران از سوی دیگر  . ریشه تاریخی بسیاری از تحولات در تناسب قوای اجتماعی و سیاسی ایران در چند دهه بعد  را میتوان  در کشمکش سنگینی که پس از این حادثه  در قم و تهران و تاحدی نجف بر سر جانشینی مرجعیت عامه اگر نگویم عظمی در گرفت جستجو نمود . این فرآیند , علی الاصول دینی و مذهبی ,  در شرائط ویژه آن ایام بسرعت رنگ و انگ سیاسی بخود گرفت  . موضوع اصلی آن شدید تر ازهر زمان  بدل به تعریف مجدد جایگاه مرجعیت  در روابطش با استبداد سلطنتی و جنبش ضد استبدادی در سپهر سیاسی ایران  گردید ..  در اردیبهشت همین سال شریف امامی در راس دولت جای خود را به علی امینی سپرد که با انحلال دوره بیستم مجلس شورایملی ,  برنامه اصلاحات از بالا که بعدا انقلاب سفید نامیده میشود را شروع نم.د . توجیه تعطیل مجلس که بر خلاف نص صریح قانون اساسی گذسته تا دیماه سال 1342 بطول میانجامد  اسما ,« ضرورت پیشبرد انقلابی  اصلاحات بود»  و در واقع نجات دیکتاتوری ملوکانه از یک بحران تاریخی . </p>

<p> در همین سال مهندس بازرگان که عضو هیات اجرائی جبهه ملی ایران بود  همراه با دکتر یدالله سحابی و آیت الله سید محمود طالقانی نهضت ازادی ایران را با «هدف مبارزه با استبداد و کسب آزادی های اساسی مبتنی بر ارزش های اخلاقی و اسلامی» پایه گذاری نمود .  در  پائیز و زمستان همین سال  جلسات متعددی  در تهران تشکیل گردید. در تاکید بر اهمیت این جلسات و تاثیر آنها در چند دهه بعد کافی است به اسامی کسانیکه طی آنها رشته سخن را بدست گرفته اند مراجعه نمود . علامه سید محمد حسین طباطبائی و آقایان   طالقانی , مطهری , بهشتی و بازرگان از آن زمره اند   مجموعه مباحث و مقالات آن در سال 1341 تحت  عنوان« بحثی در باره مرجعییت و روحانیت » منتشر شده است . </p>

<p> مهندس مهدی بازرگان در ابتدای  مقاله خود  تحت عنوان  « انتظارات مردم از مراجع» در این مجموعه مینویسد.    « نویسنده این مقاله میخواهد سخنگوی مردم تقلید کننده ایران و مخصوصا جوانان مسلمان باشد . خود جوان نیست ولی درسن و شغل و شرائطی قرار دارد که شاید بتواند مابین دسته ای بنام خواص که مراجع تقلید در میان آنها تعیین میشوند و دسته ای موسوم بعوام که محتاج به تقلید هستند , قرار گیرد . علاقمند است با ارتباط و اطلاعی که از انتظارات و احتییاجات مقلدین و جوانهای روشنفکر دارد و خود مقلدی بیش نیست از درد دل آنها مانند فرد مسلمان جوانی صحبت کند ». </p>

<p>در قسمتی دیگر از مقاله تحت عنوان «مرجع و ملجا» اضافه میکند « از امتیاز ها و افتخار های ماشیعه این است که از ابتدا در دوران ائمه اطهار و بعدا طی قرون متوالی غیبت همیشه اقلیت مبارزی بوده است که بصرف نام  یا عنوان خلافت و سلطنت و بحکم زور و زر زیر بار خلفای غاصب و سلا طین و حکومت های جابر نرفته است  علمدار حقیقت و خواهان عدالت بوده و حق حکومت و فرض اطاعت را فقط برای صاحبان امری که منصوب از جانب خدا و رسول و یا لا اقل صاحب عدالت و تقوا و منتخب و مورد قبول مردم باشند میدانسته و میداند »  و به این روحانیت دل و امید میبندد بشرط انکه نو شود و در نتیجه گیری مقاله خود ادامه میدهد. </p>

<p> « هر گاه مجتهد متجدد, متحرکی دست بالا بزند و جلو بیفتد , مومنین کثیری با اعتماد و میل و رغبت بدنبال آنها می آیند و صد ها برابر آنچه بدولت ها میدهند پول و فکر و عشق در این راه صرف خواهند کرد . آنوقت بیمارستانها , دار الایتام ها , دبیرستانها, دانشگاهها , پل ها , مهمانخانه ها , کار خانه ها , قنوات , آبادیها و هزاران موسسات خیریه و فر هنگی و اقتصادی و حتی اداری و حکومتی بوجود می آورند که شامل منافع کثیر دنیا و اخرت میشود . علاوه بر فوائد مادی و معنوی مستقیم در آنجا تربیت عمومی و تمرین همکاری اجتماعی که از اهم ضروریات امروز مسلمین و ایران است فراهم میشود . اگر پیشوایان دینی ما چنین نقشه هائی و کار هائی را از روزگار پیشین در پیش گرفته بودند از دیر زمانی حکومت اسلامی واقعی که هم ملی و دموکراتیک است و هم خدائی نصیبمان شده بود . بدون توسل به انقلاب و خون ریزی حق بحق دار میرسید و جور و فساد و معصییت از صحنه کشور پاک میشد . باز هم وقت آن نگذشته است و باصطلاح معروف ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است » </p>

<p>جای تردید نیست بازر گان  با نیت « احتراز از انقلاب و خون ریزی»  و با هدف دستیابی به  «حکومت اسلامی واقعی  هم ملی و دموکراتیک  و هم خدائی » و بمنظور بر هم زدن تناسب قوای اجتماعی و سیاسی بر علیه استبداد سلطنتی   دست بدامان رو حانیت و مرجعییت  بعنوان « ملجاء» و پناه مردم  در برابر  استبداد میشود  ونه جستجوی ردای جدید بر قامت  همان استبداد کهن.   </p>

<p>در همین زمان بازرگان بعنوان یک کار ورز سیاسی خستگی ناپذیر در جبهه ملی ایران نیز فعال است در جریان کنگره این جبهه که در زمستان سال 1341 در تهران پارس در  منزل مرحوم حاج حسن قا سمیه یکی از بازاریان تهران    برگزار میشود تشکیلات جدید التاسیس نهضت ازادی ایران رسما بعضویت جبهه ملی پذیرفته میشود و شخص بازرگان سخنگوی کمیسیونی است که  منشور جبهه ملی ایران را تدوین میکند .    [iv] </p>

<p>خلاصه این منشوردر شعار« اصلاحات آری , دیکتاتوری شاه نه» متبلور میگردد .  یعنی برنامه ای در دو بخش ,  ایجابی , « اصلاحات آری » و سلبی , « دیکتاتوری شاه نه » .  این شعار ذا تا و اساسا اصلاحی است ,هیچ برنامه ای برای براندازی نظام قانونی آن زمان که بنام « مشروطه سلطنتی »  است ندارد . خواستار تغییر رفتار آن آست نه   سر نگونی آن . خواستار اجرای حقوق و آزادیهای ملت مصرح در قانون اسا سی است  . شاهی میخواهد که «سلطنت کند نه حکومت » . خواستار بر گزاری انتخابات آزاد و احترام به رای مردم, در چهار چوب همان قانون و همان نظام است.    این همه از جانب قدرتمندان آن روز و شخص اعلیحضرت سنگین ترین تو طئه و بحرانی تلقی میگردد که نظام شاهنشاهی با آن رو بر است و یا با صطلاح سر دمداران قدرت این روزها جنگ نرمی است « با نقاب خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی »  و کوشش در مسیر اصلاح رفتار حکومت. </p>

<p>با غلبه یافتن نیرو های سر کوب گر در سرای قدرت شاه  , خدمتگزاران وفادار  به شخص شاه و اما دلسوز تداوم نظام وی مانند علی امینی و  حسن پاکروان جای خود را به «چاکران  جان نثار و غلامان خانه زاد»   مانند اسدالله علم و نعمت الله نصیری  میدهند که بعنوان  فدائیان قدرت مطلقه ملو کانه راه را بر هر تعامل و گفتگوی سیاسی می بندند. این دو دسته با هم بر سر ضرورت حفظ قدرت شاهانه اختلافی ندارند. هردو از وفاداران خیر خواه  خاندان پهلوی هستند.   اما شاه  خدمتگزاران نوع دوم را ترجیح میدهد , چون متملق تر اند و مدعی شده اند که با سرکوب و اعدام  « آینده نظام را بیمه میکنند» از این پس در سرای قدرت ملو کانه نردبان اصلی ترقی , چاکری و اطاعت مطلق و  تملق بی حد و مرز است . مثل این روزها , همه همخوانی میکنند که «  هر چه آن خسرو کند نیکو یود » . قدرت مطلقه  ذات اقدس فارغ از صلاح اندیشی خواصی که تاریخ مصرفشان بسر آمده است , چنان تمامیت و سیطره مییابد  که همه راهها به او ختم میشود . حتی اعتراض و نقد و اصلاح طلبی و اسم انقلاب را هم بنام خود ایشان  ثبت انحصاری میدهند. </p>

<p>از این زمان و  و اساسا به ابتکار ذوب شده گان در «شاهنشاه آریا مهر , فر مانده کل نیرو های مسلح» تحول سیاسی در پهنه اجتماعی ایران  در چهار چوب تنگ  رفتار  اطاعت کور کورانه از شاه از یکسو  و شعار سلبی «دیکتاتوری شاه نه» از سوی دیگر محبوس میگردد. </p>

<p>سر کوب خونین قیام پانزدهم خرداد 1342, توجیه این سرکوب با   یاکپارچه انگاشتن تمام دگر اندیشان , معترضین , و مخالفین  قانون گرا و غیر آن در انگ زنی فریبکارانه «اتحاد سر خ و سیاه» , است که  فضای را برای کوچکترین فعالیت علنی و قانونی تنگ میکند و  آینده را بر هرنوع  حرکت اصلاح  تدریجی قدرت, تاریک میسازد . از این جا است که  همزمان با تحولات  سنگین  در بدنه اجتماعی,   درفضای بسته  سیاسی علنی و نیمه علنی  ,  با ضعف های بنیادی نیرو های دموکراسی خواه , سایه عمامه و بوی باروت  بر تحول سیاسی ایران سیطره می افکند  .  این استبداد سلطنتی است که پو یائی تحول و تغییر سیاسی اجتناب ناگزیر  را به سوی  اسلحه  , خانه تیمی و سلول انفرادی ومسجد و منبر  و شعار های تند و رادیکال و انقلابی آن میکشاند . از سال چهل دو تا پنجاه و هفت ,  دوران فترت اصلاح طلبی و بیعت با رادیکالیسم انقلابی است . </p>

