<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>روزنوشتها</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/atom.xml" />
   <id>tag:www.roozneveshtha.com,2008://1</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1" title="روزنوشتها" />
    <updated>2008-05-14T22:00:00Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.33</generator>
 
<entry>
    <title>نگاهی به وقایع سال 1968</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2008/05/_1968.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=246" title="نگاهی به وقایع سال 1968" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2008://1.246</id>
    
    <published>2008-05-14T16:01:17Z</published>
    <updated>2008-05-14T22:00:00Z</updated>
    
    <summary>6مه آشوب 30 هزار دانشجو در پاریس راهپیمایی می کنند آنها می خوانند:&quot;جامعه جهانی در سوگ سرباز گمنام&quot;.شب هنگام:در گیری در کرتیه لاتن ،422 بازداشت،345 پلیس و نزدیک به 600 دانشجو زخمی شدند. جنبش اکثر شهرهای دانشگاهی را در بر...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="تاریخ" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p><strong>6مه آشوب<br />
30 هزار دانشجو در پاریس راهپیمایی می کنند آنها می خوانند:"جامعه جهانی در سوگ سرباز گمنام".شب هنگام:در گیری در کرتیه لاتن ،422 بازداشت،345 پلیس و نزدیک به 600 دانشجو زخمی شدند. جنبش اکثر شهرهای دانشگاهی را در بر میگیرد.آلن پیرفیت ،وزیرآموزش ملی رؤسای مراکز آموزشی را از بازگشایی دانشکده ها منع  می کند .</strong><br />
این مطلب را خانم فاطمه حکیمی از  ویژه نامه لوموند برای <em>هفته نامه شهروند امروز</em> ترجمه کرده است.</p>]]>
        <![CDATA[<p>31 ژانویه<br />
ویتنام                                                                                                                                      </p>

<p>آغاز " حمله عید تت  "   : کمونیستها  000 70 نفر را برای حمله به یک صد شهر در جنوب ویتنام رهسپار این کشور کردند.  شکست  نظامی ،اما پیروزی سیاسی، این رزمایش قدرت ، نشانه به گل نشستن آمریکاییها است.   </p>

<p>6 فوریه<br />
ورزش                               <br />
 در شهر گرُنوبل  ،ژنرال دو گل بازگشایی دهمین المپیک زمستانی را اعلام می دارد،که در 18 فوریه خاتمه میابد.جان ـ کلود کِیلی اسکی باز، سه مدال طلا بدست می آورد.</p>

<p>8 مارس             <br />
لهستان<br />
ورشو، برخورد بین پلیس ودانشجوها.</p>

<p>16 مارس<br />
جنوب ـ ویتنام<br />
کشتار در می لای My Lai ، سربازان آمریکایی 500ـ400 نفر را در روستای Song My می کشند.</p>

<p>22 مارس <br />
فرانسه<br />
وقایع دانشکده ادبیات نانتِر ، که از سر گیری کلاسها به روز اول آوریل می انجامد. دانشجویان ساختمان اداری را اشغال می کنند.تولد جنبش 22 مارس.</p>

<p>4 آوریل<br />
ایالات متحده<br />
قتل پاستور مارتین لوترکینگ Pasteur Martin Luther King .شورشهای جدی در چندین شهر. شیکاگو،بالتیمور، کانساس شهرهای در آتش و خون هستند.46 کشته و 2600 زخمی.</p>

<p>6 آوریل<br />
چکسلواکی</p>

<p>دبیر اول حزب کمونیست الکساندر دوبسک  ، منتخب  سوم ژانویه ، برنامه کاری خود را منتشر می کند، "راه چکسلواک سوسیالیزم" که اصلاحاتی آزادی خواهانه با تحکیم تمام قدرت حزب.</p>

<p>11 آوریل<br />
آلمان<br />
 حمله انتحاری علیه  رودی دوتس چک ، رهبر انجمن دانشجویان سوسیالیست . تظاهرات دانشجویان در چند شهر آلمان.</p>

<p>27 آوریل<br />
علوم<br />
اولین پیوند قلب در پاریس توسط استادان Cabrol و Guiraudon.</p>

<p>آشوب<br />
بازداشت  دانیل کوهن بندیت ،یکی از رهبران اعتراض دانشجویی در دانشگاه نانتِر.</p>

<p>3 مه<br />
آشوب<br />
پلیس حیاط دانشگاه سوربن را تخلیه می کند. حوادث خشونت بار در کرتیه لاتن :596 نفر بازداشت،بیش از 100 زخمی.فردای آن روز کلاسها به حالت تعلیق درآمدند.</p>

<p>6مه<br />
آشوب<br />
30 هزار دانشجو در پاریس راهپیمایی می کنند آنها می خوانند:"جامعه جهانی در سوگ سرباز گمنام".شب هنگام:در گیری در کرتیه لاتن ،422 بازداشت،345 پلیس و نزدیک به 600 دانشجو زخمی شدند. جنبش اکثر شهرهای دانشگاهی را در بر میگیرد.آلن پیرفیت ،وزیرآموزش ملی رؤسای مراکز آموزشی را از بازگشایی دانشکده ها منع می کند .</p>

<p>10 مه<br />
سنگرها<br />
شورشهای شبانه در کرتیه لاتن: حمله پلیس به 60 سنگر.367 مجروح بستری شده که 251 نفر  آنها پلیس هستند.</p>

<p>13 مه<br />
اعتصاب<br />
به دنبال فراخوان سندیکاها برای اعتصاب عمومی ،یکصد هزار دانشجو و  دانش آموز دبیرستانی و کارگر در پاریس و استانهای دیگر راهپیمایی می کنند.دانشجویان دانشگاه سوربن را اشغال می کنند.</p>

<p>ویتنام<br />
بازگشایی کنفرانس پاریس:گفتگوهای صلح بین آمریکا و ویتنامیهای شمال.</p>

<p>14 مه<br />
اجتماعی<br />
تصرف کارخانه هوانوردی  جنوب در نانت در ادامه روز 15 مه تصرف کارخانه رنو در سِلون ( سنت ـ ماریتیم).</p>

<p>15 مه<br />
آشوب<br />
اشغال تئاتراودئون در پاریس توسط 2500 دانشجو.</p>

<p><br />
16 مه<br />
اعتصاب<br />
اشغال کارخانجات افزایش می یابد در پاریس و در شهرهای دیگر ،جنبش اعتصاب پیروز می شود ترافیک هوایی ،وسایل حمل و نقل عمومی ،توزیع روزنامه هامختل شده است.</p>

<p>19 مه<br />
سیاست<br />
در کاخ الیزه ،ژنرال دو گل اعلام می کند: "اصلاحات  بله، هرج ومرج  نه".</p>

<p>20 مه<br />
اعتصاب<br />
تمام کشور فلج شده است. تعداد  کارگران در اعتصاب را 10 میلیون نفر برآورد می کنند.</p>

<p>22مه<br />
سیاست</p>

<p>باخت استیضاح جناح مخالف چپ . کنفدراسیون کارگران آمادگی خود را برای مذاکره با کارفرمایان و دولت اعلام میدارند. مجلس به قانونی رأی میدهد که اعمال ارتکابی دانشجویان در تظاهرات را عفو می نماید.</p>

<p>22مه <br />
اجتماعی</p>

<p>تظاهرات در پاریس با فریاد"ما همه از یهودیان آلمان هستیم " به دنبال ممنوعیت اقامت دانیل کوهن بندیت دانشجوی آلمانی یهودی در فرانسه.</p>

<p>24مه<br />
آشوب<br />
روز و شب صحنه های شورش در پاریس (456 زخمی) .در لیون یک کلانتر پلیس بر اثر به حرکت درآمدن یک کامیون توسط تظاهر کنندگان کشته شد. </p>

<p>25مه <br />
اعتصاب</p>

<p>    او ار ت اف (یک شبکه خبری )به نوبه خود وارد اعتصاب می شود و فقط خبر ساعت 20 را پخش می کند.</p>

<p>27مه<br />
گرونل<br />
قرارداد توافقی، از گرونل می گوید، بین سند یکاها،کارفرمایان ، و دولت،در مورد افزایش حداقل حقوق و دستمزدها ، کاهش زمان کار ،کاهش سن بازنشستگی و اصل بخش اتحادیه ای شرکت.کارگرهای شرکت های بزرگ خلاف از سرگیری کار اظهار نظر می کنند.شب هنگام،30 هزار دانشجو و کارگر جوان در استادیوم شارلتی گردهمایی برپامیکنند با شرکت حزب سوسیالیست واحد و با حضور پیرمندس فرانس .</p>

<p>29مه<br />
سیاست</p>

<p>شورای وزیران به تعویق افتاد،ژنرال دوگل در ساعت 11:30 کاخ الیزه را ترک می کند و به  کلمبی  نمیرسد که در ساعت 18 معلوم می شود که وی به بادن بادن  برای مشاوره با ژنرال ماسو رفته است. تظاهراتی  ازطرف کنفدراسیون  عمومی کار در پاریس  چند صد هزار شرکت کننده جمع می نماید. پیر ماندس فرانس آمادگی خودش را برای تشکیل یک "دولت موقت " اعلام میدارد اگر وی توافق نماید "تمام احزاب چپ متحد می شوند".</p>

<p>چکسلواکی</p>

<p>آنتونین نوونتین از کمیته مرکزی اخراج شد. چهاردهمین کنگره حزب برای 9 سپتامبر دعوت کرده است.</p>

<p>30مه<br />
سیاست<br />
به دنبال سخنرانی ژنرال دوگل ،صدها هزار پاریسی حمایت خود  را از وی با راهپیمایی در خیابان شانزه لیزه ابراز می دارند.</p>

<p>4 ژوئن<br />
اجتماعی<br />
از سر گیری کار در بعضی شرکتها ،5 ژوئن در شرکت آب و برق ،6 ژوئن در شرکت راه آهن  و شرکت پست.</p>

<p>5 ژوئن<br />
ایالات متحده<br />
سناتور  روبرت کندی (کاندیدای دموکرات در انتخابات کاخ سفید ) قربانی یک حمله انتحاری در لس انجلس شد.و روز6 ژوئن جان باخت.</p>

<p>10 ژوئن<br />
اجتماعی<br />
جدال خشونت بار جلوی کارخانه رنو  در فلن(ایولین ).یک دبیرستانی،  غرق شده است.</p>

<p>11ژوئن<br />
تظاهرات</p>

<p>تظاهرات در پاریس پس از غرق شدن یک دانش آموز  400 زخمی، 72 سنگر.برخوردهای خشونت آمیز در مونت بلیارد نزدیک کارخانجات پژو:یک جوان تظاهر کننده با گلوله کشته شد.پایان اعتصاب کلاسهای درس در دبیرستانها.</p>

<p>17 ژوئن<br />
ژاپن</p>

<p> پلیس برای خاتمه دادن به اشغال دانشگاه توکیو وارد می شود. در واکنش،روز 25 ژوئن،اعتصاب وسیعی که 6000 دانشجو را در بر میگیرد به راه می افتد.کلاسهای درس در بزرگترین دانشگاه ژاپن، نیهون و در دانشگاه کیو در  توکیو.</p>

<p>18 ژوئن<br />
اجتماعی </p>

<p>بیش از صد هزار فلز کار ، در فرانسه به ویژه  در شرکت رنو  کار خود را از سر می گیرند.</p>

<p><br />
20 ژوئن <br />
چکسلواکی</p>

<p>آغاز مانورهای سیاسی پیمان ورشو.</p>

<p>25 ژوئن<br />
چکسلواکی</p>

<p>مجلس قانون  اعاده حیثیت محکومین سیاسی را تصویب ، و،27 ژوئن سانسور را لغو می کند.</p>

<p>27 ژوئن<br />
چکسلواکی</p>

<p>انتشار " بیانیه دو هزار واژه "که یک دموکراسی تند رو را توصیه می کند. این بیانیه باعث فریاد محافظه کاران و محکومیت شدید در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی می شود.</p>

<p>30ژوئن <br />
سیاست<br />
دومین دور انتخابات مجلس، موفقیت اکثریت (طرفداران دوگل وجمهوری خواهان مستقل) را تأیید می کند. که 358 کرسی از 458 را در مجلس ملی از آن خود می کنند.</p>

<p>10ژوئیه<br />
سیاست<br />
جرج  پمپیدو استعفای دولتش را به ژنرال دوگل تقدیم می کند.که موریس کوو دو مورویل به عنوان نخست وزیر امضا می کند.</p>

<p>19 ژوئیه<br />
فرهنگ</p>

<p>بازگشایی فستیوال (اَوینیون )  که نشانه از وقایع خشونت بار خواهد بود.</p>

<p>23 ژوئیه<br />
خاور نزدیک<br />
یک بوئینگ اسرائیلی توسط یک خلبان فلسطینی که مطمئن به رابطه رم و تل آویو است از مسیر خود منحرف شده و مجبور به نشستن در الجزیره می شود . خدمه هواپیما و مسافران در 31 آگوست آزاد می شوند.</p>

<p>20 اوت<br />
چکسلواکی</p>

<p>شبهای 20 و 21 اوت نظامیان پنج کشور پیمان ورشو  چکسلواکی را تصرف می کنند .الکساندر دوبک با تنی چند از همکارانش با زور به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی برده شده است.26  اوت امضاء توافقات مسکو در پراگ ،برقراری یک توافق نامه بین اشغالگران ورشو و رهبران چکسلواکی.</p>

<p><br />
24 اوت<br />
دفاع</p>

<p>انفجار اولین بمب  هیدروژنی فرانسوی در مرکز آزمایشات صلح آمیز .هشت سپتامبر دومین بمب نیروی رده مگاتن را تجهیز خواهد کرد.</p>

<p><br />
30 آگوست<br />
ایران<br />
زمین لرزه ، بیش از صدها شهر و روستا ویران شده اند .دوازده هزار کشته و هفده هزار زخمی.</p>

<p>3 سپتامبر<br />
بیافرا (نیجریه)<br />
برنارد کوچنر به بیافرا می رود :او به دعوت صلیب سرخ که قحطی مرگباردر بیافرا را افشا می کند پاسخ می دهد در 30 مه 1967،بیافرا منطقه ای در جنوب نیجریه،اعلان استقلال میکند .دولت به صورت نظامی دخالت می کند.مبارزات و قحطی در اثر محاصره یک تا دو میلیون کشته بر جای می گذارند و بیافرا در 12 ژانویه 1970 تسلیم می شود.</p>

