چند نکته درباره حکم حبیب الله لطیفی
به نظرم نباید فضای خبری را رها کنیم . باید کلیه رسانه های فارسی و اروپایی سوژه را داغ نگه دارند که اگر سرد بشوند احتمال اجرای حکم هست. مضافا بر اینکه قول رییس زندان مبنی بر عدم اجرای حکم چندان نمی تواند قابل تکیه و اعتماد باشد زیرا حتی اگر موقتا حرفش از روی صداقت باشد در فرایند دادرسی باید عدم اجرای حکم و یا تعلیق و یا سایر راهکارهای حقوق باید از کانال دادگاه و قاضی مربوطه دنبال شود و نه رییس زندان که در این ماجرا فقط نقش رییس زندان بانان را بر عهده دارد و نه بیشتر .
سید عبدالصاحب خوئی : تصور آقایان اهل سنت این است که ازدواج موقت ازدواجی برای خوشگذرانی است و تابع هیچ ضابطهای نیست و هیچ شرایطی ندارد. در صورتی که مهمترین شرطی که دارد شرط عدّه است. یعنی هیچ تفاوتی با آن نمیکند. اگر در این عقد فرزندی به دنیا آمد، فرزند زن و شوهر است و تمام شرایط ازدواج دایم را دارد. عرض کردم تنها فرقی که دارد این است که در ازدواج موقت مدت تعیین میشود و زن در این عقد حق نفقه ندارد. فقط همین دو فرق را با ازدواج دایم دارد که به تفصیل بحث شد و به استناد آیات قرآنی این عقد ثابت است. این عقد و ازدواج در زمان پیغمبر اکرم (صلیالله علیه و آله سلم)، خلیفهی اول و در مدتی از دورهی خلافت خلیفهی دوم بوده است. نص صریح دارد که خلیفهی دوم این عقد را تحریم کرده است.
دکتر حسن فرشتیان : در مورد حقالله و جرایمی که منجر به حدود میشود و حقالله محسوب میشود، مؤمنان نه تنها تشویق به اقرار نشدهاند بلکه تشویق به توبه شدهاند.توبه عبارت است از طلب بخشش فردی که مرتکب جرمی شده و جزای حد دارد. توصیه شده آن فرد نزد خدای خود توبه کند نه اینکه با اقرار نوعی ترویج فاحشه کند. در اسلام آن اقرار حتی در برخی موارد اگر کمک به تشییع فاحشه بشود، خلاف محسوب میشود. وقتی فرد حق ندارد و وقتی فرد تشویق میشود علیه خود اقرار نکند حاکم شرع به طریق اولی حق ندارد زمینه اقرار او را فراهم بکند.همچنانکه در داستان مائز میبینیم پیامبر خدا به عنوان حاکم شرع و قاضیالقضات تلاش میکند که این فرد اقرار نکند نه اینکه راه را برای اقرار او فراهم کند بلکه تلاش میکند این فرد اقرار نکند.
محمد امجد : من در محضر برخی از علمای اسلام عرض کردم یک مسلمان شناسنامهای با یک بهایی شناسنامهای چه فرقی دارد؟ یعنی یک فرزند مسلمانی که در خانواده مسلمان متولد شده و نشو و نما یافته با یک فرزند بهایی که در یک خانواده بهایی متولد شده و نشو و نما یافته چه فرقی دارد که من این یکی را دارای حقوقی بدانم و دیگری را فاقد آن حقوق بدانم. یکی بتواند بعد از پیروزی در کنکور سراسری وارد دانشگاه بشود این یکی به صرف اینکه در یک خانوادهی بهایی به دنیا آمده، نتواند.