<p>آنکس که در کشور کیو مرث و  جمشید , از کهن ترین نظامهای  شاهنشاهی  مستمر گیتی , شعار  « مرگ بر شاه » , فراتر از مصداق زمانی  آن یعنی « محمد رضا شاه » ,   رابدل به بیان نفرت همگانی  و شعار « تا شاه در کفن نشود , این وطن وطن نشود » بدل به اعتقاد عمومی کرده است شخص شاه است. او است که  با   « جنگ نرم» انگاشتن    اصلاح اندیشی معترضین  میانه رو و زندانی و خانه نشین کردن  و تبعید آنان  راهی جز انقلاب برای ضرورت اجتناب ناپذیر تغییر باقی نگذاشته است . </p>

<p>-         درست است که بازرگان رئیس جمعیت ایرانی دفاع از حقوق بشر در شرائطی انقلابی که در آن رادیکالیسم حرف آخر را میزد تکلیف شاق و جان فرسای   نخست وزیری بنا برحکم ناشی آز « حق شرعی »  را بدوش گرفت اما اولین کسی بود که در براربر تعدیات رادیکالیسم انقلابی ایستاد </p>

<p>-         اولین کسی است که  گفت چرا برای پیامبر یک صلوات و برای آقای  خمینی  سه صلوات میفرستید </p>

<p> اولین کسی است که گفت در قرآن 114 سوره وجود دارد که 113 آن با بسم الله الرحمان رحیم شروع میشود  چرا با بسم الله القهار المنتقم  شروع میکنید. </p>

<p>اولین کسی که گفت از خشگسالی دعای باران خواندیم سیل آمد </p>

<p>وقتی خودرا با اتو موبیل ناز نازی و آقای خمینی را با بولدوزر مقایسه کرد با زبان استعاره  میگفت من اتومبیل سفر و گذارم و نه ابزار تخریب اما جامعه در آتش انقلاب گوش شنوا نداشت . </p>

<p> اگر این شبیه سازی تاریخی را که بمنظور خلاصه کردن و تسهیل بیان  حرکت کلی بکار میبرم بمن ببخشید میگویم ,  انقلاب ایران در جدول بندی زمانی استراتزی قدرت در درون آن در تاریخ انقلاب های جهان به انقلاب روسیه نزد یک است . این اتقلاب نیز زاده فوریه است و  در رویای اکتبر سوار بر توسن مسابقه از چپ در میدان رادیکالیسم میشود. بازرگان مرد اصلاح طلبی  و تغییر ات  گام بگام  , قانونگرا و دموکراسی خواه ,  قربانی  « انقلاب دوم  امام » و پیش آهنگان انقلابی دانشجوی خط   وی میگردد. دیگر راه برای انقلاب در درون انقلاب و شمارش آنها باز شده است که چهار مین آنها « ولایت مطلقه فقیه» است  . </p>

<p> نیت خیر بازرگان که در مقدمه بیان کردم برای  « احتراز از انقلاب و خون ریزی»  و با هدف دستیابی به  «حکومت اسلامی واقعی  هم ملی و دموکراتیک  و هم خدائی » و بمنظور بر هم زدن تناسب قوای اجتماعی و سیاسی بر علیه استبداد سلطنتی   دست بدامان رو حانیت و مرجعییت  بعنوان « ملجاء»  شده بود در پهنه تناسب قوای اجتماعی . سیاسی نا کام شده است . </p>

<p>در ابتدای سخنم گفتم که  تعیین جایگاه اخلاق و تعیین اهمیت تاثیر نیت نیکو و شر  در سیاست مشگل میشود. ارزش ها و دوام و اعتبار آنها در این دو زمینه , همیشه یکسان نیستند . در کشمکش بین اخلاق و سیاست ,  چه بسیار که اولی فدای مصلحت دومی شده است .  اجازه بدهید در توضیح کشمکش بین این دو در تاریخ اخیر خودمان به این دو نقل قول اکتفا کنم . </p>

<p>«این دولتی که تعیین شده است و به ولایت شرعی تعیین شده است و یک حکومت شرعی است، نه فقط قانونی باشد یعنی حکومت شرعی لازم الاتباع، همه کس واجب است بر او که از این حکومت اتباع کند، نظیر مالک اشتر را که حضرت امیر سلام الله علیه می فرستاد یک جایی و منصوبش می کرد، حاکم واجب الاتباع بود یعنی حاکم الهی بود، حاکم شرعی بود. ما هم ایشان را حکومت شرعی دادیم به او حکومت قانونی هم که هست، بنابراین واجب الاتباع است» . از سخنان ایت الله خمینی پس از صدور فرمان نخست وزیری مهندس بازرگان </p>

<p>"« و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما (منتظری) مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را ساده‌لوح مي‌دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيل‌كرده كه مفيد براي حوزه‌هاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و مي‌دانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي‌كنم. و الله قسم، من با نخست‌وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي مي‌دانستم.. و الله قسم، من راي به رياست جمهوري بني‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم» از نامه آیت الله خمینی به ایت الله منتظری پس از برکناری ایشان از قائمقامی رهبری . </p>

<p>بازرگان مردی پر کار و سمج هم بود . و از همه مهمتر اگر تهور اشتباه کردن را داشت شجاعت اعتراف به اشتباه و کوشش د رراه تصحیح انرا نیز داشت . بازرگان مرد رها ساختن مبارزه  علیه استبداد و در طریق اصلاح نیست و برای دفاع از  اسلامی که برای کامل کردن ارزش های اخلاقی است و نه فدا کردن آ نها درسودای قدرت همچنان       پا فشاری میکند . پس از بیش از چهل سال مبارزه باز روز از نو و فداکاری و صداقت و اخلاص در عمل از نو. از این پس بازرگان دو باره منتقد و مخالف افراط های جدید   است .   کار اصلی او کوشش در نقد و مخالفت با «ولایت مطلقه فقیه بعنوان تبلور استبداد دینی و فردی» است .   مبارزات عملی او در مجلس اول و پس از آن و نوشته ها و سخنرانیها در این زمینه فراونند . مانند انتشارات ارزشمند ی چون « گمراهان , و لاالضاین  حدیثی مفصل از قرون وسطای مسیحیت در ارتباط با سوره حمد»   ,    « تفصیل و تحلیل نظر نهضت آزادی ایران نسبت به فتوائیه ولایت مطلقه فقیه  یا انقلاب چهارم »    و بالا خره « آخرت و خدا  هدف بعثت انبیا ». </p>

<p> درکتاب گمراهان در مهر ماه 1362 ,  بازر گان  با پیروی از روش بزرگانی چون ولتر و منتسکیو که برای نقد استبداد های دینی و سیاسی حاکم بر خودشان به نقد  مصادیق همین ذات در فرهنگ های دیگر پرداخته بودند در تفسیر سوره حمد و کلمه  الضالین در آن  به بررسی   کلیسای قرون وسطای مسیحیت میپردازد و علت سقوط این کلیسا را  آن میداند که خود را «شریک و حتی جانشین خدا دانست که هم رب العالمین باشد و هم مالک یوم الدین » و درآخر « موارد ضلالت از راه مستقیم خدا و خیانت بدین و انسان را» فهرست وار در ده مورد مرور میکند . هر ده مورد خواندنی هستند . متاسفانه در تنگی وقت ناگزیر م به  شرح مورد سوم از گمراهان از نظر بازرگان بسنده کنم </p>

<p>« آنهائیکه با داعیه نمایندگی خدا و آگاهی بر اوامر واسرار او , خود را سر پرستان امور دین و دنیا جازده  تفوه کرده اند که بخاطر مصلحت دنیا و سعادت عقبی باید بر مردم ولایت و بر دولتها نظارت , یا حاکمیت داشته باشتد. لوازم ایفای این وظیفه را نیز – که نه خدا و رسول بعهده کسی گذاشته اند و نه احدی  را ممتاز و مراقب مسئول سایرین کرده اند- از طریق عناوین بخود بسته معنوی , ثروتهای مادی و قدر تهای  سیاسی و نظامی بهزینه مومنین فراهم آوردند. سپس با اعمال قدرت ببهانه حکومت مطلقه دین و طرفداری امت واحده , بطرد ملیت ها و منها جها و به نفی تنوع و تراوشهای قومی و ارزش های انسانی پرداختند . با آزمایش نا مطلوبی که دادند دولتها را مدعی و ملت ها را منزجر  ساخته باعث نه تنها تفکیک بلکه طرد دین از سیاست شدند و عملا حکومت رو حانیت را برای همیشه محکوم نمودند » </p>

<p>بازرگان از نظری شخصی با صطلاح معروف خوش از مهلکه رست . بعنوان یک مومن آخرت اندیش  عاقبت بخیر شد  از قدرت کنار گذارده شد و رستگار گردید . امااگر بازرگان در دو نظام گذشته و در حال گذار, تحمل شده بود چه هزینه ها که نپرداخته بودیم , چه تهدید ها که بفرصت تبدیل نکرده بودیم و امروز کجا بودیم ؟!! از او و تجربه و دانش, شکست  وموفقیتش بیاموزیم .  هرگز در عین  توجه بواقعییت تناسب قوا  , کوشش برای دستیابی به گسترده ترین اجماع در میدان سیاست , ضرورت رعایت قواعد و ارزش های اخلاقی در هنگامه آن  واهمیت ایجابی بودن شعار ها و برنامه های  آزادیخواهانه را فراموش نکنیم </p>

<p>شکست بازرگان شکست جامعه ایرانیان بود , شکست بازرگان شکست اصلاح طلبی و دموکراسی خواهی  در برابر انقلابیگری و تمامیت خواهی  در کشور ما بود </p>

<p> اما در جدال امیر کبیر و ناصرالدین شاه , مصدق و محمد رضا شاه , بازرگان و ولایت مطلقه فقیه همیشه صاحبان قدرت برندگان روز بوده اند و قربانیان مردان پیروز فردا </p>

<p>با طلب مغفرت برای او نیکو کار زیست و نیکو نام رفت  </p>

<p>بیائید همراه درویش مستجاب الدعوه بغدادی , هزار سیصد  سال پس از وی, حجاج ها و متوکل های زمانرا دعا ی خیری کنیم که هم آنها  را و هم مسلمانانرا دعای خیر باشد </p>

<p>ای زبر دست زیر دست آزار                                     گرم تا کی بماند این بازار </p>

<p>به چه کار آیدت جهانداری                                     مردنت به که مردم آزاری   </p>

<p>  </p>

<p>                                   احمد سلامتیان شنبه دهم بهمن 1388 پاریس<br />
 </p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>روزنامه نگاران ایرانی  : گزارش دهنده مظلومیت مردم ایران باشید</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2010/02/post_287.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=359" title="روزنامه نگاران ایرانی  : گزارش دهنده مظلومیت مردم ایران باشید" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2010://1.359</id>
    
    <published>2010-02-06T16:51:35Z</published>
    <updated>2010-03-08T16:27:39Z</updated>
    