<p>2اکتبر<br />
مکزیک<br />
تظاهرات دانشجویان در مکزیکو سیتی .ارتش تیراندازی می کند و بین 200و100تظاهر کننده کشته می شوند. بیش از یک هزار بازداشت .</p>

<p>16 اکتبر<br />
ایا لات متحده<br />
در بازیهای المپیک مکزیکو؛دو ورزشکاردو و میدانی سیاه پوست آمریکایی ،تامی اسمیت و جان کارلس ، هنگام تحویل مدال 200 متر مشت  خود را به حالت اعتراض آمیز گره می کنند. </p>

<p>1 نوامبر<br />
ویتنام<br />
توقف کامل حملات هوایی آمریکاییها علیه شما ل ویتنام.</p>

<p>5 نوامبر<br />
ایالات متحده<br />
ریچارد نیکسون(جمهوری خواه) رئیس جمهور ایالات متحده  شد.</p>

<p>20 دسامبر<br />
سیاست<br />
بخش فرانسوی بین الملل کارگری (SFIO)  برای ایجاد یک"حزب سوسیالیت " جدید اظهار نظر می کند.</p>

<p></p>

<p></p>

<p><br />
  </p>

<p></p>

<p></p>

<p><br />
                                                                                                                                                        <br />
  <br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>دکتر احسان شریعتی : جنبش دانشجویی ایران نمی تواند از ساير جنبشهای دانشجویی جهان جدا بماند</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2008/05/post_192.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=245" title="دکتر احسان شریعتی : جنبش دانشجویی ایران نمی تواند از ساير جنبشهای دانشجویی جهان جدا بماند" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2008://1.245</id>
    
    <published>2008-05-13T20:26:46Z</published>
    <updated>2008-05-15T11:26:47Z</updated>
    
    <summary>دکتر احسان شریعتی : سارتر با دانیل کوهن بندیت از رهبران دانشجویان مه 68 ، بحثی داشت که در مجله نوول ابزواتور منتشر شد و در برابر حملات ریمون آرون و سایر روشنفکران محافظه کار حمایت می کند از این...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="دانشجوئی" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p><strong>دکتر احسان شریعتی : سارتر با دانیل کوهن بندیت از رهبران دانشجویان مه 68 ، بحثی داشت که در مجله نوول ابزواتور منتشر شد و در برابر حملات  ریمون آرون و سایر روشنفکران محافظه کار حمایت می کند از این جنبش و می گوید شما می خواهید پهنه ممکن را در سیاست بسط دهید و روشهای جدیدی را در مبارزه ابداع کنيد و سعی می کند همدلانه این جنبش را همراهی و تئوریزه کند. بنابر این جنبش مه 68 فراتر از یک جنبش دانشجویی بود، به جنبش اجتماعی و کارگری پیوند خورد و در پی آن جنبش آزادی زنان بوجود می آید (کتاب "جنس دوم" سيمون دو بوار از مراجع فکری آن بود) و بطور کلی جنبش جوانان ( دانش آموزان مدارس هم به دانشجویان پیوستند) و همچنین یک بعد اجتماعی عدالت خواهی که کارگران را به خود جذب کرد.</strong><br />
این مصاحبه را برای <em>هفته نامه شهروند امروز</em> انجام دادم که یکشنبه منتشر شد<br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p>اشاره : با دکتر احسان شریعتی در دانشگاه پاریس12 (کرتی) قرار ملاقات گذاشتم. احسان به شوخی می گفت برای بحث در مورد میراث جنبش دانشجویی  و می 68 بهتر است برویم در داخل دانشگاه گفتگو کنیم. اما حال و هوای امروزین دانشگاههای فرانسه با حال و هوای چهل سال قبل متفاوت است. این گفتگو به درازا کشید که خلاصه ای از آن تقدیم می شود.<br />
--------------------------------------------------------------</p>

<p>شهروند امروز : جنبش می 68 در فرانسه را از لحاظ اجتماعی چگونه  ریشه یابی می کنید؟ چه عواملی باعث شد تا در آن مقطع دانشجویان به خیابانها بریزند و دست به آن اعتراض گسترده بزنند؟<br />
احسان شریعتی : جنبش می 68 البته محدود به فرانسه نبود، بلکه یک جنبش جهانی بود که بویژه در کشورهای غربی، با تحرک در کامپوس های دانشجویی آمریکا، آلمان، ایتالیا و سایر کشورهای اروپای غربی و حتی اروپای شرقی (بهار پراگ و اشغال چکسلواکی توسط ارتش شوروی)  گسترش يافته بود. فرانسه در اين ميان به این دلیل ویژگی پیدا کرد که جنبش دانشجويان در اينجا با پیوستن کارگران تبدیل به يک اعتصاب سراسری تمام عيار شد و به همین دلیل جنبش می 68 بیشتر با نام فرانسه تداعی می شود. در فرانسه بطور مشخص از زمان تجربه ی «جبهه ی مردمی» (Front populaire) سال 1935 تا آن هنگام، چنين بحرانی با اين ابعاد اجتماعی رخ نداده بود. از اينرو می 68 بزرگترین جنبش اجتماعی تاریخ فرانسه محسوب می شود. اعتصاب عمومی آنقدر گسترده بود که دولت مجبور بود توسط ارتش مسأله حمل و نقل و جابجائی حتی پولی را حل کند.<br />
این بعد اجتماعی يافتن جنبش دانشجویی فرانسه آنرا به یک تحول طلبی عمومی تبدیل کرد و حتی در نزد نيروهای چپ افراطی امیدهایی را برانگیخت که شايد بتوان از همين مسير به يک تغییر اساسی را در سیستم کاپیتالیستی حاکم بر کشورهای غربی رسيد . <br />
حال آنکه جنبش می 68 در واقع شکست خورد و حتی واکنش هائی را هم برانگیخت. در پایان همان ماه ژنرال دوگل و آندره مالرو و..، توانستند تظاهرات وسیعی را در شانزه لیزه براه اندازند به این عنوان که جمهوری در خطر است و جناح راست توانست برای حل بحران نهادين (انستیتوسيونل) و نجات کلیت نظام سياسی فرانسه تمامی نيروی خود را بسیج کند. پس برغم سرکوبهای آنی این جنبش و پیروزی نیافتن مقطعی، می 68 یک تحول بزرگ اجتماعی- فرهنگی آفريد که پس لرزه ها و اثرات بعدی اش تا به امروز تداوم يافته است. مهمتر از همه تغيير بینشی و رفتاری يا فرهنگی جامعه های اروپائی بود و هم از نظر مردمی تر شدن و دموکراتیزاسیونی که در سطوح آموزشی و نيز حقوقی و نهادهای سياسی  ایجاد کرد و حتی بوجود آمدن جنبش ها و احزاب ترقی خواه جدیدی همچون محيط زيست و سبزها در آلمان و اروپا، و ضد اتمی سازی و ضدجنگ و یا جنبش زنان و فمینیسم و..،  باز بر فراز همه، به نمایش گذاشتن بحران در مبانی تفکر محافظه کار حاکم برغرب بود.<br />
درمجموع، ميراث 68 جنبه های مثبت و منفی داشت: جنبه های  منفی آن بيشترناشی از شکست و بن بست شيوه های افراط و تفريطی (و حتی تصاحب بعدی آن توسط نولیبرالیسم) است. مثلا امروزه پيرامون از دست رفتن کیفیت آموزش پس از بحران می 68 بحث می شود؛ که يکی از پیآمدهای آنرا در محيط های آکادميک این می دانند که ديگر از آن شخصیتهای برجسته ی فکری و علمی اوايل قرن بیستم ، و حتی پس از جنگ جهانی، خبری نیست و ميانمایگی بر اساتيد و بیسوادی بر شاگردان حکمفرما شده است. منتقدين جنبش می 68 بر این اعتقاداند که این افت علمی از عواقب ناميمون آن جنبش است که بر اثر آن جدیت در درس و بحث علمی کاهش يافت.<br />
درست بر پایه ی همين اقوال است که سیاسیونی مثل سارکوزی امروز با جرئت می گويد: « ميراث 68 را بايد از میان برداریم!» و مناقشه ای در مطبوعات پيرامون این میراث براه افتاده و کتابهایی است که پياپی له وعليه آن منتشر می شود و گاه در نقد از این جنبش، حتی بعضی از فعالین سابق این جنبش را می بینینیم مثل برخی ازمائوئیستهای سابق که از آنسوی بام افراط به اين سوی تفريط افتاده اند!<br />
شهروند امروز : جنبش می 68 پیامش چه بود؟ چه خلاء و کاستی هائی را دانشجویان در جامعه آنروز فرانسه احساس می کردند که برای پر کردن و رفع  آنها به میدان آمدند؟<br />
احسان شریعتی : در يک کلام، زیر سئوال رفتن پایه های فکری سلسله مراتبی مسلط و اقتدار گرای حاکم  بر جوامع غربی که در همه ی ابعاد از تبعيض جنسیتی میان زن و مرد گرفته، تا رابطه ی بین نسلها فرزندان و والدین، معلمان و شاگردان، سرمایه داران و کارگران، دولتمردان و شهروندان و..، مشروعیت کلیه مناسبات قدرت و دانش، هم از نظر  اپیستمولوژیک و هم ایدئولوژیک زیر سئوال رفت که البته متأثر از رشد علوم انسانی و شکوفائی جنبش روشنفکری بود.<br />
اين بحران در دو زمينه نمود بارزی داشت: يکی، نفی وجه اختناق آور سلطه و سرکوب کاپيتالیستی-امپريالیستی و پلیسی-نظامی قدرت های حاکم بر غرب و بر جهان بود و  نقد از "تک ساحتی" شدن انسان و جامعه ی کالائی و مصرفی و "نمايشی" (کتاب "جامعه نمایش" گی دبور منتشره 1967که یکنواختی را در پس تنوع نمایشی کالا ها نشان می داد)؛ و دعوت به تساهل در برابر تنوع عقايد و جامعه ی چند صدائی و نفی اروپا-محوری (انسانشناسی کلود لوی اشتراوسی) در برابر "تساهل سرکوبگر"(تعبیر مارکوزه) و مزوّرانه و ظاهری حاکم.<br />
وديگر، در زمینه ی آداب و رسوم و رفتار و هنجارها، بینش راونکاوی جديد، از زمان کتاب هائی چون "انقلاب جنسيتی" ویلهلم رایش (1936) گرفته تا "اروس و تمدن" هربرت مارکوزه (1955) و تا "آنتی اودیپ" ژيل دلوز- فليکس گاتاری، به تعبیر مارکوزه "تعالی خواهی غير سرکوبگر" مطرح شد (در برابر بحث فرويدی "سرکوب اميال" توسط آموزش اخلاق و دين و فرهنگ). مسأله خلاف آنچه شايع است، بیش از آنکه آزاديخواهی جنسی باشد، بحران اخلاق سنتی در توجيه تبعيض حقوقی بود که در دوران مدرن و حاکميت بورژا-دموکراتيک هم حل ناشده مانده بود، بطور مثال حق رأی زنان تا پيش از جنگ جهانی دوم برسميت شناخته نشده بود (حتی در زمان حاکمیت چپ و "جبهه مردمی" در فرانسه پیش از جنگ).<br />
شهروند امروز : آیا این شرائط محصول اروپای بعد از جنگ بود که دانشجویان علیه آن بپا خاستند یا به دلیل حاکمیت راست در فرانسه این هنجارهای سنتی بر جامعه تحمیل شده بود؟<br />
احسان شریعتی : این جنبش اجتماعی یکی در بُعد دانشجویی و روشنفکری قابل بررسی است و یکی در ُبعد کارگری يا تنش در مناسبات طبقاتی و اقتصادی . این سی سال بین 1945 تا 1973 ( که البته 28 سال می شود) رایکی از اقتصاد دانان  آن زمان "سی سال افتخار آمیز" خوانده بود که پس از جنگ دوم، این جوامع اروپای غربی با کار تمام وقت خود، رشد و رونقی اقتصادی بوجود آورده بودند که اتفاقا از نظر ثروت و رفاه تا پیش از "شوک نفت" در اوج بودند، بنابر این ریشه این جنبش و تحول اجتماعی نمی توانست فقط فقر و فلاکت بوده باشد (هرچند رشد سرمایه داری باعث تشديد شکاف طبقاتی و گشترش حلبی آباد نشینهای حاشیه شهرها شده بود). خود همین دانشگاه نانتر که مرکز شروع این جنبش بود در منطقه ای بود که آنزمان کارگری بود و در ميانه ی همين فلاکت و حلبی آبادها بنا شده بود و وقتی دانشجویان به دانشگاه می رفتند می دیدند که مردم بویژه کارگران در چه نکبتی بسر می بردند که این خود ارتباط بین دانشجویان و کارگران را موجب شده بود؛ اما در عین حال چون این سالها ، دوره ی رونق اقتصادی بود، نمی توان ماهیت جنبش را اقتصادی دانست، بلکه بیشتر ریشه سیاسی- فرهنگی و اخلاقی داشت و ناظر بر زیر سئوال رفتن مشروعیت نظم و قدرت سنتی محافظه کار بورژوائی در همه ابعاد حقوقی، فرهنگی و سیاسی آن بود. پس از شکست فاشیسم در اروپا توسط کشورهای متحد ضد آلمان و دموکراسی های لیبرال، این بار نفس امپريالیسم و کاپيتاليسم تضاد اصلی شده بود، و راست افراطی و لیبرال در يک جبهه مشترک ضد کمونيستی قرار گرفته بودند. بنا بر همان منطقی که همگان در برابر فاشیسم ایستاده بودند این بار در برابر کلنیالیسم یا استعمار بپا خاسته بودند. همین مستعمرات فرانسه که در جنگ ضد فاشیستی هم شرکت کرده بودند و خیلی هم قربانی داده بودند، خواستار خودمختاری و استقلال خود بودند. از دست رفتن کلونی ها يا مستعمرات در سالهای اول دهه شصت میلادی ُبعد جدیدی به این مبارزات جهانی بخشیده بود.<br />
در همان زمان جنبش 68، جنگ ویتنام ، و جنبشهای ضد جنگ و طرفدارصلح  در اوج خود بودند که این امر به جنبش جوانان هم جنبه ی بین المللی می داد. با توجه به اينکه کشورها يکی پس از دیگری آزاد می شدند، سابقه ای ایجاد شده بود و به تدریج اساس امپریالیزم و استعمارگری مستقیم زیر سئوال می رفت. این داستان اروپای غربی بود، در اروپای شرقی هم کمونیسم کلاسیک استالینی نامشروع شده بود و دیگر آن تقسیم بندی جهان پس از جنگ جهانی نیز زیر سئوال می رفت. بنابر این دانشجویان چه در غرب و چه در شرق خواستار نوعی رهایی يابی عمومی بودند .</p>