حال اگر بپذیریم که روش حکومت دموکراتیک که بشر کشف کرده و به آن رسیده و قابلیتش را پیدا کرده که بتواند اینجوری زندگی کند و غیر از مرد سالاری و دینسالاری و حاکمسالاری است، با کمال انسانی سازگارتر است و این روشی است که به شکوفا شدن انسانیت انسان در زندگی اجتماعی بیشتر کمک میکند و خلاصه انسانیتر است، چرا ما مسلمانها نمیتوانیم آن را بپذیریم؟ هیچ دلیلی نیست که ما نتوانیم آن را بپذیریم. و اگر بپذیریم دموکراسی موقعی شکوفا میشود و موقعی معنای واقعی خودش را پیدا میکند که براساس حقوق بشر بنیانگذاری شده باشد چرا حقوق بشر را نمیتوانیم بپذیریم؟
فاضل میبدی : ...بهائیت به عنوان یک اقلیت دینی در قوانین اساسی و مدنی ما نیامده و به رسمیت هم شناخته نشده است، ولی اگر از نظر عرف حقوق بشر و عرف جهانی خواسته باشیم نگاه کنیم هر انسانی در لباس هر دین و آئینی صاحب حق و حقوق شهروندی است؛ حالا چه بهائی و چه غیر بهائی باشد، فرقی نمیکند. ما اگر مبنا را قانون اساسی قرار بدهیم اینها مدعی هستند که بهائیها حقوق شهروندی ندارند ولی اگر مبنا را حقوق بشر قرار بدهیم حقوق شهروندی دارند. ممکن است شما بپرسید نه این و نه آن. و شما بگویید مبنای ما اسلام است و اسلام دراین زمینه چه میگوید؟ باز هم من معتقدم ابتدا باید ببینیم برداشت ما از اسلام چیست؟ اگر برداشت ما از اسلام همان برداشت نص محور باشد، در نمیآید که اینها حقوق شهروندی داشته باشند. اما اگر برداشت ما از اسلام برداشتی حق محور و عدل محور باشد هر انسانی به ما هو انسان دارای حقوق شهروندی است، همانطوری که اخیرا آیتالله منتظری هم دیدم فتوایشان همین بوده است.
آیت الله بیات : اگر کسی قائل باشد این حدود در عصر غیبت امام معصوم باید تعطیل شود ، او خلاف نگفته است بلکه از نگاه احتیاط آمیزش نشأت گرفته است اما خودم مبنای فقهی ام این است که ادله اطلاق دارد می شود حدود اجرا شود اما با این بستری که عرض کردم . من در قاضی اجتهاد مطلق را شرط می دانم ، حتی قاضی باید اعلم علمای آن بلدی باشد که در آنجا دارد قضاوت می کند ، من اکثر این قضاوتها را قضاوت شرعی نمی دانم برای اینکه اینها را واجد شرائط علمی نمی دانم ، قاضی اول باید عادل باشد بعد عالم باشد بعد بفهمد چکار دارد می کند و از آن طرف هم آن ضوابطی که عرض کردم را نگاه بکند .
آیت الله موسوی بجنوردی : وقتی ما فهمیدیم فلسفه کیفر در اسلام تشفّی و انتقام نیست و فلسفه کیفر در اسلام اصلاح فرد است باید ببینیم افراد با چه چیزی اصلاح می شوند مسلماً زمان و مکان تأثیر دارد یک زمان اصلاح فرد یک شکل است و در زمان دیگری جور دیگری است . در یک زمان می بینید که اصلاح افراد با زمان دیگر فرق می کند در مسئله اجتهاد باید عنصر زمان و مکان را در نظر بگیریم و اجتهاد بکنیم نباید خودمان را جدای از زمان و مکان بدانیم دین اسلام یک دین جهانی است و باید زمان و مکان را در نظر بگیرد و اجتهاد بکند اینکه می گویید عنصر زمان و مکان دخالت دارد این عین مدرنیته است
آیت الله گرامی : ...غیر از این روایات داریم در خصوص رجم اما در فقه اسلامی در زنا اعدام نیست قطعا در لواط اعدام هست در روایات ، اما در زنا اعدام قطعی نیست رجم می شود و رجم یعنی سنگریزه می زنند بیشتر به نظر می رسد هدف تحقیر است و نه حتما اعدام . اولا گود می کنند و فرد می رود داخل گودی ، تا سینه در گودی قرار می گیرد ، از سینه به بالا است که بیرون می ماند و بعد جمعیت سنگریزه می زنند و آنقدر می زنند که زیر سنگریزه مدفون بشود نه خاک و نه سنگ درشت پس خواه نا خواه امکان نفس کشیدن هست اگر اینها تصادفا سنگ زدند و دیدند پیداش نیست و رفتند و نفسش می آمد و نمرد و از زیر سنگ ریزه ها در آمد و رفت ، اعدام ندارد این مسلم فقه است و حتی اگر جمعیت هم بودند ولی دیگر دیده نشد و از گودال بیرون آمد و رفت باز هم ایرادی ندارد.