    <summary>در نامه روزنامه نگاران ایرانی خطاب به خبرنگاران و نمایندگان رسانه های خارجی دعوت شده به ایران : شما نه تنها بعنوان نمایندگان رسانه های جهان آزاد، بلکه بجای همکاران ایرانی خود که در تبعید یا زندانند به ایران می...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="روزنامه نگاری" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p><strong>در نامه روزنامه نگاران ایرانی خطاب به خبرنگاران و نمایندگان رسانه های خارجی دعوت شده به ایران  : شما نه تنها بعنوان نمایندگان رسانه های جهان آزاد، بلکه بجای همکاران ایرانی خود که در تبعید یا زندانند به ایران می روید. دعوت کننده شما دولتی آزادی کش ، ضد مطبوعات آزاد و پایمال کننده بدیهی ترین حقوق انسانی است.  شما بر خیابان هائی پا می گذارید که هنوز از خون بهترین فرزندان ایران رنگین است. همه شماحتما فیلم به قتل رساندن ندا را دیده اید. این دختر جوان نماد و نمونه کسانی است که دولت کودتائی انها رادستگیر کرده ، مورد تجاوز قرار داده به زیرشکنجه برده و به قتل رسانده است. این دختر جوان و چند تن مانند وی را در خیابان به دست مزدوران حکومت کشته شدند اما صدها تن در سیاه چال ها و زندان ها و یا در جاهائی که معلوم نیست مورد تجاوز قرار داده، شکنجه کرده و به قتل رسانده است.</strong><br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p><br />
نامه روزنامه نگاران ایرانی به خبرنگاران خارجی دعوت شده به ایران</p>

<p>نمایش دولت کودتا را رسوا کنید</p>

<p><br />
این نامه توسط گروهی از روزنامه نگاران ایرانی تهیه و امضاءشده است.نامه د رحال ترجمه به چند زبان دنیا ست تا برای روزنامه نگاران کشورهای مختلف ارسال شود.</p>

<p><br />
امضای نامه ادامه دارد. از همه روزنامه نویسان ایرانی دعوت می شود از طریق این ای میل نامه راامضا ء کنند.</p>

<p><br />
همکاران گرامی، روزنامه نگارانی که برای تهیه عکس وگزارش از سالروز انقلاب پیروزی انقلاب اسلامی در فوریه 2010 به ایران دعوت شده اید ، با شما سخن می گوئیم.</p>

<p>ما گروهی از روزنامه نگاران ایرانی هستیم که بناچار در غربت بسر می بریم. بسیاری دیگر چون ما در سراسر جهان پراکنده اند و 45 نفر از انها در روزهائی که شما بایران می روید ، د رمخوفترین زندان های دنیا زیر شکنجه قرار دارند.</p>

<p>همکاران گرامی ،</p>

<p>گناه همه ما روزنامه نگاران زندانی و تبعید شده از ایران جز این نیست که می خواهیم بر اساس بیانیه جهانی حقوق بشر و در متن جریان آزاد خبر، رویدادهای ایران را آزادانه منعکس کنیم.</p>

<p>حکومت ایران بعد از کودتای انتخاباتی تابستان امسال بر شدت سرکوب مطبوعات آزاد افزوده و همراه آن با به کارگیری تازه ترین ترین شیوه های سرکوب کوشیده جنبش صلح آمیز ایران را از میان بر دارد.</p>

<p>دولت غیرقانونی و تقلبی اکنون که بعد از هشت ماه به نتیجه دلخواه نرسیده ، نمایش تازه ای را تدارک دیده است. بر اساس اطلاعات دقیق رسیده از ایران ، دولت برآمده از كودتاي انتخاباتي احمدي نژاد، با تمام قوا و استفاده از امکانات وسیع دولتی سرگرم جمع آوری جمعیتی در تهران است. </p>

<p>برنامه دولت این است که از یک سو مانع رسیدن جمعیت میلیونی طرفدار جنبش سبز به محل برگزاری مراسم و سخنرانی محموداحمدی نژاد درمیدان آزادی تهران شود و از سوی دیگر این میدان را از تظاهر کنندگان دولتی پر کند.</p>

<p>همکاران گرامی،</p>

<p>دعوت از خبرنگاران خارجی برای پوشش دادن مراسم سالگرد انقلاب در روز 11 فوریه 2010 بخش دیگری از نقشه فریبکارانه دولت غیر قانونی محمود احمدی نژاد است. این دولت که تا کنون بسیاری از خبرنگاران رسانه های خارجی را بعنوان جاسوس دستگیر و فعالیت بخش عمده رسانه های جهانی را ممنوع کرده است ، اکنون می کوشد با دعوت از خبرنگاران رسانه های جهانی ، می خواهد به نمایش مردمی بودن خود را پوشش جهانی بدهد.</p>

<p>روش حکومت ایران کانالیزه کردن خبرنگاران بسوی تظاهرات دولتی و ممانعت از حضور انها در نقاط دیگر است.</p>

<p><br />
همکاران گرامی،</p>

<p>شما نه تنها بعنوان نمایندگان رسانه های جهان آزاد، بلکه بجای همکاران ایرانی خود که در تبعید یا زندانند به ایران می روید. دعوت کننده شما دولتی آزادی کش ، ضد مطبوعات آزاد و پایمال کننده بدیهی ترین حقوق انسانی است. </p>

<p>شما بر خیابان هائی پا می گذارید که هنوز از خون بهترین فرزندان ایران رنگین است. همه شماحتما فیلم به قتل رساندن ندا را دیده اید. این دختر جوان نماد و نمونه کسانی است که دولت کودتائی انها رادستگیر کرده ، مورد تجاوز قرار داده به زیرشکنجه برده و به قتل رسانده است. این دختر جوان و چند تن مانند وی را در خیابان به دست مزدوران حکومت کشته شدند اما صدها تن در سیاه چال ها و زندان ها و یا در جاهائی که معلوم نیست مورد تجاوز قرار داده، شکنجه کرده و به قتل رسانده است.</p>

<p><br />
همکاران گرامی،</p>

<p>ما فهرست روزنامه نگاران زندانی ایران رابر اساس گزارش "سازمان گزارشگران بدون مرز" دراختیار شما می گذاریم و از شما درخواست می کنیم ، انها را بجوئید و بیابید. از خودشان و زندانبانان انها بپرسید:</p>

<p>- این روزنامه نگاران چرازندانند؟</p>

<p><br />
همکاران گرامی،</p>

<p>از شما عزیزان که به جای ما به میهن زیر سلطه استبداد ما می روید، می خواهیم در دام نقشه قاتلان آزادی نیافتید.</p>

<p>شما را باین نکات توجه می دهیم:</p>

<p>- تظاهرات از شب 11 فوریه آغاز می شود. فریادهای اله واکبر که در شهرها طنین خواهدافکند ، صدای اعتراض مردم و مقدمه حضور میلیونی ایرانیان سبز خواهد بود که روز 11 فوریه به دعوت آقایان محمد خاتمی ، میر حسین موسوی و مهدی کروبی به خیابان ها خواهند آمد.</p>

<p>- مسیر اصلی راه پیمائی در خیابان انقلاب واز شرق تهران- میدان امام حسین- تا غرب تهران - میدان آزادی - است. سپاه پاسداران از هم اکنون تدارک دیده است با بستن خیابانهای منتهی به خیابان انقلاب و سرکوب مردم مانع حضور انها شود. جنبش سبز راباید در اطراف این مسیر و در سراسر تهران دید و نه تنها در مسیری که دراختیار تظاهر کنندگان دولتی گذاشته خواهد شد.</p>

<p>همکاران گرامی،</p>

<p>روز 11 فوریه مانند روز های مشابه، دولت كودتايي مسيرها را كنترل خواهد كرد تا مردمي كه از مقابل دوربينهاي شما مي گذرند، بسيجياني باشند كه نمايش مضحكي از يك ملت را براي دوربينهاي تلويزيوني به صحنه مي برند. </p>

<p>شما صداي اعتراض ملت ايران را واضح تر از هميشه مي توانيد بشنويد اگر به پشت ميله ها و فنس ها و حصارها و به مردم واقعي ايران بنگريد. </p>

<p>همکاران گرامی،</p>

<p>تردید نداریم که دست های خونین کودتاچیان را پس خواهید زد و دستان مردم رنجدیده ایران را خواهید فشرد. شما به</p>

<p>برايتان سفري تاريخي می روید . ما با قلب هائی که برای آزادی می طلبد و چشمان خیسی که بدرقه شماست ، همراهتان هستم.</p>

<p>امید واریم که تيتر اول دنیا در روز فوریه 2010 "پيروزي يك ملت" باشد.</p>

<p><br />
همکاران گرامی </p>

<p>فریب آنان را نادیده بگیرید، ببینید هر چه دیدنی است، نمایش هایش را رسوا کنید، خواست واقعی مردم را بشنوید. و در این سفر تاریخی بازگو کننده و گزارش دهنده مظلومیت مردم ایران باشید. این درخواست همکاران زجردیده شماست.<br />
نازی عظیما+سمانک آقایی+هوشنگ اسدی+نوشابه امیری+آسیه امینی+فرهمند علیپور+شبنم آذر+فریبا امینی+مریم اقوامی+نیما امینی+ مسعود بهنود+آرش بهمنی+مازیار بهاری+بابک داد +فرزانه بذرپور+هادی ابراهیمی+پویان فخرائی+فرشید فریبی+فرشته قاضی +مریم قوامی+ساقی‌ قهرمان+مسعود قریشی+ آرش غفوری+منوچهر هنرمند+لیندا حسینی نژاد+وحید جهان زاده+نیک‌آهنگ کوثر+ ملیحه محمدی+ جواد منتظری+روزبه میربرهیمی+مهدی محسنی+ سراج الدین میردامادی+حنیف مزروعی+ابراهیم نبوی+جواد مقیمی+علیرضا نوری زاده +ناهید پیلور+شهرام رفیع زاده+ بهرام رفیع زاده+سامان رسول پور+خسرو رئیسی+فریدن شیبانی+محمد سفرین+بنیامین صدر+ویدا سمع+محمد تاج دولتی+حامد یوسفی<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>دست بالای جنبش سبز</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2010/01/post_286.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=358" title="دست بالای جنبش سبز" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2010://1.358</id>
    
    <published>2010-01-12T17:21:55Z</published>
    <updated>2010-02-11T19:16:44Z</updated>
    
    <summary>در پی سخنان آقایان خاتمی و هاشمی و تمایل اصولگرایان میانه رو مبنی بر یافتن راههای برون رفت از بحران بوسیله تعامل و مذاکره گفتگوی کوتاهی با برنامه بامدادی رادیو بی بی سی داشتم که می توانید همینجا گوش بدهید....</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="سیاسی -داخلی" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p>در پی سخنان آقایان خاتمی و هاشمی  و تمایل اصولگرایان میانه رو مبنی بر یافتن راههای برون رفت از بحران  بوسیله تعامل و مذاکره گفتگوی کوتاهی با برنامه بامدادی رادیو بی بی سی داشتم که می توانید همینجا گوش بدهید.</p>

<p><embed src="http://www.4shared.com/embed/195242773/4faf9e67" width="420" height="20" allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always" /></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>اصولگرایان میانه‌رو، «نیروهای خودسر» و آیت‌الله خامنه‌ای </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2010/01/post_285.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=357" title="اصولگرایان میانه‌رو، «نیروهای خودسر» و آیت‌الله خامنه‌ای " />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2010://1.357</id>
    