<p>شهروند امروز : آیا می توانیم اینگونه نتیجه گیری کنیم که جنبش مه 68 اعتراض و شورشی بود هم علیه اردوگاه کاپیتالیزم غربی و هم علیه جزميات کهنه و ساختارهای پوسیده کمونیزم دولتی اروپای شرقی ؟<br />
احسان شریعتی : بله، حتا بقایای قرائتهای جدیدی از مارکسیسم لنینیسم که در خود جنبش 68 فعال بودند مثل مائوئیسم و تروتکسیسم هم ديگر پاسخگو نبودند (ژان بودریار همان موقع در نامه ای به کوهن بنديت نوشته بود که مواظب اينها باش که جنبش را به شکست می کشانند). امروز که می گوئیم جنبش 68 زیر سئوال است بیشتر ناظر به شکست همين توهم "کسب قدرت دولتی" نزد همین شاخه های سوسیالیسم "علمی" و "واقعاً موجود" و "اردوگاهی" و امثال مائوئیستی است که بعدا پل پوت ها از آن سر بر آوردند که اول از روشنفکران محله لاتین پاریس بودند. بطور کلی، مارکسیسم  را به عنوان ایئولوژی حرکت بتدریج زیر سئوال بود. روش های "خودگردانی"(اتوژسیونر) و "خودانگيختگی"(اسپونتانه) و سوسيالیسم شورائی و "لیبرتر"(آنارشیستی) راهنمای عمل بود. ُمدل استالینی و مارکسیسم دولتی شوروی که حزب کمونیست فرانسه هم متحد آن بود، دیگر جوابگو نبود. بنابراین حرف دانشجویان در بین کارگران ان بیشتر برد پیدا می کرد تا دستورالعمل حزب کمونیست فرانسه و حتیCGT  سنديکای اصلی کارگران اول با جنبش همراهی نکردند و گفتند اینها ماجراجوئیهای دانشجویان خرده بورژواست و ما نمی توانیم طبقه کارگر را ببریم روی اين میدانهای نامعلوم. اما بعد که دیدند کارگران استقبال می کنند، همراهی کردند. بنابر این میتینگ بزرگی که دانشجويان برگزار کردند تجمع چپ غیر کمونیست بود و پیرماندس فرانس از حزب سوسیالیست آمد و سخنرانی کرد. از همین جاها بود که انقراض حزب کمونیست فرانسه کم کم شروع شد. بنابر این تمامی بینشهای سنتی اعم از لیبرالیسم یا استالینیسم چپ و راست زیر سئوال رفته بود و دانشجویان اندیشه های نویی را می طلبیدند و متفکرين جدیدی امثال مارکوزه (از نئومارکسیستهای مکتب فرانکفورت بود و در آمریکا مورد توجه دانشجویان بود و بعد به اروپا آمد و سلسله کنفرانسهایی گذاشت، کتاب "انسان تک ساحتی" در سال 1964  را منتشرکرده بود).<br />
 نئومارکسیسم از زمان لوکاچ در سالهای 1920 واندیشمندانی مثل ارنست بلوخ (که از فیلسوفانی است که افکارش به دکتر شریعتی هم نزدیک است و بر خورد مثبت نسبت به مذهب دارد و چند کتاب دارد که مهمترین کتابهایش " روح اتوپیا "  در سال 1920 نوشته و دیگر سه جلد " اصل امید" که می گوید این جوامع جدید و مدرنیته بورژوا  دارند اصل امید را از بین می برد و اتوپیا نقش انقلابی دارد، در حالی که می دانید در مارکسیسم کلاسیک اتوپیا بار منفی داشت.<br />
سارتر با دانیل کوهن بندیت از رهبران دانشجویان مه 68 ، بحثی داشت که در مجله نوول ابزواتور منتشر شد و در برابر حملات  ریمون آرون و سایر روشنفکران محافظه کار حمایت می کند از این جنبش و می گوید شما می خواهید پهنه ممکن را در سیاست بسط دهید و روشهای جدیدی را در مبارزه ابداع کنيد و سعی می کند همدلانه این جنبش را همراهی و تئوریزه کند. بنابر این جنبش مه 68 فراتر از یک جنبش دانشجویی بود، به جنبش اجتماعی و کارگری پیوند خورد و در پی آن جنبش آزادی زنان بوجود می آید (کتاب "جنس دوم" سيمون دو بوار از مراجع فکری آن بود) و بطور کلی جنبش جوانان ( دانش آموزان مدارس هم به دانشجویان پیوستند) و همچنین یک بعد اجتماعی عدالت خواهی که کارگران را به خود جذب کرد.</p>

<p>شهروند امروز : در آن سالها جنبش دانشجویی ایران مقیم اروپا که غالبا در کنفدراسیون مشغول فعالیت بودند و در اکسیونهای خود علیه رژیم شاه دانشجویان ایرانی را به صحنه می کشاندند، آیا پیوندی بین جنبش مه 68 و جنبش دانشجویی ایرانی برقرار شده بود؟ آیا دکتر شریعتی در این زمینه منشأ اثر بوده است؟<br />
احسان شریعتی : برای درک اين تأثيرات باید به چند سال قبل از آن واقعه برگشت. در ايران چند ماه بعد از بعد از کودتای 28 مرداد ،1332 دانشگاه بود که مقاومت را آغاز کرد و واقعه شانزده آذر و روز دانشجو بوجود آمد. این در سال 1953 بود. اما بعد از این کودتا نسلی به خارج از ایران برای تحصیل آمدند که کنفدراسیون و شاخه خارج از کشور نهضت ملی (و نيز حزب توده) براه افتاد. دکتر شریعتی هم درسالهای 1958 تا 1964 ( 1337 تا 1343 ) در اروپا بود و کنفدراسیون هم همان سالها تأسیس می شود. بعد از ورود دکتر به پاریس مسئولیت ارگان جبهه ملی با نام " ایران آزاد" و نشریه دیگری که با نام "اندیشه جبهه "منتشر می شد چندی با دکتر بود و او با نام مستعار "شمع" در آن نشریات می نوشت. <br />
آن مقطع هم از نظر تاریخ ایران بسیار مهم بود، زیرا پس از پانزده خرداد 42 گويا شریعتی تحلیلی می نویسد به نام «رهبری ملی ، رهبری مذهبی»، خمینی و مصدق و شایع است که بخش لائیک جبهه ملی با چاپ این مقاله مخالفت می کنند. به هر حال حوادث تاريخ بزرگی در جهان رخ می دهد مثل انقلاب الجزایر که شریعتی در آن شرکت می کند و یا سایر جنبشهای آزادی خواهانه در افریقا (مثل قتل پاتریس لومومبا و شرکت شریعتی در تظاهرات اعتراضی دانشجویان پاریس و دستگیری او در میدان اتوآل و انتقال به زندان سیته که در زندان با یکی از رهبران توگو به نام گیولز مصاحبه ای می کند) و یا آشنایی شریعتی با فانون و نامه نگاری با او که بعد در همان ارگان جبهه افکار فانون را ترجمه و معرفی می کند بويژه این کتاب "مغضوبین روی زمین" را که مقدمه اش را سارتر می نویسد. و نيز با مکاتب جدیدی رایج در اینجا مثل اگزیستیالیسم و .. آشنا می شود. در همان زمان سارتر و سیمون دوبوآر در کافه های پاریس فعالیتهای فرهنگی- اجتماعی خود دنبال می کرده اند.<br />
البته دکتر شریعتی در سال 1964 به ایران بر می گردد که در همان زمان بحث تشکیل یک نهضت آزادی بخش مطرح می شود: مشابه کاری که در الجزایر و فلسطین صورت گرفته بود و جبهه آزادیبخش راه افتاده بود ، و قرار می شود در ایران هم  سازمان رهایی بخش درست شود مثل "جبهه های آزادیبخش ملی"(ف.ل.ن)؛ البته بعدها مهندس بازرگان و يارانشان نام نهضت "آزادی" را (بجای "آزادیبخش") ترجيح دادند. اما در بخش خارج کشور این بحث مطرح بود که نهضتی آزادی بخش باشد . نطفه پيدایش جنبشهای انقلابی قهرآمیز پس از 15 خرداد 42 (مثل مجاهدین و فدائیان) هم در همین جنبش دانشجویی شکل گرفت. زیرا رهبران اینها همه دانشجو بودند (مجاهدین شاخه دانشجویان نهضت آزادی بودند و فدائیان یا مثل جزنی از سازمان جوانان حزب توده و یا از دانشجویان نهضت ملی مثل احمد زاده ها و ..) بنابر این از دل جنبش دانشجویی رویکردی بیرون می آید متأثر از جنبش چریکی امریکای لاتین و جنبشهای رهایی بخش الجزایر و فلسطین و ویتنام و در مجموع، در ایران این فکر تقویت می شود که مبارزات قانونی و مسالمت آمیز دیگر بعد از کودتا ناممکن شده اند و برویم به سمت روشهای انقلابی و مکتبی. البته دکتر شریعتی در ایران یک خط و مشی فرهنگی را در پیش می گیرد و با روشهای سیاسی  و نظامی صرف فاصله می گیرد و در همان سالها انقلابی را در زمینه فرهنگی تدارک می بیند و درست همین سال های  1968 (1347) آغاز کنفرانس های دانشگاهی شریعتی در شهرهای گوناگون است پيش از ممنوع التدریس شدن دو سال بعد (مقارن جشن های دوهزار و پانصدساله شاهنشاهی).</p>

<p>شهروند امروز : چرا جنبش دانشجویی در آن مقطع یک نوع نگاه انترناسیونالیستی داشت اما پس از چهل سال امروزه به نوعی درون گرائی با تمایلات بیشتر صنفی و توجه به مسائل ملی عمل می کند؟<br />
احسان شریعتی : این تفاوت نيز در واقع یکی از ابعاد فروکش کردن حريق انقلاب و شرايط انقلابی در سطح جهانی پس از پايان دوران انقلابهای ضداستعماری و جنگ سرد شرق و غرب سابق و فروپاشی شوروی و ...، ناکامی خود جنبش مه 68 است که گفتیم فرانسوی یا حتی اروپایی نبود، بلکه ابعاد جهانی داشت. چگوارا از سمبلهای آن جنبش بود و جمله ی منتسب به او از شعارهای آن جنبش بود که: " رئالیست باشیم، ناممکن را بخواهیم! " <br />
دلایل وجود شرايط و و روحیه انقلابی در جهان بحث مستقلی است؛ اين جوّ منجمله به فرانسه هم  منتقل می شد از طريق گروههای چپ بعلاوه افکار نوانديشانی چون آلتوسر و مارکوزه و سارتر و فانون که به جنبش دانشجوئی در فرانسه خصلتی پيشرو و رادیکال می داد. اما در شرايط فعلی و در سطح جهانی نه ديگر این تنش را می بینیم (بجز در شکل حوادث اخير پيرامون 11 سپتامبر و  از زمان حمله آمریکا به افغانستان و عراق و .. و بجز مسئله فلسطین که همجنان حل نشده باز مانده از آن زمان) و پس از فروپاشی اردوی شوروی و منتفی شدن "خطر کمونیسم" (که برای گرم نگهداشتن تنور صنايع نظامی به دنبال دشمنان جدید می گشتند که خوشبختانه تروریسم "اسلام گرا" به دادشان رسيد) و خلاصه، غلبه ی جنگ و رقابت اقتصادی بر درگيری نظامی و سیاسی و ایدئولوژیک، و حاکم شدن تفکر اقتصاد بازار (حتی در کشورهای سابقا کمونیستی مثل چین و روسیه)، مجموعه این شرائط باعث شده که زمينه ی راديکال و بین المللی در میان جوانان و دانشجویان کاهش يابد و مبارزات و مطالبات بیشتر ملی و صنفی شود.</p>

<p>از سوی دیگر به دلیل موفقيت های انتخاباتی نولیبرالهای محافظه کار در اروپا می خواهند یک سبک مديريتِ تکنیکی-تجاری را حتی بر دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی  حاکم کنند؛ به همین دلیل دانشجویان از آینده کاری خود نگران و معترض اند به این وضع و برنامه و بودجه. می شود گفت به دلیل آنکه یک مکتب و بینش کیفی (مثل انواع مارکسیسم در گذشته)، که مسائل جهانشمول و ملّی را به هم ربط دهد دیگر راهنما نيست، مطالبات بیشتر محلی و صنفی و کمّی شده اند.</p>

<p>شهروند امروز : جنبش دانشجویی ایران در داخل کشور را چگونه می بینید؟ آیا گفتمان حاکم بر این جنبش را هم متفاوت با گذشته می دانید؟ این تفاوتها بیشتر در چه زمینه هایی است؟<br />
احسان شریعتی : بله تغییر لحن محسوس است که  البته نیمی از آن به موقعیت پیش و پس از انقلاب ايران برمی گردد. پیش از انقلاب ما با یک نظام باصطلاح "مستبد و وابسته" مواجه بودیم (یک دیکتاتوری سلطنتی متکی به غرب و آمریکا)، لذا گرایش به چپ بديل و آلترناتيوی قوی محسوب می شد و گرایش به سمت عدالت خواهی و انقلابی گری غاالب بود؛ اما بعد از انقلاب، که با نظامی دینی برآمده از انقلاب که برخی از گفتارهای چپ مثل همبستگی با جهان سوم و فلسطین و ضدیت با آمریکا و امپریالیسم گفتمان رسمی شده، جنبش جوانان و دانشجویان که در استقلال و اپوزيسیون نسبت به حاکمیت است، گاه ممکن است در واکنش، عکس هر چه نظام می گوید را درست بداند، مثلا گاه می شنويم که اسرائيل و فلسطین مسئله ما نیست و یا آمریکا و خاورميانه مشکل ما نیست و ..، و بلحاظ فرهنگی-عقيدتی هم سکولاریسم متجددانه آلترناتيو مذهب حکومتی می شود. اگر از تجربه گذشته درست درس بگیریم، در اینجا هم می توانیم تعادل اصولی و منطقی خود را از دست ندهیم . در گذشته چون با امپریالیسم مخالف بودیم، طرفدار  سوسیالیسم های غيردموکراتیک می شديم و در جریان انقلاب، مسأله دموکراسی و حقوق بشر نادیده گرفته می شد. در حال حاضر، ممکن است به عکس، نسبت به عدالت اجتماعی و استقلال ملی  از سوی بخشهایی از جنبش جوانان و دانشجويان کم عنایتی شود و در ضدیت با حاکمیت حساسیت نسبت به استقلال و اجتناب از امکاناتی که قدرتهای خارجی می دهند، کم توجهی شود و این دام خطرناکی است. <br />
جنبش دانشجویی ایران نمی تواند و نبايد از همبستگی با ساير جنبشهای دانشجویی جهان جدا بماند. درست است که با توجه به نظام حاکم در موضع اپوزيسیون قرار دارد، اما علیه "نظم نوين" حاکم بر جهان نيز باید موضعی منتقد داشته باشد. جنبش دانشجویی ایران نمی تواند از جنبش دانشجویی کشورهای خاورمیانه برکنار باشد علیه جنگ نوامپراطورگونه و علیه تبعیض قومی- دینی صهیونیستی  و سیاست خرجی یک بام و دو هوای غرب در خاورمیانه سکوت پیشه کند.<br />
جنبش دانشجویی باید به ضعفهای جنبشهای گذشته برسد. جنبش مه 68 هر چند به نظر من یک جنبش "رهایی بخشی" بود و در مسیر دموکراتیزاسیون و مطالبه ی آرمانهای اولیه روشنگری و معترض به خلف وعده های مدرنيته، و در مجموع میراث مثبتی هم در نقد وضع موجود از خود بجای گذارد، اما از جنبه های ضعف و توهمات و گزاف گوئی ها و انحرافات و شکستهای او هم نباید غافل شد : واکنش اين جنبه های منفی را در نوعی "راست روی" بعدی نزد امثال برنار هانری لوی ها و بويژه، آلن فينکیلکروت ها (از روشنفکران معروف یهودی فرانسه که در مطبوعات اسرائیل نومحافظه کاران آمریکا را نوعی چپ جديد معرفی می کند) و مجموعه روشنفکرانی که به نوعی محافظه کاری جديد گرایش يافته اند (مثلا در اين مورد نگاه کنيد به کتاب دانیل لیندنبرگ:«فراخوان به نظم: يک بررسی درباره مرتجعين جديد»)<br />
البته برخی ديگر از سران چنبش 68 اصلاح طلب شدند، مثل خود دانیل کوهن بندیت که الان نماینده سبزها در پارلمان اروپا است و يا آلن گسمار که به حزب سوسيالیست و دولت ميشل روکار پيوست و ..، و برخی ديگر از چهره های گروه "نوفیلسوفان" که به سمت معنویت وعرفان های شرقی رفتند مانند بنی لوی رهبر گروه "چپ پرولتری" معروف که منشی ژان پل سارتر بود و از مائوئیسم به آئين موسوی بازگشت و يا کریستیان ژامبه که به اسلام و تشيع معنوی توجه کرد و راه هانری کربن و ..را ادامه می دهد.</p>

<p><br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>دکتر سعید پیوندی : در جنبش می 68 فرانسه دانشجویان می‌خواستند از حقوق بیشتری برخوردار باشند</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2008/05/_68.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=244" title="دکتر سعید پیوندی : در جنبش می 68 فرانسه دانشجویان می‌خواستند از حقوق بیشتری برخوردار باشند" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2008://1.244</id>
    
    <published>2008-05-12T10:41:26Z</published>
    <updated>2008-05-12T10:59:32Z</updated>
    
    <summary>دکتر سعید پیوندی : جامعه‌ی فرانسه به جز از طریق چنین بحران عمیقی نمی‌توانست بازاندیشی بکند و یک برخورد انتقادی به نوع نظم، مسایل داخلی، به روابط گروه‌های اجتماعی و خیلی مسایل دیگر بکند. طبیعی است که یک جنبش شورشی...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="تاریخ" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p><img alt="peivandi.img.JPG" src="http://www.roozneveshtha.com/peivandi.img.JPG" width="324" height="238"align="left" /><strong>دکتر سعید پیوندی : جامعه‌ی فرانسه به جز از طریق چنین بحران عمیقی نمی‌توانست بازاندیشی بکند و یک برخورد انتقادی به نوع نظم، مسایل داخلی، به روابط گروه‌های اجتماعی و خیلی مسایل دیگر بکند. طبیعی است که یک جنبش شورشی در همه‌ی دنیا یک سری ضایعات هم داشته و دارد، اما این ضایعات برای جامعه‌ی فرانسه برخلاف آنچه که برخی از سیاستمداران راست‌گرا می‌گویند بسیار کمتر از فواید این جنبش بود که عدالت اجتماعی، بیداری جوانان و نگاه جدید به جامعه و اقتصاد را در پی داشت. </strong><br />
این گفتگو را می توانید <a href="http://radiozamaaneh.com/special/2008/05/post_539.html">اینجا</a> گوش کنید</p>]]>
        <![CDATA[<p>زمانه : ریشه‌های جامعه‌شناختی جنبش می ۶۸ فرانسه چه بود؟ چه عواملی باعث خیزش عظیم دانشجویی در فرانسه و سایر کشورهای غربی شده بود؟<br />
دکتر سعید پیوندی : من فکر می‌کنم اتفاق می ۶۸ را باید در زمینه و بافت دهه‌ی ۶۰ در مجموعه کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی دید. یعنی این دهه، دهه‌ای است که جوانان به عنوان یک گروه جدید اجتماعی با قدرت ظهور می‌کنند. آن‌ها سعی می‌کنند نشانه‌های خودشان را به جامعه بقبولانند؛ همه رفتارهای اجتماعی، نوع زندگی، موسیقی، لباس پوشیدن، برخورد سیاسی و فاصله گرفتن از احزاب سنتی.<br />
جنبش‌های جوانان بیشتر حالت اعتراضی به احزاب سنتی دارد. مثلا چپ نو در این دوره در امریکای شمالی، امریکای لاتین و در فرانسه شکل می‌گیرد و این در بستر شرایط اجتماعی خاصی هم به وجود می‌آید. یعنی سال‌های مبارزه ضد استعماری و مستقر شدن کشورها در مناطق استعمار زده دنیا، جنگ ویتنام و مبارزه علیه آن و تشدید مسابقه‌ی تسلیحاتی بین دو قطب قدرت در آن زمان، یعنی امریکا و شوروی.<br />
نیازهایی که یک گروه اجتماعی به نام جوانان داشتند، بزرگسالان و نسل قبلی در جامعه سنتی چه در اروپا و چه در امریکای شمالی و سایر کشورها حاضر نبودند آن را به رسمیت بشناسند. بنابراین جوانان باید یک حرکت اعتراضی پر سر و صدا می‌کردند؛ برای این‌که این گروه اجتماعی فرهنگ، رفتارها و نگاهش به جامعه ارائه شود. <br />
دانشگاه در جنبش می مهم بود؛ زیرا دانشگاه تنها جایی بود که جوانان به طور متمرکز وجود داشتند. بقیه جاهایی که جوانان بودند، این حالت زندگی جمعی در آن وجود نداشت و از طرف دیگر در دانشگاه فکر انتقادی وجود داشت و می شد در مورد مسایل سیاسی و اجتماعی فکر کرد و نگاه انتقادی داشت.<br />
همه این‌ها جمع شد برای این‌که دانشگاه به مرکز اعتراضات تبدیل شود. اما من فکر می‌کنم این را باید وسیع‌تر دید؛ در حد یک گروه نوظهور در جامعه به نام جوانان که می‌خواستند در برابر نسل‌های قبلی مهر و نشان خودشان‌ را بجا بزنند. <br />
در فرانسه این حالت حاد پیدا کرد؛ زیرا این مقارن شد با مسایل سیاسی جامعه و جنبش دانشجویی به دنبال این رفت که با سندیکاهای کارگری و جنبش کارگری پیوند بخورد. برای این‌که چپ‌ها در آن خیلی قوی بودند. <br />
علت این جنبش اعتراض به جامعه‌ای بود که حاضر نبود تغییرات را بپذیرد و سنتی باقی مانده بود و درون این جنبش یک واقعیت بزرگ اجتماعی زمان بود و آن عبارت بود از اعتراض به جنگ ویتنام و اعتراض به نابرابری‌های اجتماعی. در مورد فرانسه جوانان اعتراض داشتند به روابط فوق‌العاده استبدادی و غیر دموکراتیکی که در دانشگاه‌ها بین استادها و دانشجویان وجود داشت. بخشی از اعتراضات دانشجویی مستقیما مربوط می‌شد به نوع روابط تربیتی و دانشگاهی که وجود داشت بین دانشجویان و اساتید. دانشجویان می‌خواستند از حقوق بیشتری برخوردار باشند. <br />
در سطح وسیع‌تر انواع آزادی‌هایی که جوانان می‌خواستند با آن زندگی کنند، مثل آزادی‌های جنسی، جامعه در مورد آن خیلی سخت‌گیر بود و نگاه بدبینانه و سنتی داشت. حرکات سال‌های ۱۹60 در مجموع باعث شد این حرکات تعدیل شود و بخش مهمی از آزادی زنان و برابری ایشان با مردان در جامعه از طریق این جنبش شروع شد. <br />
حرکات افراطی از سوی دانشجویان در خصوص آزادی‌های جنسی دیده شد؛ تا حدی که در آلمان و فرانسه و در برخی دانشگاه‌ها دختر و پسر با هم رابطه جنسی برقرار می‌کردند. برای این‌که اعتراض کنند به آن سنت‌های گذشته و این مقطعی بود و بلافاصله تعدیل شد. حاصل این جنبش این بود که ما شاهد رشد حضور زنان و دختران جوان در دانشگاه‌ها هستیم و این از جنبش می ۶۸ شروع شد.</p>

<p>زمانه : آیا فکر می‌کنید جنبش می ۶۸ با جنبش دانشجویی در داخل ایران پیوند برقرار کرد؟ آیا پیام‌های می ۶۸ به داخل ایران و به محافل دانشجویی و روشنفکری در آن مقطع و بعد از آن منتقل شد یا نه؟<br />
دکتر سعید پیوندی : من فکر می‌کنم فضای سال‌های ۶۰ جوانان به ایران منتقل شد. کاملاً و این در همه امور در ایران منعکس است. شما در تولیدات ادبی و سیاسی ایران نگاه کنید؛ تا حدودی نسل جوانی که در دهه‌ی چهل و پنجاه در ایران به وجود می‌آید، محصول این دوره هستند. <br />
جنبش چریکی، چه در بخش مجاهدین و چه در بخش چریک‌های فدائی خلق به نوعی بازتاب این حرکت هستند که این‌ها اعتراضی هستند به احزاب سنتی چپ و مذهبی که از بی‌عملی و آن سیاست‌های سنتی و قدیمی ایشان جوانان می‌بریدند.<br />
درست است که راهی که جوانان در پیش می‌گرفتند - راه مسلحانه - راه درستی نبود؛ اما این یک نوع اعتراض بود به راه‌های سنتی. بعدا در سنتز خودش خیلی از افراط‌ها حل و تعدیل شد؛ اما همیشه جنبش‌های اعتراضی در همه دنیا چه جنبش‌های جوانان و چه بزرگسالان ابتدا حالت افراطی دارند؛ بعدا تعدیل می‌شوند. <br />
در مورد ایران، اگر به ادبیات نگاه کنید، چهره‌های اعتراضی جدید مثل فروغ و اخوان‌ثالث و خیلی از چهره‌های ادبی دیگر را که ببینید، در آن دوره یک نگاه جدید به شعر و ادبیات داشتند. در هنر و به ویژه در نقاشی آن را می‌بینید. در سیاست و اکثر زمینه‌های اجتماعی آن را می‌بینید، ولی جامعه ایران خودش به طور مستقیم در آن مقطع درگیر نشد، ولی بعدا ما یک جنبش دانشجویی خیلی وسیعی داشتیم که خیلی تحت تأثیر می ۶۸ بود، یعنی جنبش دانشجویی دهه‌ی پنجاه. دیرتر این موج به ایران رسید. <br />
در فضای آن روز، اعتراض به جنگ ویتنام و رقابت بین ابرقدرت‌ها و ظهور یک قدرت جدید به نام چین وجود داشت. بنابر این جنبش مائوئیستی و اعتراضات دانشجویان به نوع روابط اجتماعی در آن دوره، در ایران که خیلی تحت تأثیر چپ‌ها بود، عینا آنچنان که در فرانسه اتفاق افتاد، رخ داد.</p>