    <published>2010-01-10T13:18:14Z</published>
    <updated>2010-02-10T04:11:34Z</updated>
    
    <summary>آقای خامنه‌ای واژه خودسر را به کار برده، ولی چنين چيزی جعلی است و اين نيروها هرگز خودسر نبوده اند چون اگر حمايتی از آنها صورت نمی‌گرفت با اين فراغت بال نمی‌توانستند مردم را سرکوب کنند يا حمله به جلسات...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="سیاسی -داخلی" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p><strong>آقای خامنه‌ای واژه خودسر را به کار برده، ولی چنين چيزی جعلی است و اين نيروها هرگز خودسر نبوده اند چون اگر حمايتی از آنها صورت نمی‌گرفت با اين فراغت بال نمی‌توانستند مردم را سرکوب کنند يا حمله به جلسات شخصيت‌های برجسته داخل نظام را سازمان دهند. پس قطعاً اين‌ها خودسر نبودند و از سوی دستگاه‌های قضايی، نظامی‌و امنيتی حمايت می‌شوند. به نظر می‌رسد آقای خامنه‌ای خواسته با اين تعابير به اين نيروها توصيه کند تا از يک حدی فراتر نروند، به عنوان مثال اگر قرار است عليه آقای کروبی شعار دهند و سنگی پرتاب کنند به همين حد اکتفا کنند و ديگر تيری به ماشين او شليک نشود.</strong><br />
این گفتگوی کوتاه را با رادیو فردا انجام دادم که <a href="http://www.radiofarda.com/content/f35_Mirdamadi_Khamenei_IV/1925410.html">اینجا</a> هم می توانید آنرا بخوانید و بشنوید</p>]]>
        <![CDATA[<p>۱۳۸۸/۱۰/۲۰ <br />
بهروز کارونی<br />
درحالی که طی روزهای گذشته حمله و حتی تیراندازی به رهبران مخالف دولت و روحانیون بلندپایه متمایل به اصلاح‌طلبان از جمله مهم‌ترین خبرهای مربوط به ایران بوده است، آیت‌الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ضمن تقدیر از هوادارن خود، از آنها خواسته دست به اعمال «خودسرانه» نزنند. آیت‌الله خامنه‌ای در یک سخنرانی در روز شنبه، «خشم» جوانان و بسیجی‌ها در برابر آنچه که وی «بی‌حرمتی عده‌ای به عاشورای حسینی» خواند را «طبیعی» دانسته است و در عین حال تأکید کرده است: «همه باید مراقب باشیم که با کارهای بی‌رویه، به فتنه‌‌انگیزی دشمن کمک نکنیم.» او در جای دیگری از سخنرانی خود نیز گفته است: «افرادی که مسئولیت و وظیفه قانونی ندارند نباید در این قضایا دخالت کنند.» به نظر می‌رسد منظور رهبر جمهوری اسلامی ایران از «قضایا» رخدادها و اعتراض‌های گسترده پس از انتخابات خرداد ماه در ایران است؛ اعتراضاتی که آخرین نمونه آن -روز عاشورا- به شکل خونباری سرکوب شد. اندکی پس از آن بیاینه هفدهم میرحسین موسوی منتشر شد که با واکنش گسترده‌ای روبه‌رو شد. آیا بیاینه هفدهم میرحسین موسوی، که پس از جریان سرکوبی روز عاشورا منتشر شد، بر اختلافات در میان اصولگرایان دامن زده است؟ طی روزهای اخیر چندین چهره سرشناس اصولگرا با ملایمت و حفظ خطی میانه از افراطیون و رفتارهای خشونت‌بار نیروهای امنیتی انتقاد کرده‌اند.</p>

<p>سراج الدین میردامادی، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی در پاریس در مورد گفته‌های تازه آیت‌الله خامنه‌ای و «اختلاف» در میان اصولگرایان به رادیو فردا می‌گوید: حداقل بخشی از نيروهايی که آقای خامنه‌ای هم آنها را نيروهای وفادار به نظام می‌داند و تحت عنوان اصولگرايان ميانه رو از آنها ياد می‌شود، بر اساس تحليلی که دارند معتقد هستند بايد به نوعی با بخشی از نيروهای معترض تعامل کرد و از تندوری دست برداشت. اين بخشی از نيروهای اصولگرای طرفدار آيت الله خامنه‌ای عملاً روش‌های ديگری را توصيه می‌کنند.</p>

<p>اين مسئله باعث اختلاف، دو دستگی و تفاوت راه حل بين نيروهای وفادار به رهبری شده و به اين دليل آقای خامنه‌ای فضا را کمی‌غبارآلود می‌داند که راه حل‌های گوناگونی برای برون رفت از فضای بحران زده جامعه توسط نيروهای گوناگون پيشنهاد می‌شود.</p>

<p><strong>رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی روز شنبه خود مانند ساليان گذشته کشورهای خارجی و گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی را به فتنه انگيزی متهم کرده است. اين اتهام‌ها تا چه اندازه مبتنی بر واقعيت است؟</strong><br />
درطول اين سال‌ها هيچ گاه اعتراضاتی که مطرح شده و فضای رسانه‌ای منتقدانه‌ای که توسط بخشی از اصلاح طلبان در فضای جامعه ايجاد شده، برخواسته از تحريک آمريکا و به تعبير آنها دشمن خارجی نبوده است.</p>

<p>اين صحبت کاملاً نادرست است و هميشه اين پيش فرض غلط بر گفتار و موضع گيری رهبران و حاکمان جمهوری اسلامی سايه انداخته و بر اساس همين تفکر برخوردهای قضايی- امنيتی سامان دهی شده، در حالی که اين چنين نيست.</p>

<p>به همين دليل واقعيت يک اعتراض مسالمت آميز در داخل کشور همچنان از سوی حکام به رسميت شناخته نشده است. آنها گمان می‌کنند هر کس معترض است ريشه در خارج از کشور دارد وگرنه هر کس در داخل ايران است بايد مطيع و منقاد حاکميت و رهبری باشد و از سياست‌های دولت حمايت کند.</p>

<p><strong>رهبر جمهوری اسلامی در بخش ديگری از صحبت‌های خود خواسته تا در اين شرايط غبار آلود با احتياط و تدبير عمل شود البته با قاطعيت تا دشمن ناکام بماند و در عين حال نهادهای مسئول را به اعمال کامل و قاطع قانون در برخورد با حوادث اخير موظف کرده و تاکيد نموده کسانی که مسئوليت و وظيفه قانونی ندارند نبايد دراين قضايا دخالت کنند. اين عبارات را چگونه ارزيابی می‌کنيد؟</strong></p>

<p>در ماه‌های پس از انتخابات مهم‌ترين نيرويی که سرکوبی عليه معترضان را سازمان می‌داد لباس شخصی‌ها بودند و می‌ديديم گروه‌های فشار مردم را با خشونت هر چه تمام تر سرکوب می‌کردند.</p>

<p>آقای خامنه‌ای واژه خودسر را به کار برده، ولی چنين چيزی جعلی است و اين نيروها هرگز خودسر نبوده اند چون اگر حمايتی از آنها صورت نمی‌گرفت با اين فراغت بال نمی‌توانستند مردم را سرکوب کنند يا حمله به جلسات شخصيت‌های برجسته داخل نظام را سازمان دهند. پس قطعاً اين‌ها خودسر نبودند و از سوی دستگاه‌های قضايی، نظامی‌و امنيتی حمايت می‌شدند.</p>

<p>به نظر می‌رسد آقای خامنه‌ای خواسته با اين تعابير به اين نيروها توصيه کند تا از يک حدی فراتر نروند، به عنوان مثال اگر قرار است عليه آقای کروبی شعار دهند و سنگی پرتاب کنند به همين حد اکتفا کنند و ديگر تيری به ماشين او شليک نشود.</p>

<p>آقای خامنه‌ای خوب می‌داند در فضای خارج و داخل کشور اين نوع حرکت‌ها به نام رهبری و نظام ثبت می‌شود و موجب می‌گردد فضای تبليغاتی عليه جمهوری اسلامی فراهم شود. طبعاً توصيه آقای خامنه‌ای به گروه‌هايی که خودسر خطاب کرده اين است که در بعضی زمينه‌ها تندروی نکنند و به همان کاری که به آنها گفته شده، اکتفا کنند. </p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>واکنشها به بیانیه شماره 17 میرحسین موسوی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2010/01/_17.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=355" title="واکنشها به بیانیه شماره 17 میرحسین موسوی" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2010://1.355</id>
    
    <published>2010-01-03T09:07:00Z</published>
    <updated>2010-02-06T13:28:18Z</updated>
    
    <summary>در خصوص واکنشها به بیانیه شماره 17 مهندس میرحسین موسوی بویژه نامه سرگشاده محسن رضایی خطاب به آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی امروز مصاحبه کوتاهی با برنامه بامدادی رادیو بی بی سی داشتم که می توانید همینجا گوش...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="سیاسی -داخلی" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p>در خصوص واکنشها به بیانیه شماره 17 مهندس میرحسین موسوی بویژه نامه سرگشاده محسن رضایی خطاب به آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی امروز مصاحبه کوتاهی با برنامه بامدادی رادیو بی بی سی  داشتم که می توانید همینجا گوش بدهید</p>

<p><embed src="http://www.4shared.com/embed/187200665/baa91fd8" width="420" height="20" allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always" /></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>نگاهی به نقش تلویزیون ایران</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2010/01/post_283.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=354" title="نگاهی به نقش تلویزیون ایران" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2010://1.354</id>
    
    <published>2010-01-01T19:15:42Z</published>
    <updated>2010-02-06T13:28:18Z</updated>
    
    <summary>سراج الدین میردامادی، روزنامه نگار در پاریس می گوید:&quot; به طور کلی نقش صدا و سیمای جمهوری اسلامی را باید در راستای یک پروژۀ سیاسی به نفع یک جناح سیاسی خاص ارزیابی کرد. صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هرگز...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="سیاسی -داخلی" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p><strong>سراج الدین میردامادی، روزنامه نگار در پاریس می گوید:" به طور کلی نقش صدا و سیمای جمهوری اسلامی  را باید در راستای یک پروژۀ سیاسی به نفع یک جناح سیاسی خاص ارزیابی کرد. صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هرگز در قالب یک رسانۀ مستقل عمل نکرده است. این رسانه همواره در جهت تامین منافع یک جناح سیاسی که امروز به قدرت رسیده عمل می نماید"</strong><br />
این گفتگوی کوتاه با بخش فارسی رادیو بین المللی فرانسه را اینجا بشنوید<br />
<embed src="http://www.4shared.com/embed/186079208/b1dc551a" width="420" height="20" allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always" /></p>]]>
        <![CDATA[<p>تلویزیون دولتی ایران در روزهای پس از عاشورا، تصاویری از تظاهر کنندگان نشان داد و  سوت و دست زدن آنها را بنام هتک حرمت عاشورا پخش کرد. این اقدام سیمای جمهوری اسلامی ایران از سوی آیت الله جوادی آملی با واکنش مواجه شد. دفتر آیت الله جوادی آملی در همین رابطه بیانیه ای منتشر کرد و نوشت:" هتک حرمت عاشورا تنها به کف و سوت زدن ختم نمی شود، بلکه در این روز، شاهد بی احترامی های دیگری نیز به ساحت عاشورای حسینی بوده ایم که متاسفانه، صدا و سیما آنرا به حاشیۀ کف و سوت های حرمت شکنانه برده و کوچکترین اشاره ای به آن نمی کند. کشتن و ریختن خون انسانها در روز عاشورا که ماه حرام نیز هست، بی احترامی محض به عاشورای حسینی است".</p>

<p>آیت الله جوادی آملی سپس می پرسد:" آیا کسانی که در این روز بسمت پدر دو فرزند تیر شلیک کردند و او را کشتند و با اتوموبیل از روی جوان مردم رد شدند، عاشورای حسینی را هتک حرمت نکردند"؟</p>

<p>این نخستین بار نیست که سیمای جمهوری اسلامی ایران بخاطر عملکرد یکسویۀ خود در انعکاس اخبار حوادث قبل و پس از انتخابات مورد انتقاد قرار می گیرد. اما با وجود این انتقادات، سیمای جمهوری اسلامی ایران همچنان بر این روند ادامه می دهد. در خبری که بروی سایت جرس قرار گرفته است، متن صورتجلسۀ مدیران صدا و سیما در خصوص عاشورای تهران منتشر شده که در تمام بندهای این صورتجلسه، بر "محوریت تبلیغات رسانۀ ملی تا اطلاع ثانوی بر حول حرمت شکنی عاشورا" تاکید شده است.</p>

<p>نقش رسانۀ ملی در جمهوری اسلامی ایران چیست؟ صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران از ارائۀ چنین برنامه هایی و عمل کردن بعنوان بازوی تبلیغاتی دولت بدنبال رسیدن به چه هدفی است؟ آیا این تبلیغات بخصوص در زمینه های مذهبی و دینی، می تواند تاثیر مهمی در رفتار با تظاهرکنندگان داشته باشد؟ با توجه به گسترش اینترنت و ماهواره و دستیابی مردم در داخل کشور به این امکانات، آیا مردم تحت تاثیر تبلیغات رسانۀ ملی قرار می گیرند؟</p>

<p>سراج الدین میردامادی، روزنامه نگار در پاریس می گوید:" به طور کلی نقش صدا و سیمای جمهوری اسلامی  را باید در راستای یک پروژۀ سیاسی به نفع یک جناح سیاسی خاص ارزیابی کرد. صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هرگز در قالب یک رسانۀ مستقل عمل نکرده است. این رسانه همواره در جهت تامین منافع یک جناح سیاسی که امروز به قدرت رسیده عمل می نماید"</p>

<p>این گفتگوی کوتاه با بخش فارسی رادیو بین المللی فرانسه را <a href="http://www.rfi.fr/actufa/articles/121/article_10212.asp">اینجا</a> در سایت فارسی این رادیو  نیز می توانید بخوانید و بشنوید<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>لطفا سبز بمانید</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2009/12/post_282.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=353" title="لطفا سبز بمانید" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2009://1.353</id>
    
    <published>2009-12-30T12:19:27Z</published>
    <updated>2010-01-02T00:33:27Z</updated>
    
    <summary>اعمال خشونت حتی در ابعاد و اندازه های کوچک باعث می شود که ما نظام حاکم را برای اعمال روشهای خشونت بارتر تحریک و تهییج نماییم و متقابلا تحریک عوامل سرکوب منجر به برانگیختن واکنش خشن تر بخشی از مردم...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="سیاسی -داخلی" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p><strong>اعمال خشونت حتی در ابعاد و اندازه های کوچک باعث می شود که ما نظام حاکم را برای اعمال روشهای خشونت بارتر تحریک و تهییج نماییم و متقابلا تحریک عوامل سرکوب منجر به برانگیختن واکنش خشن تر بخشی از مردم و جوانان می شود و این دور باطل خشونت در برابر خشونت کشور را با یک جنگ داخلی مواجه می نماید، که این انتهای پروژه مدنی جنبش سبز مردم ایران و نهایت آرزوی حاکمان اقتدارگرای تهران است</strong><br />
این یادداشت را برای <a href="http://zamaaneh.com/blog/2009/12/post_138.html">وبلاگ زمانه</a> نوشتم</p>]]>
        <![CDATA[<p>جنبش آزادی خواهی مردم ایران مرحله به مرحله با موانع بیشتری از سوی حاکمیت مواجه می شود. از یک سو باگذشت بیش از هفت ماه ، مردم بویژه جوانان دلیر حامی جنبش سبز علیرغم تمام دست اندازهای ایجاد شده همچنان به راه خود ادامه می دهند و از سوی دیگر حاکمیت با تکیه بر همان روش کهنه و پوسیده تمام نظامهای دیکتاتوری شرقی یعنی غلبه با رعب به سرکوب معترضان ادامه می دهد.<br />
تا اینجای ماجرا اتفاق جدیدی نیافتاده و نمی توان ادعا کرد که برگ تازه ای بر تحولات افزوده شده است. سرکوب و خشونت از سوی حاکمیت ، و اعتراض و تظاهرات و شعارهای کم و بیش تند و کند از سوی مردم، هتاکی و تهمت زنی و دروغ پراکنی و جعل و فریب از سوی رسانه های وابسته به دولت و اطلاع رسانی همراه با مشقّات و تنگناها و مخاطرات فراوان برای سایتها و رسانه های مستقل.<br />
ویژگی مهم جنبش تا روز عاشورا این بود که مردم حتی المقدور با خویشتن داری مانع از خشونت متقابل در برابر عوامل سرکوبگر می شدند. آتش زدن و تخریب و وارونه کردن خودرو پلیس و ضرب و جرح مأموران کمتر اتفاق می افتاد و مردم با رسیدن به یک خودآگاهی عمومی مانع از تشدید خشونت می شدند.<br />
درست به همین دلیل است که نظام حاکم با در دست داشتن همه ابزارهای نظامی و رسانه ای و انسانی سرکوب خشن ، باز حریف این جنبش دست خالی و مسالمت آمیز نمی شود زیرا ناظران داخلی و بیرونی و حتی افراد حامی غیر ایدئولوژیک دولت  و حتی شهروندان بی طرف که این بی طرفی ایشان به دلیل عدم دسترسی ایشان به رسانه های آزاد می باشد ، به عینه می دیدند که در یک طرف پلیس ضد شورش و عوامل سرکوبگر لباس شخصی قرار دارند که از پول این مردم تجهیز شده اند تا  همین مردم دست خالی که شعارشان "مرگ بر دیکتاتور" است را با خشونت آمیزترین روشها سرکوب نمایند. نفس این واقعیت عینی که مردم کوچه و خیابان بارها و بارها شاهد آن بودند مهمترین بینه برای اثبات حقانیت جنبش سبز و ستمکاری حاکمیت سرکوبگرمی باشد. <br />
ناظران مستقل داخلی و خارجی حتی اگر با شعارهای معترضان هم موافق نباشند اما بی شک نحوه سرکوب خشونت مردمی که اعتراضات خودشان را با مسالمت آمیزترین روشها ابراز می نمایند را هرگز تأیید نمی کنند و این برخوردها را به حساب حاکمان ارشد نظام می گذارند و نه به حساب فلان فرمانده تندروی پلیس و یا حتی رئیس نا مشروع دولت دهم .<br />
اما عکسها و ویدئوها و گزارشات منتشره از منابع مستقل  در روز عاشورا حکایت از کف رفتن طاقتِ مردم در برابر خشونت حاکمیت داشت. نمادهایی از رفتار خشونت بار مردم در برابر پلیس ضد شورش و عوامل لباس شخصی در این روز نشان می دهد که روش مبارزه مسالمت آمیز و مدنی و در یک کلام مبارزه سبز کمی دست خوش تغییر شده که این اصلا نشانه خوبی نیست و نگرانیهای زیادی را برانگیخته که در مقالات و گزارشات و مصاحبه های دلسوزان جنبش در سایتها و وبلاگها ظهور و بروز گسترده ای یافته است.<br />
بی تردید کسانیکه به این خشونت ها در میان مردم علیه عوامل سرکوبگر اقدام می نمایند خارج از دو دسته نیستند ، یا عوامل نفوذی حاکمیت هستند که دانسته و برنامه ریزی شده سعی دارند مبارزات مسالمت آمیز مردم را به کج راهه بکشانند و یا افراد و بویژه جوانانی هستند که نا خواسته دست به این اقدامات می زنند و از بصیرت لازم برای اندیشیدن به نتایج و عواقب عملی این اقدامات خود برخوردار نیستند که در هر دو صورت جنبش را با مشکلات عدیده مواجه می نماید.<br />
در اینکه عوامل سرکوبگر دست به خشونت گسترده می زنند شکی نیست و صدها عکس و فیلم و هزاران شاهد بر این مدعای اثبات شده وجود دارد اما اینکه چرا نباید در برابر عوامل خشن و بی رحم سرکوب ،خشونت متقابل را اعمال کرد مسئله مهمی است که باید مد نظر همه مردم و بویژه جوانان عزیز قرار گیرد.<br />
این جنبش برای ارضاء هیجانات جوانی و ماجراجویی های زودگذر براه نیافتاده است. تا همین امروز هزینه های انسانی و معنوی زیادی صرف شده و ما بصورت نسبی موفق شده ایم حاکمان را به زانو در آورده ایم پس باید بدانیم چگونه می توانیم به راه خودمان ادامه دهیم ، به اهدافمان برسیم و از عجله و کم صبری بپرهیزیم و تدبیر و دور اندیشی را پیشه نماییم . از اینها گذشته باید بدانیم که برای چه مبارزه می کنیم و چه روشی برای مبارزه ما را به هدف که استقرار دموکراسی و حقوق بشر است نزدیکتر می کند و چرا خشونت متقابل ما را از هدف دور می سازد.<br />
اعمال خشونت حتی در ابعاد و اندازه های کوچک باعث می شود که ما نظام حاکم را برای اعمال روشهای خشونت بارتر تحریک و تهییج نماییم و متقابلا تحریک عوامل سرکوب منجر به برانگیختن واکنش خشن تر بخشی از مردم و جوانان می شود و این دور باطل خشونت در برابر خشونت کشور را با یک جنگ داخلی مواجه می نماید، که این انتهای پروژه مدنی جنبش سبز مردم ایران و نهایت آرزوی حاکمان اقتدارگرای تهران است. علاوه بر این خوف آن می رود که بخشی از اپوزسیون مسلح برانداز که تجربه فعالیتهای تروریستی در دهه اول انقلاب را در کارنامه خود دارند زمینه ظهور و بروز مجدد و احیای روشهای مصیبت بار گذشته خود را پیدا کنند و از عدم بصیرتِ  بخشی از مردم و جوانان سوء استفاده نمایند و بدست مردم، خشمگین از ریخته شدن خون عزیزانشان، اسلحه بدهند.<br />
از سوی دیگر با افزایش میزان خشونت متقابل ، به احتمال زیاد جنبش در سطوح مختلف دچار ریزش می شود. در سطوح عالی حامیان شناخته شده جنبش به دلیل خشونت بار شدن اوضاع دست از حمایت خود بر می دارند و در میان توده ها نیز خانواده های کمتری یافت می شود که حاضر باشند عزیزان خودشان را برای شرکت در تظاهرات به خیابانها بفرستند.<br />
علاوه بر دلایل فوق الذکر برای امتناع از خشونت متقابل در برابر سرکوبگران همچنان که کرارا گفته شده باید این نکته مهم را نیز افزود  که برای استقرار دموکراسی و حقوق بشر حتی در برابر خشن ترین و تمامت خواه ترین نظامها ، باید روشهای مسالمت آمیز را در پیش گرفت و الا اگر برای سرنگونی و ساقط کردن یک نظام روشهای قهرآمیز و خشونت بار بکار گرفته شود بی تردید در خوش بینانه ترین فرض پس از سقوط نظام سرکوبگرِ حاکم ، نظام جایگزین برای تثبیت خود باید لزوماً از همان روشهایی که برای سقوط نظام قبلی استفاده کرده همچنان بهره ببرد تا بتواند بازمانده های نظام ساقط شده را سرکوب  وخود را تثبیت نماید. این دور باطل سرکوب و خشونت و برعکس خشونت و سرکوب همچنان ادامه خواهد داشت و جز صرف هزینه های سنگین و گزاف انسانی هرگز منجر به استقرار دموکراسی و حقوق بشر نمی شود که هیچ ای بسا شاید شرائط بدتری از نظام ساقط شده را نیز فراهم نماید زیرا بازماندگان و حامیان ایدئولوژیک نظام ساقط شده که سالها با چرب و شیرین رفاه و ناز و نعمت زیسته اند برای باز یافتن آنچه از دست داده اند تمام تلاششان را بکار خواهند بست.<br />
با این اوصاف نباید در دام سرکوبگران افتاد و از اصول و مبانی جنبش سبز که همانا مبارزه مسالمت آمیز مدنی و بدور از خشونت برای دستیابی به دموکراسی و حقوق بشر است فاصله گرفت.</p>