<p>زمانه : شما از یک چپ جدید نام بردید که ماهیت جنبش می ۶۸ با استفاده از این چپ جدید شکل گرفت. تفاوت این چپ جدید با آنچه که در اردوگاه کمونیستی شوروی توسط یک نظام مستقر استالینی ترویج می شد، چه بود؟<br />
دکتر سعید پیوندی : این چپ جدید یکی از ویژگی‌هایش این بود که با سوسیالیسم موجود آن موقع فاصله‌گذاری می‌کرد. احزاب کمونیست که از شوروی و روابط بروکراتیک اداری و دیوان‌سالارانه‌ای که در این احزاب برقرار شده بود، حمایت می‌کردند، به نوعی دنباله روی از شوروی و سیاست‌گذاری بر اساس سیاست شوروی در میان این احزاب دیده می‌شد.<br />
همه احزاب سنتی کمونیست آن موقع مثل حزب کمونیست فرانسه و حزب توده ایران و احزاب کمونیست منطقه، همه‌شان این ویژگی و خصلت را در مورد شوروی داشتند. چپ جدید نوعی گسست در میان این روابط حاکم بر دنیای چپ‌ها و کمونیستی بود. این چپی بود که در برخی از برنامه‌هایش خیلی افراطی‌تر و رادیکال‌تر بود، از شیوه‌هایی استفاده می‌کرد که خشونت‌آمیزتر بودند. چه گوارا و فیدل کاسترو قهرمان این چپ است و مبارزه‌ی مسلحانه می‌کردند و اشکال مبارزه سیاسی رایج را رد می‌کردند و معتقد به مبارزه سیاسی خیلی حاد بودند. <br />
در اروپا ما آن‌ها را در قالب بریگاردهای سرخ یا اکسیون دیرکت در فرانسه یا بادرماینهوف در آلمان می‌شناختیم که این‌ها گروه‌های افراطی بودند که سرمشق گروه‌های چریکی در ایران هم بودند. این‌ها در واقع دو اعتراض اساسی داشتند. اول اعتراض به روابطی که در خانواده کمونیستی وجود داشت و در آن جوانان اصلا بازی داده نمی‌شدند و این روابط کلا سنتی و دیوان‌سالارانه بود. <br />
دوم این‌که این احزاب کمونیستی متهم بودند به دنباله‌روی از شوروی و اتخاذ سیاست‌هایی که از نظر این‌ها سازشکارانه بود خیلی سیاسی‌کاری بود و کم‌تر دنبال عمل و حرکاتی می‌رفتند که بتواند انقلاب ایجاد کند و جامعه را به حرکت وادارد. <br />
در ایران حرکت سیاهکل (نوزده بهمن) یک نمونه بود. قبل از آن سازمان مجاهدین شکل گرفته بود، در همان سال‌های 48-47 توسعه پیدا کرد، ما شاهد این چپ جدید در بسیاری از کشورهای جهان هستیم که حساب خودش را از چپ سنتی و احزاب کمونیست سنتی جدا می‌کند.</p>

<p>زمانه : این‌که دانشجویان توانستند جنبش کارگری را هم با خودشان به میدان بکشانند، به چه دلیل بود؟ آیا وضعیت اقتصادی به گونه‌ای بود که نیازهای مشترکی در اعتراض به حکومت در کارگران ایجاد شد که توانستند به میدان بیایند؟<br />
دکتر سعید پیوندی : آن دوره از نظر اقتصادی هم یک دوره خاص است. دوره‌ای که شاهد چرخشی است بعد از سال‌های طولانی رشد وارد یک دوره‌ای می‌شد که می‌توانست بیکاری و تورم در آن وجود داشته باشد. اما در آن سال‌ها در خود فرانسه سندیکاهای کارگری خیلی فعال بودند. در حقیقت اتحاد بین سندیکاها و رهبران سیاسی بود که توانست به اتحاد بین دانشجویان و کارگران کمک کند. در نتیجه این یک اتحاد خودبه خودی نبود، چه چپ جدید چه چپ سنتی آن را قبول داشت و دنبالش بود. برای این‌که هر دو چپ می‌خواستند در جامعه تحول ایجاد کنند و از این امکان جدید استفاده کنند برای فشار به نهاد سیاسی و این کار را هم کردند.<br />
این اتحاد خیلی تأثیر گذاشت، به‌دلیل آن که دانشجویان به تنهایی نمی‌توانستند بدون کمک کارگران و جنبش کارگری آن تأثیری که گذاشتند، بگذارند و این اتحاد بود که توانست در آن مقطع تأثیر بگذارد. هر چند که این اتحاد به قول فرانسوی‌ها یک اتحاد طبیعی (contre de nature) بود و اتحادی نبود که بتواند بلند مدت و پایدار باشد، به جهت این که این‌ها دو گروه اجتماعی کاملا مختلف بودند که منافع یکسانی نداشتند. دانشجویان اساساً می‌رفتند دانشگاه برای این‌که دیگر کارگر نباشند، در حالی‌که کارگران یک گروه متضاد با دانشگاه و آینده‌ی دانشگاهیان بودند. <br />
فراموش هم نکنیم که دانشجو بودن یک دوره‌ی کاملا گذرا است و یک مرحله‌ی کاملا حساس از زندگی یک جوان است. بنابراین نمی‌توان به عنوان یک مسئله پایدار به آن نگاه کرد. دانشجو دو سه سال دانشگاه می‌رود و بعد جذب بازار کار می‌شود و احتمال زیاد جزو طبقات زحمتکش هم نمی‌شود، زیرا دانشگاه رفته و جزو طبقات ممتاز جامعه است. در آن زمان در یک مقطع کاملا عاطفی و سیاسی این اتحاد عمل کرد و توانست تأثیر هم بگذارد.</p>

<p>زمانه : شما پایان جنبش را چگونه می‌بینید؟ آیا در همان مقطع این جنبش با موفقیت به پایان رسید؟<br />
دکتر سعید پیوندی : در کوتاه مدت این جنبش از این جهت موفقیت‌آمیز بود که توانست خیلی از قوانین و قواعد آموزشی را در فرانسه عوض کند. یعنی جرج پمپیدو که بعد از دوگل آمد، اساسا توانست یک حرکت جدیدی را در یک سطح نهادی در بالای جامعه ایجاد کند. بسیاری از رسانه‌های روش کارشان را تغییر دادند و خیلی دموکراتیک‌تر و بازتر شدند. زنان توانستند یک جایگاه جدیدی پیدا کنند در جامعه و همانطور جوانان. <br />
بنابراین در کوتاه مدت این‌ها توانستند تأثیر بگذارند و موفق بودند. در بلند مدت هم موفق شدند، زیرا جامعه را به فکر فرو برد راجع به سمت‌گیری‌های اصلی‌اش. این خیلی در می ۶۸ مهم بود، یعنی جامعه‌ی فرانسه به جز از طریق چنین بحران عمیقی نمی‌توانست بازاندیشی بکند و یک برخورد انتقادی به نوع نظم، مسایل داخلی، به روابط گروه‌های اجتماعی و خیلی مسایل دیگر بکند. طبیعی است که یک جنبش شورشی در همه‌ی دنیا یک سری ضایعات هم داشته و دارد، اما این ضایعات برای جامعه‌ی فرانسه برخلاف آنچه که برخی از سیاستمداران راست‌گرا می‌گویند بسیار کمتر از فواید این جنبش بود که عدالت اجتماعی، بیداری جوانان و نگاه جدید به جامعه و اقتصاد را در پی داشت. <br />
من همیشه فکر می‌کنم یک بحران نشان‌گر وجود یک سری روابط نامعقول و یک سری مشکلات است و ما پیش از آن‌که به اشکال بیرونی بحران نگاه کنیم باید ببینیم این بحران برای چه به وجود آمده و آیا این بحران توانسته است جامعه را نسبت به مشکلات خودش‌ آگاه کند.<br />
به نظر من جنبش می ۶۸ این کار را کرد، ولی زمان می‌خواست. برای این‌که ما از حالت عاطفی و برخورد مقطعی با این جنبش جدا شویم و این جنبش را به‌صورت یک بحران اجتماعی واقعی نگاه بکنیم. <br />
ببینید جنبش می ۶۸ باعث شد رفورم‌های اصلی دانشگاهی در فرانسه شروع شود که قبلا وجود نداشت. این رفورم‌ها، رفورم‌های اساسی در زمینه‌های اجتماعی و بدون این اصلاحات اساسی جامعه فرانسه هیچ‌وقت نمی‌توانست جایگاهی که امروز دارد، داشته باشد. <br />
ولی هم‌زمان باید بگوییم که اگر بخواهیم به ایران برگردیم، در ایران وضع خیلی بدتر است، زیرا ما هیچ‌وقت به جنبش‌های جوانان و جنبش دانشجویی به عنوان تبلور یک بیماری تبلور یک مشکل بحران اجتماعی نگاه نکرده‌ایم، بلکه بیشتر یک نگاه امنیتی، سیاسی و کوتاه مدت داشته‌ایم چه در زمان شاه و چه بعد از انقلاب. <br />
به همین دلیل هم ما هیچ‌وقت جوانان‌مان را نفهمیدیم و نتیجه‌اش این شده که جوانان، سرمایه‌های کشور که باید در ساخت ایران جدید و ایران پیشرفته کمک کنند، خیلی وقت‌ها سرخورده‌اند و ایران را می‌گذارند و می‌روند. ما بزرگ‌ترین فرار مغزها را در دنیا داریم، برای این‌که ما جوانان را نخواستیم به طور واقعی مشارکت دهیم و پیام‌شان را بفهمیم و بهای آن را جامعه ایران به شدت و سنگین می‌پردازد.<br />
</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>نامه دوم دکتر سروش به آیت الله سبحانی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.roozneveshtha.com/2008/05/post_191.shtml" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.roozneveshtha.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=243" title="نامه دوم دکتر سروش به آیت الله سبحانی" />
    <id>tag:www.roozneveshtha.com,2008://1.243</id>
    
    <published>2008-05-11T05:12:08Z</published>
    <updated>2008-05-11T06:25:57Z</updated>
    
    <summary> دکتر سروش خطاب به آیت الله سبحانی : دردمندانه فرموده اید که سخنان شبهت آلود من، ضعف ایمان جوانان را در پی می آورد. آیا نمی اندیشید که رفتار عافیت جویانه و گفتار خردستیزانه پاره ای از روحانیان درین...</summary>
    <author>
        <name>سراج الدين ميردامادي</name>
        
    </author>
            <category term="فرهنگی" />
    
    <content type="html" xml:lang="fr" xml:base="http://www.roozneveshtha.com/">
        <![CDATA[<p><img alt="DR.SOROUSH.JPG" src="http://www.roozneveshtha.com/DR.SOROUSH.JPG" width="226" height="234"align="left" /> دکتر سروش خطاب به آیت الله سبحانی : دردمندانه فرموده اید که سخنان شبهت آلود من، ضعف ایمان جوانان را در پی می آورد. آیا نمی اندیشید که رفتار عافیت جویانه و گفتار خردستیزانه پاره ای از روحانیان درین خصوص مقصرتر و مسوول ترست؟ می دانید چه چیز ریشه ایمان را می سوزاند: خرافه گستری به نام دین و بی عدالتی به نام خدا و سکوت در مقابل ستم. شما شاهدید که امروز در ایران نقد رهبری کردن، با جان خود بازی کردن است. گریبان این سیاست ایمان شکن و  عدا لت سوزرا رها کرده اید و کاسه ها و کوزه ها را بر سر من می شکنید که چرا ایمان شکنی می کنم.می خوردن و رندی و خوش باشی کردن، به قول حافظ، چندان سهمگین نیست که "قرآن را دام تزویر کردن". و آیا روحانیان ما همانقدر که به تفسیر حسّاسند به تزویر هم حسّاسند؟ جوانان ما کی و کجا گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک  از روحانیان حکومتی دیده اند تا ایمانشان نیرومند تر شود؟و از روحانیت جز جسمانیت چه دیده اند تا روحشان فربه تر گردد؟ برای فرستادن سرد مزاجانی چند به گرمخانه مجلس، مهر و امضای امام زمان را در پای فهرست فاتحان انتخابات گذاردن و بر منابر و از صداوسیما سخنان سست و خرافی پراکندن و در مقابل مخالفان برآشفتن وشهرآشوبان را به خشونت بر انگیختن و اندیشه های نو را فروکوفتن و از متفکّران توبه طلبیدن و "مدرسه معصومیه" ساختن و سهم امام معصوم را در آن ریختن و هر چند گاه آشوبی بدست آن "روحانیان " بر پا کردن وعصمت مرجعی وحریم محترمی  راشکستن وحتی بر خانقاهیان رحم نکردن وخانه بر سرشان فرود اوردن و در نماز جمعه ارهاب و ترور را تحسین و ترویج کردن، آیا نشانی از کردار و گفتار نیک دارد؟ روحانیت ما  نقش ناپسند خود را در کاهش ایمان جوانان نمی بیند و به یمین و یسار می رود تا مجرم و مقصر پیدا کند. از سر انصاف باید گفت که حساب قلیلی از روحانیان پارسا و پاکدامن  از این مجموعه جداست و من اگر غایت و غرض از این همه نازک اندیشی های فلسفی- کلامی را چیزی جز اقامه عدل و بسط فضیلت می دانستم، این همه از کجروی های رهبران دینی نمی گفتم. <br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p>           <br />
طوطی و زنبور</p>

<p>پاسخ دوم دکتر عبدالکریم سروش به آیت الله جعفر سبحانی </p>

<p>استاد مکرم حضرت آیت الله آقای جعفر سبحانی</p>

<p> </p>

<p>پس از تقدیم درود و شادباش اردیبهشتی،</p>

<p> نامه دوم تان مسرّت وصول بخشید.</p>

<p> </p>

<p>مهر از سر نامه برگرفتم               گویی که سر گلابدان است</p>

<p> </p>

<p>جهد پر شهد و خطاب بی عتاب شما را ستوده بودم و اینک بیشتر می ستایم. </p>

<p>یکم. سخنتان را از "قوس نزولی" احوال و افکار من در بیست سال اخیر آغاز کرده اید، یعنی از ظهور "قبض و بسط تئوریک شریعت" به بعد. خشنود و سپاسگزارم از اینکه اختر اقبال و سعد و نحس احوال مرا چنین مشفقانه رصد می کنید، لکن بدرستی نمی دانم که رصدخانه کجاست. چنین می نماید که شاقول و اسطرلاب بدست شماست و با آن ارتفاع آفتاب می گیرید و حکم به صعود و نزول کواکب می دهید. باکی نیست. اما اگر من بودم اندیشه ها را به میزان حجت و به معیار حقیقت می سنجیدم و برای مخاطب هم حظی و شانی از انتخاب و اجتهاد قائل می شدم. </p>

<p>از جلساتی در قم و تهران یاد کرده اید که با من در فلان و فلان مساله احتجاج کرده اید و قبول نکردن مرا نشانه تنزل  من گرفته اید. آیا عالمانه احتمال نمی دهید که شاید ضعف در حجّت شما بوده است نه در عقیدت و صداقت من؟ من آن جلسات را نیک بخاطر دارم و اینک بخاطر شما می آورم که در موسسه حکمت و ادیان که سخن از "حسن عقلانی صدق" و قبح عقلانی کذب می گفتید، پرسیدم مگر به اعتقاد معتزلیان آنکه عقلاً قبیح است "کذب ضار" نیست (دروغ زیان بخش نه کذب مطلق)؟ و شما تصدیق کردید. آنگاه گقتم پس بنظر شما منعی ندارد که خداوند با خلق خود دروغی بگوید سودمند (در قرآن یا جای دیگر)  و شما گفتید محتمل است اما احتمالش یک در میلیون است! آیا این را به خاطر می آورید؟  </p>