<p>---------------------<br />
بیشتر بخوانید<br />
* مقاله آقای اکبر گنجی در همین زمینه را <a href="http://zamaaneh.com/idea/2009/12/post_626.html">اینجا</a> بخوانید<br />
** پاسخ آقای گنجی به یکی از کامنتهای مقاله بالا را <a href="http://zamaaneh.com/analysis/2009/12/post_1296.html">اینجا</a> بخوانید<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>مصاحبه اختصاصی لوموند با آقای کروبی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2009/12/post_281.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=352" title="مصاحبه اختصاصی لوموند با آقای کروبی" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2009://1.352</id>
    
    <published>2009-12-07T22:08:35Z</published>
    <updated>2010-01-10T09:50:53Z</updated>
    
    <summary>روزنامه پرتیراژ فرانسوی لوموند امروز مصاحبه ای اختصاصی با حجت الاسلام مهدی کروبی انجام داد . عکس آقای کروبی در صفحه اول این روزنامه نقش بسته بود و در صفحه 6 نیز متن کامل این مصاحبه انتشار یافته بود. ترجمه...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="سیاسی -داخلی" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p>روزنامه پرتیراژ فرانسوی لوموند امروز مصاحبه ای اختصاصی با حجت الاسلام مهدی کروبی انجام داد . عکس آقای کروبی در صفحه اول این روزنامه نقش بسته بود و در صفحه 6 نیز متن کامل این مصاحبه انتشار یافته بود. ترجمه کامل این مصاحبه در این وبلاگ تقدیم می شود. متن فرانسوی این مصاحبه را <a href="http://www.lemonde.fr/proche-orient/article/2009/12/07/mehdi-karoubi-la-repression-n-est-pas-la-solution_1276943_3218.html">اینجا</a> بخوانید. این مصاحبه مکتوب به همت خانم ماری کلود دکامپ  روزنامه نگار خوب روزنامه لوموند تهیه و انتشار یافته است.</p>]]>
        <![CDATA[<p>سئوال اول : جنبش اعتراضی به رغم سرکوب و با گذشت از 6 ماه از انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد ، همچنان در ایران بر دوام است . ماهیت کنونی این جنبش چیست؟آیا طبیعت و ماهیت آن در خلال ماههای اخیر دچار تغییر و تحول شده است ؟ اهداف و دستور کارهای جنبش کدام هستند ؟<br />
مهدی کروبی :  	ماهیت جنبش اعتراضی امروز مردم ایران ریشه در تقلب و تخلفات گسترده انتخابات دهم ریاست جمهوری از سوی جریان حاکم دارد که حق مردم در تعین سرنوشت شان را نادیده گرفت. خواسته های این جنبش معقول، منطقی و در چارچوب قانون است. اصولا در انتخابات های گذشته نیز تخلفاتی در اجرا، نظارت و مراحل تائید و یا ابطال انتخابات انجام می شد و اعتراضاتی نسبت به آن از سوی کاندیداها صورت می گرفت، مانند دخالت نظامیان در دوره قبلی ریاست جمهوری در چند استان خاص به نفع آقای احمدی نژاد که با وجود اول بودنم در 12 استان کشور، منجر به حذف بنده در زمان کوتاهی شد. البته در آن زمان من هم اعتراض کردم و هم هشدار جدی نسبت به دخالت های غیر قانونی نظامیان دادم وپیش بینی چنین روزی را کردم. انتخابات ریاست جمهوری دهم تفاوت هائی داشت که منجر به اعتراضات جدی مردم و نخبگان شد که شاید بتوان از دو جنبه به آن نگاه کرد. اول آنکه تخلفات انجام شده در این انتخابات بحدی بود که نشان از سهمیه بندی در اعلام آرا مطابق شعارها و برنامه های کاندیداها داشت. از آنجا شعارهای حقوق بشری و توزیع عادلانه ثروت نفت میان مردم از مهمترین مسائل این کشور است و بعضی ها در حکومت بشدت نسبت به آن حساسیت دارند، شاهد بودید که کمترین سهمیه، در این سهمیه بندی به آن تعلق گرفت. دیگر آنکه میزان تقلب و تخلف بحدی بود که مردم حس کردند عده ای در حاکمیت شعور آنان را به بازی گرفتند. مردمی که از سیاست های داخلی و خارجی آقای احمدی نژاد بشدت ناراضی بودند بطور داوطلبانه و برای تغیردر قوه مجریه روزها برای کاندیدای مورد علاقه خود کار کردند و مشتاقانه رای خود را به صندوق انداختند اما نتیجه اعلامی  را نه تنها مغایر آرای خود، بلکه مضحک دیدند. جنبش خود جوش در اعتراض به این توهین و تحقیر ملی صورت گرفت و اتفاقا سرکوب و خشونت نتوانست آن را خاموش کند. تلاش در جهت ارتباط دادن این جنبش خودجوش و مردمی با بیگانگان و متعاقب آن سرکوب مردم اشتباه بزرگی بود که حاکمیت مرتکب شد و خسارات زیادی بر کشور و مردم تحمیل کرد. حوادث تکان دهنده بازداشتگاها از جمله کهریزک، جنبش اعتراضی را در جهت اصلاح مصمم تر کرد تا در مقابل مسیر انحرافی که آرمان های انقلاب و اصول قانون اساسی را زیر پا گذاشته بایستند.<br />
سئوال دوم : شما با شجاعت بسیار شکنجه و تجاوز در زندان و بویژه در زندان کهریزک را افشاء نمودید آیا این اعمال و رفتارها خاتمه یافته اند ؟ تحقیقاتی که مقامات وعده داده بودند به کجا رسیدند ؟<br />
مهدی کروبی : 	من به عنوان عضو کوچک این کشور به وظیفه شرعی، ملی و قانونی خودم عمل کردم. خوشبختانه زندانیان آزاد شده از بند می گویند بعد از نامه های شما وضعیت زندان ها بهتر شد. در ارتباط با آزارهای جنسی در بازداشتگاه ها به نظر می رسد  نامه ها کار خود را کرد و تاکنون اخبار دیگری مبنی بر آن دریافت نکردم. من در مقام مطلع و تا آنجا که توانستم تحقیق و ادله خود را مستند به مقامات قضائی ارائه کردم.  وظیفه مسئولین قضائی کشور است که محیطی امن برای قربانیانی که نسبت به این امر ادعا دارند،  بوجود آورند وبه این موضوع تکان دهنده رسیدگی کنند و متجاوزان را در هر موقعیتی هستند مجازات کنند. مسئولین قضائی همچنین باید مردم را در جریان تحقیقات و رسیدگی قضائی قرار دهند. ان شااله سرنوشت پرونده بازداشتگاه کهریزک که دستور بسته شدن آن صادر شد به سرنوشت پرونده حمله به کوی دانشگاه تهران در 18 تیر منجر نشود که تنها یک سرباز انهم برای ربودن یک ماشین ریش تراش متهم شد.    <br />
سئوال سوم : برخی اشخاص از کشاندن شما به دادگاه و محاکمه شما صحبت کرده اند . این موضوع به کجا انجامیده است ؟<br />
مهدی کروبی : 	همانطور که گفتم من بدنبال دریافت اخبار تکان دهنده و صحبت با تعدادی از قربانیان به وظیفه شرعی، ملی و قانونی خودم عمل کردم و هنگامیکه این کار را کردم خود را برای پرداخت هر هزینه ای آماده کردم. میدانید که دفتر حزب اعتماد ملی، روزنامه اعتماد ملی و حتی دفتر شخصی خودم پلمب شده و در حال حاضر امور کاری را در منزل دنبال می کنم. لذا از جنبه شخصی هزینه داده ام و هیچ نگرانی نسبت به پرونده سازی و هزینه های آتی ندارم اگرچه به نظر می رسد تبعات حقوقی و سیاسی این امر را دوستان می دانند. چهره های افراطی که صحنه گردان بسیاری از مسائل اخیر هستند شاید علاقمند به انجام آن می باشند که من نیز آماده پرداخت هر هزینه ای برای دفاع از حقوق ملتم هستم. این موضوع بیشتر جنبه سیاسی پیدا کرده تا قضائی. <br />
سئوال چهارم : دانشجویان با شدت و حدت سرکوب می شوند اما همچنان عامل پویایی این جنبش سبز هستند که شما آنرا سرزنده نگه می دارید از آنجا که این دانشجویان عجله دارند ، رادیکال و خواستار تغییرات فوری هستند و جنب و جوش و هیجان آنها ممکن است به نفع سرکوب تمام شود، چگونه باید اتحاد و یک حرکت موزون واحد  در طرح مطالبات را در جنبش حفظ کرد ؟ آیا برای گردهم آوردن و ملحق کردن حداکثری از لایه های جامعه مدنی به اهدف اصلاحات باید کار بلند مدت انجام داد؟<br />
مهدی کروبی : 	همانطور که میدانید حرکت های اساسی در بسیاری از کشور ها از دانشگاه ها برخواسته است. دانشجو ظلم ستیز، عدالت طلب و آرمان گراست. بخوبی سالهای پر نشاط دانشجوئی در دانشگاه تهران را در  نیمه دوم دهه چهل بیاد می آورم که دانشجویان سیاسی و با انگیزه چگونه مبارزه با رژیم شاه را دنبال می کردند. در کشور ما دانشجویان همواره منشا اثر و برکت بودند. در این سالها که بیش از سه میلیون دانشجو داریم آنان با شور و نشاط جوانی تلاش بسیار برای اصلاحات کرده اند و بخشی از آنان هزینه های سنگینی اعم از زندان ویا محرومیت از تحصیل پرداخته اند. بد نیست بدانید بدلیل ارتباط تنگاتنگ من با این عزیزان بخش اعظم دانشجویان سیاسی و تشکل های دانشجویان از جمله دفتر تحکیم و وحدت در انتخابات دهم از من حمایت کردند و اصولا بار اصلی ستاد من بدوش آنان بود. توصیه ما همواره به دانشجویان عزیز این بوده است که از حرکت های افراطی که زمینه سرکوب را فراهم می سازد، پرهیز کرده و فعالیت های مدنی خود را در جهت مطالبه حقوق قانونی خود سامان بخشیده و بطور مسالمت آمیز آن را پیگیری نمایند. در حاکمیت دو دسته با دو نگرش متفاوت داریم. عده ای معتدل و معقول و جمعی خشونت طلب که حیات سیاسی خود را در افزایش خشونت و سرکوب می بینند. در حال حاضر لایه های مختلف جامعه در حرکت های اعتراضی نسبت به انحراف از جمهوریت و اسلامیت نظام، مندرج در قانون اساسی وجود دارند. ادامه این حرکت و توسعه آن بخشی ایجابی است و بخشی سلبی. در بخش ایجابی باید کارهائی صورت پذیرد تا قشرهای مختلف جامعه با درک مناسب از مطالبات به حرکت اصلاح طلبی بپیوندند و در بخش سلبی  سیاست های غلط دولت در عرصه های داخلی (اعم از سیاسی، اقتصادی و فرهنگی) و  بین المللی (از جمله تنزل جایگه ایران در عرصه های بین المللی و ایجاد تشنج در روابط) موجب پیوستن قشرهای بیشتری از جامعه اعم از روحانیون، دانشگاهیان، زنان، بازاریان،کارمندان و ... به این حرکت در سطح کل کشور شده و خواهد شد. اگرچه اقشار مختلف نگرش و تعاریف متفاوتی دارند اما وجوه مشترکشان بیش از موارد اختلافی است لذا همواره توصیه میکنیم مطالبات اساسی از جمله اصول مندرج در فصل سوم قانون اساسی در باب حقوق ملت که نادیده گرفته شده را باید از طرق مسالمت آمیز و با حضور پرنشاط پیگیری کرد.  <br />
سئوال پنجم : سرکوب کارآمد و نتیجه بخش به نظر نمی رسدو جنبش شما ادامه دارد. ظاهرا حکومت و اصولگرایان در قدرت در نحوه برخورد با اعتراضات دچار تفرقه بوده و اختلاف نظر دارند. آیا فکر نمی کنید که انجام یک آشتی ملی هنوز قابل طرح باشد ؟ یا اینکه گسست بین اصلاح طلبان و اصولگرایان قطعی و غیر قابل برگشت است؟ و چه آینده ای در این جهت را پیش رو می بینید؟<br />
مهدی کروبی : مساله آشتی ملی بسیار خوب و معقول است و ظاهرا عقلای دو جریان مخالفتی با آن ندارند. اما باید به این نکته توجه کرد که آشتی ملی زمینه و بستری می خواهد که در حال حاضر چنین بستری وجود ندارد. در فضائی که عده ای میان صفر و صد تنها صد را می خواهند و برای حفظ آن هر عملی را مباح می شمارند زمینه آشتی ملی وجود ندارد. سرکوب هم چاره ساز نیست و نخواهد بود و تنها را حل معضل کنونی اعاده اعتماد متقابل میان مردم و حاکمیت است. در میان اصولگرایان بسیاری از چهره های معقول و معتدل بدنبال چنین فضائی هستند اما ظاهرا عنان و اختیار این امر بر عهده آنان نمی باشد. در شرائط فعلی بجای اصرار بر آشتی ملی،  مناسب است به تساهل وتسامح، تحمل اندیشه دیگری، افزایش سعه صدر، نقد پذیری و امکان تضارب آرا بپردازیم. اگر چنین فضائی بوجود آمد و به آرا و اندیشه ها و نگرش ها احترام گذاشته شود آنگاه زمینه آشتی ملی نیز فراهم میگردد. من ایجاد فضای تحمل را مقدمه ای واجب برای حاکمیت عقل گرائی در کشور می دانم. آینده متعلق به ملت بزرگ ایران است. مردم ایران باهوش، حساس و پرتحمل هستند. آینده این کشور متعلق آنان است زیرا مردم همواره نشان داده اند نسبت به سرنوشت خود بسیار حساس هستند و با توجه به فرهنگی غنی، تمدنی کهن و تاریخی پر افتخار جایگاه مناسبت با نام ایران و ایرانی را خواستار هستند که ان شااله بدست خواهند آورد.</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>درخواست کروبی برای بازگشت به قانون اساسی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2009/12/post_280.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=351" title="درخواست کروبی برای بازگشت به قانون اساسی" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2009://1.351</id>
    
    <published>2009-12-07T08:34:58Z</published>
    <updated>2010-01-06T12:53:09Z</updated>
    
    <summary>...حاکمیت سرکوبگر هم اتفاقا دنبال همین مسئله بوده که به گونه‌ای سرکوب را تشدید کند که شعارها هم شدید شود و در تشدید فضا و تند شدن ضرب-آهنگ اعتراض‌ها و سرکوب یک دور باطلی به وجود بیاید که هرچه سرکوب...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="سیاسی -داخلی" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p><strong>...حاکمیت سرکوبگر هم اتفاقا دنبال همین مسئله بوده که به گونه‌ای سرکوب را تشدید کند که شعارها هم شدید شود و در تشدید فضا و تند شدن ضرب-آهنگ اعتراض‌ها و سرکوب یک دور باطلی به وجود بیاید که هرچه سرکوب شدیدتر شود، اعتراض‌ها و شعارها تندتر و رادیکال‌تر شود و بالعکس؛ خواسته‌های معقول و منطقی که در ابتدا مطرح شد، و رهبران جنبش روی آن تاکید می‌کنند، در سر و صدای سرکوب و اعتراض و شعارهای تند و بالعکس و این دور باطل، گم شود. این چیزی است که حاکمیت دنبال می‌کند و طبیعی هم هست که مردم هم، به ویژه جوان‌ها هم بعضا از صبر و تحمل محدودی برخوردارند که نمی‌توانند در برابر باتوم و زندان و شکنجه و گلوله سعی کنند صبر و بردباری خود را حفظ کنند و همچنان بر همان شعارهای مدنی و معقولی که در ابتدا و روزهای اول مطرح می‌شد، اکتفا کنند و طبعا این مشکلات به وجود می‌آید.</strong><br />
این مصاحبه را با رادیو فرد انجام دادم که <a href="http://www.radiofarda.com/content/f35_Mirdamadi_Karrubi_Com/1896352.html">اینجا</a> هم می توانید بخوانید</p>]]>
        <![CDATA[<p>درخواست کروبی برای «بازگشت به قانون اساسی» و انتقاد از «افراطی‌گری» </p>

<p>۱۳۸۸/۰۹/۱۵ <br />
بهروز کارونی<br />
مهدى کروبى، یکی از نامزدهای معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، در دیدار با خانواده فيض‌الله عرب سرخى، عضو شوراى مرکزى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، از «افراطى‌گرى‌هاى عده قليلى» که نظام جمهورى اسلامى را هدف گرفته است، انتقاد کرد. آقای کروبی با تاکید بر لزوم مقابله با این گروه گفت: « همه بايد با بازگشت به قانون اساسى و محور قرار دادن رأى و نظر مردم، آرامش و امنيت را به فضاى سياسى و اجتماعى کشور بازگردانيم.» این بحث از سوی میر حسین موسوی، دیگر نامزد معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، نیز مطرح شده بود.</p>

<p>سراج الدین میردامادی، روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی در پاریس، درباره بحث «بازگشت به قانون اساسی» به رادیو فردا می‌گوید: اتفاقا این راه درست و روش صحیحی است که آقایان موسوی و کروبی در پیش گرفته‌اند. به دلیل این که همین قانون اساسی موجود جمهوری اسلامی با تمام نواقص و ایرادها و مشکلاتی که در آن وجود دارد، ناظر به یک سری آزادی‌ها مصرح است که اگر این آزادی‌ها مد نظر قرار بگیرد و از طرف دولت و حاکمیت جمهوری اسلامی رعایت شود، به ویژه اصل ۲۷ قانون اساسی که راهپیمایی‌ها و اعتراض‌ها را به صورت مسالمت‌آمیز، مجاز و قانونی می‌داند، بسیاری از مشکلات مرتفع می‌شود. اتفاقا تاکید بر قانون اساسی می‌تواند به جنبش وجهه بهتری بدهد، می‌تواند گستره بیشتری داشته باشد جنبش و از آن طرف بهانه برای سرکوب جنبش را هم می‌تواند کمتر کند.</p>

<p>رادیو فردا : با توجه به برخی از اصول که در قانون اساسی هست و برخی از منتقدان به آن‌ها اشاره می‌کنند -مثل اختیارات گسترده ولایت فقیه- که به نظر این گروه می تواند مانعی باشد برای اجرای سایر اصول قانون اساسی که به گفته آن‌ها مثبت است، شما فکر می‌کنید که آیا بازگشت به قانون اساسی می‌تواند تنها راهکار باشد برای حل مشکلات فعلی در ایران؟</p>

<p>سراج : من فکر می‌کنم که هدف معترضان در تظاهرات‌های خیابانی پس از انتخابات، تغییر رژیم جمهوری اسلامی به صورت بنیادی نبوده و همچنان، نیست. اگر به صورت کلی بخواهیم روزی درباره این بحث کنیم که آیا شاکله کلی نظام جمهوری اسلامی که یکی از پایه‌های آن ولایت فقیه است، چه مقدار تجانس و چه مقدار هم‌سویی با اصول دموکراسی محض دارد، بله در آن روز می‌توانیم بگوییم که این ولایت فقیه مضر است به یک نظام دموکراتیک.</p>