<p>این اجتهاد شما بود در باب احتمال کذب خداوند و من  شما را به خاطر آن ملامت نمی کنم و از شما توبه نمی طلبم، اما در شگفتم از این که شما کسی را ملامت می کنید که عمری ست خردورزانه و فروتنانه به اجتهاد می پردازد و تحقیق را به جای تقلید می نشاند و از سنت ستبر ارتدکسی نمی هراسد و در وحی و فراورده های آن بدیده نقاد عقل خداداد می نگرد و مطمئن است "که آبروی شریعت بدین قدر نرود." </p>

<p>حالا که "قوس نزول" عقیدت مرا رصد کرده اید، ای کاش  "قوس صعود" خشونت را نیزاز سرشفقت رصد می فرمودید و از شبهه همسویی با جفاکاران می گریختید و با سکوت خود، تیغ قساوت آنانرا تیزتر نمی کردید و سراغی از جفاها که بر صاحب این قلم بل همه صاحب قلمان رفت نیز می گرفتید و بانگی بلند و بیدادستیزانه بر بی رسمی ها برمی آوردید و ستم ها و حق کشی های ظالمان را تقبیح می نمودید. از من بگذرید، آن مرجع یگانه "آن قطب زمان دیده ور /  کز ثباتش کوه گردد خیره سر" مگر چه کرده بود که به آن صاعقه عذاب گرفتار آمد و چرا شما و دیگر مراجع سرها در گلیم کشیدید و در کنج خاموشی خزیدید و اعتراضی آشکار نکردید؟ مظلمه آن حصر و حبس و رنج و زجر ناروا را که بر آن فقیه نزیه رفت و همچنان می رود، آسمانها نمی توانند کشید. "تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما". و چون او بسی بسیار. </p>

<p>آخر این مردم حساسیت نسبت به ستم را در کجا و در که ببینند؟ و چگونه باور کنند که در جامعه اسلامی "حق مظلوم از ظالم بدون لکنت زبان گرفته می شود" (همان عبارت نغز نهج البلاغه علوی که شما بدان اشارت کرده اید و من هم سالهاست که آن را می آموزم و معیار داوری قرار می دهم). </p>

<p>دردمندانه فرموده اید که سخنان شبهت آلود من، ضعف ایمان جوانان را در پی می آورد. آیا نمی اندیشید که رفتار عافیت جویانه و گفتار خردستیزانه پاره ای از روحانیان درین خصوص مقصرتر و مسوول ترست؟ می دانید چه چیز ریشه ایمان را می سوزاند: خرافه گستری به نام دین و بی عدالتی به نام خدا و سکوت در مقابل ستم. شما شاهدید که امروز در ایران نقد رهبری کردن، با جان خود بازی کردن است. گریبان این سیاست ایمان شکن و  عدا لت سوزرا رها کرده اید و کاسه ها و کوزه ها را بر سر من می شکنید که چرا ایمان شکنی می کنم.می خوردن و رندی و خوش باشی کردن، به قول حافظ، چندان سهمگین نیست که "قرآن را دام تزویر کردن". و آیا روحانیان ما همانقدر که به تفسیر حسّاسند به تزویر هم حسّاسند؟ جوانان ما کی و کجا گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک  از روحانیان حکومتی دیده اند تا ایمانشان نیرومند تر شود؟و از روحانیت جز جسمانیت چه دیده اند تا روحشان فربه تر گردد؟ برای فرستادن سرد مزاجانی چند به گرمخانه مجلس، مهر و امضای امام زمان را در پای فهرست فاتحان انتخابات گذاردن و بر منابر و از صداوسیما سخنان سست و خرافی پراکندن و در مقابل مخالفان برآشفتن وشهرآشوبان را به خشونت بر انگیختن و اندیشه های نو را فروکوفتن و از متفکّران توبه طلبیدن و "مدرسه معصومیه" ساختن و سهم امام معصوم را در آن ریختن و هر چند گاه آشوبی بدست آن "روحانیان " بر پا کردن وعصمت مرجعی وحریم محترمی  راشکستن وحتی بر خانقاهیان رحم نکردن وخانه بر سرشان فرود اوردن و در نماز جمعه ارهاب و ترور را تحسین و ترویج کردن، آیا نشانی از کردار و گفتار نیک دارد؟ روحانیت ما  نقش ناپسند خود را در کاهش ایمان جوانان نمی بیند و به یمین و یسار می رود تا مجرم و مقصر پیدا کند. از سر انصاف باید گفت که حساب قلیلی از روحانیان پارسا و پاکدامن  از این مجموعه جداست و من اگر غایت و غرض از این همه نازک اندیشی های فلسفی- کلامی را چیزی جز اقامه عدل و بسط فضیلت می دانستم، این همه از کجروی های رهبران دینی نمی گفتم. </p>

<p>زان حدیث تلخ می گویم تو را                   تا ز تلخی ها فرو شویم تو را </p>

<p> زبان حال و قال جوانان امروز این است:</p>

<p> کردار اهل صومعه ام کرد می پرست             این دود بین که نامه من شد سیاه از او</p>

<p> </p>

<p>وقتی غافلی از قافله فقیهان در قم  قد علم می کند و همزمان با نشر و نمایش فیلم "فتنه" (که سراپا در خدمت اثبات خشونت ورزی مسلمین و خشونت آموزی اسلام است) آشکارا درس قتل و ترور می دهد و به کنایه ابلغ من التصریح می گوید "مسلمانان باید به تکلیف خود با سروش عمل کنند"، چرا هم کسوتان و پیش کسوتان وی بر وی نمی شورند  و نمی خروشند، که ای غافل اگر این فتوا است، چرا تعیین مصداق می کنی؟ و اگر حکم است، با حضور ولی فقیه، چه حق حکم کردن داری؟ و چرا گریبان او را چاک نمی کنند که چرا دامن اسلام را چاک می کنی؟ و سیاهرویی برای مسلمانان می آوری؟ و تیغ بر چهره تحقیق می کشی و خشونت را به جنگ حجّت می فرستی؟ </p>

<p> و حالا شما از تماشاگران این منظره منفور چه انتظار دارید؟ این بی فرهنگی بل فرهنگ سوزی آشکار را ببینند و ایمان قوی تر کنند؟ یا از مسلمانی شان شرمنده و سرافکنده شوند؟ فراموش نکنید که در چهار قرن اخیر گرچه ملحدان و کافران و ماتریالیست ها و ناتورالیستها، کوهها کتاب در رد و ابطال و تخفیف و تمسخر آموزه های کلیسا نوشتند، اما آنکه کاخ کبریا و کلاه و کمر کلیسا را شکست این کتابها و کلام ها نبود. بل معامله (یا مقاتله) کاردینالها با گالیله ها بود (که تازه او را هم نکشتند، بلکه در حبس خانگی نگه داشتند). هنوز که هنوز است کلیسا از ننگ آن گناه عرق شرم بر چهره دارد، و با دامان تر در آفتاب خجلت ایستاده است تا کی خشک شود. </p>

<p>من ایمان خود را از عارفان گرفته ام نه از فقیهان، و لذا از این نهیب های نامهیب بر جان و ایمان خود نمی هراسم. </p>

<p>من نمی ترسم از این لیک این لگد                      خاطر ساده دلی را پی کند</p>

<p> اما شما فقیهان به فکر جوانانی باشید که دین شان را از دست شما می گیرند و به تشویق و تبلیغ شما دل در گرو آئین  محمدی می نهند و ناگهان و نامنتظرانه چشم می گشایند و بوی خون و خشونت از دهان معلمانشان می شنوند و ناچار "چو بید بر سر ایمان خویش می لرزند."  </p>

<p>یا آیت الله مکارم شیرازی که واژه های "زشت" و"نفرت" از قلمش نمی افتد  و با این حال از من توبه می طلبد و این قدر نمی اندیشد که توبه از معصیت می کنند نه از معرفت.  زهی "انوار الفقاهه" که ظلمت میزاید ومعارف را هم در زمره معاصی می نشاند. و چه بد درسی می دهد این فقیه، که اندیشه ورزی را تحریم می کند و بر افکار مهر حلال و حرام می نهد و از محقّقان توبه و استغفار می طلبد. </p>

<p>حالا شما جناب آقای سبحانی! بر این فقیهان بانگ نمی زنید هیچ، از بی هنران چرا تقدیر می کنید؟  </p>

<p>زآنجا که رسم و شیوه عاشق کشی توست         با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن!</p>

<p> </p>

<p>در یک لغزش تاریخی آشکار آورده اید که بحث من با نشر کاریکاتورهای موهن دانمارکی مقارن و هم سو افتاده است. با پوزش باید عرض کنم که بحث من در باب کلام باری و کلام محمد (ص)، ابتدا ده سال پیش در کتاب "بسط تجربه نبوی" انتشار یافت. گفتگو با روزنامه نگار هلندی هم نزدیک یکسال پیش صورت گرفت حتی قبل از بسته شدن مجله مدرسه. اولی هشت سال قبل از عمل آزادی ستیزانه کاریکاتور نگاران بود و دومی دو سال پس از آن. و در همان اوان هم قطعه یی نگاشتم و آوردم که با نام محمد بازی نمی توان کرد:</p>

<p> "این نام، ناموس مسلمانی است، سرمایه و ثروت قدسی امت احمدی است، پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و اندیشه و آبروی عالم اسلامی است، نماینده و نماد همه ارواح مکرم و پاکان دو عالم است. نام احمد نام جمله انبیاست."  </p>

<p>یکسال و نیم پیش هم سخنان مبسوطی در نقد سخنان پاپ بندیکت شانزدهم گفتم و منتشر کردم که گفته بود "مسلمانان چون قرآن را عین کلام خدا می دانند، حاضر به تفسیر و تاویل آن نیستند". (مشروح همه این کتابات و خطابات را می توانید در پایگاه اینترنتی من بیابید و بخوانید). و اینک چه جای شبهه همسویی من است با معاندان و طاعنان؟ </p>

<p>باری نه آن روزنامه ولایت فروش که کارش همواره تحریف حقیقت و تقدیس خشونت بوده است، و مرا در روز روشن به جرم اندیشه ورزی همکار موساد و سیا می خواند (به همین صراحت) و از شمایان نکوهشی نمی شنود، و نه آنها که "توبه" می طلبند و مسلمانان را به "عمل به تکلیف" تحریک می کنند، هیچکدام خدمتی به معرفت و عدالت و خیر و حقیقت نمی کنند، و با چنین سخن گفتن، گرهی از مشکلات نمی گشایند، بل نشان می دهند که از  مشکلات خبر ندارند. بجای ورود در بحثی محققانه و خردورزانه، شیوه ها و سلاح های کهن را در حذف و اسکات دگر اندیشان به کار می گیرند، و پای عقوبت دنیوی و اخروی را به میان می کشند، و بی خبر از تجربه تاریخی ادیان و اقوام دیگر، خطاهای فرسوده آنان را تکرار می کنند و با بستن چشم بر آفتاب، مرگ آفتاب را آرزو می کنند. </p>

<p>جناب آقای سبحانی، سیال کردن الهیات افسرده اسلامی و بازگشتن به فضای ماقبل ارتدکسی، و بهره جستن از دانش ها و پژوهش های نوین، شرط بقاء سرفرازانه دیانت اسلام در جهان مدرن است، و همین است آنکه اسلام حقیقت را در برابر اسلام هویت فزونی و فربهی می بخشد، و این جز در فضایی آزاد و تحقیق گستر، پیش نمی رود و با ارعاب و تکفیر اندک مناسبتی ندارد و اگر حوزه های علمیه می خواهند هم قدم یا پیش قدم درین راه باشند، باید در مواجهات و مخاطبات شان محتاط تر و مسوولانه تر قلم و قدم بزنند و اگر گلی نمی کارند خاری نریزند و اگر بدان نمی آویزند با آن در نیاویزند. </p>

<p>من از اینکه مراجع و مشایخ عظام بدین بحث اقبال و اهتمام کرده اند، و از همه برجسته تر و خجسته تر حضرت آیت الله العظمی منتظری که به حقیقت افتخار و آبروی مرجعیت و روحانیت است، البته خشنودم و آنرا نشانه حساسیت  حوزه و اهمیت مساله می دانم. آنچه مرا ناخشنود و ناظران را ناامید می سازد، زبان نازیبای زور و زندقه تراشی است که به زیرکی و ظرافت باید زدوده شود. </p>

<p>دوم. نظریه ای که در پی گشودن و زدودن مشکلات "کلام باری" است و شیوه یی خردپسند و دفاع پذیر را برای سخن گفتن خداوند بدست می دهد، و سهم ناسوتی و بشری شخصیت محمد(ص) را (که این همه مورد تاکید قرآن و مورد غفلت ناقدان است)  در فرایند وحی نه کم و نه بیش معین و مبین می کند و خیل عظیمی از عارفان و فیلسوفان مسلمان را در پشت و پشتوانه خود دارد، در شگفتم که چرا چنین به سهو یا به عمد، "نفی کلام باری" انگاشته می شود و قرآن ستیزی خوانده می شود! "حیرتم از چشم بندی خدا". </p>

<p>آشنایی صاحب این قلم با قرآن، بحمدالله، اگر بیشتر از آشنایی با مثنوی نباشد، کمتر از آن نیست. و عموم آیاتی را که حضرت آیت الله ( و پاره ای دیگر از ناقدان محترم، چون اقایان  عبدالعلی بازرگان و  حسینی طباطبایی و  ایازی و ...) به آنها استشهاد کرده اند، در مخزن حافظه و عاقله دارد، و کمترین دشواری در حل و فهم آنها ندارد: اینکه قرآن بر قلب پیامبر نازل شده است، و اینکه جبرئیل آورنده آنهاست و اینکه "کلام الله" است، و اینکه پر از واژه های "قل" است، و اینکه گاه در نزول وحی تاخیری می افتاده و پیامبر به انتظار می نشسته است، و اینکه پیامبر از تعجیل در خواندن قرآن نهی شده است و اینکه حق تغییر دادن آیات را نداشته است، و اینکه کلام خدا، چنانچه وی می خواسته، بدست مردم رسیده است، و اینکه قرآن، کتابی خارق العاده و معجزه است و امثال آن، چه نازسازگاری دارد با ا ینکه همه قرآن محصول کشف و تجربه انسانی مبعوث و موید و فوق العاده است، که کلامش مقبول خداوند و کشفش محصول لحظاتی ناب و نادر از تجربه ای متعالی و روحانی است؟ </p>