<p>ولی من فکر نمی‌کنم که برآیند کلی جنبش سبز این بوده که ساختارهای کلی نظام تغییر کند و مشکلاتی که در آن سطح وجود دارد حداقل با این راهپیمایی‌ها و اعتراض‌ها به حل آن‌ها بپردازند. این نکته‌ای است که آقایان موسوی و کروبی بر آن تاکید می‌کنند و اتفاقا این حرف خوبی است. باید مطالبات را ریز و در دسترس و عملی تعریف کرد و گامهای بلند برنداشت. این درست همان چیزی است که آیت الله منتظری هم به آن اشاره کرده‌اند.</p>

<p>رادیو فردا : آیا به نظر شما این احتمال وجود دارد که با پافشاری حاکمیت بر مقابله با معترضان و بی توجهی به خواست‌های آن‌ها، شعارها رادیکال‌تر شود و به همین ترتیب درخواست رهبران معترضان رادیکال‌تر شود و برای نمونه خواستار تغییر قانون اساسی شوند؟ این سئوال را به این دلیل مطرح کردم که میرحسین موسوی، یکی از نامزدهای معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، چندی پیش در یکی از بیانیه‌هایش اشاره کرده بود که قانون اساسی «وحی منزل نیست که نشود تغییرش داد».</p>

<p>سراج : بحث تغییر قانون اساسی، و به روز کردن و روزآمد کردن آن یک بحث دیگری است که می‌شود از طرق درست خودش آنرا پی‌گیری کرد. حقوقدانان هم معتقدند که این ساختار اساسا بن بست است. ولی برخی هم معتقدند که نه، می‌شود؛ روش‌هایی هست که می‌شود قانون را به روز کرد و معایب آن را برطرف کرد. همان‌طور که در همه دنیا قانون‌ها بعد از ده سال یا بیست سال به روز می‌شود و تغییراتی داده می‌شود، همانطور که در دهه اول انقلاب در همین قانون تغییراتی داده شده بود. و این تغییر دادن قانون اساسی هیچ تابویی نیست.</p>

<p>بحث دیگر این که آیا [ممکن است] شعارها رادیکال شود؟ بله متاسفانه این شده است. خود حاکمیت سرکوبگر هم اتفاقا دنبال همین مسئله بوده که به گونه‌ای سرکوب را تشدید کند که شعارها هم شدید شود و در تشدید فضا و تند شدن ضرب-آهنگ اعتراض‌ها و سرکوب یک دور باطلی به وجود بیاید که هرچه سرکوب شدیدتر شود، اعتراض‌ها و شعارها تندتر و رادیکال‌تر شود و بالعکس؛ خواسته‌های معقول و منطقی که در ابتدا مطرح شد، و رهبران جنبش روی آن تاکید می‌کنند، در سر و صدای سرکوب و اعتراض و شعارهای تند و بالعکس و این دور باطل، گم شود. این چیزی است که حاکمیت دنبال می‌کند و طبیعی هم هست که مردم هم، به ویژه جوان‌ها هم بعضا از صبر و تحمل محدودی برخوردارند که نمی‌توانند در برابر باتوم و زندان و شکنجه و گلوله سعی کنند صبر و بردباری خود را حفظ کنند و همچنان بر همان شعارهای مدنی و معقولی که در ابتدا و روزهای اول مطرح می‌شد، اکتفا کنند و طبعا این مشکلات به وجود می‌آید. </p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>معترضان ایرانی و فهرست شخصیت سال مجله تایم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2009/12/post_279.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=350" title="معترضان ایرانی و فهرست شخصیت سال مجله تایم" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2009://1.350</id>
    
    <published>2009-12-06T17:31:55Z</published>
    <updated>2010-01-05T08:15:36Z</updated>
    
    <summary> به نظر می رسد که وقتی این هزینه ها داده شده و جوانان مملکت برای آن جان داده اند و خونشان پای این نهضت ریخته شده ، این خون و هزینه های انسانی می تواند باعث پایداری این جنبش...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="سیاسی-بین الملل" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p><strong> به نظر می رسد که وقتی این هزینه ها داده شده و جوانان مملکت برای آن جان داده اند و خونشان پای این نهضت ریخته شده ، این خون و هزینه های انسانی می تواند باعث پایداری این جنبش باشد.  بر این اساس من فکر می کنم اگر سرکوب جنبش صرفا در حد زندانی کردن و یا حتی شکنجه کردن معترضان باقی می ماند و سرکوب به سمت خونریزی افراد بی گناه در خیابان ها پیش نمی رفت شاید خیلی نمی توانستیم به آینده این جنبش امیدوار باشیم ولی به ویژه در فرهنگ ملی و اعتقادی ما ایرانیان،‌ خون مظلوم بسیار ارزش و حرمت دارد. به همین دلیل است که من فکر می کنم آینده این جنبش امیدوار کننده است.</strong><br />
این مصاحبه را با رادیو فردا انجام دادم که می توانید<a href="http://www.radiofarda.com/content/f35_TIME_Iran_Protesters/1896459.html"> اینجا</a> هم بخوانید</p>]]>
        <![CDATA[<p>«معترضان ایرانی» و فهرست «شخصیت سال» مجله تایم </p>

<p>۱۳۸۸/۰۹/۱۵ <br />
حسین قویمی<br />
هفته نامه آمریکایی «تایم» همیشه در آخرین هفته های سال میلادی، فرد، گروه یا حتی موضوعی را به عنوان «شخصیت سال» معرفی می کند و روی جلد و بخشی از مجله را به این «شخصیت» اختصاص می دهد.</p>

<p>در روزهای پایانی سال ۲۰۰۹ مجله تایم در نظر سنجی اینترنتی خود «معترضان ایرانی» را هم در فهرست خود قرار داده که بیشترین آرای کاربران را به خود اختصاص داده است.</p>

<p>سراج الدین میردامادی روزنامه نگار ایرانی ساکن پاریس در گفت و گو با رادیو فردا در باره اهمیت گزینش «معترضان ایرانی» به عنوان شخصیت مجله تایم چنین می گوید: این انتخاب در دو مرحله صورت می گیرد. هم سردبیران چهره های مطرح را برمی گزینند و بعد هم توسط مخاطبین به برگزیدگان رای داده می شود و این آراء مخاطبین است که انتخاب را برجسته می کند.</p>

<p>همان طور که می دانید بر اساس آخرین خبرهایی که شنیده می شود،‌ آراء زیادی به معترضان ایرانی به عنوان انتخاب برتر چهره سال داده شده است و این نشان دهنده این است که اعتراضات در ایران، ابعاد جهانی پیدا کرده و در سطح یکی از پدیده های مهم و تاثیرگذار در عرصه جهانی شناخته شده و نیز توانسته  بر تحولات جهانی تاثیر بسیار زیادی بگذارد.</p>

<p>رادیو فردا : هفته نامه تایم با اشاره به جان باختن ندا آقاسلطان به عنوان نمادی غم انگیز از جنبش مردم ایران، اظهار امیدواری کرده است که این اعتراضات بتواند به شکوفایی مردم سالاری در ایران منجر شود. شما تا چه اندازه به چنین آینده ای امیدوارید؟</p>

<p>سراج : باید همیشه امیدوار بود. به نظر می رسد که وقتی این هزینه ها داده شده و جوانان مملکت برای آن جان داده اند و خونشان پای این نهضت ریخته شده است این خون و هزینه های انسانی می تواند باعث پایداری این جنبش باشد. </p>

<p>بر این اساس من فکر می کنم اگر سرکوب جنبش صرفا در حد زندانی کردن و یا حتی شکنجه کردن معترضان باقی می ماند و سرکوب به سمت خونریزی افراد بی گناه در خیابان ها پیش نمی رفت شاید خیلی نمی توانستیم به آینده این جنبش امیدوار باشیم ولی به ویژه در فرهنگ ملی و اعتقادی ما ایرانیان،‌ خون مظلوم بسیار ارزش و حرمت دارد. به همین دلیل است که من فکر می کنم آینده این جنبش امیدوار کننده است.</p>

<p><br />
رادیو فردا : آقای میردامادی ، در صفحه اینترنتی مجله تایم که به این نظرسنجی اختصاص داده شده،‌ کاربران می توانند به کاندیدای مورد علاقه خودشان رای بدهند. تاکنون نزدیک به نیم میلیون نفر به معترضان ایرانی به عنوان چهره برتر سال رای داده اند. آیا می دانید این صفحه اینترنتی تا چه مدت باز می ماند و قابل استفاده برای کاربران اینترنتی است؟</p>

<p> سراج  : بله . قاعدتا کاری که تایم انجام داده برای اینکه می خواهد چهره برتر سال ۲۰۰۹ را انتخاب کند بر اساس اطلاعاتی که من روی اینترنت دیدم به نظر می رسد تا آخر دسامبر این امکان برای رای دهندگان وجود دارد که رای خود را بدهند. در پایان دسامبر که سال ۲۰۰۹ هم به پایان می رسد نتایج رای گیری اعلام می شود.</p>

<p>این کاری است که مجله تایم از سال ۱۹۷۲ تقریبا هر سال انجام می دهد . قبلا نام «مرد سال» را برای این رای گیری انتخاب کرده بودند اما به دلیل اعتراضاتی که از سوی فمینیست ها انجام گرفت نام آن به «چهره سال» تغییر کرد.</p>

<p>یک بار هم در اوایل انقلاب و پس از اشغال سفارت آمریکا در ایران،‌ نام آیت الله خمینی جزو این لیست بود که اعتراضات زیادی را هم در داخل و هم در خارج از آمریکا برانگیخت.</p>

<p>رادیو فردا : همان طور که اشاره کردید مجله تایم در سال ۱۹۷۹ میلادی ،‌ آیت الله خمینی را به عنوان شخصیت سال معرفی کرد. سال گذشته هم باراک اوباما معرفی شد در لیست امسال هم نام آنگلا مرکل- صدر اعظم آلمان – در ردیف دوم این لیست قرار دارد. در پایین ترین رده این لیست هم نام «دزدان دریایی سومالیایی» ‌به چشم می خورد و این نشان می دهد که قرار گرفتن نام افراد در فهرست تایم از زاویه خبری بیشتر مورد توجه و اهمیت است و مثل برنده شدن جایزه صلح نوبل نیست.</p>

<p>سراج : بله. خود مجله هم این امر را تعریف کرده و گفته است که این عنوان یک عنوان افتخارآمیز به طور عام و کلی نیست . فقط از این جهت که این افراد خبرساز بوده اند و در ابعاد جهانی توانسته اند بیشترین توجه را به خود جلب کنند و بیشترین تاثیر را بر تحولات جهانی داشته اند مورد توجهند و مهم محسوب می شوند و از این جهت است که انتخاب می شوند.</p>

<p>طبیعی است که یک جریان اعتراضی برای دستیابی به دموکراسی و حقوق بشر و آزادی در یک کشور،‌ توجه زیادی را به خود جلب کرده ست و در عین حال این توجه، توجهی است که بار مثبت و حمایتی افکار عمومی جهان را در پی خواهد داشت. </p>]]>
    </content>
</entry>

</feed> 