<p>نمیدانم ناقدان در باب پدیده هایی چون مرگ و باران چه تحلیلی دارند.  بارها در قرآن آمده است که خداوند خود جانها را می ستاند (الله یتوفی الانفس حین موتها-زمر:42)، یا فرشته مرگ، قبض ارواح می کند (قل یتوفاکم ملک الموت الذی وکل بکم-سجده:11)،  یا فرشتگان جان مردم را می گیرند (توفته رسلنا –انعام:61 )، با اینهمه، تحلیل طبیعی و مادی مرگ با جان ستانی خداوند و ملک الموت هیچ منافاتی ندارد. مگر باران را هم خدا نمی فرستد و "انزال" نمی کند (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا – سوره نباء) و مگر بنا بر روایات با هر قطره باران فرشته یی نازل نمی شود (والها بطین مع قطر المطر اذا نزل – صحیفه سجادیه و تفسیر صافی)، حال آیا تبیین طبیعی نزول باران مگر دست خداوند را می بندد؟ و او را از صحنه طبیعت بیرون می کند؟ و اسناد باریدن باران به خداوند را بی معنا می سازد؟ مگر معنایش این نیست که او مبداء المبادی است و در طول علل طبیعی قرار دارد و همه چیز باذن و تدبیر او واقع می شود؟ اگر چنین است، چرا تبیین طبیعی و مادی وحی و کلام خدا و برجسته کردن نقش پیامبر در آن نسبت آنرا با خداوند منتقطع کند و سخن گفتن خدا و نزول وحی را بی معنا سازد؟ مگر هر چه در طبیعت رخ می دهد عللی طبیعی ندارد، پس چرا وحی نازل بر پیامبر ازین قاعده مستثنا باشد و بی واسطه طبیعت، به ماوراء طبیعت مستند گردد؟ </p>

<p>گاه با خود می اندیشم گویی ما به روزگاری بازگشته ایم که پاره ایی از متدینان، سخن گفتن از نقش باد و دریا و آفتاب را در پیدایش باران ناسازگار با مشیت الهی می دانستند و آنرا مستقیما و بلاواسطه به خواست خداوند منتسب می کردند. اینک هم با همان منطق، نزول باران وحی را بی ارتباط با علل طبیعی (نفس پیامبر، جامعه و زمانه او، دانش او، زبان او ...) می انگارند، و نقش آنها را منافی نقش خداوند می شمارند و به آیات مکرر و مبارک قرآن استناد می کنند که "انا انزلناه ... " و نمی اندیشند که این انزال و ارسال در مورد باد و باران هم در قرآن به کار رفته و در جهانی که از "الوهیت" آکنده است، و دست خدا همه جا در کار است (و این عین کشف محمدی است)، معنایی کاملا روشن و هضم پذیر دارد. </p>

<p>شگفت این است که در مورد کلام باری، "نزول"  را به معنایی مجازی می گیرند که غرض، فرود آمدن از مکانی زبرین به مکانی زیرین نیست (آن چنانکه در مورد باران صادق است)، بلکه فرود آمدن از مکانتی زبرین به مکانتی زیرین است (یعنی از ملکوت به ملک، یا از حقیقه به رقیقه)، اما "کلام "را معنایی مجازی نمی کنند و آنرا به همان معنای الفاظ انسانی می گیرند. زهی ناسازگاری و بی روشی! این نیمه راهی و نیم کاری چرا؟ هم کلام و هم نزول را بمعنی مجازی بگیرید تا گره ها گشوده شود، یا هم کلام و هم نزول را بمعنی حقیقی بگیرید تا در وادی بی پایان دشواری ها سرگردان بمانید. </p>

<p>بر روان امام فخر رازی باید درود فرستاد که می گفت اینکه در قرآن آمده است که خدا حافظ قرآن است (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون-حجر:9) معنای غریب و ماوراء طبیعی ندارد. همین که مسلمانان اهتمام به جمع آوری قرآن کردند، و آن را ثبت در مصحف نمودند، عین حفظ الهی است. و برین قیاس همه امور دیگر. </p>

<p>سوم. اینکه می گوییم قرآن محصول کشف پیامبرانه محمد بن عبدالله (ص) است، به هیچ رو بمعنای گزاف بودن این کشف نیست، تا پیامبر حق تغییر آن را داشته باشد یا هر وقت بخواهد آیات بر او نازل شود و ... </p>

<p>از پیامبری بگذریم. این داوری در حق کشفهای علمی و فلسفی و ریاضی هم صادق نیست. اگر نظریه جاذبه، کشف بشری نیوتون است، لازمه اش این نیست که وی نکوشد و به انتظار کشف ننشیند یا آن نظریه را هر گونه که دل خواه اوست صورت بندی کند یا بنام کشف هر چه دلش خواست بگوید و به مردم بفروشد. همنیطور است کشف فلسفی نظریه اصالت وجود.  صدرالدین شیرازی مگر می تواند پا را فراتر از برهان بنهد و تعاریف و قواعد را بگرداند تا با هوس او مطابق افتد؟ او تابع دلیل است نه دلیل تابع او. گرچه شناختنش و استدلال کردنش بقدر طاقت اوست و حصار طاقت را هیچگاه هیچ کس نمی تواند بشکند. (الحکمه هی العلم ..... بقدر الطاقه البشریه). از علم و فلسفه فاصله بگیریم. در شعر هم چنین نیست که شاعر هر وقت هوس کرد بتواند شعر بگوید و معانی و مناظر همیشه پیش چشمش باشد و قدرتش بر تصرف در صور خیال همواره یکسان باقی بماند. یا شعر به میل او بر او وارد شود. به عکس، او در تسخیر شعر است نه شعر در تسخیر او. </p>

<p>مولوی پس از سرودن دفتر اول مثنوی، دو سال به انتظار نشست تا دوباره طبعش بجوشد و شعر و حکمت از آن روانه شود. آب طبع را تیره و سخن را "خاک آمیز" یافت و برای "صاف و خوش شدن" آن، صبر کردن را ضروری شمرد: </p>

<p>سخت خاک آمیز می آید سخن                       آب تیره شد سر چه بند کن</p>

<p>تا خدایش باز صاف و خوش کند                    آنکه تیره کرد هم صافش کند</p>

<p>صبر آرد آرزو را نی شتاب                          صبر کن والله اعلم بالصواب</p>

<p>  "قل" های قرآن هم قصه روشنی دارد. این از فنون سخن گفتن است که گوینده گاه به خود خطاب می کند، در حالیکه مخاطب او بواقع دیگرانند. باز هم مولانا جلال الدین نمونه خوبی بدست می دهد وقتی در خطاب به خود می گوید: </p>

<p>هین بگو که ناطقه جو می کند             تا بقرنی بعد ما آبی رسد</p>

<p>گرچه هر قرنی سخن آری بود            لیک گفت سالفان یاری بود ...</p>

<p> </p>

<p>یا در غزل های شمس:</p>

<p>هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود         بگذرد از حد جهان بی حد و اندازه شود</p>

<p> </p>

<p>و امثال آن. و این چه فرقی دارد با "قل هو الله  احد"  یا "قل تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم-ال عمران :64" یا "قل ادعوا الله او ادعو الرحمن –اسرا:110). </p>

<p>نمی دانم آیت الله سبحانی چه می اندیشند درباره این آیه که: "ان کنت فی شک مما انزلنا علیک فاسئل الذین یقرون الکتاب من قبلک" (سوره یونس: اگر شک داری که قرآن بر تو وحی می شود، از دانشمندان اهل کتاب بپرس). آیا پیامبر در پیامبریش شک داشت؟ ارتدکسی اسلامی که چنین نمی اندیشد. یا آیه را باید نوع دیگری از تفننات کلامی و بازی های زبانی دانست که در واقع خطاب به پیامبر نیست. ولی جامه خطاب مستقیم پوشیده است. و مضمونش همان است که در جای دیگر خطاب به مردم می گوید "ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا....". بلی یک مراد را به ده صورت می توان ادا کرد.و "ای بسا کس را که صورت راه زد." </p>

<p>خصلت دیالوگی قرآن (که در کتاب "بسط تجربه نبوی "شرح آن را آورده ام)، به نیکی از این فنون بلاغی پرده بر می دارد و درگیری ذهن و روان پیامبر با مردم و حوادث جامعه را بر ملا می کند. چه آنجایی که "یسئلونک" می گوید و چه آنجا که نمی گوید. بطوریکه گویی قرآن گفتگوی مستمر و چند جانبه ای است با خدا و جهان انسانی و طبیعی و تاریخی که محمد (ص) در آن می زیست و پاسخی است به پرسش ها و چالش های زمانه. همین چالش ها و پرسش ها بود که روان او را بی تاب و چالاک می کرد و آتش نیاز و تقاضا را در او دامن می زد و او را به آستانه کشف می رساند، تا پاسخ هایی را از "فرشته وحی" دریافت کند و بزبانی در خور مردم با آنان در میان نهد:  </p>

<p>عقل جزو از کل پذیرا نیستی              گر تقاضا بر تقاضا نیستی</p>

<p>چون تقاضا بر تقاضا می رسد            موج آن دریا بدین جا می رسد</p>

<p> </p>

<p>این تقاضاها گاه نهان بود و گاه آشکار (قد نری تقلب وجهک فی السماء-بقره:144). هر چه بود جوشش و جنبش ضمیر محمد و تلاطم دریای دل او بود که به کشف و وحی منجر می شد. </p>

<p>محمد(ص) البته شخصیتی فوق العاده داشت، گلی بود در کویر، و یتیمی کتاب ناخوانده که "کتب خانه هفت ملت بشست". و بر آمدن چنان کتابی فرهنگ ساز از دامن جاهلیتی چنان تاریک، (بزبان دینی) یک معجزه بود. دیگر ساکنان جزیره العرب نه چالشی سنگین را تجربه می کردند نه پرسشی روان سوز را و نه به آستانه دریافت پاسخی میرسیدند و نه یقین و شجاعت نظری و عملی محمد (ص) و نه هنرمندی او را در بیان و در تخیل داشتند، نه اهل شکرستان وصال بودند نه هنرستان خیال. همین ها بود که او و کتاب او را یگانه و بی همتا کرد. بقول مولانا "غریب است، غریب است، ز بالاست خدایا". آنچه معجزه بود شخصیت او بود و کتاب، به تبع او، معجزه شد. شاید اگر این کتاب را، افلاطون مردی عرضه می کرد، معجزه نبود. از محمد امّی، این خرق عادت احتمال نمی رفت. بی هوده نبود که در معنای آیه : "فاتو بسوره من مثله" (اگر شک دارید که این قرآن از خداست، سوره یی مثل آن بیاورید- سوره بقره) پاره ای از مفسران می گفتند معنای دیگرش این است که سوره یی از مثل کسی چون محمد بیاورید (تفسیر صافی والمیزان و مفاتیح الغیب). و بی هوده نبود که بزرگانی از معتزله و تشیع بر آن بودند که مثل قرآن می توان آورد اما خدا نمی گذارد (قول به صرفه). </p>

<p>باری این شخصیت بدیع، با قلبی بیدار و چشمی بینا و ذهنی حساس و زبانی توانا صنع خدا بود و باقی همه صنع او و تابع کشف  و آفرینش هنری او. محمد کتابی بود که خدا نوشت، و محمد، کتاب وجود خود را که می خواند، قرآن می شد. و قرآن کلام خدا بود. محمد را خدا تالیف کرد و قرآن را محمد. و قرآن کتاب خدا بود. همچنان که زنبوررا خدا آفرید و عسل را زنبور. و عسل فراورده وحی بود.  </p>

<p>بلی اگر به ظاهر روایات و آیات نظر کنیم خداوند هم سخن می گوید (کلم الله موسی تکلیما-) هم راه می رود (و قدمنا الی ما عملوا من عمل –فرقان:23)، هم عصبانی می شود (فلما آسفوانا انتقمنا منهم-زخرف:55)، هم بر تخت می نشیند (الرحمن علی العرش استوی-طه:5)، هم دچار تردید می شود (ما ترددت کترددی فی قبض روح عبدی المومن) ...  </p>

<p>ولی اگر بمعنا نظر کنیم، هیچیک از اینها در حق او صادق نیست، آنکه بحقیقت سخن می گوید محمد (ص) است که کلامش، از فرط قرب و انس، عین کلام خداوند است و اسناد تکلم به خداوند، همچون اسناد دیگر اوصاف بشری به او، مجازی است نه حقیقی. و تشبیهی است نه تنزیهی. </p>

<p>مدلی از وحی که پیامبر را ناقل و قابل محض می داند و نسبت خطیب و بلند گو را میان خدا و پیامبر برقرار می کند و موضوعیت و مدخلیت قلب و ضمیر پیامبر را در فرایند وحی به صفر می رساند، و فرشته یی را چون پیک پرنده یی دائم در رفت و آمد میان خدا و رسول می انگارد، و میان باعث و مبعوث بعد را بجای قرب می نشاند، و رسول را مقلد جبرئیل می خواهد و تصویری سلطان وار از خدا و رعیت وار از مردم دارد و سخن گفتن را برای خدا همچون سخن گفتن برای آدمیان تجویز می کند، و تشبیه را بجای تنزیه می نشاند، البته با رای فوق ناسازگاری دارد. اما مثال راهنمای من مثال نحل قرآنی یا نخل عرفانی است. بنا به تعلیم قرآن، ساختار بیولوژیک و کارخانه بیوشیمیک زنبور عین وحیی است که به او می شود و خانه اش را پر از حلوا می کند: </p>

<p>چونکه اوحی الرب الی النحل آمده است خانه وحیش پر از حلوا شده است</p>

<p>او به نور وحی  حق عز و جل           کرد عالم را پر از شمع و عسل </p>

<p>اینکه کرمناست بالا می رود               وحیش از زنبور کی کمتر بود؟</p>

<p> </p>

<p>آیه قرآن چنین است: و اوحی ربک الی النحل....:</p>

<p>"پروردگارت به زنبوران وحی کرد تا در کوهها و درختان و داربستها، خانه بگیرند و از همه میوه ها بخورند و راه پروردگار را بپیمایند (آنگاه) از شکمشان نوشابه های رنگارنگ و شفا بخش بیرون خواهد آمد. و این برای اهل نظر آیتی است". (سوره نحل ٦٨-٦٩). </p>

<p>پیداست که  زنبور در این عسل سازی موضوعیت و مدخلیت تام دارد، نه اینکه عسل را از یکسو در او بریزند تا از سوی دیگر پس دهد. با اینهمه، انگبین شفابخش فراورده یی الهی است. و آیا این برای متفکران آیتی نیست که قرآن، بجای طوطی از زنبور سخن می گوید، و دومی نه اولی را نمودار وحی پذیری می داند؟ </p>

<p>مثال درخت هم از ابن عربی است که در فص  شیثی فصوص الحکم می گوید: "فمن شجرة نفسه جنی ثمرة غرسه" (اهل کشف، میوه مشاهده را از درخت شخصیت خویش می چینند.) </p>

<p>بلی نحل آیتی است برای اهل نظر و اگر حضرت آیت الله به جای طوطی به نحل و نخل نظر می کردند تصویر گویاتر و نیکوتری از نسبت وحی با محمد (ص) را در می یافتند. طوطی مقلد کجا و زنبور مولد کجا؟  </p>

<p>سخن حافظ کجا که: در پس آینه طوطی صفتم داشته اند /  آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم  و سخن مولانا کجا که: گیرم این وحی نبی گنجور نیست  /     هم کم از وحی دل زنبور نیست (1) ... الخ </p>

<p>چهارم. "مبادا گمان کنی پیامبر که کلام خدا را از جبرئیل می شنود همانطور بود که تو کلام پیامبر را می شنوی. یا گمان کنی که پیامبر مقلد جبرئیل بود همانطور که امت مقلد پیامبر اند. هیهات این کجا و آن کجا؟ اینها دو نوع متباین اند، و تقلید هیچگاه علم اصیل و سماع حقیقی نیست." (صدر الدین شیرازی، اسفار اربعه، ج ٧، ص ٩. موقف هفتم از سفر سوم). </p>

<p>همه سخن در این فرشته وحی است و نوع ارتباطی که با رسول خدا داشت. از حشویه و حنابله که بگذریم هیچ یک از فیلسوفان اسلامی، از فارابی گرفته تا بوعلی و خواجه نصیر و صدرالدین شیرازی، ورود وحی بر پیامبر را بدون وساطت قوه خیال، ممکن ندانسته اند و اگر جبرئیلی بوده، او هم در قوه خیال نزد پیامبر مصور و  حاضر می شده، یعنی باز هم خلاقیت قوه خیال بود که در را به روی جبرئیل می گشود و به او صورت و صفت می بخشید و اگر کاری می کرد جز این نبود که پیامبر را" اعداد" کند تا خود به "علم اصیل" برسد، نه اینکه پیامبر چون شاگردی از او بشنود و بمردم باز پس دهد. اینست درک فلسفی از وحی که البته با درک عامیانه آن فاصله ها دارد. همچون "میز" فیزیکدانها که بقول استانلی ادینگتون فیزیکدان انگلیسی، با میز عامه فاصله ها دارد. میز عامه سخت و صلب و بی رخنه است، اما همان میز از چشم فیزیکدانها پر از خلاء است و چیزی ست از جنس ابرهای الکترونی، که آن ابر ها هم حدود معینی ندارند و فقط از احتمال کمتر و بیشتر وجودشان درین جا و آن جا می توان سخن گفت، و چون اره یی در میزی چوبین فرو رود، ابری ست که با ابر دیگری در می پیچد و.... </p>

<p>همینطور است قصه فرشتگان برای عوام و خواص.</p>

<p> </p>

<p>در خبرها آمده است که جبرئیل ششصد بال  یا ششصد هزار بال دارد و پیامبر در معراج او را به همین صورت مشاهده کرد. قرآن هم می گوید: اولی اجنحة مثنی و ثلاث و رباع (فرشتگان دو باله و سه باله و چهار باله – سوره فاطر). عموم مفسران و عامه مقلدانشان این گفته ها را، بمعنای ساده و آشکار آن فهمیده اند و حقیقتا فرشتگان را پرنده هایی بالدار پنداشته اند که میان زمین و آسمانها در پریدن اند (2). درین میان امام فخر رازی، مفسر و متکلم (قرن ششم هجری)، با احتیاط و ترس، می نویسد که شاید غرض از بال، نیروها و کارکردهای مختلف فرشتگان  باشد چون رزق رسانی و جان ستانی و ... و وقتی نوبت به صاحب المیزان می رسد، این رای آشکارتر و دلیرانه تر بیان می شود و او با به میان کشیدن یک نظریه زبانی – تفسیری صریحا می نویسد که فرشتگان از جنس اجسام نیستند تا بال داشته باشند. بلکه منظور از بال، همان غایت و غرضی است که بر بال مترتب است یعنی خدماتی که می دهند و نقش هایی که ایفا می کنند و می افزاید که بلی در خیال پیامبر، فرشتگان بالدار می نمودند اما این صورت راستین آنان نبود. همچنان که فرشته نزد مریم و آتش نزد موسی و موارد دیگر. </p>

<p>یعنی قرآن به روشنی می گوید فرشتگان دو بال و سه بال و چهار بال دارند، اما طباطبایی می گوید این ممکن نیست. آنها در خیال پیامبر دو بال و سه بال و چهار بال دارند نه در واقع. و البته این فقط طباطبایی نیست. او در سنتی گام بر می دارد و از اصولی فلسفی پیروی می کند، و اقتدا به فیلسوفانی (چون فارابی و خواجه نصیر ...) می برد که جز این مقتضا و منتهایی ندارد. </p>

<p>درین سنت و با این تفسیر، ورود فرشته و ابلاغ وحی و امثال آن حوادثی هستند که در نفس پیغمبر رخ می دهند و آنگاه بزبان دینی و تمثیلی چنان بیان می شوند که گویی پرنده یی با شش صد بال نزد پیامبر آمده و با او بعربی سخن گفته است.  </p>

<p>به بیان روشن تر، از نظر صاحب المیزان اینکه خدا فرموده فرشتگان دوبال و سه بال و چهار بال دارند، معنا و تفسیر درستش این است که پیامبر می گوید من آنها را با دوبال و سه بال و چهار بال می بینم. و این چه فرقی دارد با قول عارفان که می گفتند پیامبر جبرئیل را نازل می کرد و یا جبرئیل همان خرد پیامبر بود؟(3) </p>

<p>حقیقت این است که با اقتدای به سنت فیلسوفان و عارفان، باید گفت که کار پیامبر جز این نیست: صورت افکندن بر حقایق بی صورت و این توانایی ویژه یی است که در خور پیامبران است (عارفان و شاعران در پی آنان می آیند و مرتبه نازله آنانند: پیش و پسی بست صف کبریا – پس شعرا آمد و پیش انبیا). </p>

<p>اما فقط صورت بال و پرنده نیست که مخلوق خیال خلاق پیامبر است. صورت لوح و قلم و عرش و کرسی هم چنین است. آنها هم حقایقی بی صورت اند که بر پیامبر چنین می نمایند. نار و حور و صراط و میزان و ... نیز چنین اند. این صورت ها همه از زندگی و محیط مالوف پیامبر وام شده اند و حتی یک صورت ناآشنا در میان آنها نیست(4).  </p>

<p>زبان و کلام و واژه ها و جمله ها که جای خود دارند و ظرف هایی بشری هستند که مظروف های وحیانی را در خود جای می دهند و همه از خزانه عقل و خیال پیامبر بر می خیزند و معانی بی صورت را در آغوش می کشند. </p>

<p>صعوبت کار پیامبران و گله عارفان همواره از این بوده است که صورت ها حجاب بی صورت شده اند و پوست فروشان و صورت پرستان، دل به صورت ها خوش کرده اند و از بی صورت غافل مانده اند، و از آن ناستوده تر، صورت شکنان را به چوبدستی تکفیر نواخته اند. </p>

<p>من تنگنای زبان و تلخی روان بزرگمردی چون جلال الدین مولوی را (چه رسد به پیامبران) به نیکی درک می کنم، وقتی می گوید از آن بی صورت نه می توانم دم بزنم، نه می توانم دم نزنم: </p>

<p>گر بگویم زان، بلغزد پای تو              ور نگویم هیچ از آن، وای تو</p>

<p>ور بگویم بر مثال صورتی                بر همان صورت بچفسی ای فتی</p>

<p> پیامبر اسلام در دو حصار ناگزیر پیامبری می کرد: یکی حصار صور، که بر مکشوفهای بی صورت او حصر و حد می نهادند و لا مکان را تخته بند مکان می کردند و دیگری حصار عرف که عدالت و سیاست او را صورت و صفت محلی و عصری می دادند و بدانها جامه تنگ قوانین قبیلگی می پوشاندند. همین است آنکه شارحان را به ترجمه فلسفی، عرفانی و فرهنگی آنها دعوت می کند.  </p>

<p>همینکه خدا (یا پیامبر) به زبان عربی سخن می گوید و عرف اعراب را امضا می کند، پیشاپیش محدودیت های بسیاری را پذیرفته است. هیچ دلیلی قائم نشده است که زبان عربی تواناترین زبان ممکن است و مفاهیم فربه را می تواند در تنگنای خود جای دهد. گزاره ها گرچه از پیامبر است، اما تصورات و مفاهیم از زبان است، و این تصورات و مفاهیم مهر محدودیت های خود را بر تصدیقات او می نهند، همینطور است عرف و آداب زمانه پیامبر، که به هیچ رو بهترین آداب موجود و متصوروممکن نبودند، اما اکثرشان از طرف شارع مهر تصویب پذیرفتند و صفت احکام الله گرفتند.  </p>

<p>وحی پیامبر بزبان عربی است و زبان عربی آینه و برآیند فرهنگ و تجربه جمعی قوم عرب است (و هر زبانی چنین است، زبان خصوصی و آسمانی نداریم--ویتگنشتاین) و همین فرهنگ است که ماده می شود برای صورت وحی. و آیا زنبور عسل که از گلها و گیاهان محیط خود تغذیه می کند و بر آن ها صورت عسل می پوشاند، گویاترین تصویر از پیامبران نیست که از مواد و مصالح محدود زمان ومکان خود بهره می برند و آنها را در تجربه وحیانی خویش به خدمت می گیرند  و خاک را زر می کنند؟ </p>

<p>راه دراز نباید رفت. دو مفهوم "نزول" و "بشریت" را باید عمیقا در فهم معنای وحی منظور کرد و همه چیز آن را سراپا "بشری" دانست. این، عین تعلیم و ارشاد قرآن است.  </p>

<p>همروزگاران پیامبر با انکار و شگفتی می گفتند: ما لهذا الرسول یاکل الطعام و یمشی فی الاسواق (این چه پیامبری است که {چون ما} غذا می خورد و در کوچه و بازار قدم می زند؟- سوره فرقان) انتظار داشتند که پیامبر چون فرشته باشد نه بخورد و نه نکاح کند. امروزیان هم می گویند این چه پیامبری است که غذای فرهنگ می خورد و در کوچه و بازار تاریخ قدم می زند؟ منطق هر دو یکی است. هر دو پیامبر را فراتر از "بشریت" می خواهند، بشریتی که تاریخی و زبانی و فرهنگی است، و مگر فرشته بشود تا از آنها بگریزد. </p>

<p>بلی پیامبر بشری فوق العاده بود. بزبان دینی او "ولی" خدا بود، لیکن ولی بودن، نافی بشر بودن نیست. ظرف بشریت آن قدر فراخ است که ولایت و نبوت را هم در خود جای می دهد. شهد کلام او گواهی می دهد که او نحل عالم قدس بود (نه طوطی سدرة المنتهی). اختیارات او هم فراخ بود. هر چه می اندیشید و می گفت، صحه خدا بر آن بود. مگر او بر رکعات نماز های واجب نیفزود (مسند احمد بن حنبل،وسائل الشّیعه حرّ عاملی)؟ مگر نگفت "اگر موجب سختی نبود، مسواک زدن را برای هر نماز واجب می کردم"(سنن ترمذی) ؟مگر نگفت "اگر بگویم هر سال به حج بروید، آنگاه حج همه ساله واجب خواهد شد"(صحیح مسلم)؟ اینها که حکم های حکومتی و موقت نبود، یعنی او با همه بشریت اش خود را مقبول خدا می دانست و در بشریت او، ایجاب و تحریم، صفت الهی می گرفت. </p>

<p>اینگونه نگریستن به اسلام و احکام و قرآن، فهم "پدیده قرآن" را سهولت می بخشد و زحمت تکلفات و تاویلات نالازم و ناسالم را سبک می کند و قرآن را همچون متنی بشری - تاریخی در برابر ما می گشاید و پست و بلند جغرافیای آسمانی آنرا به تبع پست و بلند جغرافیای زمینی تبیین می کند. </p>

<p>دیگر شگفت زده نمی شویم اگر ببینیم تقویم قرآن "تقویم قمری" است و روزه را بر همه آدمیان در ماه رمضان واجب می کند (بقره)، یا برای دیدن صنع خدا همه آدمیان را به تامل در ساختمان "شتر" دعوت می کند (غاشیه)، یا برای همه آدمیان از ایلاف "قریش" سخن می گوید (قریش) یا از میان همه آدمیان "ابولهب" را لعنت می کند (مسد)، یا سیه چشمان بهشتی را در خیمه های عربی می نشاند (الرحمن) یا سخن از زنده بگور کردن دختران عرب می گوید (تکویر) یا اینهمه به ایمان آوردن "جنیان" می پردازد (جن) یا از همسران پیامبر و سبک سری شان خبر می دهد (تحریم) یا عقاید اعراب در باب دختران خدا را بیان می کند (نج